همانطور که مسلمبودن و مؤمنبودن باهم متفاوت است و ایمان، مراتب و درجات دارد، باورهای دینی هم از لحاظ گوناگون با یکدیگر متفاوتاند. برخی مراتب باور آسان است و مثلاً آنطور که قرآن کریم میفرماید «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ» حتی مشرکین هم اقرار دارند که خدای عالم، خالق آسمانها و زمین است. در این میان، برخی باورها بهمراتب سختترند؛ ازجمله باور به فضائل اولیای الهی. مگر نهاینکه هنوزهم برخی با اتکای مطلق به منطق خشک خود نمیتوانند باور کنند مردم از اهلبیت (ع) شفا میگیرند؟ این در راستای ایمان همان کسانی است که به خدا و رسول (ص) باور داشتند، اما وقتی نبی مکرم اسلام (ص) از فضائل امیرالمومنین (ع) میگفت، آنها نمیتوانستند بپذیرند.
یکی از باورهای سخت، باور به رذالت دشمنان خداست. مشکل کجاست؟ مشکل آنجاست که بسیاری از اشقیا برای پوشش خباثت خود با ژستهای مؤمنانه و انسانی به میدان عمل میآیند. اینطور میشود که برخی باور نمیکنند انسانی از جنس آنها همچون امیرالمومنین (ع) میتواند در مقام انسان کامل باشد و به همین ترتیب، برخی دیگر نیز نمیتوانند باور کنند یک انسان بهظاهر مومن و معتقد همچون ابوموسی اشعری، اشعث ابن قیس، شریح قاضی یا شمر، میتواند در منتهای مقام رذالت باشد.
کربلا، عرصه اثبات فضیلت و رذالت بشر است. وجود اقدس اباعبدالله (ع) در واقعه عظیم عاشورا بهتر از هر مورخ یا رسانه، تصویری ابدی برای بشر ترسیم کرد از انسانهایی که با صبر، مقاومت، شهادتطلبی، ایثار، جوانمردی و خداپرستی به قله حق رسیدند و البته انسانهای دیگری از همان جنس که تجسم عینی قساوت، جنایت، رذالت، کودککشی، بیرحمی افسارگسیخته و توحش بیپایان شدند.
امسال ۱۳۸۷ سال از واقعه عاشورا میگذرد، اما بازهم این درس بزرگ کربلا برای زمانه امروز ماست. باید کنار بنشینیم، اندکی درنگ کنیم و با دل آگاه، یکبار دیگر همهچیز را درباره واقعه کربلا مرور کنیم. اینگونه است که میتوانیم ببینیم انسان بدکاری همچون جناب حر میتواند با فطرت پاک خود نجات پیدا کند و یک شب، فرمانده لشکر یزید باشد و فردایش در مقام ناصرالحسین (ع) به شهادت برسد. از آنطرف، جانباز صفین میتواند بر سینه پسر پیامبر (ع) بنشیند و سر مطهرش را از تن جدا کند.
حقیقت کربلا همین است؛ سرعت شگفتآوری که انسان میتواند در مسیر رذالت بپیماید. چقدر جالب است که سیدالشهدا (ع) مقتول کفار نیست. چقدر جالب است که رومیان یا حتی شامیان قاتل او نبودند. چقدر جالب است که از شب هفتم محرم ۶۱ هجری، لشکر دشمن هرشب رو به سمت طفلان خیمهها نای رومی مینواخت. جالبتر از همه، حسین (ع) را دوستان نزدیک او میکشند. شما میبینید که زینب کبری (س) در آن لحظات عظیم به عمر سعد میفرماید: «وَیْحَکَ یَا عُمَرُ أَیُقْتَلُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ وَ أَنْتَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ» یعنی آیا تو ایستادهای و دارند اباعبدالله (ع) را میکشند؟ راز این ماجرا چیست؟ اینکه کشنده سیدالشهدا (ع) کسانی بودند که او را دقیقاً میشناختند و حتی به یاری او آمده بودند. واقعاً آدم میتواند اینقدر رذل بشود؟ کربلا به شما میگوید: «بله».