غر زدن چه بلایی سر مغزتان می‌آورد؟

به گزارش شهرآرانیوز؛ همه ما گاهی از شرایط زندگی، آدم‌ها یا اتفاقاتی که برایمان می‌افتد گله می‌کنیم. اما آیا تا به حال فکر کرده‌اید که تکرار مداوم غرزدن و درگیر شدن با مشکلاتی که برایشان قدمی برنمی‌دارید، فقط روی حال روحی شما اثر نمی‌گذارد، بلکه می‌تواند مغز شما را هم به این الگوی فکری عادت دهد؟

دلیل این موضوع را می‌توان در نحوه تغییرپذیری مغز و ساختار‌های عصبی آن پیدا کرد.

{$sepehr_key_223500}

پدیده‌ای که مغز را تغییر می‌دهد

یکی از جالب‌ترین ویژگی‌های مغز، پدیده انعطاف‌پذیری عصبی (Neuroplasticity) است؛ مفهومی که نشان می‌دهد مغز ساختاری ثابت و از پیش سیم‌کشی‌شده برای تمام عمر نیست بلکه به‌طور مداوم بر اساس تجربه‌ها، افکار، احساسات و رفتار‌های ما تغییر می‌کند.

برای مثال هنگام یادگیری رانندگی، در ابتدا فرد باید به‌صورت هم‌زمان به کلاچ، آینه‌ها، دنده و شرایط خیابان توجه کند، اما پس از مدتی رانندگی به عملی نسبتاً خودکار تبدیل می‌شود. علت این موضوع آن است که مغز، از طریق تکرار، مسیر‌های عصبی مرتبط با این مهارت را تقویت می‌کند. همین سازوکار درباره الگو‌های فکری و رفتاری روزمره نیز صدق می‌کند.

«انعطاف‌پذیری عصبی» می‌گوید عصب‌هایی که با هم فعال می‌شوند، به مرور به یکدیگر متصل‌تر می‌شوند و هرچه بیشتر با هم کار کنند، ارتباط میان آنها قوی‌تر شده و مدار‌های عصبی قدرتمندتری شکل می‌گیرد.

چگونه مغز مسیر‌های خود را تقویت می‌کند؟

امید امانی روانشناس بالینی می‌گوید: «هر بار که به موضوع جدیدی فکر می‌کنیم، یک مسیر عصبی جدید در مغز فعال می‌شود. هرچه بیشتر از آن مسیر استفاده کنیم، مغز دوباره همان ارتباط را به کار می‌گیرد و با تکرار مداوم، آن اتصال را تقویت و پایدارتر می‌کند. به همین دلیل، هر فکر و تکرار آن می‌تواند تغییرات بسیار ظریفی در ساختار مغز ایجاد کند.

زمانی که عصب‌ها فعالیت و ارتباط با یکدیگر را آغاز می‌کنند، شبکه‌های عصبی شکل می‌گیرند؛ شبکه‌هایی که می‌توانند حول یک عقیده، مفهوم، خاطره، تجربه، مهارت یا رفتار شکل بگیرند. استفاده مکرر از این شبکه‌ها باعث می‌شود یادآوری یا انجام افکار و رفتار‌های مرتبط با آنها برای ما آسان‌تر، سریع‌تر و روان‌تر شود.

این فرایند شباهت زیادی به ورزش کردن و افزایش حجم عضلات دارد. هرچه یک عضله را بیشتر تمرین دهیم، به بدن خود پیام می‌دهیم که به آن عضله نیاز بیشتری داریم و در نتیجه آن را قوی‌تر می‌کند. در مقابل، عضله‌ای که کمتر از آن استفاده شود، به مرور ضعیف‌تر و تحلیل می‌رود.

همین سازوکار از طریق انعطاف‌پذیری عصبی در مغز نیز اتفاق می‌افتد. هرچه بیشتر از مغز خود برای شکایت و غرزدن استفاده کنیم، در شکایت و غرزدن ماهرتر می‌شویم و توانایی ما برای حرکت به سمت حل مسئله کاهش پیدا می‌کند. به همین ترتیب هرچه بیشتر در احساس نفرت و دشمنی غرق شویم، مغز در تجربه و تکرار آن احساس مسیر‌های قوی‌تری می‌سازد و دوست داشتن برای ما دشوارتر می‌شود.»

به‌جای غرزدن چه رفتاری مؤثر است؟

سؤال مهم اینجاست که آیا راه‌حل این است که اصلاً مشکلات را نبینیم یا از آنها فاصله بگیریم؟ امانی توضیح می‌دهد: «آلیس لاو در کتاب بی‌استرس می‌گوید که افراد سالم مشکلات را انکار نمی‌کنند، اما تمام توجه و انرژی خود را صرف آنها نیز نمی‌کنند. هرچه فرد بیشتر درگیر نگرانی، گلایه‌های بی‌نتیجه و سرزنش مداوم خود یا دیگران شود، این مسیر‌های ذهنی بیشتر تقویت خواهند شد.

در مقابل زمانی که فرد توجه خود را به حوزه قابل کنترل زندگی معطوف کند و پس از هر نارضایتی یا شکایت، به سمت یک اقدام عملی حرکت کند، مسیر‌های عصبی مرتبط با حل مسئله در مغز تقویت می‌شوند و در نتیجه، توانایی او برای مواجهه مؤثرتر با مشکلات افزایش پیدا می‌کند.»

در نتیجه هرچه تمرکز خود را از دایره تحت کنترل‌مان برداریم و روی مسائل خارج از کنترل‌مان بگذاریم، مغز در پیدا کردن مشکلاتی که توان تغییر آنها را نداریم ماهرتر می‌شود، اما هرچه توجه خود را به حوزه‌های قابل کنترل معطوف کنیم و برای مشکلات قدمی هرچند کوچک برداریم، مغز ما در مسیر حل مسئله قوی‌تر خواهد شد.

در واقع رفتار سالم به این معنا نیست که هیچ‌گاه گله یا ناراحتی نداشته باشیم؛ فرد سالم ممکن است از یک مسئله شکایت کند، اما در کنار آن، اقدامی هرچند کوچک در جهت حل ماجرا انجام می‌دهد. تفاوت غرزدن در این است که ذهن بدون حرکت به سمت راه‌حل، در یک مشکل گیر می‌کند و همان مسیر ذهنی را بار‌ها تکرار می‌کند.

منبع: فارس

{$sepehr_key_223499}