به گزارش شهرآرانیوز؛ در ورشو هرجا باشی جای زخمهای جنگ را میبینی، کافه پولونیا درباره «پناهندگان لهستانی» است. منصور ضابطیان در جریان سفرش به ورشو، با تعدادی بازمانده لهستانی که در سال ۱۳۲۱ به ایران وارد شدند مصاحبه و بهدنبال آن به شهرهایی در ایران سفر میکند که یا مقصد پناهندگان بوده، یا آرامگاه ابدیشان. او پس از جستوجوی نشانهها و خاطرهها، مشاهدات خودش را از وقایع به تصویر میکشد. بنابراین، کتاب حاضر «سفرنامه لهستان» نیست، اثری خواندنی و تأثیرگذار است از تلاشهای غیرانسانی انسان برای ازبینبردن همنوعش.
این اثر در قالب یک سفرنامه، مخاطب را به ورشو، پایتخت لهستان، میبرد؛ شهری که به روایت نویسنده، هنوز نشانههای جنگ جهانی دوم را در گوشهوکنار خود حفظ کرده و خاطره رنجهای تاریخی را در حافظه جمعی مردمش زنده نگه داشته است. ضابطیان در این کتاب تلاش کرده با روایت مشاهدات خود، پیوندی میان تاریخ، سفر و تجربههای انسانی برقرار کند.
نویسنده در بخشی از کتاب، با اشاره به آغاز جنگ جهانی دوم مینویسد: «آن روز صبح اول سپتامبر که درختهای همه جنگلهای لهستان رنگ پاییزی گرفته بودند، پاییز دیگری در این کشور آغاز شد.» او همچنین ورشو را شهری توصیف میکند که «خاطره یک رنج بزرگ را در سینه پنهان کرده است» و معتقد است تجربههای تاریخی ملتهای ایران و لهستان در برخی مقاطع، شباهتهایی با یکدیگر داشتهاند.
{$sepehr_key_222983}
«کافه پولونیا» علاوه بر روایت سفر به لهستان، به سرگذشت لهستانیهایی نیز میپردازد که در جریان جنگ جهانی دوم از مسیرهای دشوار به ایران رسیدند. نویسنده با مرور بخشی از این خاطرات، تصویری از مهاجرت، آوارگی و تلاش برای بقا ارائه میدهد؛ تجربهای که در آن، انسانها ناچار بودند میان دشواریهای زندگی و زنده ماندن یکی را انتخاب کنند.
ضابطیان در بخش دیگری از کتاب با نگاهی فراتر از مرزهای جغرافیایی، به تأثیر تصمیمهای سیاسی بر زندگی مردم اشاره کرده و یادآور میشود که در حالیکه برخی جوامع در آرامش زندگی میکنند، در نقاط دیگری از جهان همچنان انسانها قربانی جنگها و منازعات سیاسی هستند.
این نویسنده و روزنامهنگار پیشتر نیز آثار متعددی در حوزه سفرنامه منتشر کرده و در این کتاب نیز کوشیده است تجربه سفر را با روایتهای تاریخی و انسانی درآمیزد. به اعتقاد او، «در عرصه رسانه هیچچیز به اندازه کتاب ماندگار نیست.»
در بخشی از این کتاب میخوانیم:
آن روز صبح اول سپتامبر که درختهای همه جنگلهای لهستان رنگ پاییزی گرفته بودند، پاییز دیگری در این کشور آغاز شد. در ورشو هرجا که باشی جای زخمهای جنگ را میبینی. مردم لهستان با همه آرامشی که دارند انگار حافظه تاریخیشان هنوز زخمی آنهمه خنجریست که جراحتش را تحمل کردند و سرپا ایستادند. ورشو شهریست زیبا که خاطره یک رنج بزرگ را در سینه پنهان کرده است. رنجی که ما نیز در طول تاریخ شبیهش را کم ندیدهایم. از این زاویه شاید ما و لهستانیها همدرد باشیم.
هرچه در ته جیبهایمان بود روی هم گذاشتیم تا بتوانیم بلیت قطار بخریم. از همان قطارهای باری که حیوانها را حمل میکرد، ما انتخاب دیگری نداشتیم. بین انسان بودن و حیوان بودن ما باید زنده ماندن را انتخاب میکردیم.
کتاب «کافه پولونیا؛ سفرنامه از ورشو تا تهران»، اثری از منصور ضابطیان در ۲۰۰ صفحه، در نخستین نوبت چاپ سال ۱۴۰۵ از سوی نشر مون منتشر شده است.
{$sepehr_key_222982}