به گزارش شهرآرانیوز، یکی از بستگان رهبر شهید انقلاب از یک سوغاتی ماندگار که سالها در دستهای ایشان ماند گفت.
«عازم سفر عاشقانه اربعین بودم. پیش از سفر، برای خداحافظی به محضر آقا مشرف شدم. از دلدادگیهای عجیب این سفر گفتم و از سختیهایش که در عین دشواری، شیرین بود. موقع رفتن، تسبیح سبز دستشان چشمم را گرفت. گفتم: «میشه تسبیحتون رو بدین از طرف شما ببرم و توی راه باهاش زیارت عاشورا بخونم؟ دوست دارم براتون سوغاتی بیارم ولی هیچ سوغاتیای چشممو نمیگیره. این تسبیحو میبرم اونجا، از طرف شما باهاش ذکر میگم. هر زائری دیدم تسبیح رو میدم بهش تا باهاش به نیابت از شما ذکر بگه؛ بعد براتون سوغاتی میارمش.» کمی مکث کردم و دوباره گفتم: «این توی عراق از طرف شما همراه زائرها باشه، وقتی من برگردوندمش، از طرف زائرها همراه شما...» فرمودند: «تسبیح رو ببر و برام سوغاتی برگردونش.»
برگشتم. برایشان تعریف کردم که تسبیح را به چه محلهای مقدسی متبرک کردهام؛ از خاک زیر پای زائرها و استکانهای چای عراقی، تا دستهی کالسکههایی که عرق دست مادرها به آن نشسته بود و روسری و چادر دخترهای معصوم و در آخر، ضریح ششگوشه. تسبیح را گوهرشناسانه نگاه کردند، سپس در دستشان مشت کردند و با آن لبخند پدرانهشان نگاهم کردند و گفتند: «عجب سوغاتی برام آوردی!»
بعد از چند سال، در ایام محرم تسبیح را دیدم. با تعجب به آقا گفتم: «شما هنوز تسبیح رو نگه داشتین؟!» فرمودند: «بله، من سالهاست با این تسبیح ذکر میگم.»
منبع: دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله شهید خامنهای
{$sepehr_key_221585}