به گزارش شهرآرانیوز؛ بر اساس گزارش رسانههای بینالمللی، سوئیس در روزهای اخیر بار دیگر به مرکز رایزنیهای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا تبدیل شده است. وزارت خارجه سوئیس نیز تأیید کرده که این کشور همچنان میزبان گفتوگوهای محرمانه میان طرفین است و بستر لازم برای اجرای تفاهم حاصلشده را فراهم کرده است. با این حال، فضای مذاکرات همچنان با ابهامات جدی همراه است؛ ابهاماتی که از یک سو ناشی از بیاعتمادی تاریخی تهران و واشنگتن و از سوی دیگر محصول تحولات امنیتی منطقه بهویژه در لبنان و خلیج فارس است.
مهمترین پرسش پیش روی ناظران این است که آیا طرفین از مرحله تفاهم اولیه عبور کرده و وارد مذاکرات واقعی خواهند شد یا خیر.
گزارشهای منتشر شده نشان میدهد تفاهم اسلامآباد بیش از آنکه یک توافق نهایی باشد، چارچوبی برای آغاز مذاکرات جامعتر در آینده محسوب میشود. بسیاری از موضوعات حساس از جمله پرونده هستهای ایران، نحوه رفع تحریمها، دسترسی ایران به منابع مالی بلوکهشده، سازوکارهای نظارتی و مسائل منطقهای به مذاکرات ۶۰ روزه موکول شدهاند.
در روزهای گذشته حتی اخباری درباره تعویق برخی نشستهای برنامهریزی شده در سوئیس منتشر شد؛ موضوعی که نشان میدهد فاصله میان تفاهم سیاسی و دستیابی به توافق اجرایی همچنان قابل توجه است. با این حال، حضور هیئتهای عالیرتبه دو طرف در سوئیس نشان میدهد هیچیک از طرفین فعلاً قصد ترک میز مذاکره را ندارند.
این سفر از چند جهت اهمیت راهبردی دارد.
نخست آنکه برای اولین بار پس از تفاهم اسلامآباد، قرار است گفتوگوها از سطح اعلام مواضع سیاسی به سطح مذاکرات کارشناسی و فنی منتقل شود؛ جایی که جزئیات واقعی توافق تعیین خواهد شد.
دوم آنکه موضوعات فنی همواره دشوارترین بخش مذاکرات ایران و آمریکا بودهاند. تجربه مذاکرات هستهای نشان داده است که توافق بر سر اصول کلی به مراتب آسانتر از توافق بر سر سازوکارهای اجرایی، جدولهای زمانی، نظام راستیآزمایی و تعهدات متقابل است.
سوم آنکه سوئیس عملاً به محل آزمون میزان پایبندی طرفین به تفاهم اولیه تبدیل شده است. اگر مذاکرات کارشناسی به صورت منظم و مستمر ادامه پیدا کند، میتوان آن را نشانهای از اراده سیاسی برای رسیدن به توافق نهایی دانست؛ اما هرگونه وقفه یا تعلیق طولانیمدت میتواند نشانه بازگشت بیاعتمادیهای پیشین باشد.
براساس گزارشهای منتشر شده، محمدباقر قالیباف به عنوان یکی از چهرههای حاضر در سطح عالی مذاکرات شناخته میشود.
حضور رئیس مجلس در این روند، حامل چند پیام مهم برای طرف آمریکایی است.
نخست آنکه تهران تلاش دارد نشان دهد مذاکرات صرفاً پروژه دستگاه دیپلماسی نیست و از پشتوانه نهادهای مختلف حاکمیتی برخوردار است.
دوم آنکه ورود قالیباف میتواند به معنای تمرکز بیشتر بر ابعاد اجرایی و اقتصادی توافق باشد؛ موضوعی که در مرحله پساتفاهم اهمیت مضاعفی پیدا میکند.
سوم آنکه ایران تلاش دارد در مذاکرات جدید، تجربه اختلافات داخلی پس از برجام را تکرار نکند و از ابتدا نوعی اجماع در سطح نهادهای تصمیمگیر ایجاد شود.
در این چارچوب، نشست دوم میتواند بر سه محور اصلی متمرکز باشد: تضمین رفع محدودیتهای اقتصادی، تعیین چارچوب تعهدات هستهای و طراحی سازوکارهای نظارتی و راستیآزمایی.
عباس عراقچی بدون تردید یکی از باتجربهترین مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی ایران در پرونده آمریکا محسوب میشود.
او از سال ۲۰۰۶ تاکنون در مقاطع مختلف درگیر مذاکرات مرتبط با پرونده هستهای و روابط تهران و واشنگتن بوده و از نزدیک با پیچیدگیهای ساختار تصمیمگیری آمریکا آشناست.
نقطه قوت اصلی عراقچی شناخت عمیق از خطوط قرمز جمهوری اسلامی و همچنین تسلط بر ادبیات مذاکرات چندجانبه است. او در سالهای منتهی به برجام نیز یکی از اصلیترین اعضای تیم مذاکرهکننده ایران بود و تجربه مواجهه مستقیم با تیمهای مختلف آمریکایی را در کارنامه دارد.
با این حال، موفقیت عراقچی صرفاً به مهارتهای فردی وابسته نیست. شرایط منطقه، میزان پایبندی آمریکا به تعهدات، نقش بازیگران ثالث و سطح حمایت داخلی از روند مذاکرات نیز در موفقیت یا ناکامی او نقش تعیینکننده خواهند داشت.
به عبارت دیگر، عراقچی میتواند ظرفیت دیپلماتیک ایران را به حداکثر برساند، اما تضمینکننده نتیجه نهایی نخواهد بود.
حضور جی.دی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، نشان میدهد کاخ سفید این مذاکرات را صرفاً یک پرونده دیپلماتیک عادی تلقی نمیکند.
در ساختار سیاسی آمریکا، ورود معاون رئیسجمهور معمولاً زمانی اتفاق میافتد که دولت بخواهد وزن سیاسی ویژهای به یک پرونده بدهد.
ونس در واقع نقش حلقه اتصال میان تیم مذاکرهکننده، کاخ سفید و جریانهای سیاسی داخلی آمریکا را ایفا میکند. او میتواند تضمین کند که توافق احتمالی از حمایت مستقیم رئیسجمهور آمریکا برخوردار باشد و در برابر فشارهای داخلی واشنگتن از پشتوانه بیشتری برخوردار شود.
از سوی دیگر، حضور ونس این پیام را نیز منتقل میکند که واشنگتن تلاش دارد مذاکرات را از سطح کارشناسی صرف خارج کرده و آن را به یکی از اولویتهای سیاست خارجی خود تبدیل کند.
مواضع رسمی جمهوری اسلامی در ماههای اخیر نشان میدهد تهران چند اصل را به عنوان مبنای مذاکرات دنبال میکند.
نخست، حفظ حق بهرهمندی از فناوری و برنامه هستهای صلحآمیز.
دوم، رفع واقعی و قابل راستیآزمایی تحریمها و نه صرفاً اعلام لغو آنها روی کاغذ.
سوم، دریافت تضمینهایی برای جلوگیری از تکرار تجربه خروج آمریکا از توافقات پیشین.
چهارم، حفظ مؤلفههای بازدارندگی و امنیت ملی ایران در معادلات منطقهای.
بر همین اساس، به نظر میرسد تهران در مذاکرات سوئیس بیش از آنکه به دنبال توافقی سریع باشد، در پی توافقی پایدار و دارای ضمانت اجرایی است؛ موضوعی که احتمالاً روند گفتوگوها را پیچیده و زمانبر خواهد کرد.
سوئیس این روزها تنها محل برگزاری یک نشست دیپلماتیک نیست؛ بلکه به صحنه آزمون بزرگ تفاهم اسلامآباد تبدیل شده است. اگر دو طرف بتوانند در طول مهلت ۶۰ روزه از اختلافات تاریخی عبور کرده و درباره مسائل فنی به تفاهم برسند، امکان شکلگیری یکی از مهمترین توافقات سیاسی سالهای اخیر فراهم خواهد شد.
با این حال، تجربه دو دهه گذشته نشان میدهد مسیر تهران و واشنگتن همواره پرپیچوخم بوده است. از همین رو، موفقیت مذاکرات سوئیس نه به امضای تفاهمهای اولیه، بلکه به توانایی طرفین در تبدیل تعهدات سیاسی به سازوکارهای اجرایی و قابل اعتماد بستگی خواهد داشت.
{$sepehr_key_223244}
{$sepehr_key_223245}
{$sepehr_key_223246}