به گزارش شهرآرانیوز، آرشام رئیسینژاد، استاد کالج ریجنت لندن در نشست «جنگ هرمز و اقتصاد جهانی، تحلیل عللو پیامدها از دیدگاه تاریخ» که عصر روز دوشنبه یکم تیرماه ۱۴۰۵ به میزبانی «کافه کتاب آفتاب» مشهد برگزار شد، با اشاره به دشواری تشخیص تحلیلهای معتبر در فضای رسانهای امروز اظهار کرد: تحلیل سیاسی زمانی ارزشمند است که بر یک چارچوب فکری منسجم استوار باشد، نه آنکه صرفاً برمبنای اخبار روز و تحولات لحظهای شکل بگیرد.
وی با اشاره به رشد اقتصادی چین از اواخر دهه ۱۹۷۰ تاکنون گفت: چین از اقتصادی با تولید ناخالص داخلی حدود ۱۵۰ میلیارد دلار به اقتصادی با بیش از ۱۸ تریلیون دلار تبدیل شده و امروز بزرگترین شریک تجاری بیش از ۱۲۰ کشور جهان است.
این پژوهشگر روابط بینالملل افزود: مسئله فقط رشد اقتصادی چین نیست؛ بلکه توان این کشور در کنترل زنجیرههای تولید، تجارت جهانی و جریان کالاهاست که آن را به چالشی بنیادین برای نظم آمریکامحور پس از جنگ جهانی دوم تبدیل کرده است.
رئیسینژاد با بیان اینکه ایران در پروژههای کلان چین جایگاهی ویژه دارد، سه مزیت راهبردی کشور را برشمرد و گفت: نخست، موقعیت جغرافیایی ایران در محل اتصال آسیا، اروپا و خاورمیانه است؛ دوم، قرار گرفتن در مرکز «بیضی انرژی جهان» و سوم، امکان اثرگذاری بر جریان انتقال انرژی از طریق تنگه هرمز.
وی تأکید کرد: در دنیای امروز، کنترل جریان انرژی از میزان تولید انرژی مهمتر است و از همین منظر، ایران یکی از بازیگران کلیدی در معادلات ژئوپلیتیکی جهان به شمار میرود.
این استاد دانشگاه با اشاره به راهبرد «چرخش به آسیا» در سیاست خارجی آمریکا گفت: واشنگتن پس از قدرتگیری چین تلاش کرده با ایجاد حلقههای محاصره ژئوپلیتیکی در شرق آسیا، مانع تثبیت جایگاه این کشور شود. در مقابل، چین نیز با طرح «کمربند و جاده» در پی کاهش آسیبپذیری خود در برابر این محاصره بوده است.
به گفته وی، بخشی از اهمیت ایران در این رقابت به این موضوع بازمیگردد که کنترل یا تضعیف جایگاه ایران میتواند یکی از مسیرهای دسترسی چین به انرژی ارزان و امن را محدود کند.
{$sepehr_key_223915}
رئیسینژاد در بخش دیگری از سخنان خود با طرح نظریه «انسداد نهادی» اظهار کرد: از اوایل دهه ۱۳۸۰ مجموعهای از تحولات داخلی و خارجی، از جنگ عراق و افغانستان گرفته تا تحریمها و تغییر اولویتهای حکمرانی، موجب کاهش ظرفیت حل مسئله در ساختارهای تصمیمگیری کشور شد.
وی افزود: این روند به تدریج شکاف میان دولت و جامعه را افزایش داد و این تصور را در برخی محافل تصمیمساز خارجی به وجود آورد که ساختار سیاسی ایران در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیر شده است.
این پژوهشگر روابط بینالملل با اشاره به محاسبات غرب درباره ایران گفت: بخشی از راهبرد طراحان فشار علیه ایران مبتنی بر این تصور بود که با وارد کردن ضربه به رأس ساختار سیاسی، امکان فروپاشی از درون فراهم خواهد شد؛ اما تحولات بعدی نشان داد این برآورد با واقعیتهای ساختاری ایران همخوانی نداشت.
وی در پایان تأکید کرد: فهم جنگ هرمز بدون درک رقابت کلان آمریکا و چین، جایگاه ژئوپلیتیکی ایران و تحولات نهادی داخل کشور امکانپذیر نیست و باید این بحران را در چارچوبی فراتر از تحولات روزمره منطقه تحلیل کرد.