مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ شبهای محرم کش میآید. دهه ۴۰ تهران است و بازار، شبها زودتر از بقیه شهر به خواب میرود. پرچمهای مشکی، در کوچههای باریک و دراز بازار برافراشتهاند و چراغهای زرد کم جان، سایه عابران را روی دیوارهای کاه گلی میاندازد. سر بازار عطر چای دارچین پیچیده است و توی کوچه بوی اسفند سوخته میآید.
جمعیت سیاه پوش، از کوچهها سرازیر میشوند تا زیر یک سقف مشترک، در عزای حسین (ع) گرد هم بیایند. در تکیه جای سوزن انداختن نیست. با تکان خوردن پرده ورودی، سکوت میشود. جوانی از تبار سادات به سمت منبر میآید و جمعیت جلوی پای او، میایستند. کاغذ یا دفتری در دست ندارد. دست هایش خالی است. وقتی لب باز میکند، مقتل میخواند و جمعیت در سکوت، آرام و بی صدا میگرید.
در آن روزها، شکوه مداحی به کلمات و سوز صدای مداح بود. هنوز باندهای غول آسا، اکوهای ممتد و نورپردازیهای مهندسی شده، راهشان به مجالس روضه باز نشده بود. مردم شاید نام ناظم، جودت یا عمان سامانی را نمیدانستند، اما جهان آنها را از حنجره ذاکران حفظ میکردند. این پیرغلامان، کتابخانههای سیار و زنده هیئتها بودند.
«حاج سید محمد» فرزند خانهای بود که در آن صدای صلوات و تلاوت هر روز به گوشش میرسید. خانوادهای مذهبی که پدر و پدربزرگش جامه روحانیت بر تن داشتند. او آداب منبر را از همانها آموخته بود، اما آنچه او را در چشم پیران روضه متمایز میکرد، حافظه شگفت انگیزی بود که در آن شعرهای آیینی بلندوبالا را نگهداری میکرد.
کافی بود یک بار قصیدهای طولانی و استخوان دار را بخواند تا برای همیشه در ذهنش حک شود. هیچ کس به یاد ندارد او در مجلسی دست به جیب ببرد و تکه کاغذی بیرون بکشد. وقت روضه که میشد، سید چشمها را میبست، به پهنای صورت اشک میریخت و واژهها مثل دانههای تسبیح شاه مقصود، یکی پس از دیگری روان میشدند و بر دل خسته پامنبریها مینشستند.
{$sepehr_key_221870}
محرم فصل احضار صداهاست. صداهایی که سالها در تاریک روشن مجالس روضه، لابه لای هق هق گریهها گم شدند. در میان این طنینهای ماندگار، نام «حاج سید محمد موسوی سجاسی» به نسلی از تبار اصیل پیرغلامان اهل بیت (ع) تعلق دارد. این نسل نگهبان حافظه جمعی و هویت شیعه بودند که هرسال با سیاه پوش شدن شهر، یاد آنها پررنگتر میشود.
محرم فصل بزرگداشت کسانی است که عمر، جوانی و حنجره خود را شمع راه آن روایتی کردند که هزاروسیصدوچند سال قبل رخ داد تا زنجیره این داغ شریف میان گذشته و امروز پاره نشود. حاج سید محمد سرانجام در سحرگاه شانزدهم آبان ۱۴۰۴ از دنیا رفت و راز ماندگاری اش، روایت صادقانه است؛ روایتی بی پیرایه، دست نخورده و زلال که از نسلی به نسل دیگر سپرد.