پیام اخیر رهبری درپی امضای تفاهمنامه میان ایران و آمریکا، تنها یک تأییدیه سیاسی نیست؛ بلکه بازخوانی دقیق معادلات قدرت و نشاندهنده یکی از بارزترین ویژگیهای نظام جمهوری اسلامی است؛ رابطه ساختارمند میان رهبری و مسئولان اجرایی بر پایه اعتماد و مسئولیتپذیری. ازسویدیگر، شاهد احترام عمیق رهبری به نظرات و تلاشهای مسئولان حوزه امنیت ملی هستیم که در مسیر رسیدن به این تفاهم، نقش کلیدی داشتهاند.
ایشان با تکیه بر تعهداتی که اعضای شورای عالی امنیت ملی برای پاسداشت حقوق ملت و جبهه مقاومت به ایشان دادهاند، اجازه این حرکت را صادر کردهاند. این نشان میدهد که در نظام ما، تصمیمات نه از فرازِ محض، بلکه با تکیه بر ظرفیتهای اجرایی و با درنظرگرفتن مسئولیت مستقیم صاحبان امر اتخاذ میشود. اما نکته حائزاهمیت، تبیین دقیق ماهیت این توافق است. رهبری بهصراحت یادآور میشوند که حرکت طرف آمریکایی نه از موضع قدرت، بلکه از سر «استیصال» بوده است.
این کلمه، کلید فهم مسیر پیشروست؛ دشمن در شرایطی بهسمت میز مذاکره آمده که چارهای جز آن نداشته است. بنابراین، نباید این تفاهم را بهمعنای تغییرموضع یا پذیرش خواستههای دشمن تلقی کرد. تحلیل عمیقتر این استیصال نشان میدهد که این تفاهم، نتیجه مستقیم تسلط استراتژیک ایران در «میدان» است. درواقع، توانمندی نیروهای پیشرو ما در عرصههای مختلف نظامی و امنیتی، توان دشمن را در تحقق اهداف غاییاش بهکلی فلج کرده است. وقتی دشمن از امکان دستیابی به اهداف خود بازماند، ناچار به تغییر استراتژی از «جنگ و فشار» بهسمت «پیشنهادهای گذرا و آتشبسهای مشروط» شد.
این روند زمانی نمود یافت که طرف مقابل با ارائه یک سند پانزدهمادهای که فاقد هرگونه واقعبینی و سازگاری با منافع ملی بود، سعی در تحمیل شرایط داشت؛ اما عدم پذیرش این طرح توسط جمهوری اسلامی، آنها را ناگزیر کرد تا از طریق واسطهها، بهسمت چارچوبهای منطقیتر و قابل مذاکره حرکت کنند. درنهایت، آنچه امروز بهعنوان تفاهمنامه چهاردهمادهای امضا شده، محصول تقابلِ قدرت و تکیه بر «دستِ پر» در میز مذاکره است.
برخلاف دورههای گذشته که فشارها عمدتا بر محور مسائل هستهای و تحمیل الزامات تکنولوژیک بود، در این مرحله از مذاکرات، مسئله هستهای در جایگاه خود و در مرتبهای ثانویه قرار دارد و بههیچ عنوان نمیتوان آن را محوریت اصلی این توافق دانست. این تفاوت ساختاری نشاندهنده تغییر موازنه قدرت است؛ جایی که تیم مذاکرهکننده با رویکردی مقتدرانه، از ورود به بازیهای پرزرقوبرق و فریبنده پرهیز و بر روی بندهای اجرایی تمرکز کرده است.
از این چهارده ماده، چهار بند بهعنوان اولویتهای اجرایی فوری تعیین شدهاند و باقی موارد در یک بازه زمانی مشخص و تحت نظارت، برای رسیدن به نتیجه نهایی برنامهریزی شدهاند. بااینحال، این تفاهمنامه نباید بهمعنای فروکشکردن هوشیاری باشد. نخستین و اساسیترین شرط برای پایداری این مسیر، پایان یافتن تفکر جنگطلبی توسط رژیم صهیونیستی و ایالات متحده در جبهه ایران و جبهه مقاومت است.
ما با نگاهی واقعبینانه و حتی بدبینانه به تعهدات طرف مقابل، بر این باوریم که تنها «میدان» است که میتواند واقعیتهای دیپلماسی را تثبیت کند. مذاکره درواقع همان «جنگ دیپلماتیک» است که در آن، حضور هوشمندانه مردم و هماهنگی و نظارت مستمر قوای سهگانه، ضمانتهای لازم را فراهم میآورد. دراینراستا، نقش نهادهای نظارتی و تقابلی نظیر کمیسیون امنیت ملی بسیار حیاتی است. جلسات فشرده و مستمر میان اعضای کمیسیون امنیت ملی و مقامات اجرایی (ازجمله وزیر امور خارجه)، نشاندهنده دقتنظر در بازخوانی بندهاست.
اگرچه برخی نمایندگان بر ضرورت تقویت بیشترِ برخی بندها برای تضمین حقوق ملت تأکید داشتند، اما آنچه اکنون در اولویت است، عملیاتیکردن این چهارده بند با همان صلابت و مصممبودن است. درنهایت، این پیروزی در واقعیت، نشانه موفقیت دوگانه ایران در دو جبهه «میدان نظامی» و «دیپلماسی» است.
{$sepehr_key_222998}
این موفقیت، ما را در آستانه طراحی یک سبک جدید مدیریت در دوران «پساجنگ» قرار میدهد. مدیریت منطقهای با تمرکز بر امنیت در خلیج فارس و مدیریت مقتدرانه تنگه هرمز، پیامی روشن به کشورهای منطقه خواهد بود: آمریکا دیگر نمیتواند تضمینکننده امنیت در این منطقه باشد و مدیریت امنیت منطقه، در اختیار بازیگر اصلی و اصیل آن یعنی ایران است.
اگر این چهارچوب با صلابت اجرا شود، نهتنها شاهد کاهش تحریمها خواهیم بود، بلکه میتوانیم به بهبود ملموس وضعیت معیشت و ثبات اقتصادی ملت امیدوار باشیم؛ لذا پیام رهبر معظم انقلاب یک «نقشه راه» و یک «هشدار استراتژیک» برای هیئت مذاکرهکننده است. چارچوب مشخص شده و تأکید بر عدم پذیرش زیادهخواهیها، یعنی مسئولیت سنگینی بر دوش دولت و شورای عالی امنیت ملی گذاشته شده است.
بنا بر تأکید رهبری در این پیام، اکنون نوبت به عملیاتیشدنِ بندهای توافق و ایستادگی مقتدرانه دربرابر هرگونه زیادهخواهی است. ملت ایران در کنار رهبری، مشاهدهگر این مسیر هستند، منتظرند تا ببینند چگونه این ابزارهای دیپلماتیک، با همان صلابت همیشگی، منافع ملی و حقوق ملموس مردم را تثبیت خواهند کرد.