اقتصاد طنز؛ چرخ زندگی روی لاستیک بی‌عاج !

سلام و عرض ادب خدمت همه شما‌هایی که هنوز لاستیک‌هایتان عاج دارد. شاید باورتان نشود ولی شما آرزو‌های ما را زندگی می‌کنید، مایی که خودروهایمان تا لاستیک‌فروشی سر کوچه هم ممکن است نرسد، مایی که کمیتمان لنگ است، لنگ حاجی.

به مشهد آمدم برای تهیه گزارش از بازار لاستیک. اول فکر کردم اشتباهی وارد صرافی خیابان ارگ شده‌ام. بعد دیدم نه، اینجا واقعاً لاستیک می‌فروشند؛ منتها نه به آن شکل بی‌آلایش قدیم که پول می‌دادی و جنس می‌گرفتی. الان فروشنده باید اول قیمت را از شرکت بپرسد! می‌گوید لحظه‌ای شده، درست مثل طلا. می‌گویند این یعنی "کشف قیمت در بازار". کشف قیمت یعنی قیمت را آن‌قدر عوض کنند تا مشتری کشف کند که دیگر نمی‌تواند بخرد.

{$sepehr_key_217518}

داستان از این قرار است: از آبان پارسال تا امروز که ۱۰ خرداد است، کارخانه ۲۱۰ درصد زده بالا. فروشنده با همان لهجه شیرین مشهدی که من هیچ‌وقت درست یاد نگرفتم می‌گوید: «لاستیک پرایدی که پارسال ۲ میلیون و ۹۰۰ می‌خریدیم و ۳ و ۲۰۰ می‌دادیم دست مشتری، الان ۶ میلیون و ۳۴۰ شده دولتی، آزادش هم ۷ و نیم. یعنی چهار تا لاستیک پراید، یک پراید کره‌ای اون زمان. این یعنی تورم؛ پدرت ماشین می‌خرید، تو لاستیکش را هم نمی‌توانی بخری.»

‌می‌پرسم مشتری داری؟ چایش را تلخ تلخ سر می‌کشد: «حاجی، از صبح یک حلقه هم نفروختم. مردم ماشین را خوابانده‌اند توی پارکینگ. لاستیک‌هایشان یا پاره شده یا سیم زده، عاج که ندارند هیچ، سیم‌هایشان درآمده انگار ریش پروفسوری گذاشته‌اند. قبلاً ایرانی را می‌کندند می‌انداختند دور، خارجی می‌بستند. الان پول ایرانی هم ندارند. یکی از درگز زنگ زد گفت لاستیک می‌خواهم، گفتم بیا مشهد، گفت نمی‌توانم، گفتم چرا، گفت، چون لاستیک‌هایم اینقدر خراب است که می‌ترسم تا مشهد نرسد!» این یعنی دور باطل: برای خرید لاستیک باید لاستیک داشته باشی، که نداری، که نمی‌توانی بخری، که باز هم نداری!

کارخانه‌های محترم، اما دست از تولید برداشته‌اند و مشغول مهندسی مالی شده‌اند. فروشنده باید اول یک تا سه میلیارد بریزد به حساب شرکت، بی‌آنکه بداند چه جنسی، با چه قیمتی و چه زمانی قرار است تحویل بگیرد. نه صورتحسابی، نه سبد کالایی، هیچی. فقط یک کد سهمیه می‌گیری که شاید دو ماه بعد تبدیل به لاستیک شود، با نرخ روزی که معلوم نیست کجاست. اسمش را گذاشته‌اند "طرح همیاری در تولید". یعنی ما پول می‌دهیم، آنها هم یاری می‌کنند ما لاستیک نداشته باشیم!

‌می‌پرسم اگر شکایت کنی چی؟ می‌گوید: «داداش، شکایت کنی سهمیه نمی‌گیری. سهمیه‌ای که قبلاً ۳۰۰ تا بود، الان ۱۰۰ تا هم نیست. سایز ۲۰۵/۶۰ R ۱۵ و ۲۰۵/۶۰ R ۱۴ هم کلاً موجود نیست، فوقش دو حلقه بدهند دستت. اینجا سکوت، تنها تضمین تجارت است. اسمش را بگذاریم تجارت خاموش.»

خلاصه اوضاع آن‌قدر وخیم است که مردم ترجیح می‌دهند ماشین‌شان بماند توی پارکینگ و خاطراتش را مرور کنند. تا وقتی که قیمت‌ها بیاید پایین، یا دلار سقوط کند، یا همان لاستیک‌های ساییدهٔ بی‌عاج را به عنوان "لاستیک تابستانی نسل جدید" بپذیریم.

از خرید لاستیک مثل سگ اصحاب کهف پشیمان می‌شوم. با شانه‌هایی افتاده‌تر از ماکسیمیلیانوس ـ اون روزی که بعد سیصد سال از خواب بیدار شد و رفت نانوایی و همونجا در راه برگشت به غار، واژه تورم اقتصادی برای اولین بار در تاریخ زاییده شد - راه می‌افتم سمت خودرو، همان پژویی که بابام دهه هشتاد ۷ و نیم خرید تا جلوی باجناقش کم نیاورد. حالا هر حلقه لاستیکش ۷ میلیون است. پدر نیست، پول نیست، لاستیک هم نیست. فقط پژو مانده و چهار حلقه لاستیک صاف مثل کف سر ایکیوسان؛ البته شاید بشود روی النگو‌های طلای  مادر خدابیامرز هم حساب کرد برای آنکه در سفر شمال، ریق رحمت را سر نکشیم.

والسلام علی من یخاف من ترکیدن لاستیک در صدمتری!

{$sepehr_key_217519}