به گزارش شهرآرانیوز؛ تابستان ۱۳۶۰ از پرالتهابترین مقاطع تاریخ جمهوری اسلامی بود. کشور درگیر بحرانهای امنیتی، اختلافات سیاسی داخلی و جنگی تمامعیار در مرزهای غربی بود. در چنین شرایطی، شهید حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای که در آن زمان از چهرههای شناختهشده انقلاب به شمار میرفت، برای سخنرانی در مسجد ابوذر حاضر شد.
لحظاتی پس از آغاز برنامه، انفجار یک بمب جاسازیشده در ضبطصوت، فضای مسجد را در هم ریخت. شدت جراحات به اندازهای بود که بسیاری در همان ساعات نخست امید چندانی به زنده ماندن او نداشتند. پزشکان برای حفظ جانش ساعتها تلاش کردند و سرانجام او از مرگ گریخت؛ اما آثار آن حادثه تا پایان عمر با او باقی ماند.
در حافظه عمومی ایرانیان، ششم تیر تنها یک حادثه تروریستی نیست. آن روز در واقع نخستین مواجهه جدی جامعه با این پرسش بود که حذف فیزیکی رهبران و چهرههای اصلی انقلاب چه تأثیری بر آینده کشور خواهد گذاشت.
روایت ششم تیر را نمیتوان بدون بازگشت به سالهای پیش از انقلاب فهمید. آیت الله سیدعلی خامنهای که در آن سال ها به «آسد علی آقا» نیز شهره بود، پیش از آنکه در جایگاه مسئولیتهای عالی جمهوری اسلامی قرار گیرد، یکی از فعالترین روحانیون مبارز در خراسان و ایران بود.
او بارها توسط ساواک بازداشت شد، بازجویی و زندانی شد و سالهایی از عمر خود را در تبعید گذراند. فعالیتهای فرهنگی، جلسات تفسیر، ارتباط با جریانهای مبارز و نقشآفرینی در شبکه نیروهای انقلابی، از او چهرهای ساخته بود که نامش برای نیروهای مبارز آشنا بود.
نسل انقلابی دهه ۴۰ و ۵۰، مبارزه را صرفاً یک رقابت سیاسی نمیدانست؛ بلکه آن را وظیفهای تاریخی تلقی میکرد. شهید آیتالله خامنهای نیز در همین بستر فکری و سیاسی شکل گرفت؛ بستری که زندان و تبعید را بخشی از هزینه طبیعی ایستادگی میدانست.
اگر سوءقصد ششم تیر به هدف خود میرسید، بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران به شکل دیگری نوشته میشد. تنها چند ماه بعد از آن حادثه، تحولات بزرگی در ساختار سیاسی کشور رخ داد و سالها بعد، مسئولیت رهبری جمهوری اسلامی بر عهده او قرار گرفت.

از این منظر، ششم تیر تنها روایت نجات یک فرد نیست؛ روایت باقی ماندن یک نقش تاریخی است.
چهار دهه پس از آن انفجار، نام حضرت آیتالله خامنهای با مهمترین تصمیمات و تحولات جمهوری اسلامی گره خورد. از دوران دفاع مقدس و سالهای بازسازی کشور گرفته تا عبور از بحرانهای امنیتی، تحریمهای گسترده، تحولات منطقهای و تغییرات بزرگ در نظام بینالملل.
همین مسئله باعث شد که بسیاری از تحلیلگران، سوءقصد ششم تیر را یکی از نقاط عطف تاریخ جمهوری اسلامی بدانند؛ حادثهای که فراتر از یک عملیات تروریستی، بر سرنوشت ساختار سیاسی ایران تأثیر گذاشت.
سالهایی که پس از ششم تیر سپری شد، از دشوارترین دورههای تاریخ معاصر ایران بود. جنگ، بازسازی، فشارهای اقتصادی، تحولات منطقهای، ظهور بازیگران جدید در غرب آسیا و منازعات گسترده بینالمللی، همگی در این دوره رخ دادند.
در این میان، جایگاه رهبری در جمهوری اسلامی به یکی از مهمترین مؤلفههای حفظ انسجام سیاسی کشور تبدیل شد. تحلیلگران معتقدند که رهبری شهید انقلاب اسلامی توانست در مقاطع حساس، از جنگ گرفته تا بحرانهای امنیتی و منطقهای، ثبات ساختاری نظام را حفظ کند و مانع از تبدیل فشارهای خارجی به بحرانهای فروپاشنده شود.
در این روایت، «مقاومت» تنها یک شعار سیاسی نبود؛ بلکه به یکی از مؤلفههای اصلی هویت جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ مفهومی که طی سالها در عرصههای مختلف سیاسی، امنیتی و منطقهای بازتاب یافت.
شاید هیچ تصویر تاریخی به اندازه مقایسه دو صحنه، گویای مسیر زندگی شهید آیتالله العظمی سید علی خامنهای نباشد؛ یکسو مسجد ابوذر در ششم تیر ۱۳۶۰ و پیکری خونین که بر دوش نیروهای امدادی حمل میشود و سوی دیگر، دههها بعد، شهادت به دست کسانی که او، عمر پربارش را صرف مبارزه با آنان کرده بود و اینک، ایران در انتظار صحنه وداع میلیونها نفر با رهبری خواهد بود که بخش مهمی از تاریخ جمهوری اسلامی با نام او پیوند خورده است.

فاصله میان این دو تصویر، در واقع فاصله میان دو مقطع از تاریخ ایران است؛ یکی در روزهای تثبیت انقلاب و دیگری پس از دههها تجربه حکمرانی، مقاومت و عبور از بحرانهای گوناگون.
ششم تیر، روزی بود که ترور نتوانست مأموریت تاریخی او را متوقف کند و سالها بعد، شهادت او در حالی رقم خورد که بخش مهمی از میراث سیاسی و تاریخیاش در ساختار جمهوری اسلامی تثبیت شده بود.
برای بسیاری از ایرانیان، شهادت آیتالله خامنهای صرفاً پایان زندگی یک شخصیت سیاسی نبود؛ پایان فصلی از تاریخ معاصر ایران بود. فصلی که از مبارزات پیش از انقلاب آغاز شد، از زندانها و تبعیدها گذشت، از سوءقصد ششم تیر عبور کرد و در میانه بزرگترین تحولات منطقهای و جهانی ادامه یافت.
اکنون در چهلوپنجمین سالگرد ترور نافرجام مسجد ابوذر، شاید بتوان با نگاهی تاریخیتر به آن حادثه نگریست؛ نه صرفاً به عنوان سوءقصدی که ناکام ماند، بلکه به عنوان لحظهای که تاریخ ایران تصمیم گرفت روایت خود را چهار دهه دیگر ادامه دهد.
ششم تیر ۱۳۶۰، در ظاهر روز نجات یک مرد بود؛ اما در مقیاس تاریخ، روزی بود که مسیر یک روایت بلند تغییر کرد؛ روایتی که سرانجام، پس از سالها مبارزه و ایستادگی، به شهادت ختم شد و در حافظه سیاسی ایران ماندگار شد.
{$sepehr_key_225113}