نگاهی به قطعه جدید محسن چاوشی با نام «زخم آفتاب»

به گزارش شهرآرانیوز، انتشار اثر جدید از سوی هنرمندی در طراز محسن چاوشی، هیچ‌گاه صرفاً یک رونمایی معمولی در بازار موسیقی نیست؛ بلکه یک رویداد فرهنگی و اجتماعی است که نبض جامعه را در دست می‌گیرد. چاوشی طی دو دهه فعالیت خود نشان داده که رگ خواب مخاطب ایرانی را می‌شناسد و بلد است چگونه سنت، مذهب، عشق و حماسه را در حنجره‌ی زخمی خود ذوب کند.

شب گذشته، هم‌زمان با ایام محرم، او بار دیگر با رونمایی از قطعه‌ی جدید خود به نام «زخمیِ آفتاب»، جامعه را با یک سوگ‌نامه مدرن مواجه کرد؛ اثری با شعر امید روزبه که بیش از آنکه یک ترانه معماری‌شده باشد، شبیه به یک روضه‌ی مجسم و تکان‌دهنده در وصف سیدالشهدا (ع) است.

بزرگ‌ترین برگ برنده‌ی «زخمی آفتاب»، هوشمندی چاوشی در انتخاب شعر است. امید روزبه در این اثر، از کلیشه‌های رایج و تکراری شعر عاشورایی فاصله گرفته و به سراغ زاویه‌ای رفته است که مستقیماً قلب و مغز شنونده را نشانه می‌رود.

اما چرا «سرزمین آفتاب» چنین کارکردی دارد؟ اول باید سراغ زاویه دید برویم؛ چاوشی از زاویه یک پیرمرد جنوبی روضه می‌خواند و مستقیم سراغ خواندن از سیدالشهدا نمی‌رود. برای تعبیر این مدل روایی چند موضوع را می‌شود ذکر کرد که اولی و مهم‌ترین آن شان روضه و وجه هنری آن است. بر خلاف جمعی از مادحین که به سمت روضه مکشوفه و یا از زبان خود یا شخصیت‌های عاشورا برای ذکر مصیبت می‌روند، چاوشی زاویه را لانگ‌تر می‌گیرد و معصومیت و سادگی را در روضه‌خوانی هدف گرفته و از سر تواضع خود را کنار زده و یک پیر مرد روستایی را اول شخص روضه می‌گیرد. پیرمردی که حاضر است مهم‌ترین دارایی خود یعنی جوانش و کشت سالش را فدای پسر فاطمه کند. این منطق روایی، ظرافت و لطافت در روضه است که دائم توسط بزرگان، سفارش به آن شده.

چاوشی می‌توانست به جای آن پیرمرد روستایی، از زبان خود همه‌ی اینها را بگوید، اما او انتخاب کرده تا همان جوان خرمشهریِ قطعه‌ی «بازار خرمشهر» حالا سن و سال‌دار شود و از حسین (ع) بگوید.

سوای ان نکته زخمی آفتاب در باز آفرینی کانسپت هم موفق ظاهر می‌شود. شعر روزبه، توصیف دشتِ داغ و خورشیدی‌ست که خود از تماشای آنچه بر پیکر امام حسین (ع) رفته، زخمی و گداخته است.

{$sepehr_key_224467}

هم‌نشینی این تعابیر با لحنِ بی‌پروای چاوشی، مخاطب را نه به یک عزاداری سطحی، بلکه به یک شهود و تفکر عمیق در عمق مقتل دعوت می‌کند.

محسن چاوشی سال‌هاست که ثابت کرده استادِ خواندنِ مرثیه‌های بزرگ است. از «ظهر عطش» و «راه کربلا» گرفته تا آثار متأخرترش، او همیشه وقتی برای اهل‌بیت (ع) می‌خواند، لحنی متفاوت به خود می‌گیرد.

در «زخمی آفتاب»، صدای چاوشی؛ صدای کسی است که انگار خود غبارِ آن بیابان را نفس کشیده و حالا با سینه-سوختگی، روضه می‌خواند. تحریرها، فرود‌ها و اوج‌های ناگهانی صدای او در این قطعه، بازتاب‌دهنده‌ی تلاطم و مظلومیتِ حادثه عاشوراست. او با این اثر، مرز میان «موسیقی آیینی» و «مداحی اصیل» را برمی‌دارد و فرم جدیدی از سوگواری هنرمندانه را خلق می‌کند که توده‌های مختلف مردم، از هر طیف و سلیقه‌ای، با آن هم‌ذات‌پنداری می‌کنند.

شکلی که درسی از روضه‌خوانی‌ست درسی که ادب و حیای مرثیه را به جامعه مداح یادآور می‌شود و در کنار آن روی یک نکته مهم دست می‌گذرد؛ گاهی نیاز نیست ذکر مصیبت به درون خیمه‌ها برود، گاهی لطافت در این است که از و برای روضه‌خوان حسین (ع)، روضه خواند و گریست.

تنظیم سنگین این قطعه نیز اتمسفری وهم‌آلود و در عین حال باصلابت ایجاد کرده است. موسیقی پا‌به‌پای کلام جلو می‌رود و هر جا که شعر به اوج مصیبت می‌رسد، نت‌ها نیز شیون می‌کنند. «زخمی آفتاب» فراتر از یک قطعه مناسبتی، موسیقی متنِ اندوهِ جمعی ملتی است که قرن‌هاست با نام حسین (ع) زیسته و گریسته است. این اثر نشان داد که روضه می‌تواند در جامه موسیقی امروز، بیدارگر و حماسی باشد.

تکرار مدام این قطعه توسط مخاطبان در همین ساعت‌های نخستین انتشار، گواهی بر این واقعیت است که چاوشی و روزبه توانسته‌اند روح محرم را در کالبد یک اثر ماندگار تزریق کنند؛ اثری که بدون شک تا سال‌ها، چاووش‌خوانِ روز‌های دلتنگی و عزای حسینی خواهد بود.

منبع: فرهیختگان