تأملی راهبردی بر توافق‌نامه اخیر میان ایران و ایالات متحده

در پی تحولات اخیر و پس از پایان تقابل نظامی موسوم به «جنگ رمضان»، توافق‌نامه‌ای میان جمهوری‌اسلامی‌ایران و ایالات متحده منعقد شد که تحلیل ابعاد آن نیازمند نگاهی نقادانه و مبتنی بر واقع‌گرایی سیاسی است. فارغ از هیاهوی رسانه‌ای درباره دستاورد‌های احتمالی این تفاهم‌نامه، واکاوی سوابق رفتاری طرف آمریکایی نشان می‌دهد که رویکرد ایالات‌متحده در قبال تعهدات بین‌المللی، بیش از آنکه بر پایبندی حقوقی استوار باشد، بر مدار منافع مقطعی و اهداف خودمحورانه چرخیده است. اگرچه در این جنگ، دشمن در دستیابی به هدف غایی خود، یعنی فروپاشی یا مطیع کردن ایران ناکام ماند، تکیه بر این توافق به‌عنوان یک نقطه اتکای اقتصادی، با تردید‌های جدی روبه‌روست.

پرسش بنیادین اینجاست که آیا مفاد این تفاهم‌نامه، توازن معقولی میان تعهدات ایران و امتیازات دریافتی برقرار کرده است؟ نگاهی به سیر تحولات نشان می‌دهد که ایالات‌متحده با بحران انرژی و سوخت در مقیاس جهانی دست‌به‌گریبان است و به‌نظر می‌رسد هدف اصلی واشنگتن از این توافق، مهار بحران فعلی و خرید زمان برای بازسازی توانمندی‌های خود است.

این رفتار، یک راهبرد تاکتیکی است؛ بدین‌معنا که به محض فروکش‌کردن التهابات انرژی و عبور از بحران‌های جاری، واشنگتن به‌احتمال‌زیاد بازگشت به سیاست‌های پیشینِ مبتنی بر تهدید و فشار حداکثری را در دستور‌کار قرار خواهد داد. از منظر حقوق بین‌الملل، توافقات بدون ضمانت اجرایی واقعی، در قاموس ایالات متحده فاقد اعتبار است. ساختار سیاسی آمریکا با زیرپاگذاشتن قواعد نظام بین‌الملل، صرفا زبان «زور» و «قدرت میدانی» را درک می‌کند. 

در‌واقع، این تفاهم‌نامه را نه یک نقطه‌عطف اطمینان‌بخش، بلکه باید یک «ریسک بزرگ تاریخی» ارزیابی کرد. در‌صورت بروز بدعهدی مجدد از سوی طرف مقابل، ایران نه به‌واسطه مکانیسم‌های حقوقیِ ناکارآمد، بلکه تنها با تکیه بر ظرفیت‌های بازدارنده نظامی و توانمندی‌های تهاجمی خود قادر به صیانت از منافع ملی خواهد بود.

در این میان، نقش کلیدی مردم به‌عنوان پشتوانه اصلی نظام و تبعیت ایشان از رهنمود‌های رهبر‌معظم‌انقلاب، همواره عامل اصلی خنثی‌سازی توطئه‌ها بوده است؛ با‌این‌حال، حفظ آمادگی دفاعی در بالاترین سطح، یک ضرورت انکارناپذیر است. از نگاه این‌جانب، برای ارتقای مؤلفه‌های بازدارندگی، جمهوری‌اسلامی‌ایران باید با بازنگری در سیاست‌های راهبردی خود، از جمله انجام آزمایش‌های دفاعی بازدارنده، فضای امنیتی را برای دشمن به‌گونه‌ای تغییر دهد که تصور تهاجم مجدد، هزینه‌ای گزاف برای آنان داشته باشد.

{$sepehr_key_223350}

تحلیل رفتار آتی واشنگتن نشان می‌دهد که آنان در یک دوره زمانی کوتاه‌مدت، احتمالا تا پایان برگزاری مسابقات جام جهانی و بهبود نسبی شاخص‌های سوخت، سیاست «مماشات مصلحتی» را در پیش خواهند گرفت. اما پس از این مقطع و به‌ویژه با عبور از این دوره، احتمال تشدید اقدامات تحریک‌آمیز و حتی گشودن جبهه‌های جدید علیه محور مقاومت وجود دارد.

بر‌این‌اساس، توافق فعلی نمی‌تواند خللی در اقتدار راهبردی ایران ایجاد کند. جمهوری‌اسلامی‌ایران با اتکا به ظرفیت‌های درونی و آمادگی همه‌جانبه نیرو‌های مسلح، همچنان بر مسیر خود استوار است و هرگونه خطای محاسباتی دشمن می‌تواند زمینه‌ساز جنگی شدیدتر از قبل و پیامد‌های پیش‌بینی‌ناپذیر برای بانیان آن باشد.

در نهایت، تکیه بر وعده‌های کاغذی، بدون حفظ سلاح و اراده در میدان، خطایی راهبردی است که تاریخ سیاست خارجی آمریکا به‌کرات درس‌عبرت‌بودن آن را برای همگان به اثبات رسانده است، اما ایران برای هرگونه بدعهدی طرف مقابل، از همه‌جهت، به‌ویژه حضور منسجم مردمی و حفظ اقتدار نظامی آماده است.