هوشیار باشیم، بسیار هوشیارتر. ما در میانه یک جنگ تمام عیار هستیم. صدای گلوله نمیآید، اما گوش جان جامعه، مدام از انفجار خبرها زخم برمی دارد. جنگ، از جغرافیا عبور کرده و به روان جمعی رسیده است. دشمن، دیگر فقط برای تسخیر سرزمین نمیآید؛ آمده است تا «تصور ما از واقعیت» را اشغال کند. این همان جنگ ترکیبی است؛ جنگی که در آن رسانه، «میدان» است، داده و تصویر، موشک. کلمات، نقش گلولههای هوشمند را بازی میکنند و هر تیتر، میتواند عملیاتی روانی باشد برای برهم زدن تعادل افکار عمومی.
امروز اگر به خروجی بسیاری از رسانهها نگاه کنیم، با یک الگوی تکرارشونده مواجه میشویم؛ الگویی که با مهندسی دقیق احساسات اجتماعی، طراحی شده است. یک روز تیتر میزنند: «توافق قریب الوقوع»، «پیشرفت مذاکرات»، «کاهش تنش در راه است.» جامعه، نفسی میکشد. بازار، رفتار خود را تنظیم میکند. خانوادهها برای فردا برنامه میریزند. امید، آهسته در رگهای جامعه جریان مییابد، اما هنوز این امید به ثبات نرسیده، ناگهان ورق برمی گردد؛ «شکست مذاکرات»، «اختلافات عمیق»، «احتمال بازگشت به درگیری».
دوباره اضطراب، دوباره تعلیق، دوباره جامعهای که میان بیم و امید آونگ وار معلق نگه داشته میشود. این نوسان زیگزاگی مستمر، صرفا بازتاب تحولات سیاسی نیست. این، بخشی از معماری جنگ شناختی است. در این شیوه از نبرد، دشمن تلاش نمیکند مردم را فقط ناراضی کند، بلکه میخواهد آنان را خسته، بی قرار و ناتوان از تصمیم گیری سازد.
جامعهای که هر روز میان دوگانه امید و یأس پرتاب شود، به تدریج توان برنامه ریزی خود را از دست میدهد. افق آینده در ذهنش مه آلود میشود و قدرت تحلیل، جای خود را به واکنشهای هیجانی میدهد. این همان نقطهای است که عملیات روانی به هدف خود نزدیک میشود؛ فرسایش تاب آوری اجتماعی. در مطالعات فرهنگی، سال هاست از «استعمار ادراک» سخن گفته میشود؛ اینکه سلطه جدید، پیش از آنکه بر منابع و مرزها اعمال شود، بر معنا و تفسیر واقعیت تحمیل میشود.
رسانه در جهان امروز، فقط ابزار اطلاع رسانی نیست؛ کارخانه تولید معناست. هر تصویر، هر قاب، هر تیتر و حتی ترتیب انتشار اخبار، بخشی از فرایند شکل دهی به ذهن جمعی است. در چنین شرایطی، جامعهای موفقتر خواهد بود که بتواند میان «واقعیت» و «روایت واقعیت» تفکیک قائل شود. دشمن، دقیقا همین نقطه را هدف گرفته است. او میداند که اگر مردم در وضعیت بی ثباتی روانی قرار گیرند، حتی بدون شلیک یک گلوله نیز میتوان بسیاری از معادلات را تغییر داد.
جامعه مضطرب، جامعهای کم تحمل میشود، آستانه صبر پایین میآید، سرمایه اجتماعی آسیب میبیند، بی اعتمادی گسترش پیدا میکند و آن گاه هر شایعه، میتواند به اندازه یک عملیات نظامی، مخرب باشد، از همین رو دفاع در این میدان نیز دیگر صرفا امنیتی و نظامی نیست.
ما نیازمند «پدافند رسانهای» هستیم. باید جامعه را از سازوکار عملیات روانی آگاه کرد. باید به مردم آموخت که همه تیترها، خبر نیستند؛ برخی پروژهاند. برخی، طراحی شدهاند تا احساسات عمومی را مدیریت کنند. اگر جامعه از این شگردها آگاهی پیدا کند، واکسینه میشود؛ درست مانند بدنی که ویروس را میشناسد و دربرابر آن مقاوم میشود.
{$sepehr_key_224089}
کار رسانهای حرفهای، امروز فقط تولید خبر نیست؛ دفاع از روان جامعه است. رسانه مسئول، رسانهای است که نه به دام هیجان سازی بیفتد و نه ناخواسته پیاده نظام عملیات شناختی دشمن شود. هنر رسانه در این روزگار، ایجاد تعادل در ادراک عمومی است؛ نه تزریق کاذب امید و نه بازتولید مداوم یأس.
جامعه باید واقعیت را بداند، اما درعین حال، اسیر امواج طراحی شده روانی نشود. برای مهار تکانههای «پیشاموج»، باید طرحی نو درانداخت، باید سواد رسانهای را به متن زندگی مردم آورد، باید سازوکار مهندسی افکار عمومی را برای جامعه توضیح داد و شگرد دشمن را مهندسی معکوس کرد.
در جنگ شناختی، کسی پیروز است که بتواند ذهنها را آرام، تحلیلها را عمیق و افق آینده را روشن نگه دارد. این نبرد، نبرد بر سر «ادراک» است. اگر این نکته را درست نفهمیم، ممکن است بی آنکه شهری سقوط کند، روح جامعه فرسوده شود و اگر فهمیدیم، آن گاه نخستین سنگر، رسانه خواهد بود؛ رسانهای که مسئولانه، هوشمندانه و حرفهای، از امید مبتنی بر واقعیت پاسداری کند.