به گزارش شهرآرانیوز؛ کتاب ما اینگونه ما شدیم نوشته بهداد دالوندی روایتی طنزآمیز از کودکی و نوجوانی نسلی است که میان جنگ، کمبود امکانات، تربیت سختگیرانه و تغییرات سریع اجتماعی بزرگ شده است. نویسنده با تکیهبر خاطرات شخصی، خانواده پرجمعیت، مدرسه، تلویزیون، اقتصاد، زبان و فرهنگ عامه را از زاویهای شوخطبع و انتقادی مرور کرده است. انتشارات سوره مهر آن را منتشر کرده است و متن کتاب بهصورت پیوسته، مثل یک دفترچهخاطرات بلند، فصلهای نانوشته زندگی یک دههشصتی را کنار هم مینشاند. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
کتاب ما اینگونه ما شدیم با نگاهی طنز و خودافشاگرانه، زندگی یک دههشصتی متولد ۱۳۵۸ را از نوزادی تا بزرگسالی دنبال میکند. بهداد دالوندی در این کتاب از همان پیشگفتار، تکلیف خواننده را روشن کرده است: نه قرار است نوستالژی صرف باشد نه گلایهنامه تلخ؛ بلکه گزارشی است از «واقعیتهایی که از روی ما گذشتهاند» با کمی پیازداغ طنز. در کتاب ما اینگونه ما شدیم هر بخش حول یک محور شکل گرفته است: آشنایی با خانواده و پدرِ همیشه زیر پیکان، قنداق و مشکلات نوزادی، خاطرات تاریک خاموشیها، مد و کلاس در کودکی، ماجرای مفصل نامگذاری و دواسمه بودن، ماشینهای آن روزگار، امکانات ضعیف آموزشی، اوضاع دشوار اقتصادی، پدربزرگ ویولنزن و مادربزرگ قصهگو، شیوههای تربیت، درسهای زندگی از دل کتابهای درسی، جایگاه هنرمند، دشواریهای زبان فارسی، حساسیتها نسبت به نوار کاست، تلویزیون سیاهوسفید و برنامههایش، و درنهایت خانواده و تولید فرزند. کتاب ما اینگونه ما شدیم ساختار فصلبندیشده کلاسیک ندارد، اما هر تیتر مثل «وقتی با خانواده آشنا شدم»، «مشکلات خیلی زود شروع شد»، «ماشینهای آن روزگار»، «امکانات ضعیف آموزشی» و «توطئهای که عقیم ماند» یک برش مستقل از زندگی را روایت کرده است. دالوندی در خلال خاطرات، به مفاهیمی مثل لوگوتراپی، تغییرات زبان، فرهنگ تربیتی و اقتصاد خانوادگی هم سر میزند و نشان میدهد چگونه ترکیب جنگ، کمبود، تربیت خشن و شوخیهای جمعی، نسل او را شکل داده است.
{$sepehr_key_222174}
ما اینگونه ما شدیم روایت اولشخص بهداد دالوندی از بزرگ شدن در فضایی است که در آن جنگ، خاموشی، صف، کمبود و تربیت سختگیرانه با شوخی و خنده درهم آمیخته است. نویسنده از قنداق و سوءتغذیه و پدرِ همیشه زیر ماشین شروع میکند و به مدرسهای میرسد که در آن تختهسیاه، گچ و خطکش و شلنگ ابزار اصلی آموزش است. در ادامه، کتاب ما اینگونه ما شدیم به جزئیات زندگی روزمره میپردازد: از پیکانهای همیشهخراب و ساساد و رمضان سیمکش تا اقتصاد سیبزمینیمحور، قصههای خشن مادربزرگ، روشهای عجیب تربیتی، وسواسهای مذهبی و سیاسی در نامگذاری، و حساسیت نسبت به نوار کاست. تلویزیون، برنامه کودک، آنتنچرخاندن بهسوی شوروی، شیوه مصرف فرهنگی و جایگاه هنرمند، و در نهایت تعریف خانواده و فرزندآوری، همه در قالب خاطراتی طنزآلود روایت شدهاند تا نشان داده شود «دهه شصت» بیش از آنکه یک تاریخ باشد، نوعی سرنوشت مشترک است.
ما اینگونه ما شدیم تصویری جزئینگر و خندهدار از زیست روزمره یک نسل ارائه کرده است؛ نسلی که میان کمبود، خشونت تربیتی، تلویزیون سیاهوسفید و رؤیای مهندسشدن شکل گرفته است. خواندن این کتاب هم برای همنسلان نویسنده فرصتی برای بازخوانی تجربه مشترک است و هم برای نسلهای بعد، پنجرهای به خلقوخوی و حساسیتهای والدینشان.
خواندن ما اینگونه ما شدیم به کسانی پیشنهاد میشود که به خاطرات نسل دههشصت، فرهنگ عامه شهری، تربیت خانوادگی و مدرسهای آن دوره و ریشههای شوخطبعی تلخ امروز علاقه دارند یا در رشتهها و حوزههای مرتبط با جامعهشناسی، روانشناسی تربیتی و مطالعات فرهنگی کنجکاوند.
بخشی از متن کتاب ما اینگونه ما شدیم:
«من یک دههشصتیام که در سال ۵۸ به دنیا آمدهام. اگر برایتان سؤال شده که چطور یک متولد سال ۵۸ میتواند دههشصتی باشد، باید بگویم حق با شماست، در حالت عادی نمیشود. اما با یک اصلاح املایی، تناقض حل میشود. کافی است بنویسیم دههشستی! برای اینکه شما یک دههشصتی باشید، نیازی نیست سال تولدتان ۶۰ و خردهای باشد؛ همین که به جای دست تقدیر شست تقدیر (!) زندگیتان را رقم بزند کافی است. دههٔ شصت نه یک تاریخ، که نوعی سرنوشت است که میتواند در هر تاریخی رخ بدهد. میدانم که گوشتان از پفنالههای ما دههشصتیها پُر است؛ اما بعید میدانم هیچیک از ما از جزئیات آنچه بر ما گذشته است اطلاع درستی به شما داده باشد. البته تقصیر از خود ماست. واقعیت این است که خود ما دههشصتیها به غر زدن بیشتر از اقدامات اثربخش علاقه داریم. بههرحال، هیچ انسانی نیست که شخصیتش از محیط و زمان خودش متأثر نبوده باشد. عصری هم که ما در آن بزرگ شدهایم از ما اینی را ساخته که میبینید. هدف من در این کتابچه ارائهٔ شرح مختصری از واقعیتهای زندگی دوران کودکی و نوجوانیمان است؛ بیهیچ قضاوتی دربارهٔ درست یا غلط بودنش. من فقط سعی کردهام واقعیت را آنطور که بر ما گذشته (یا بهتر بگویم از روی ما گذشته) بیان کنم. آنچه در پیش رو دارید مجموعهٔ کمنظیری است از واقعیات محض که بیهیچ دخل و تصرفی، مگر کمی پیازداغ اضافهـ آن هم برای اینکه بوی زُهمش را ببردـ تحویل خواننده میشود.»
{$sepehr_key_222175}