وقتی رسول خدا (ص) اعلام نبوت کرد، مصائب بعثت را پشت سر گذاشت و در سال نهم هجرت در مدینه حکومت تشکیل داد، نامهای به مسیحیان منطقه نجران نوشت و از آنها دعوت کرد تا به اسلام مشرف شوند یا جزیه بپردازند. نصارای نجران سرباز زدند، بنای مخالفت و فتنهافکنی برداشتند و جمعیت کثیر از نزدیکان و مردم خود را خواهان تشرف به اسلام بودند، از این کار نهی کردند. در این شرایط، حضرت رویکرد تقابلی در پیش گرفت و آماده شد تا با مسیحیان منطقه نجران برخورد کند.
در چنین موقعیتی بود که کلام الهی نازل شد و خدای عالم به رسول خود فرمود: «فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکَاذِبِینَ» یعنی هرکس با تو وارد محاجّه و تقابل شد، از آنان بخواه که پسرانشان را در برابر پسران تو، زنانشان را دربرابر زنان تو و نفوسشان را دربرابر نفس تو به میدان بیاورند، سپس یکدیگر را نفرین کنید و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهید تا پروردگار، حق را تعیین کند.
این معنا یکی از معدود مفاهیم تاریخ اسلام است که حتی یک مخالف ندارد. همه متفقالقول روایت کردهاند که «فَأَتى رَسولِ اللَّه صَلَّى اللَّه عَلَیه وَ سَلَّم وَ قَد غَدا مُحتَضنَا الحُسَین آخِذاً بِیَدِ الحَسَن وَ فاطِمَةُ تَمشى خَلفَه وَ عَلىٌّ خَلفَها» یعنی پیامبر اکرم (ص) به میدان آمد درحالی که دست حسین (ع) را در آغوش داشت، دست حسن (ع) را در دست گرفته بود، فاطمه زهرا (س) پشت سر حضرت در حرکت بود و علی (ع) در آخر از همه گام برمیداشت.
تاریخ میگوید: «اِذا هذا الرُؤیَةُ یُجار فَقال أُسقُف نَجران یا مَعشَرَ النَّصارى، إِنّى أَرى وُجوها لَو شاء اللَّه أَن یَزیلَ جَبَلَ الکَشّاف مِن مَکانِه لِأَزالَه بِها فَلا تُباهِلوا فَتَهَلَّکوا وَ لا یُبقى عَلى وَجهِ الأَرض نَصرانی إِلى یَومِ القیامَة» یعنی زمانی که اسقف نجران این صحنه را مشاهده کرد، به پیروان خود گفت: «همانا من افرادی را میبینم که خدا برایشان کوهها را خواهد شکافت. اگر با اینها مباهله کنید، هلاک میشوید و تا قیامت دیگر هیچ نصرانی در دنیا باقی نخواهد ماند».
تا اینجا، همهچیز همچون یک رویه عادی در تاریخ اسلام است، اما طرح یک سؤال برای ذهنهای بیدار و ضمیرهای پاک، مقدمه اصل بحث میشود. آن پرسش چیست؟ اینکه چرا خدای عالم فقط رسول خود را به میدان فرانخواند؟ چرا مباهله را فرصتی قرار داد تا پیامبر اکرم (ص)، نفس خود، برترین بانو از قوم خود و فرزندان خود را به دوست و دشمن معرفی کند؟
جارالله زمخشری مفسر بزرگ اهلسنت در کتاب گرانقدر الکشّاف میگوید: «وَ فیهِ دَلیل لا شَیء أَقوى مِنهُ عَلى فَضلِ أَصحابِ الکِساء عَلَیهِمَ السَّلام» و بهصراحت تأکید میکند که ماجرای مباهله ثابت کرد که هیچ چیز قویتر از فضل اصحاب کساء و خانواده پیامبر (ص) وجود ندارد. به همین دلیل از این مجال که فرصتی برای گفتوگو با مجاوران صدیق امام رئوف (ع) و زائران حضرت فراهم آمده است، استفاده میکنم و از همه برادران و خواهرانم دعوت میکنم تا مباهله را بیش از پیش گرامی بدارند. عزیزان، عید مباهله غدیر دوم است. باید آن را بسیار قدر دانست، زیرا حتی روایت ماجرا بدون شرح تفسیر میتواند روایتی آشکار از فضل کامل اهلبیت پیامبر (ص) و ولایت امیرالمومنین (ع) باشد.
{$sepehr_key_220043}