درباره حسین طاهرزاده بهزاد هم زمان با روز ملی فرش و صنایع دستی | هم سفر رنگ‌ها

مریم شیعه زاده | شهرآرانیوز؛ تا آغاز چندماه کار طاقت فرسا هنوز فاصله است. دار‌های بالا و بلند قالی هنوز برپا نشده‌اند و گره‌ها روی هم نیامده‌اند. کلاف‌های رنگی گوشه کارگاه کنار هم افتاده‌اند و بوی پشم و رنگ در هوا مانده است. همه چیز از حرکت دست‌های او روی کاغذ شروع می‌شود. نور آرام از پنجره‌ می‌تابد و فیروزه‌ای و لاکی را زنده می‌کند. همه چیز از همین چند خط و همین چند رنگ شروع می‌شود. گاهی پیش می‌آید و گاهی چند قدم از طراحی اش فاصله می‌گیرد و یک بار دیگر طرح را برانداز می‌کند.

به منظره‌ای چشم می‌دوزد که هنوز کامل نشده است. منحنی یک گل را تیزتر می‌کند و شاخه‌های یک درخت را بار‌ها در ذهنش بالا و پایین می‌کند. گاهی فاصله نقش‌ها را از هم دور می‌کند و گاهی فضا‌های خالی را هم با طرح‌های ریز پر می‌کند. روز‌ها می‌گذرد و باز هم از دار قالی خبری نیست. آدم‌ها روی فرش‌های ایرانی راه می‌روند، آن‌ها را می‌بینند و تحسینشان می‌کنند و کمترکسی به این نقشه‌ای فکر می‌کند که پیش از این قالی وجود داشت. 

کمترکسی به رنگ‌ها و طرح‌هایی فکر می‌کند که پیش از گره‌های فرش، روی کاغذ سفید پیاده شده‌اند؛ به دست‌هایی که گاهی پرنده می‌نشانند و گاهی گل می‌رویانند. کارگاه‌های محلی فرش ایرانی، بار‌ها و بار‌ها یک طرح را تکرار می‌کنند و این تکرار برای او ناخوشایند است. وقتی نسخه‌های خطی قدیمی و نگاره‌های دوره تیموری و صفوی را می‌بیند، آن‌ها را روی فرش ایرانی تصور می‌کند. 

وقتی تاریخ را ورق می‌زند، وقتی شاهنامه می‌خواند و وقتی به رنگ‌های زنده تذهیب قرآن‌های قدیمی نگاه می‌کند، داستانی که می‌توان روی یک فرش روایت کرد، در ذهنش مرور می‌شود. ترنج و لچک راضی اش نمی‌کنند. فرش را زنده‌تر می‌خواهد. رفته رفته نگاهی را که از نگارگری آمده است، وارد زبان فرش می‌کند. طراحی‌های او تصویری از یک جهان هستند؛ جهانی که اسب‌ها در آن می‌دوند، درخت‌ها زنده‌اند و قصه‌ای در میان رنگ‌ها جریان دارد.

سفر به آن سوی مرز‌ها

در تبریز به دنیا آمد و از روزی که قلم به دست گرفت، نقاشی می‌کشید. هیبت‌ها و اشکال را آن قدر تکرار می‌کرد تا همان چیزی شوند که می‌خواست. پدرش روحانی بود. دوست داشت او هم روحانی شود. نقش‌ها و رنگ‌ها زودتر از هرچیز دیگری راه خود را به جهان ذهن او باز کردند.

وقتی بزرگ شد، راهی تفلیس شد؛ شهری که در آن روزگار یکی از مراکز مهم فرهنگی قفقاز بود؛ شهری که در آن می‌شد هم زمان صدای روسیه، اروپا و شرق آسیا را شنید. در تفلیس با تصویرگری، چاپ، کاریکاتور و روزنامه نگاری آشنا شد. مدتی با نشریه مشهور زمانه، «ملانصرالدین»، همکاری کرد و راهش به نشریات دیگر باز شد. پس از قفقاز، نوبت به استانبول رسید. با استادان متفاوت دیدار کرد و با شیوه‌های تازه آشنا شد. 

به دستور انورپاشا، مأمور مرمت کتاب‌های مینیاتور قدیم در موزه توپقاپی سرای استانبول شد و نزدیک هزار جلد کتاب خطی قدیم ایرانی و مینیاتور نفیس ترک را بازسازی کرد. بسیاری از هم دوره‌های او به سمت تقلید از اروپا کشیده شدند و او هرچه بیشتر جهان را می‌دید، بیشتر به هنر ایرانی ایمان می‌آورد. محمدحسین میرزا قاجار در استانبول از او خواست به ایران بازگردد و به او لقب «مزین السلطان» داد. 

به زعم فرمان و لقب، زیر بار نرفت. چند سال بعد، به خواست خود، راهی ایران شد. آن روز مجموعه‌ای از تجربه‌ها را با خود می‌آورد؛ تجربه‌هایی که بعدتر در طراحی فرش، آموزش هنر و احیای هنر‌های سنتی ایران نقش مهمی پیدا کردند. او ساعت‌های طولانی پشت میز طراحی می‌نشست. برای کتاب‌ها تذهیب می‌کشید، برای بنا‌ها طرح می‌زد و برای فرش‌ها نقشه می‌کشید.

{$sepehr_key_220202}

میان دو عصر

حسین طاهرزاده بهزاد در سال۱۲۶۶ در تبریز متولد شد و سال۱۳۴۱ در استانبول از دنیا رفت. فاصله میان این دو تاریخ، بخشی از دگرگونی هنر ایران بود. در دوره‌ای زندگی کرد که ایران در حال تغییر بود. مدرسه‌های جدید تأسیس می‌شدند و دانشگاه‌ها شکل می‌گرفتند. هنر اروپایی نفوذ بیشتری پیدا می‌کرد و بسیاری از سنت‌های تصویری ایران در خطر فراموش شدن بودند.

در چنین دوره‌ای، طاهرزاده بهزاد یکی از چهره‌های مهم احیای هنر ملی ایران شد. او میان چند جهان حرکت می‌کرد. نقاش بود، نگارگر بود، خطاط بود، تذهیب کار می‌کرد، کاریکاتور می‌کشید، مرمتگر نسخ خطی قدیمی بود، هنر تدریس می‌کرد و در عین حال یکی از طراحان مهم فرش ایران به شمار می‌رفت.

موزه هنر‌های ملی را تأسیس کرد و ریاست مدرسه صنایع قدیمه را برعهده گرفت. پیش از او نیز طراحان بزرگی در ایران وجود داشتند، اما طاهرزاده بهزاد از نخستین کسانی بود که گذشته هنر ایران را به امروزش پیوند زد. او در ادامه مسیر زندگی، مدرسه هنر‌های سنتی را افتتاح کرد و بزرگان بسیاری در این مدرسه قد کشیدند. در شاگردانش، نگرشی که به هنر ایرانی داشت، ادامه پیدا کرد و تا همین امروز تأثیر او بر تاریخ معاصر هنر ایران ادامه یافته است.