ژئوپلیتیک به زبان ساده «مطالعه نقش جغرافیا در شکلگیری رفتار سیاسی دولتها» است. در این نگاه، کشورها صرفا واحدهای سیاسی نیستند؛ بلکه موجودیتهایی هستند که موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی، مسیرهای ارتباطی و همسایگانشان بر تصمیمهای سیاسی و راهبردی آنان اثر میگذارد. از همین رو، ژئوپلیتیک را میتوان مطالعه چگونگی تبدیل «جغرافیا» به «قدرت» دانست.
در این چارچوب، برخی مناطق جهان بهدلیل موقعیت خاص جغرافیایی، همواره در کانون رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی قرار میگیرند. خراسان تاریخی یکی از همین مناطق است؛ سرزمینی که از دیرباز حلقه اتصال شرق و غرب و گذرگاه تمدنها و کاروانها بوده است و امروز نیز در معادلات ژئوپلیتیکی جایگاهی درخورتوجه دارد. پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فضای ژئوپلیتیکی شمال ایران دگرگون شد.
ایران که پیشتر در شمال خود با یک قدرت بسته و ایدئولوژیک روبهرو بود، ناگهان با مجموعهای از جمهوریهای تازهاستقلالیافته در آسیای مرکزی و قفقاز همسایه شد. این تحول، موقعیت تازهای برای ایران ایجاد کرد؛ موقعیتی که در آن شبکههای حملونقل، بنادر دریای خزر، خطوط ریلی و مسیرهای زمینی ایران میتوانستند راه دسترسی این کشورها به آبهای آزاد و بازارهای جهانی باشند.
در چنین موقعیتی، خراسان بهعنوان یکی از دروازههای شرقی ایران اهمیتی دوچندان یافت. این منطقه نهتنها مسیر ارتباطی ایران با آسیای مرکزی و افغانستان است، بلکه در سطحی گستردهتر بخشی از کریدورهای تاریخی و جدیدی است که شرق آسیا را به غرب پیوند میدهند. در دهههای گذشته، رقابت قدرتهای بزرگ نیز به این اهمیت افزوده است.
از آغاز قرن بیستویکم، چین با رشد اقتصادی چشمگیر و گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خود به یکی از بازیگران اصلی نظام بینالملل تبدیل شد. این روند باعث شد رقابت راهبردی میان ایالات متحده و چین به یکی از محورهای اصلی سیاست جهانی تبدیل شود. در همین چارچوب، آسیای مرکزی و پیرامون آن به میدان جدیدی از رقابت ژئوپلیتیکی تبدیل شده است.
ایالات متحده در دهه نخست قرن بیستویکم با حضور نظامی در افغانستان تلاش کرد نفوذ خود را در این منطقه افزایش دهد. خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال۲۰۲۱ معادلات منطقه را تغییر داد، اما اهمیت راهبردی این منطقه برای قدرتهای بزرگ همچنان باقی مانده است. در مقابل، چین با رویکردی اقتصادی و زیرساختی به منطقه وارد شده است.
طرح عظیم «کمربند و راه» که هدف آن ایجاد شبکهای از مسیرهای زمینی و دریایی میان شرق آسیا، آسیای مرکزی، غرب آسیا و اروپاست، آسیای مرکزی و مسیرهای پیرامون ایران را به یکی از حلقههای مهم تجارت جهانی تبدیل کرده است. در این میان، مسیرهای ترانزیتی که از شرق ایران و حوزه خراسان عبور میکنند، میتوانند در آینده جایگاهی کلیدی در اتصال آسیای مرکزی به آبهای آزاد و بازارهای جهانی داشته باشند.
{$sepehr_key_218908}
چین در سالهای اخیر سرمایهگذاریهای گستردهای در زیرساختهای انرژی و حملونقل آسیای مرکزی انجام داده و به یکی از شریکان اقتصادی مهم این کشورها تبدیل شده است. خطوط لوله انرژی، مسیرهای ریلی جدید و افزایش تجارت منطقهای، نشانههایی از گسترش نفوذ اقتصادی چین در این حوزه هستند.
این روند از یک سو فرصتهایی برای توسعه همکاریهای منطقهای ایجاد میکند و از سوی دیگر نگرانیهایی درباره افزایش وابستگی اقتصادی برخی کشورها به چین به وجود آورده است. برای ایران و بهویژه منطقه خراسان، این تحولات همزمان میتواند فرصت و چالش باشد.
اگر زیرساختهای حملونقل، انرژی و تجارت در این منطقه توسعه یابد، خراسان میتواند به یکی از گرههای اصلی اتصال آسیای مرکزی، افغانستان و حتی چین به بازارهای غرب آسیا و آبهای آزاد تبدیل شود. اما در عین حال، رقابت قدرتهای بزرگ و تغییرات مداوم در معادلات منطقهای نیز میتواند این فرصتها را با پیچیدگیهای سیاسی و امنیتی همراه کند.
درنهایت باید گفت جغرافیا سرنوشت را تعیین نمیکند، اما چارچوبی برای سیاست میسازد. خراسان، بهدلیل موقعیت تاریخی و جغرافیایی خود، همچنان در تقاطع مسیرهای قدرت، تجارت و امنیت قرار دارد. در جهانی که رقابت بر سر مسیرهای انرژی، کریدورهای ترانزیتی و نفوذ منطقهای شدت گرفته است، فهم ژئوپلیتیک این منطقه بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد.