مذاکرات سوئیس جنجال رسانه‌ای یا عقب‌نشینی آمریکا؟

در بررسی مذاکرات ایران و آمریکا در سوئیس، باید میان دو بحث تفکیک قائل شد؛ یکی خروجی مذاکرات و دیگری حواشی مذاکرات. این دو لزوما در یک مسیر حرکت نمی‌کنند و اتفاقا در وضعیت‌های متناقضی نسبت به هم قرار می‌گیرند. گاهی ممکن است یک مذاکره از نظر رسانه‌ای پر از جنجال باشد، اما در سطح واقعی سیاسی، به نتایجی برسد که برای یکی از طرف‌ها به‌معنای عقب‌نشینی یا حتی شکست تلقی شود.

دقیقا در همین چارچوب است که باید به روند گفت‌و‌گو‌های اخیر نگاه کرد. در روند مذاکراتی، آمریکایی‌ها برای اولین‌بار در طول تاریخ پذیرفته‌اند که درباره نتایج و خروجی سیاسی جنگی که خودشان به راه انداخته‌اند، وارد مذاکره شوند و در عمل، برای طرف مقابل تعهد‌هایی را بپذیرند؛ تعهد‌هایی که به‌معنای انجام اقداماتی مشخص در چارچوب توافق است. 

همین مسئله سبب شده است امروز در آمریکا، اروپا، ایران، جهان عرب، آسیا و بسیاری از کشورها، از این روند به‌عنوان یک شکست بزرگ برای آمریکایی‌ها یاد شود. اساسا این روند، برای آمریکا فقط یک پرونده دیپلماتیک ساده نیست، بلکه به یک بحران سیاسی و حیثیتی تبدیل شده است؛ بحرانی که نه فقط حزب جمهوری‌خواه، بلکه کلیت موقعیت آمریکا در معادلات منطقه‌ای را تحت‌تأثیر قرار داده است. 

این تغییر موقعیت، صرفا در سطح تحلیل‌های رسانه‌ای نیست، بلکه در خود صحنه سیاست نیز قابل‌مشاهده است. آمریکایی‌ها، چه بخواهند و چه نخواهند، وارد مرحله‌ای شده‌اند که ناچارند برای پایان‌دادن به پیامد‌های جنگ، با طرفی بنشینند که قرار بود از نظر آنها «دستش از منطقه کوتاه شود». در روند مذاکراتی که برگزار شد، مسئله لبنان یکی از محور‌های جدی بود. 

وقتی آمریکایی‌ها می‌پذیرند که طبق خواست ایران، دست‌کم در بیان و در سطح سیاسی آتش‌بس لبنان را بپذیرند و حتی قبول کنند که به اسرائیل فشار وارد شود تا آتش‌بس شکل بگیرد، معنایش این است که آنها پذیرفته‌اند ایران نه‌تنها درباره کشور خودش، بلکه درباره کشور‌هایی که حتی با آنها مرز مشترک هم ندارد، می‌تواند نظر بدهد و نظرش در معادلات منطقه‌ای پیگیری شود. این موضوع به‌روشنی با اهداف اعلامی آمریکا در تضاد است، اما در عین حال با منافع و اهداف ایران همخوانی دارد. 

به بیان دیگر، در این مقطع، صحنه مذاکره به‌گونه‌ای چیده شده است که آنچه آمریکا در شعار می‌خواست، با آنچه در عمل به آن تن داده است، فاصله‌ای عمیق دارد. در کنار این وضعیت، ترامپ هم دست به رفتار‌های نامتعادل رسانه‌ای زده است؛ توئیت می‌کند، در شبکه ایکس مطلب می‌گذارد، در مصاحبه با فاکس‌نیوز حرف می‌زند و به تعبیری، لگدپرانی رسانه‌ای می‌کند و سعی در تهدید و ارعاب دارد، اما این سراسیمگی، از سر قدرت و اقتدار نیست. 

اگر آمریکا واقعا قدرت و اقتدار داشت، باید در زوریخ آن را نشان می‌داد؛ باید پای میز مذاکره می‌توانست اهدافش را به طرف ایرانی تحمیل کند. اما وقتی در همان‌جا زیر برگه آتش‌بس را امضا می‌کند و در بیرون از آنجا شروع می‌کند به فحاشی علیه ایران، این دیگر نشانه قدرت نیست؛ اعتراف به ناتوانی است.

در اینجا البته یک سؤال جدی مطرح است؛ آیا ما باید با این ادبیات تند و بی‌ادبانه آمریکایی‌ها کنار بیاییم؟ پاسخ روشن است: خیر. باید هم زبان آمریکایی‌ها را کوتاه کنیم و هم همان کاری که تیم مذاکره‌کننده انجام داد و مذاکرات را ترک کرد. باید واقع‌بین بود.

ما با یک دشمن متعادل طرف نیستیم؛ با دشمنی مواجهیم که بدعهدی‌اش در جهان شناخته شده است. نه‌فقط در منطقه، بلکه در سطح بین‌المللی هم سابقه‌اش روشن است؛ بنابراین باید با احتیاط پیش رفت، گام‌به‌گام حرکت کرد و در برابر هر اقدام، آماده اقدام متقابل بود. به عقیده من، این مذاکرات احتمالا به نتیجه نهایی نمی‌رسد. تا مسیری پیش می‌رویم، اما در نقطه‌ای حساس، امکان دارد توافق نهایی از بین برود و کار به‌صورت ناقص رها شود. این سناریو کاملا محتمل است.

با این حال، یک نکته مهم نباید فراموش شود: ما بسیاری از اهدافی را که در مذاکرات دنبال می‌کنیم، ازجمله پایان‌دادن به جنگ و رسیدن به صلح پایدار، می‌توانیم از کانال‌های دیگر هم دنبال کنیم. یعنی مسیر تحقق اهداف، منحصر به میز مذاکره نیست. درنهایت، اگر توافقی حاصل نشود، باز هم این امکان وجود دارد که تنش‌ها دوباره به میدان نظامی کشیده شود.

{$sepehr_key_225033}

با این حال، واکنش ایران در آن صورت هم مثل قبل خواهد بود. دست‌کم در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، بعید می‌دانم ایران غافل‌گیر شود. البته باید آماده باشد، اما در طرف مقابل هم این‌طور نیست که آمریکایی‌ها آماده ورود به یک جنگ تمام‌عیار باشند. ممکن است بیشتر به سمت عملیات‌های محدود، پروژه‌های فشاری و اقدامات پراکنده‌ای از جنس تجربه‌های پیشین بروند، نه جنگی به مفهوم کلاسیک که از یک تاریخ مشخص آغاز شود و تا یک تاریخ مشخص ادامه پیدا کند. در جمع‌بندی باید گفت: مسئله اصلی در مذاکرات سوئیس، فقط امضای یک متن یا صدور یک بیانیه نیست.

مسئله اصلی این است که آیا آمریکا حاضر شده است واقعیت جدید منطقه را بپذیرد یا نه و اگر پذیرفته، این پذیرش برایش هزینه سیاسی سنگینی داشته است؛ بنابراین ما با یک صحنه ساده روبه‌رو نیستیم؛ با نقطه‌ای حساس در تاریخ معادلات منطقه‌ای مواجهیم که هم خروجی آن اهمیت دارد و هم حواشی‌اش. اما درنهایت آنچه تعیین‌کننده خواهد بود، نه لحن تند ترامپ در بیرون سالن مذاکره، بلکه میزان عقب‌نشینی واقعی آمریکا در متن توافق‌هاست.