لبنان برای ایران صرفا یک موضوع ایدئولوژیک یا حتی صرفا یک پرونده امنیتی نیست؛ بلکه بخشی از خوشه ژئوپلیتیکی امنیت ملی ایران محسوب میشود. درواقع اگر بخواهیم اهمیت لبنان را در یک عبارت خلاصه کنیم، باید بگوییم لبنان در نقطه تلاقی سه مؤلفه امنیت، ژئوپلیتیک و بازدارندگی قرار دارد. در طول تاریخ، مدیترانه شرقی یکی از مهمترین نقاط تعیینکننده موازنه قدرت در غرب آسیا بوده است. حضور ایران در این حوزه نیز موضوعی جدید یا محصول تحولات چند دهه اخیر نیست، بلکه سابقهای چندهزارساله دارد و به دوران هخامنشیان و ساسانیان بازمیگردد.
از منظر تاریخی، هر قدرتی که توانسته بر معادلات این منطقه اثرگذار باشد، در شکلدهی به نظم منطقهای نیز نقش داشته است. پس از ترور سیدحسن نصرا... و تحولات سوریه، بخشی از ساختار بازدارندگی منطقهای ایران آسیب دید و این تصور در برخی محافل شکل گرفت که ایران در موقعیت ضعف قرار گرفته است. در روابط بینالملل، گاهی خودِ تصور ضعف میتواند بهاندازه ضعف واقعی خطرناک باشد.
بههمیندلیل لبنان به یکی از کانونهای اصلی رقابت قدرت در منطقه تبدیل شده است؛ بنابراین اهمیت لبنان برای ایران پیش از آنکه ناشی از ملاحظات ایدئولوژیک باشد، ریشه در محاسبات ژئوپلیتیکی و امنیتی دارد؛ زیرا تحولات این کشور مستقیما بر موازنه قدرت منطقهای و سطح تهدیدها علیه ایران تأثیر میگذارد. لبنان برای ایران بخشی از «عمق راهبردی» دربرابر اسرائیل محسوب میشود. عمق راهبردی بهاینمعناست که یک کشور بتواند تهدیدها علیه خود را در فاصلهای دورتر از مرزهایش مدیریت و مهار کند.
همه قدرتهای منطقهای و جهانی بهدنبال ایجاد چنینعمقی هستند؛ زیرا هیچ کشوری منتظر نمیماند تا تهدید به مرزهایش برسد و سپس واکنش نشان دهد. درمورد ایران نیز لبنان ازاینمنظر اهمیت پیدا میکند. حزبا... طی دهههای گذشته یکی از مؤلفههای اصلی بازدارندگی دربرابر اسرائیل بوده و موجب شده هرگونه محاسبه برای اقدام نظامی علیه ایران با هزینهها و پیامدهای گستردهتری همراه شود.
واقعیت این است که پس از تحولات اخیر منطقه، بحث عمق راهبردی نهتنها از دستورکار امنیتی ایران خارج نشده، بلکه اهمیت آن بیشتر نیز شده است؛ زیرا تجربه نشان داد که ازدسترفتن برخی خاکریزهای دفاعی در منطقه چگونه میتواند طرف مقابل را به این جمعبندی برساند که هزینه اقدام علیه ایران کاهش یافته است. بههمیندلیل مفهوم عمق راهبردی همچنان یکی از ارکان اصلی تفکر امنیتی ایران باقی مانده است، هرچند شکل و ابزارهای تحقق آن ممکن است متناسب با شرایط جدید منطقه دستخوش تغییر شود.
در سیاست خارجی کشورها باید میان «اهداف» و «ابزارها» تفکیک قائل شد. ممکن است ابزارها، تاکتیکها و حتی برخی اولویتهای اجرایی تغییر کنند، اما اهداف بنیادین معمولا ثابت میمانند. لبنان برای ایران در زمره موضوعات راهبردی قرار دارد، نه موضوعات تاکتیکی. بههمیندلیل بعید است اصل اهمیت لبنان در سیاست منطقهای ایران دستخوش تغییر اساسی شود. آنچه ممکن است تغییر کند، شیوه تعامل، سطح حضور یا روشهای حمایت و همکاری است.
تجربه تاریخی نیز نشان میدهد که هرگاه ایران از محیط پیرامونی خود فاصله گرفته و نقش منطقهایاش کاهش یافته، زمینه برای افزایش فشارها و تهدیدهای خارجی فراهم شده است. ازاینمنظر، لبنان صرفا یک کشور دوست یا یک متحد سیاسی نیست، بلکه بخشی از معادله موازنه قدرت در غرب آسیاست؛ بنابراین حتی با تغییر آرایش ائتلافها و ظهور نظمهای جدید منطقهای، اصل اهمیت لبنان برای ایران به احتمال زیاد همچنان یک مؤلفه پایدار و راهبردی باقی خواهد ماند.
{$sepehr_key_218870}
اما در پاسخ به کسانی که میگویند مسئله لبنان چرا به ما مربوط است، باید بگوییم کشورها در سیاست خارجی صرفا بر اساس همدلی یا علایق فرهنگی تصمیم نمیگیرند؛ بلکه بر اساس منافع و الزامات امنیتی عمل میکنند. همانگونهکه قدرتهای بزرگ هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود برای تأمین منافعشان حضور دارند، ایران نیز ناگزیر است محیط امنیتی پیرامون خود را مدیریت کند.
مسئله لبنان ازاینمنظر به ایران مربوط میشود که تحولات آن مستقیما بر موازنه قدرت منطقهای اثر میگذارد. همانطورکه اسرائیل در دهههای گذشته در مناطق مختلف پیرامون ایران از جمله کردستان عراق بهدنبال ایجاد نفوذ و اهرم فشار بوده، ایران نیز تلاش کرده است در محیط راهبردی خود از شکلگیری تهدیدات علیه امنیت ملیاش جلوگیری کند. ازسویدیگر، تاریخ ایران نشان میدهد که این کشور یکی از پرتکرارترین اهداف تهاجمهای خارجی در جهان بوده است.
تجربه تاریخی ایرانیان این درس را بههمراه دارد که امنیت صرفا در پشت مرزهای جغرافیایی تأمین نمیشود، بلکه نیازمند ایجاد موازنه و بازدارندگی در محیط پیرامونی است؛ بنابراین پرسش اصلی این نیست که «چرا لبنان به ما مربوط است؟»؛ بلکه پرسش راهبردی این است که «آیا میتوان نسبت به تحولاتی که مستقیما بر سطح تهدیدها علیه ایران اثر میگذارند بیتفاوت بود؟» از منظر امنیت ملی، پاسخ به این سؤال منفی است.