نجفی | شهرآرانیوز؛ در مشهد، روزهای عزاداری صدای طبلها باهم قاتی میشود. از یک طرف نوحهای به فارسی به گوش میرسد، از طرف دیگر مرثیهای به اردو، چند قدم آن طرفتر نوحهای عربی و در گوشهای دیگر، صدای سینه زنی گروهی از مهاجران افغانستانی. اگر چشمها را ببندی، شاید تصور کنی در چهار کشور مختلف ایستادهای، اما کافی است چشم باز کنی تا گنبد طلایی امام رضا (ع) را ببینی. اینجا مشهد است؛ شهری که در شبهای محرم و رمضان، نه فقط میزبان زائران، بلکه میزبان روایتهای گوناگون از سوگواری اهل بیت (ع) است. مشهد سال هاست که خانه هزاران مهاجر و مجاور از کشورهای مختلف است.
افغانستانیها، عراقیها، پاکستانیها و هندیها هرکدام بخشی از حافظه فرهنگی و مذهبی شان را با خود به این شهر آوردهاند. آنها درکنار ایرانیها زندگی میکنند، اما وقتی محرم یا شبهای قدر از راه میرسد، بخشی از سنتهای سرزمین مادری شان دوباره جان میگیرد؛ سنتهایی که گاهی صدهاسال قدمت دارند.
شبهای محرم در برخی محله ها، مشهد بیشتر از آنکه به یک شهر ایرانی شبیه باشد، به نقشه کوچکی از جهان تشیع شباهت پیدا میکند. پرچمها یکی است، نام حسین (ع) یکی است، اما زبانها و آیینها رنگارنگاند. در یکی از حسینیههای مهاجران افغانستانی، مجلس با نوحهای به زبان دری آغاز میشود. مداح با صدایی آرام و کشیده میخواند و جمعیت پاسخ میدهد.
بسیاری از عزاداران سال هاست در مشهد زندگی میکنند، اما نوحههایی که میخوانند، همانهایی است که در هرات، مزارشریف یا بامیان شنیدهاند. جوانها حلقهای بزرگ تشکیل دادهاند. صدای برخورد دستها با سینه در فضای حسینیه میپیچد. پیرمردی که کنار در ایستاده است، زیر لب نوحه را زمزمه میکند. شاید پنجاه سال از مهاجرتش گذشته باشد، اما هنوز واژههای نوحه را با همان لهجه قدیمی ادا میکند.
بوی چای هل دار و نان تازه در فضا پیچیده است. زنها در آشپزخانه مشغول آماده کردن نذری هستند. کودکان میان جمعیت میدوند و گاهی کنار بزرگ ترها میایستند تا حرکات سینه زنی را تقلید کنند. برای بسیاری از خانوادههای افغانستانی، محرم فقط یک آیین مذهبی نیست؛ فرصتی است برای زنده نگه داشتن بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی شان.
در حسینیهای که پاکستانیها و هندیهای مقیم مشهد گردهم میآیند، نوحهها به اردو خوانده میشود. نوشتههای اردو بر دیوارها دیده میشود و مرثیه خوانی حال وهوایی شبیه مجالس قدیمی لکهنؤ و حیدرآباد هند دارد. در سنت شیعیان شبه قاره، «مجلس» جایگاه ویژهای دارد. سخنران، واقعه عاشورا را با جزئیات روایت میکند و سپس مرثیه خوانی آغاز میشود. جمعیت بادقت گوش میدهد. بسیاری از اشعار از حفظ خوانده میشوند؛ اشعاری که نسل به نسل منتقل شدهاند.
وقتی سخن از تشنگی کودکان کربلا به میان میآید، صدای گریه از گوشه وکنار مجلس بلند میشود. اینجا عزاداری تنها سینه زنی نیست؛ نوعی روایت جمعی از اندوه است. روایتگری، مرثیه خوانی و بازسازی عاطفی واقعه عاشورا، بخش مهمی از این سنت به شمار میرود، حتی شکل پذیرایی نیز رنگ وبوی سرزمین مادری را دارد. چای پررنگ، شیرینیهای مخصوص و غذاهایی که عطر ادویههای شبه قاره را با خود دارند. گویی تکهای از کراچی یا لکهنؤ در دل مشهد شکل گرفته است.
در میان این تنوع، آیینهای عرب زبانان عراقی شاید بیش از همه برای مشهدیها شناخته شده باشد. سال هاست که زائران و مجاوران عراقی بخشی از بافت مذهبی شهر را تشکیل دادهاند. کافی است در شبهای محرم یا شبهای قدر به یکی از حسینیههای عرب زبان سر بزنی تا با فضایی روبه رو شوی که تفاوتش از همان لحظه اول مشخص است. نوحهها عربی است. مداح، مصرعی را میخواند و جمعیت با صدایی رسا پاسخ میدهد. صفهای سینه زنی، فشرده و منظماند.
ریتم نوحه، تندتر است و شور جمعیت بیشتر به چشم میآید. دستها هماهنگ بالا میروند و بر سینه فرود میآیند. درمیان عرب زبانان مشهد، گروهی جایگاه ویژهای دارند؛ نجفیهای مقیم مشهد؛ خانوادههایی که بسیاری از آنها به «معاودین» شهرت دارند. مردمانی که در دهه ۱۳۵۰شمسی به دلیل ایرانی تبار بودن از عراق اخراج و ناچار شدند زندگی تازهای را در ایران آغاز کنند. بسیاری از آنها ابتدا در خوزستان ساکن شدند، اما با آغاز جنگ تحمیلی هشت ساله، دوباره طعم آوارگی را چشیدند و راهی شهرهای دیگر شدند.
مشهد یکی از مهمترین مقصدهایشان بود؛ شهری که برای شیعیان، معنایی فراتر از یک محل سکونت داشت. آنها پس از استقرار در مشهد، حسینیه نجفیهای مقیم مشهد را بنیان گذاشتند؛ مکانی برای حفظ سنتهایی که از نجف با خود آورده بودند؛ جایی که نوحه عربی، قصیده خوانی عربی، مشعل گردانی و دیگر آیینهای کهن نجفی در آن زنده بماند.
{$sepehr_key_224084}
امروز بیش از پنج دهه از تأسیس حسینیه نجفیها میگذرد و هنوز برنامه هایش با همان نظم و شکوه ادامه دارد. از مشعل گردانی و مشق السیف گرفته تا قصیدههای گعدیه که در شب عاشورا خوانده میشود و حتی آیین نمادین عروسی حضرت قاسم (ع). اما یکی از خاصترین مراسم نجفیها نه در محرم، بلکه در شب شهادت امیرالمؤمنین (ع) برگزار میشود؛ آیینی که هر سال جمعیت زیادی را به سوی خود میکشاند. شامگاه بیست ودوم ماه رمضان، تابوتی بزرگ بر دوش عزاداران قرار میگیرد.
بر روی تابوت، شمشیری دیده میشود که عمامهای سبزرنگ را شکافته است؛ نمادی از ضربت خوردن امام علی (ع) در محراب کوفه. نوحههای عربی فضا را پر کردهاند. جمعیت آرام آرام به حرکت درمی آید. تابوت دست به دست میشود و دسته عزاداری مسیر خود را به سمت حرم مطهر رضوی آغاز میکند.
این تشییع نمادین، یادآور تشییع شبانه و مظلومانه پیکر امیرالمؤمنین امام علی (ع) است؛ پیکری که بنا بر روایتهای تاریخی، تنها با حضور خانواده و یاران نزدیکش به خاک سپرده شد؛ شاید به همین دلیل است که عزاداران تلاش میکنند هر سال این مراسم را باشکوهتر برگزار کنند؛ گویی میخواهند پس از قرن ها، آن غربت تاریخی را جبران کنند. امروز در مراسم نجفیها فقط عربهای عراقی حضور ندارند. زائران عرب زبان از کشورهای مختلف، ایرانیها و حتی بسیاری از مشهدیهایی که شیفته نوحههای عربی هستند، نیز در این مراسم شرکت میکنند.
در پایان مراسم، بوی قیمه نجفی، غذای سنتی این هیئت، در کوچههای اطراف میپیچد و جمعیت را گرد سفرهای مشترک مینشاند. آنچه این آیینها را کنار هم قرار میدهد، صرفا همجواری جغرافیایی نیست؛ هرکدام از این گروهها بخشی از حافظه جمعی خود را با خود به مشهد آوردهاند. مهاجرت، دوری از وطن و تلاش برای حفظ هویت فرهنگی، باعث شده است حسینیهها برایشان چیزی فراتر از یک مکان مذهبی باشد.
حسینیه برای آنها خانه دوم است؛ جایی برای حفظ زبان، موسیقی مذهبی، خاطرات و سنتهای نسلهای گذشته؛ جایی که کودکان برای نخستین بار نوحههای سرزمین پدری را میشنوند و جوانان یاد میگیرند چگونه آیینهای اجدادشان را ادامه دهند؛ شاید به همین دلیل باشد که در شبهای محرم، مشهد فقط یک شهر عزادار نیست؛ شهری است که در آن فرهنگهای مختلف به گفتوگو مینشینند؛ گفت وگویی که نه با کلمات سیاسی و اجتماعی، بلکه با اشک، نوحه و پرچم شکل میگیرد.
در مسیرهای منتهی به حرم، همه این صداها به هم میرسند. نوحه فارسی از یک سو، مرثیه اردو ازسوی دیگر، نوحه دری از گوشهای و لطمیه عربی از جایی دیگر. هیچ کدام جای دیگری را تنگ نمیکند. همه درکنار هم قرار میگیرند و تصویری کم نظیر از تنوع فرهنگی جهان تشیع میسازند. وقتی نیمه شب فرامی رسد و جمعیت آرام آرام به سوی خانه هایشان بازمی گردند، هنوز صدای نوحه از بعضی کوچهها شنیده میشود.
پرچمها در باد تکان میخورند و چراغ برخی حسینیهها همچنان روشن است. در این شهر، محرم فقط سوگواری برای یک واقعه تاریخی نیست؛ محرم پلی است میان ملت ها، زبانها و فرهنگ ها؛ پلی که از کابل و نجف و کراچی و لکهنؤ میگذرد و به مشهد میرسد؛ شهری که در آن میتوان یک شب، چندین زبان شنید، اما تنها یک نام را دید؛ نام حسین (ع).