نقاب کلمات بر چهره یک بحران قدیمی | نوجوانی پشت ویترین «دراگ»

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ «معتاد» کلمه‌ای واضح است. معتاد یعنی کسی که از پا افتاده، زندگی اش را باخته و نیاز به کمک دارد. این کلمه با خود بار می‌کشد. بخشی از این بار شرم است و بخش دیگرش ترس. معتاد اغلب با چهره تکیده، دندان‌های ریخته و پوست آفتاب سوخته تصویر می‌شود. درست و غلط این تصویر کار خودش را می‌کند.

دیوار ذهنی قطوری بین ما و آن‌ها می‌سازد. این روز‌ها در ادبیات نوجوانان این دیوار فروریخته است. برای ریختن آن هم نیازی به زور بازو نیست، تنها «زبان» کفایت می‌کند. حالا در ادبیات نوجوان ها، قرار نیست هیچ وقت معتاد شوند و دراگ زدن‌های جسته گریخته، به اعتیاد و کارتن خوابی و زندگی زیر پل ختم نمی‌شود. «رول»‌های سبز در این ادبیات، معمول هستند. چیز عجیبی نیست.

انگار با تغییر این ادبیات، وزن اخلاقی ماجرا هم عوض شده باشد. وقتی یک رفتار مخاطره آمیز را می‌توان با یک فعل خنثی توصیف کرد، رفته رفته آن فعل هم خنثی به نظر می‌رسد. این اتفاق یک شبه رخ نداد. موج موسیقی رپ، سریال‌های تازه، توییتر و اینستاگرام سال‌ها بر این مدار چرخیدند تا این واژه‌ها عادی سازی شد. «دراگ»، «های شدن» و «درینک» دیگر نه یک هشدار، بلکه یک اکسسوری جذاب است. 

چیزی که در متن استوری‌ها و ترک‌های هیپ هاپ و کپشن‌های مات ومبهوم می‌درخشد و نوجوان این واژه‌ها را با هر دو دست قبول می‌کند. به خاطر حسی که همراهشان است. حس مدرن بودن، حس جهانی بودن و حس اینکه بخشی از یک فرهنگ بزرگ‌تر هستند. گفتمان‌ها به تدریج عوض می‌شود و کمتر کسی به این تغییر فکر می‌کند.

وقتی «نه» گفتن غیرعادی می‌شود

تغییر فقط در توصیف مصرف نبود. تغییر مهم تر، آن طرف ماجرا است، آنجایی که «نه» گفتن باید اسم پیدا کند. در جایی که مصرف عادی می‌شود، استفاده از «نه» غیرعادی می‌شود و چیز‌های غیرعادی به برچسب نیاز دارند. واژه «سوبر» امروز در میان نسل جدید، وضعیتی را توصیف می‌کند که بی طرف نیست.

در سوبر حالتی پیش فرض وجود دارد و این ظریف‌ترین و خطرناک‌ترین لغزش زبانی است. وقتی نه گفتن به مصرف مواد اعتیادآور اسم پیدا می‌کند، تبدیل به استثنا می‌شود. استثنا نیاز به توجیه دارد. نوجوانی که تا دیروز می‌توانست بدون هیچ توضیحی از جمع کنار برود، امروز پیام «من از شما جدا هستم» را دارد و این فشار اجتماعی اغلب مانع کنار کشیدن می‌شود. ت

عارف مستقیم را می‌شود رد کرد، اما احساس جدا بودن از گروه، احساس «دیگری» بودن، سخت‌تر تحمل می‌شود. به خصوص در نوجوانی که هویت افراد از طریق تعلیق به جمع بازتولید می‌شود. زبان، بی آنکه کسی را تهدید کند یا اجبار، فشار خودش را وارد می‌کند. نوجوان ها، اغلب نه از سر کنجکاوی بلکه از سر ترس بیرون ماندن، قدم اول را برمی دارند. واژه‌ها فقط توصیفگر واقعیت نیستند، آن‌ها به واقعیت سروشکل می‌دهند. وقتی چارچوب زبانی یک رفتار عوض می‌شود، آستانه روانی برای انجام آن رفتار هم عوض می‌شود. 

«مصرف مواد مخدر» چارچوبی پزشکی، حقوقی و اخلاقی دارد و «دراگ زدن» چارچوبی فرهنگی. مغز نوجوان هنوز در حال یادگیری ارزیابی ریسک در این سنین است و زبان، مهم‌ترین ابزار برای این ارزیابی است. زمانی که خطر با کلمات خنثی‌تر و جذاب‌تر توصیف می‌شود، مکانیزم دفاعی مغز کندتر عمل می‌کند. 

همان داده، در قاب‌های مختلف، تصمیم‌های مختلفی می‌سازد. «ممکنه یه نفر توی این ماشین بمیره» و «۹۰ درصد از این ماشین جان سالم در می‌برند» جملات نزدیک به یکدیگری هستند که تصمیم‌های متفاوتی می‌سازند. تغییر گفتمانی با جابه جایی آرام در معنا اتفاق می‌افتد. جابه جایی معنا در لایه‌های زیرین فرهنگ نوجوانی، نه توطئه و نه اتفاق، بلکه محصول نیاز نوجوان به تعلق است.

{$sepehr_key_217091}

پاد گفتمان نجات بخش

برای بازپس گیری ذهن نوجوانان از حصار این ادبیات فانتزی، نیازمند یک پادگفتمان هوشمندانه هستیم؛ چرا که با ابزار‌های سنتی، تنبیه، انکار یا نصیحت‌های کلیشه‌ای نمی‌توان به جنگ واژگانی رفت که برای نسل جدید هویت می‌سازند. اولین قدم برای شکستن این ویترین فریبنده، عریان سازی واژه هاست.

بزرگ تر‌ها و مربیان باید دایره لغات جدید را بشناسند، مرعوب آن نشوند و بدون گارد دفاعی، به نوجوان نشان دهند که تغییر نام یک پدیده، ماهیت آسیب زای آن را عوض نمی‌کند. سم، حتی اگر با نام‌های خواستنی و خاص تلفظ شود باز هم سم است. در گام بعد، باید موازنه قدرت را در گروه هم سالان تغییر داد.

مفهوم «سوبر بودن» را می‌توان به عنوان یک ارزش، نشانه‌ای از اصالت، استقلال رأی و شجاعت هم رنگ جماعت نشدن بازتعریف کرد. نوجوان باید بیاموزد که کنترل هوشیاری، یک مهارت لوکس و قدرتمند در دنیای امروز است، نه مایه انزوا.

در نهایت، ادبیات پیشگیری باید از حالت پندآموز خارج شده و فرمی روایی، صریح و واقع گرایانه به خود بگیرد تا وقتی فانتزی کلمات در برخورد با حقیقت تلخ و بدون سانسور فرو می‌ریزد، نوجوان درک کند که تغییر زبان، صرفا نقابی شیک بر چهره یک بحران قدیمی است.