قدرت منطقه‌ای ایران دست برتر در مذاکرات

به گزارش شهرآرانیوز؛ با امضای تفاهم‌نامه اخیر و بازگشت میز مذاکرات به سوئیس، این موضوع به دغدغه بنیادین تحلیلگران و افکار عمومی تبدیل شده است که آیا توافقات پیش رو به پایداری و رفع واقعی تحریم‌ها می‌انجامد یا اینکه همانند گذشته، بازگشتی گذرا خواهد بود که در سایه تهدید‌های جنگ تحمیلی و عدم تعهد آمریکا، دوباره به بن‌بست ختم می‌شود.

در‌حالی‌که فضای مذاکرات با خوش‌بینی‌های احتیاط‌آمیز همراه است، باید به یاد داشت که پایداری هر توافقی، مستلزم «راستی‌آزمایی» و «اقدامات متقابل» از‌سوی طرف مقابل است. ایران با نگاهی واقع‌بینانه به تاریخ تحریم‌ها، اکنون بر لبه باریکی میان «امید به بازگشت به عرصه بین‌المللی» و «بدبینی به بی‌تعهدی‌های مکرر آمریکا» حرکت می‌کند. 

از سال‌۲۰۱۸، در‌پی تحریم‌های یک‌جانبه، ایران با چالش‌های جدی در صادرات نفت روبه‌رو شد، اما توانست از یک فرصت استراتژیک بهره ببرد: افزایش ذخایر استراتژیک انرژی؛ این انباشت ذخایر و همچنین پیشروی در اکتشافات جدید، ایران را به‌عنوان یک بازیگر سنتی و ماندگار در بازار انرژی تثبیت کرد. در‌این‌میان، آزادسازی منابع مالی مسدودشده که برآورد می‌شود بین ۵۰ تا ۱۰۰‌میلیارد‌دلار است، می‌تواند نه‌تنها کمبود‌های ناشی از شرایط جنگی را جبران کند، بلکه گامی حیاتی برای بازگشت اولیه به عرصه بین‌المللی باشد. 

با‌این‌حال، بدبینی ایران به طرف مقابل، ناشی از تجربه بی‌تعهدی مکرر است. در این مسیر، تنها «راستی‌آزمایی» اقدامات آمریکا می‌تواند اعتماد را بازسازی کند. یکی از ابهاماتی که در جریان مذاکرات سوئیس مطرح است، ماهیت تعامل تجاری با آمریکا پس‌از رفع تحریم‌هاست. برخلاف تصوراتی که بازگشت به عرصه بین‌المللی را به‌معنای پذیرش شرایطی نظیر «نفت در‌برابر غذا» یا اجبار به خرید محصولات آمریکایی می‌دانند، رویکرد ایران بر‌پایه منطق اقتصادی محض استوار است.

ایران پیش‌از تحریم‌های سال۲۰۰۷ نیز وابستگی شدیدی به محصولات آمریکایی نداشت و سبد تأمین خود را از مسیر‌های جایگزینی نظیر کانادا و اوکراین مدیریت می‌کرد. امروزه نیز اگر ایران تصمیم به خرید محصولاتی نظیر سویا، ذرت یا گندم از آمریکا بگیرد، این تصمیم صرفا یک بازگشت به سطح تجاری محدود و مبتنی‌بر بازار است، نه پذیرش امتیازات سیاسی. 

در‌واقع، ایران تنها در‌صورتی وارد این تبادلات خواهد شد که منافع اقتصادی ملی در آن نهفته باشد و نه تحت فشار یا به‌عنوان بخشی از یک تفاهم‌نامه سیاسی تحمیلی. در تحلیل چشم‌انداز مذاکرات، می‌توان دو سناریوی متمایز را ترسیم کرد. در سناریوی خوش‌بینانه، با ورود تیم‌های فنی هسته‌ای به مذاکرات که از هفته آینده آغاز می‌شود، فرایند با سرعت مناسبی پیش می‌رود.

این سرعت در‌گرو رعایت «ملاک راستی‌آزمایی» است که ایران برای خود در این تفاهم‌نامه تعریف کرده است. در سناریوی بدبینانه، این نگرانی وجود دارد که اقدامات فعلی آمریکا صرفا یک نمایش برای جامعه جهانی باشد تا با گذر از برخی مناسبت‌ها (مانند جام جهانی)، دوباره به سیاست‌های سخت‌گیرانه خود بازگردد.

اما نکته کلیدی اینجاست که ایران با استفاده از ابزار «محدودیت عبور‌و‌مرور از تنگه هرمز»، این ریسک را خنثی کرده است؛ زیرا این اقدام، در هر مرحله‌ای که سناریوی آمریکا پیش برود، ابزاری برای کاهش اثرگذاری اقدامات یک‌جانبه آنهاست و آسیبی به منافع ایران وارد نخواهد کرد. نکته حائز اهمیت در مذاکرات فعلی، «دست بالای چانه زنی» ایران است. 

پافشاری تیم مذاکره‌کننده بر اقدامات عملی از‌سوی آمریکا (مانند آزادسازی منابع و رفع تحریم‌ها) نشان می‌دهد که ایران با تکیه بر تعداد زیاد تعهداتی که طرف مقابل باید ایفا کند، در موضع قدرت قرار دارد. از سوی دیگر، نیاز آمریکا به یک توافق پایدار و دائمی- به‌دلیل نزدیک‌شدن به انتخابات داخلی و جراحت‌های وارده به هژمونی آمریکا درپی مقاومت ایران- این کشور را ناگزیر به جدی‌تر‌کردن مذاکرات می‌کند. 

بنابراین، در‌حالی‌که برخی تلاش می‌کنند با انتشار دستاورد‌های فرعی و ساختگی، خود را پیروز نشان دهند، واقعیت این است که ایران اجازه ورود به بازی «ادعا‌های بی‌اساس» را نخواهد داد. تمرکز اصلی در هفته‌های آتی بر این خواهد بود که چگونه حقوق دسترسی به فناوری هسته‌ای، به‌عنوان یکی از ارکان اصلی و سند اصلی در توافق نهایی، در‌قالب چشم‌انداز نظام سیاسی ایران تجلی یابد.

{$sepehr_key_225342}

اما شاید مهم‌ترین دستاورد ایران در سال‌های اخیر، تغییر در جایگاه منطقه‌ای باشد که اکنون در سایه مذاکرات سوئیس، اهمیت مضاعفی یافته است. افزایش قدرت ایران در منطقه، به‌گونه‌ای است که کشور‌های همسایه اکنون به قدرت منطقه‌ای این کشور اذعان دارند. نشست‌های اخیر در عربستان و حرکت به‌سمت گفت‌و‌گو‌های دوستانه، نشان‌دهنده درک همسایگان از واقعیت جدید است: ایران قدرتی است که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد.

 اصلی‌ترین وظیفه دستگاه دیپلماسی در این برهه، تبدیل‌کردن «قدرت دفاعی ایران» به «قدرت دفاعی منطقه» است. ایران همواره بر این اصل استوار بوده که سیاست‌های کلان آن فاقد هرگونه توسعه‌طلبی ارضی است؛ همان‌گونه که در درگیری‌های قفقاز جنوبی، ایران همواره نقش میانجی و صلح‌آفرین را ایفا کرده است.

هدف نهایی، گذار از وضعیت تنش به‌سمت شکل‌گیری یک «پیمان امنیتی منطقه‌ای» است. اگر بتوان به کشور‌های اطراف اطمینان داد که توان دفاعی ایران، سپری برای امنیت کل منطقه است و نه تهدیدی برای تمامیت ارضی آنها، می‌توان به دستاورد‌های بی‌سابقه‌ای دست یافت. این مسیر نیازمند تمرکز بسیار بالا و مدیریت هوشمندانه سیاست خارجی است تا بتوان از ظرفیت‌های دفاعی، به‌عنوان ستون اصلی ثبات و امنیت در منطقه استفاده کرد.