به گزارش شهرآرانیوز؛ بسیاری از ما در زندگی شخصی یا در میان مراودات روزمرهمان با افرادی روبهرو شدهایم که گویی تجسم عینی واژه «ازخودگذشتگی» هستند و بیوقفه و بیهیچ چشمداشتی، تمام قد خود را وقف دیگران میکنند. آنها با تمام وجودشان برای حل مسائل، گرهگشایی و برداشتن بار مشکلات از دوش اعضای خانواده، دوستان و آشنایان مایه میگذارند. در نگاه نخست، آنها قهرمانان بینامونشانی به نظر میرسند و پنداری دنیا به مهربانیشان تکیه کرده است، اما این سکه، روی تاریک و تلخی نیز دارد.
بحران و مشکل واقعی دقیقا زمانی عیان میشود که بدانیم این افراد به شکلی افراطی برای کمک به هر کس و هر چیز حاضر و آمادهاند، اما هیچ وقتی برای «خودشان» ندارند. آنها برای تمام دنیا دل میسوزانند، اما خودشان در این معادله پیچیده و نابرابر، هیچ جایگاه و سهمی ندارند. سوژه اصلی گزارش امروز ما، زیست پنهان و فرساینده همین افراد است.
کسانی که با تمام وجود از جان و روان خود برای دیگران خرج میکنند، اما در نهایت تنهایی، فرسودگی و قربانی شدن را تجربه میکنند. آنچه میخوانید حاصل یک گپ بهنسبت طولانی با افرادی بوده که به نوعی درگیر این موضوع بودهاند یا کسانی را در اطراف خود میشناختند که دچار این مشکل شده بودند.
ما به گپوگفتهای دوستانه و البته موشکافانه بسنده نکردیم، بخشی از مسئله را با چند افزونه هوش مصنوعی در میان گذاشتیم و برایند گفتوگوها را برای تحلیل علمی و مستند به مقالات معتبر، به هوش مصنوعی واگذار کردیم. در پایان نیز موضوع را با دکتر افسانه افسری روانشناس و درمانگر در میان گذاشتیم تا نظر کارشناسی او را درباره این افراد جویا شویم.
روانشناسی امروز مرز بسیار باریک، ظریف و حساسی میان «ایثار و مهربانی سالم» با «خودایثارگری مخرب یا نوعدوستی بیمارگونه (Pathological\ Altruism) قائل است. اگرچه فداکاری در لایههای سطحی، رفتاری تحسینبرانگیز به نظر میرسد، اما ریشهیابی این جریان نشان میدهد این رفتار افراطی معمولا از یک الگوی بنیادین و عمیق روانی نشئت میگیرد، تلاش برای جبران یک کمبود درونی (مانند احساس بیارزشی یا عدم امنیت) از طریق رفتارهای بیرونی. در علم روانشناسی دو دلیل مهم برای این پدیده مطرح میشود:
بسیاری از این افراد در اعماق وجود خود احساس بیارزشی یا کافی نبودن میکنند. برای آنها، کمک کردن به دیگران یک حس ناخودآگاه برای کسب ارزش و عشق است، با این پیشفرض ذهنی: «من فقط زمانی ارزشمندم که مفید باشم» یا «اگر همه را خوشحال نگه دارم، مرا ترک نخواهند کرد». در واقع، آنها به جای دریافت امنیت از درون، آن را گدایی میکنند.
تجربیات دوران کودکی در شکلگیری این سندرم نقش حیاتی دارند. کسانی که در محیطهایی با عشق مشروط بزرگ شدهاند (توجه صرف در قبال حرفشنوی) یا در کودکی مسئولیتهای بزرگتر از سن خود داشتهاند پدیده والدشدگی کودک یا Parentification، یاد گرفتهاند برای دوست داشته شدن و «امن ماندن»، باید نیازهای خود را سرکوب و اولویت را به دیگران بدهند. این مکانیسم دفاعی برای بقا، در بزرگسالی به عادتی مخرب تبدیل میشود.
وقف کردن خود، نوعی «سپر بلا» یا مکانیسم کنترل غیرمستقیم روابط است. فرد تصور میکند با بخشش بیش از حد و ایجاد حس مدیون بودن در دیگران، از نارضایتی آنها و در نهایت از تنهایی و طرد شدن پیشگیری میکند.
تفاوت اصلی در اینجاست که کمک از سرِ «خوشحالی و فراوانی»، انرژیبخش است، اما کمک از سر «کمبود و نیاز به تأیید»، فرد را کاملا تخلیه و فرسوده میکند.
دیدن رنج این افراد برای اطرافیان بسیار دشوار است، زیرا آنها خودتخریبی خود را زیر نقاب «خوبی و فداکاری» پنهان میکنند. با این حال، علم روانشناسی مسیرهای درمانی مشخصی را برای بازسازی ساختار شخصیتی و اصلاح الگوهای فکری این افراد پیشنهاد میدهد:
این روش به عنوان یکی از مؤثرترین الگوها، به فرد کمک میکند افکار مخرب خود را شناسایی کند. گزاره خطای «اگر به او کمک نکنم، آدم بدی هستم» در اتاق درمان به یک واقعیت منطقی تبدیل میشود: «من میتوانم مهربان باشم و در عین حال مرزهای خودم را حفظ کنم.»
این درمان به فرد آموزش میدهد تا با احساسات ناخوشایند درونش (مثل احساس گناه شدید یا ترس از تنهایی) کنار بیاید، بدون اینکه برای فرار از این احساسات، به سمت رفتارهای افراطی مثل فداکاری بیش از حد پناه ببرد.
بسیاری از ناجیان افراطی، شخصیتهایی مطیع Submissive دارند و در «نه» گفتن ناتوان هستند. این تمرینات شامل آموزش نحوه بیان خواستهها، عقاید و محدودیتهای شخصی، بدون افتادن در دام احساس گناه یا پرخاشگری است.
اگر ریشههای رفتار در ترومای کودکی باشد، درمانگر به فرد کمک میکند تا الگوهای ناسازگار دلبستگی خود را درک کرده و به سمت یک دلبستگی امن و مستقل حرکت کند.
یکی از بزرگترین چالشها در رویارویی با این افراد، «ممانعت شدید» آنها در برابر تغییر است. از آنجا که تمام هویت و ارزش این افراد بر پایه «مفید بودن» بنا شده، هر پیشنهادی برای تغییر، از نظر آنها به معنای متهم شدن، از دست دادن نقش قهرمان یا رها شدن تعبیر میشود. در چنین شرایطی مسیر مستقیم نصیحت مسدود است و باید از رویکردهای غیرمستقیم و هوشمندانه استفاده کرد:
۱. بازتاب احساس تمرکز روی خستگی فرد به جای نقد رفتار او
۲. بازتعریف فداکاری مراقبت از خود = حفظ انرژی برای کمک بهتر به بقیه
۳. مدلسازی عملی نشان دادن مرزگذاریهای سالم و «نه» گفتن در عمل
۴. سؤالات سقراطی هدایت فرد به کشف خودتخریبیاش از طریق پرسشهای تأملبرانگیز
برای تغییر نگرش و فضای حاکم بر زندگی این افراد، اطرافیان باید سیستم پاداشدهی خود را تغییر دهند. به جای تمجید از کارهای فداکارانه بیحدومرز، وقتی کاری برای خودشان انجام میدهند (مثل استراحت، تفریح یا یک سرگرمی شخصی)، آنها را تحسین کنیم تا بدانند ارزش وجودیشان به کاراییشان وابسته نیست. همچنین بسیار مهم است که «شخصیت» آنها را از «رفتارشان» جدا کنیم، به جای گفتن «تو همیشه خودت را فدا میکنی»، بگوییم: «من نگرانم این شیوه برخوردت با دیگران، انرژی تو را تخلیه کند» تا حالت تدافعی به خود نگیرند. پله نهایی، ارائه پیشنهاد کمک حرفهای و مراجعه به متخصص است. بدین گونه که شکلی کاملا غیرقضاوتگرانه داشته باشد و در زمانهای آرامش روانی فرد باشد.
تصور اشتباه فرد:
مراقبت از خود = خودخواهی و آدم بد بودن
واقعیت علمی:
خودمراقبتی = خودخواهی سالم، چون نمیتوان از ظرف خالی به دیگران آب داد
{$sepehr_key_217562}
حمله به عملِ فرد مثلا: «چرا اینقدر خودت را اذیت میکنی؟» گارد او را محکمتر میکند. به جای انتقاد، روی احساسی که از دیدن شرایط او پیدا میکنیم متمرکز شویم.
فرمول اشتباه: «تو نباید اینقدر برای بقیه وقت بگذاری، داری خودت را نابود میکنی»
فرمول درست: «وقتی میبینم چقدر خستهای و چقدر انرژیات تمام شده، واقعا دلم میگیرد و نگران راحتی تو هستم.» این پیام حاوی عشق و همدلی است، نه قضاوت.
مفهوم مراقبت از خود را به شکلی بازتعریف کنید که با ارزشهای درونی او همسو باشد. به جای اینکه بگوییم «باید به فکر خودت باشی»، به او یادآوری کنیم: «اگر تو انرژیات را حفظ نکنی، دیگر نمیتوانی آنقدر خوب به بقیه کمک کنی. مراقبت از خودت، در واقع بخشی از مهارت تو برای کمک به دیگران است.» این فرمول به او اجازه میدهد بدون احساس گناه، به خودش برسد.
انسانها از اعمال ما تأثیر میپذیرند، نه کلمات ما. پس لازم است در حضور او مرزگذاریهای سالم انجام دهیم، در برابر درخواستهای غیرمنطقی دیگران با مهربانی، اما قاطعیت «نه» بگوییم و وقت استراحت خود را اولویت قرار دهیم. او با دیدن اینکه ما با مرزگذاری همچنان فردی محبوب و محترم هستیم، یاد میگیرد که «نه» گفتن به معنای بد بودن نیست.
به جای ارائه راهکار مستقیم، با سؤالات کنجکاوانه او را به سمت کشف واقعیت سوق دهیم، سؤالاتی نظیر: «به نظرت چقدر طول میکشد تا این حجم از مسئولیتها تو را کاملا از پا درآورد؟» یا «فکر میکنی اگر روزی نتوانی به فلان شخص کمک کنی، رابطهات با او چه تغییری میکند؟» این پرسشها گارد فرد را میشکند و او را با عواقب رفتارش روبهرو میکند.
ما به عنوان همسر، دوست یا اعضای خانواده نمیتوانیم نقش درمانگر را بازی کنیم و فراتر از آن، هرگز قادر نیستیم کسی را که خودش نمیخواهد نجات یابد، نجات دهیم.
اگر تمام استراتژیها و رویکردهای غیرمستقیم را به کار بستیم و فرد همچنان با گاردی محکم به مسیر خودتخریبیاش ادامه داد، زمان آن است که عقب بنشینیم و از خودمان محافظت کنیم. گاهی بهترین، اصولیترین و حتی مهربانانهترین راه کمک به چنین افرادی، این است که اجازه دهید با عواقب رفتارهای خود روبهرو شوند.
در بسیاری از مواقع، «سقوط»، «خستگی مفرط» و به بنبست رسیدن، تنها معلمهای سختی هستند که این ناجیانِ خسته، گوش شنوایی برای شنیدن صدایشان دارند. خودخواهی سالم را یاد بگیریم و بپذیریم که اولین کسی که در این جهان مسئولیت نجاتش بر عهده ماست، خود ما هستیم.
افسانه افسری - روان شناس و درمانگر
۱۸ طرح واره ناسازگار در تعاملات ما نقش دارند. یکی از آنها «طرحواره ایثار» است مرتبط با افرادی که دچار ازخودگذشتگی افراطی هستند.
در تعریف این طرحواره اینگونه آمده است که آن دسته افراد که ازخودگذشتگی نسبت به دیگران دارند، احساس رضایت بیشتری از خود دارند. این گروه از افراد تمام تلاش خود را میکنند که خودشان را خوب جلوه بدهند یا به دنبال تأیید گرفتن از طرف مقابل هستند. همچنین بر این باورند که با فداکاری و ارائه خدمات، مورد محبت قرار میگیرند.
یکی از نشانههای بارز این است که وقتی درگیر طرحواره ایثار هستیم برای خودمان ارزشی قائل نیستیم و تمام زندگیمان بر مبنای ارزشگذاری نیازهای دیگران میشود. کسی که درگیر طرحواره ایثار است همواره احساس خلأ عاطفی میکند. کمکم این مدل رفتاری شکل وظیفه به خود میگیرد و دیگران فکر میکنند جزو وظایف فرد فداکار است که بیش از حد به آنها بها بدهد. با ادامه این روند فرد فداکار به نوعی برده افراد خودشیفته میشود.
ریشه این مدل رفتاری به دوران کودکی باز میگردد. اینکه فرد ازخودگذشته در کودکی جواب نیازهایش را از خانواده دریافت کرده است. به تعبیری خانواده برای نیازهای او ارزشی قائل بودهاند یا فقط با خوب بودن و ارائه خدمات توانسته توجه والدین و دیگر اعضای خانواده را جلب کند.
کودکانی که والدین بیمار دارند و وظیفه مراقبت از آنها را بر عهده دارند یا کودکانی که پدر و مادر کنترلگر یا خودشیفته دارند اساسا از اعتماد به نفس پایینی برخوردار هستند. شخصیت این دو گروه بیشتر در معرض افراد ازخودگذشته قرار میگیرد.
{$sepehr_key_217561}
افرادی که درگیر طرحواره ایثار هستند بیشتر نقش حمایتگر و مراقبتکننده از دیگران را دارند. این گروه افراد مدام با یک خشم پنهان و این حس دستو پنجه نرم میکنند که از آنها سوءاستفاده میشود در حالی که خودشان با رفتارشان دیگران را اینگونه عادت دادهاند. نداشتن اعتماد به نفس یانداشتن توانایی «نه» گفتن باعث میشود نیازهای خود را نادیده بگیرند ولی از اینکه نیازهای دیگران را مرتفع کنند احساس خوشحالی و رضایت از خود دارند.
فداکارها عموما کمبود انرژی دارند و دچار فرسودگیهای جسمی و روحی هستند. دردهای مبهم جسمی، استرسهای پیدرپی، و مشکلات گوارشی از نشانههای افراد ازخودگذشته افراطی است.
خودشناسی: اولین قدم شناخت و پذیرش خود است.
مرزبندی سالم: در روابط همیشه مرز تعیین شود و توقعات طرف مقابل را ارزیابی کنند، شاید لازم باشد خیلی راحت «نه» بگویند.
ارزشمندی: یاد بگیرند که انسان ارزشمندی هستند و نیازهای فردیشان در اولویت است. یک فهرست مراقبتی و رسیدگی از خود تهیه کنند.
تغییر باورها: دیگر مهم نباشد که دیگران آنها را چطور قضاوت میکنند. یک جاهایی مثل مرزبندیها غرور داشتن بد نیست.
نداشتن احساس گناه: با «نه» گفتن احساس گناه نکنند. بهتر است از خودشان بپرسند: آیا کاری که هم اکنون قرار است انجام بدهم مهم است یا خودم از کار دیگران مهمتر هستم؟
تقویت عزت نفس: فهرستی تهیه کنند که اولویت آنها خودشان هستند و در آن حتما خط قرمزها و اشتباههای گذشته مشخص باشد.
کمک از مشاور: شاید لازم باشد پای یک مشاور به میان بیاید. مشاور میتواند مسئولیتپذیری را واقعبینانه برای فرد ازخودگذشته تشریح و او را مجاب کند که کاری را که از عهدهاش بر نمیآید و سنگین است انجام ندهد.
ازخودگذشتگی بیش از حد نیاز به درمان دارد. این شاخصه رفتاری تا حدی خوب است که به خودمان آسیب نرسانیم و بعد از انجام کار حس لذتبخش به ما دست بدهد. نه آنکه بعد از انجام کاری حس پشیمانی یا مورد سوءاستفاده قرار گرفتن را انتقال دهد. بهترین راهکار این است که خودمان را بیشتر بشناسیم.