ایرانی ها، وارث عادت‌های مادرانه

توی آرشیو خاطرات دور و نزدیک من از ایام جام جهانی فوتبال، یک تصویر از همه پررنگ‌تر است؛ تصویر مامان با یک مفاتیح روی پاهایش، عینک روی چشم هایش، در حالی که به موازات تلویزیون روی مبل نشسته است.

مامان اسم هیچ کدام از بازیکن‌ها را نمی‌داند. همیشه با سوت آغاز بازی می‌پرسد: سفیدا ایرانن؟ و بعد که خاطرش جمع می‌شود، مثل کسی که باید به مأموریت خود برگردد، سرش را پایین می‌اندازد و خیره به صفحه مفاتیح، چیز‌هایی تند و تند زیر لب زمزمه می‌کند.

مامان گاهی با فریاد هیجان ما کمی جابه جا می‌شود و به ندرت می‌پرسد: گل زدن؟ و بعد به ادامه مأموریت خود می‌رسد.

مامان عین نوددقیقه را بی اینکه به توپ وسط میدان نگاه کند، دلش را بند می‌کند به اذکار جورواجور. اصلا انگار این نذر‌های یواشکی حین بازی، بخشی از فرهنگ فوتبالی ما ایرانی‌ها شده.

حالا، امسال، در تلاقی غریب محرم و جام جهانی، چنگ انداختن به ریسمان دعا و نذر و التماس پای صفحه تلویزیون، محکم‌تر شده است.

{$sepehr_key_225330}

ساعت پخش بازی‌ها اغلب با روال زندگی مامان نمی‌خواند. او قطعا بازی‌های اول صبح را خوابیده، اما آن صلوات‌های پی درپی روی لب، حالا به ما رسیده است.

جایی توی ناخودآگاهمان انگار ذکر گفتن پای بازی‌های جام جهانی، مثل تنقلات حین بازی، بخشی از آداب تماشای رقابت‌ها شده است.

ما وارث عادت‌های مادرانه‌ایم. آن یازده نفر توی میدان یک نفس می‌دوند و این سوی کره زمین، تماشاچیان بسیاری شبیه به مادرها، برای آن اتفاق بزرگ دعا می‌کنند.

میزانسن عجیبی توی خانه هاست. تلویزیون‌ها روشن می‌شود و اگر توی خانه بسیاری از مردم شهر سرک بکشی، یک کتیبه سیاه محرم حوالی دیوار تلویزیون آویزان شده است.

آن طرف تر، لباس‌های سیاه شسته شده تاسوعا و عاشورا، روی بند رخت آویزان است. مادر‌ها خواب و بیدارند و جوان ترها، به رسم عادت همیشه، با چشم‌های نگران حرکت توپ را دنبال می‌کنند و توی دلشان وعجل فرجهم‌ها را با عجله می‌گویند.

نتیجه بازی هرچیزی که باشد دیگر اهمیتی ندارد. این اضطراب هنوز، سند دل بستگی ما به نام ایران و آن پرچم غرورآفرین است و هنوز مادر‌های بسیاری به موازات تلویزیون‌ها می‌نشینند و برای سربلندی نام ایران دعا می‌کنند و ما امیدوارانه، دلخوشیم به معجزه‌ای.