گفت وگو با حمید سلطان آبادیان، عکاس و مدرس عکاسی، درباره «عکاسی خیابانی» در مشهد | در آینده یک حفره وسط تاریخ تصویری مشهد خواهیم داشت

مجید خاکپور | شهرآرانیوز؛ عکاسی خیابانی تعریفی ساده دارد، دانشنامه بریتانیکا آن را چنین تعریف کرده است: «عکاسی خیابانی، ژانری از عکاسی است که زندگی روزمره را در مکان‌های عمومی ثبت می‌کند. عمومی بودن محیط، عکاس را قادر می‌سازد تا عکس‌هایی بی پرده از غریبه ها، اغلب بدون اطلاع آن‌ها بگیرد.» «ثبت زندگی روزمره» مستند کردن جریان زندگی هم هست که نتیجه آن علاوه بر اینکه در زمان حال -یعنی همان زمانی که عکس ثبت شده- دارای ارزش است، وقتی مشمول گذر زمان شود ارزشی بسیار بالاتر پیدا می‌کند.

وقتی به عکس‌های خیابانی که در سال‌های دور ثبت شده نگاه می‌کنیم، آن‌ها چیز‌های زیادی را برای ما فاش می‌کنند؛ از نوع پوشش تا سیاست حاکم، از میزان رفاه تا باور‌های مسلط بر جامعه‌ای در یک عصر. این عکس‌ها صادق‌ترین راویان گذشته هستند. این فقط جنبه‌ای از اهمیت این شاخه از عکاسی است که در مشهد جان و رونقی ندارد. 

حمید سلطان آبادیان، عکاس و مدرس عکاسی، در گفت وگویی که با او داشتیم برخی از دلایل این کم جانی را برشمرد، از جمله: جبهه گرفتن برخی مردم در برابر عکاسان، ممانعت‌های رسمی و غیررسمی و محدودیت‌هایی که از طرف نهاد‌های امنیتی و مأمورانی در لباس‌های مختلف انجام می‌شود، سامان نداشتن انجمن عکاسان و برگزار نشدن گردهمایی‌های مناسب و جهت‌مند، درگیر امرار معاش شدن عکاسان که مانع آینده نگری آن‌ها و نبود جشنواره و پروژه‌هایی که از حمایت‌های سازمان‌ها برخوردار باشد.

همه این دلایل و دلایل احتمالی دیگر سبب می‌شود میراثی که از عکاسان امروز در این ژانر برای جامعه آینده باقی می‌ماند، چیز درخوری نباشد و به گفته سلطان آبادیان این چیزی دردآور است و وقتی در آینده به تاریخ مصور این شهر نگاه کنیم، حفره‌ای در آن خواهیم دید.

برای شروع و مقدمه از این بگویید که چرا عکاسی خیابانی مهم است؟

عکاسی خیابانی تاریخ مصور هر کشور و شهری است. در عکاسی خیابانی اتفاقات روزمره بی پرده و صریح به نمایش کشیده می‌شود. اهمیتش به نظر من بیشتر در همین خلاصه می‌شود که روایتگر اتفاقات و ساده‌ترین چیزها، یعنی همان زندگی روزمره و معمولی آدم هاست.

اگر بخواهیم درباره مشهد صحبت کنیم، هر چند عکس‌های قدیمی زیادی از خود مشهد، آن قدر که قدمت درخورتوجهی داشته باشد نداریم، اما همین عکس‌های کمی هم که هست -مثلا عکس‌هایی که از حرم یا پیرامون آن و از مردم و کسب و کار در داخل خیابان گرفته شده- به نوعی دارد وضعیت گذشته مشهد را به صورت مصور برای ما بازنمایی و نوشته‌هایی که از مشهد قدیم مانده را کامل می‌کند. 

عکاسی خیابانی قدیم الان خیلی دارد به ما کمک می‌کند و به نوعی ما به واسطه خیلی از عکس‌های خیابانی قدیم می‌توانیم تغییراتی که طی سال‌ها به وجود آمده را به راحتی ببینیم. اگر عکاسی خیابانی همین الان جدی گرفته نشود، باز عکس‌هایی که وضعیت زندگی روزمره مردم و کوچه و خیابان را نشان می‌دهد در عمل از دست می‌دهیم و یک سری عکس‌های هنری برایمان می‌ماند که آن‌ها به نظر من به اندازه عکس‌های خیابانی قابل استناد نیست.

چرا الان عکاسی خیابانی در مشهد پویا و زنده نیست؟

یک مشکلی که مخصوصا در مشهد داریم این است که تنوع فرهنگ‌ها به دلیل حضور زوار و مسافران در آن زیاد است و بعضی از این فرهنگ‌ها و ذهنیت‌های مذهبی مقداری نسبت به عکاسی جبهه دارند و به همین دلیل چندان به راحتی نمی‌شود در فضای شهری، مخصوصا در بعضی قسمت‌های شهر عکاسی کرد.

البته در یک دوره‌ای جشنواره ملی عکس مشهد و جشنواره خانه دوست با موضوعیت و محوریت، اما رضا (ع) برگزار می‌شد که آن‌ها هم سبب اتفاقاتی خوب و هم باعث مقداری فرهنگ سازی شد. چون عکاسانی از شهر‌های مختلف می‌آمدند و در سطح شهر بودند و اگر برای کسی سؤال بود که چرا عکاسی می‌کنید، عکاسان ماجرا را توضیح می‌دادند. اما متأسفانه آن جشنواره‌ها و مسابقات دیگر برگزار نشد و فضای شهر دوباره دارد از فضای هنری، مخصوصا در زمینه عکاسی دور می‌شود. 

ما -گروه‌های عکاسی- به شهر‌هایی مثل تبریز، شیراز، اصفهان، قزوین و بندرعباس دعوت شده و رفته‌ایم و به خصوص در تبریز، مردم از عکاسان استقبال خیلی خوبی می‌کنند. حتی دعوتش می‌کنند به داخل فضای کاری و خانه خودشان، چای میهمانش می‌کنند، گپ می‌زنند و این جریان عکاسی خیلی برایشان تعریف شده است و نسبت به آن جبهه نمی‌گیرند. اما در مشهد این طور نیست. البته به طور کلی نمی‌گویم، در بعضی از نقاط و بعضی افراد احساسی منفی نسبت به عکاسی دارند. 

مسئله دیگر نهاد‌های امنیتی هستند که هر جا می‌روی در سیطره آن نهادهاست و می‌گویند اینجا نباید عکاسی کنی. به خاطر همین سخت شدن شرایط کار، خیلی میل و رغبتی در عکاسان خیابانی ایجاد نمی‌شود که بروند در فضای شهری بچرخند و عکاسی کنند. امری که خیلی برای عکاس خیابانی لازم است، این است که از لحاظ ذهنی فراغ بال داشته باشد تا بتواند با آرامش در شهر بچرخد و سوژه‌های خود را شکار کند. این تازه مربوط به فضای قبل از جنگ است، الان که سخت‌تر هم شده است.

به زائران اشاره کردید و دیدگاهی که بعضی از آنان در مواجهه با عکس و عکاس دارند، اما زائران معمولا در نقاط مشخصی از شهر و به خصوص در اطراف حرم هستند. بقیه نقاط شهر تقریبا در اختیار شهروندان مشهدی است، ولی باز در همان مناطق هم اتفاق عکاسانه‌ای نمی‌افتد و عکاسی خیابانی رونقی ندارد.

یک مسئله‌ای هست؛ وقتی چند تا عکاس دور هم جمع می‌شویم و می‌خواهیم برویم در فضای شهر و عکاسی کنیم، جا‌هایی را عملا جزو گزینه هایمان نمی‌آوریم. بیشتر سعی می‌کنیم به بافت‌های قدیمی و فضا‌هایی برویم که در آن می‌شود مقداری هویت شهر مشهد را در عکس‌ها به تصویر کشید. متأسفانه در قسمت‌هایی از شهر هویت مشهد دیده نمی‌شود. مثلا به بافت جدید یا به قول بچه‌ها به بالاشهر که می‌رویم دیگر عملا «مشهد» زیاد در آن مشخص نیست.

برای همین، اتفاق‌های عکاسانه بیشتر در اطراف حرم می‌افتد که هنوز بافتی قدیم دارد و تیپ نگاری هم که باز زیرمجموعه‌ای از عکاسی خیابانی است آنجا‌ها بیشتر ممکن می‌شود. برای بچه‌های عکاس جا‌هایی از مشهد جذاب است که آن مشکلاتی که اشاره کردم هم اتفاقا همان جاست. وقتی آنجا‌ها می‌روند و با مشکلات روبه رو می‌شوند، میل و شوق عکاسی کردن از دیگر جا‌ها هم در آن‌ها ایجاد نمی‌شود. 

این مانند یک قطره جوهری است که می‌افتد روی پارچه‌ای سفید و پخش می‌شود و تمام فضا تحت سیطره آن قرار می‌گیرد. به همین دلیل هم عملا حتی اگر هیچ مشکلی از لحاظ عکاسی نباشد، باز هم به طور طبیعی یک بخش‌هایی از شهر بیشتر از جا‌های دیگر عکاسی می‌شود. وقتی به عکس‌های قدیم مشهد هم نگاه می‌کنید از بخش‌هایی از شهر اصلا عکسی نیست و از بخش‌هایی عکس فراوان است.

گفت وگو با حمید سلطان آبادیان، عکاس و مدرس عکاسی، درباره «عکاسی خیابانی» در مشهد | در آینده یک حفره وسط تاریخ تصویری مشهد خواهیم داشت

آیا همین موضوع نمی‌تواند نقدی باشد بر این نگاه که بخشی از شهر را به دلیل المان ها، سبک زندگی مردم، تیپ و ظاهرشان و... برای عکاسی و ثبت تصویری انتخاب کنیم و بخش‌های دیگر شهر را صرفا به این دلیل که الان جذاب به نظر نمی‌رسند، نادیده بگیریم؟ نتیجه چنین نگاهی همان اتفاقی است که در گذشته افتاده است و به گفته شما، امروز از برخی بخش‌های شهر، تقریبا هیچ عکس قدیمی در اختیار نداریم.

به نظر من نقد نیست. اگر من پروژه‌ای بردارم با مضمون اینکه از مشهد عکاسی کنم، از تمام نقاط شهر عکس می‌گیرم. مثل این پروژه را چند سال قبل انجمن سینمای جوان با مشارکت شهرداری برگزار کرد که در آن عکاسان را مثلا در گروه‌های پنج نفره به همه نقاط مشهد فرستادند که هم از فضای شهری و هم نماد‌ها و نشانه‌ها و خیابان‌ها عکاسی کنند.

یعنی یک ثبت تصویری کامل از مشهد، یعنی اسکن کردن شهر. این با حمایت‌های شهرداری و مجوز‌هایی که صادر شده بود میسر شد. البته در همان جریان هم باز مشکلاتی داشتیم با مأموران یا مردم. اما آن یک پروژه تعریف شده بود. آن عکس‌ها به شهرداری تحویل داده و گلچینی از آن در کتاب جشنواره ملی عکس مشهد چاپ شد. 

باید در نظر داشته باشیم که عکاس هم مانند ماهی گیر است؛ جایی تور می‌اندازد که طعمه بیشتری باشد. عکاس عکسی را می‌گیرد که موردعلاقه خودش باشد و برایش مهم نیست که تمام شهر را به ثبت برساند. اینکه توقع داشته باشیم عکاس برود همه جای شهر را ثبت کند، همان طور که گفتم باید پروژه محور باشد. این را قبول دارید؟

{$sepehr_key_218911}

تا حدودی. اگر وظیفه‌ای به عکاس محول شده باشد، او هم در راستای آن وظیفه می‌رود عکسش را می‌گیرد. اما مسئله این است که مناطقی هست که جذابیت‌های عکاسانه -دست کم در زمان حال و برای مصرف امروز- ندارند. چیز‌هایی هست که امروز خیلی عادی به نظر می‌رسند و همین عادی بودن سبب می‌شود به چشم نیایند و فردا هم از بین رفته یا تغییر کرده‌اند. این به نظرم قسمت مغفول مانده این داستان است. یعنی امروز به طور مثال پیرامون حرم، آن بافت و آن تیپ و آن سوژه‌ها هم الان جذاب است و هم مشمول گذر زمان می‌شود و خواهی نخواهی در آینده هم دارای ارزش است. در واقع آن سوژه‌ها و مناطق پاداشی آنی دارند، اما تمرکز بر آن سبب می‌شود در آینده چیز‌هایی را از دست بدهیم. مثلا تیپ‌ها و افرادی که امروز در بولوار سجاد یا وکیل آباد یا هر نقطه دیگر از شهر که حضور دارند، به سبب عادی فرض شدن ثبت نمی‌شوند. ما عکس‌هایی از دهه ۷۰ یا ۸۰‌ می‌بینیم -بیشتر از تهران- که مثلا ثبت تصویر زن یا مرد جوانی است با تیپ و مدل مو یا پوششی مخصوص همان دوران. این عکس امروز به دلیل همان تیپ نگاری دارای ارزش است؛ چون علاوه بر نشان دادن سیر تغییر مد و پوشش، نشان دهنده خواست یک طیف یا طبقه یا بخشی از جامعه برای زیستن به سبک خودشان است که در آن نوعی مقاومت نسبت به گفتمان رسمی هم دیده می‌شود.

حرف شما کاملا درست است، اما من با توجه به اینکه با جماعت زیادی از بچه‌های عکاس -از قدیمی و جدید- سر و کار داشته و دارم باید بگویم که متأسفانه این نگاه آینده نگر، این نگاه که فضای امروز را برای تاریخ ثبت و حفظ کنیم، در آنان نیست. این نگاه وقتی شکل می‌گیرد که یک سازمانی داشته باشیم که به عکاسان نظم بدهد، جلساتی برگزار کند، چهار نفر آدم محقق و دانشمند بیایند برایشان صحبت کنند تا عکاسی مقداری هدفمندتر انجام شود. الان متأسفانه نه انجمن عکاسان فعال داریم، نه انجمن هنر‌های تجسمی آن چنان فعالیتی دارد و حتی گردهمایی‌های عکاسانه‌ای نداریم که درباره این مسائل در آن‌ها صحبت شود.

شاید کسانی هم هستند درباره همین چیز‌هایی که می‌گویید عکاسی می‌کنند، اما عکس‌ها را رو نمی‌کنند. در هر صورت آن رمق در عکاسی وجود ندارد، چون اولا عکاسان قدیمی و خوب ما مقداری به سمت انزوا رفته‌اند و چندان فعالیتی ندارند، دوما اگر کسی بخواهد نمایشگاه برگزار کند هزینه خیلی هنگفتی دارد که عملا وقتی حامی مالی نباشد، ممکن نمی‌شود. 

این است که مقداری می‌روند به سمت جشنواره‌ای شدن، چون در جشنواره‌ها جایزه هست و می‌دانند که عکس هایشان یا در کتاب‌های آن جشنواره چاپ می‌شود یا جایزه‌ای می‌گیرد. عکاس ما دارد برای امرار معاش عکاسی می‌کند نه با نگاه آینده نگرانه که ثبت بشود برای تاریخ. نه این نگاه متأسفانه نیست.

پس همان طور که اشاره کردید جشنواره‌ها در رونق عکاسی خیابانی هم خیلی می‌توانند تأثیر داشته باشند.

صددرصد. شما دوره کتاب‌های جشنواره ملی عکس مشهد را که نگاه کنید، هم روند رو به رشد عکس‌ها را در آن می‌بینید، هم عکس‌هایی می‌بینید که اگر خود عکاس می‌خواست انفرادی کار بکند، شاید آن عکس‌ها را نمی‌گرفت. این جشنواره‌ها اثر خیلی خوبی داشت؛ هم در فرهنگ سازی در جامعه و هم در دادن خط فکری به عکاس که برود در مشهد بگردد و از جا‌های به قول شما کمتر عکاسی شده عکس بگیرد.

در عین حال هر سال مجموعه خوبی تولید و در قالب یک کتاب چاپ می‌شد. من به بعضی از این عکس‌ها که نگاه می‌کنم، می‌بینم حتی بعضی از مکان‌ها دیگر نیست. عکس‌هایی می‌بینم که چیزی که آن روز برای ما عادی بوده، امروز دور از ذهن و تغییراتش عجیب است. این نه مال سال‌های خیلی دور، بلکه مربوط به همین پنج سال، ۱۰ سال پیش است.

به محدودیت‌ها هم اشاره کردید، این موضوع چقدر تأثیرگذار است؟ آیا اصلا یک عکاس در مشهد می‌تواند دوربین بردارد و برود توی خیابان عکاسی کند؟

ببینید، من سر کلاس هایم به بچه‌ها می‌گویم بروید توی شهر عکاسی کنید. می‌گویند کجا برویم؟ پارک ملت برویم مأموران پارک ملت مانع می‌شوند، کوهسنگی برویم، مأموران آنجا همین کار را می‌کنند، آرامگاه فردوسی هم به همین صورت. این‌ها که می‌گویم فضا‌های توریستی است که حساسیت‌های امنیتی هم در آن نیست، ولی در همین جا‌ها هم به مجوز و نامه و این‌ها نیاز داریم. کار وارد فضای نامه و مجوز هم که بشود داستان عجیب غریبی است که می‌افتد توی بوروکراسی که آخرش پشیمان می‌شوی.

حتی عده‌ای از بچه‌ها در روز برفی می‌خواستند بروند بهشت رضا و آرامستان‌ها و آنجا عکاسی کنند -که جذابیت بصری خوبی ایجاد می‌شود- آنجا هم مشکل است و اصلا نمی‌شود کار کرد. هر کسی به خودش اجازه می‌دهد حتی بیاید دوربین را بگیرد، نه اینکه بگوید عکس نگیر، دوربین را می‌گیرد. دوربین را هم اگر بگیرد که باز از کجا باید برویم دوربین را پس بگیریم. بعضی از عکاسان هستند که شجاعانه می‌زنند دل به دریا و عکاسی می‌کنند و بلدند چطور دوربینشان را به کسی ندهند. 

اما یک عکاس تازه کار اگر یک بار دوربینش را بگیرند، دفعه دوم دیگر نمی‌رود بیرون عکاسی کند. قدیمی‌ها راه و رسمش را بلدند، اما این برخورد‌ها به مرور حتی شوق عکاسی را هم از تازه کار‌ها می‌گیرد. چرا الان قطب عکاسی ایران تبریز و تهران است؟ چون عکاسی در تبریز خیلی راحت است. اصلا آنجا احساس امنیت برای شما به وجود نمی‌آید، این احساس که کسی ممکن است بیاید به شما گیر بدهد. 

شما حتی اگر بروید دور حرم عکاسی کنید مطمئن باشید یا از خود آستان قدس یا مأموران امنیتی که لباس شخصی پوشیده‌اند و اصلا نمی‌دانیم از کجا هستند می‌آیند و می‌گویند برای چی و برای کجا عکاسی می‌کنی؟ عکاسی خیابانی برایشان تعریف نشده است. می‌گویند یا باید مربوط به سازمان و رسانه‌ای باشید که تازه علاوه بر آن حتما باید نامه ویژه و مخصوص عکاسی از آنجا را هم داشته باشید. بی نام و نشان باشید حق عکاسی ندارید. پس به همین دلیل عکاس خیابانی نخواهیم داشت. عکاس خیابانی که نمی‌شود حتما در قالب سازمان یا نهادی در بیاید.

{$sepehr_key_218912}

با همه این تفاسیر و با توجه به اینکه مشهد شهری است که علاوه بر جمعیتش و تنوع آن، به لحاظ تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی، شهر مهمی در ایران است، وقتی امکان عکاسی خیابانی نباشد، ما چه از دست می‌دهیم؟ چه چیز برای آینده از دست می‌رود؟

این خیلی سؤال مهمی است. این طور بگویم که من وقتی عکسی قدیمی از مشهد می‌بینم ساعت‌ها ذهنم مشغولش است. این عکس برای من تاریخ را، آدم‌های آن دوره را، نوع پوشش را و حتی نقش سیاست در زندگی روزمره مردم را روایت می‌کند، داستان‌ها و حکایاتی به من می‌گوید به اندازه یک کتاب. برای منِ نوعی که عکاس هستم یک جور روایت می‌کند، برای کسانی که نگاه عکاسانه‌ای به عکس‌ها ندارند روایتگر ماجرا‌های دیگری است. خب، ما همین اتفاق را برای آیندگان از دست خواهیم داد.

یعنی وقتی کسی در سی چهل سال آینده عکس‌های الان مشهد را می‌بیند، به قول شما فقط از یک سری جا‌ها عکس خواهد دید و از خیلی چیز‌ها و خیلی زمان‌ها عکسی نخواهد بود. در واقع مشهد دیگر در عکس‌ها حفظ نمی‌شود. اگر از یک نماد یا نشانه یا از آدم‌ها عکس داشته باشیم، همیشه باقی خواهند ماند و روایتگر دوران خودشان خواهند بود. بگذارید مثالی بزنم؛ ما خیابان و بیمارستان دکتر شیخ و روایت‌هایی از ایشان داریم، حالا خود دکتر شیخ کیست؟ اگر عکسی از ایشان داشته باشیم روایت ما کامل می‌شود. 

عکس در کنار چیز‌های دیگر روایت را کامل‌تر می‌کند. حالا اگر از خیلی وقایع، اتفاقات، بناها، آدم‌ها و سبک زندگی شان عکس داشته باشیم، در آینده‌ای که آن‌ها نباشند، عکس‌ها هستند که زنده نگه شان می‌دارد. اگر عکاسی خیابانی نداشته باشیم عملا یک حفره ایجاد می‌شود، یک سیاهی وسط تاریخ تصویری مشهد قرار می‌گیرد که وقتی ورق می‌زنیم، جا‌های خالی را خواهیم دید. این دردآور و حیف است. کسی هم دنبال این نیست که بخواهد این جریان را پیگیری کند. 

واقعیت این است که اصلا چندان به عکاسی توجهی نمی‌شود. دلسوزی وجود ندارد. آدم‌هایی بودند که به صورت فردی کار می‌کردند و تأثیر داشتند؛ مثلا در دوره شهرداری آقای پژمان که آقای هادی مظفری مدیر امور هنری شهرداری مشهد را داشت، از جریان جشنواره ملی عکس مشهد حمایت می‌کرد. منظورم از این مثال اشاره به نقش فردی آدم هاست، چون وقتی در آن سازمان حمایت از عکاسی تعریف نشده باشد کار سخت می‌شود؛ چون با تغییر آدم‌ها نگاه‌ها هم تغییر می‌کند و ممکن است یک نفر بیاید که انگیزه یا علاقه‌ای به عکاسی نداشته باشد، بنابراین هیچ مسابقه یا جشنواره‌ای برگزار نکند و هیچ اتفاق عکاسانه‌ای در شهر نیفتد. 

مسئله جنبه‌های دیگری هم دارد؛ مثلا الان خیلی‌ها در کلاس‌های من دیگر دوربین هم نمی‌توانند بخرند، نه به خاطر راحت بودن عکاسی با گوشی، بلکه به خاطر گران بودن دوربین. می‌پرسند اصلا برای چی بروم دوربین بخرم وقتی نه مسابقه‌ای هست نه جشنواره‌ای و نه سازمانی عکس می‌خواهد. خب خروجی موبایل هم عکس‌های آن چنانی که باید باشد نیست و قابل مقایسه با عکس‌های دوربین حرفه‌ای نیست و این یکی از نشانه‌های کمرنگ شدن جریان عکاسی به طور کلی در شهر است. 

این ماجرا به متولی و حامی نیاز داشت که متأسفانه کمرنگ و کمرنگ‌تر شد و عکاسی به حاشیه رفت. درد و کمبود و نقصانی که از این مسئله به وجود می‌آید سال‌های سال بعد، وقتی که بخواهیم یک مجموعه تصویری از مشهد در یک سال مشخص ببینیم، حس می‌شود. این مطمئنا همه را آزار خواهد داد. حتی خیلی از عکاسان خوب مشهد هم دیگر داخل مشهد عکاسی نمی‌کنند و می‌روند شهر‌های دیگر عکاسی می‌کنند و وقتی عکس‌های خوبشان را می‌بینیم، می‌گویند از فلان شهر گرفته‌اند، نه از شهر خودشان، مشهد.