اگر قرار است از حذف زودهنگام تیم ملی در جامجهانی ۲۰۲۶ فقط چند جمله کلیشهای، چند توجیه تکراری و چند نشست تشریفاتی باقی بماند، بهتر است از همین امروز پرونده جام ملتهای آسیا را هم بسته بدانیم. گاهی بزرگترین خدمت یک مدیر، ماندن نیست؛ کنار رفتن است. مدیری که احساس میکند دیگر توان ایجاد تغییر ندارد، یا شرایط به گونهای است که حضورش گرهای از مشکلات باز نمیکند، با اصرار بر ماندن نه تنها کمکی به مجموعه نمیکند، بلکه ناخواسته به گذشته موفق خود نیز آسیب میزند. خاطرات خوب، با اصرار بر ادامه مسیر اشتباه، کمرنگ و فراموش میشوند.
جامجهانی نشان داد فوتبال ایران فقط با مشکلات سیاسی، لجستیکی یا میزبانی دشوار شکست نخورد؛ ما پیش از آن، قربانی سالها تصمیمات اشتباه، فقدان برنامهریزی، ضعف در نوسازی فوتبال و تکرار مدیران و تفکراتی شدیم که دیگر پاسخگوی فوتبال مدرن نیستند.
اگر امروز فدراسیون فوتبال بخواهد همه چیز را به یک تساوی، چند اشتباه داوری یا شرایط خاص مسابقات تقلیل دهد، در حقیقت صورت مسئله را پاک کرده است. بحران فوتبال ایران عمیقتر از یک نتیجه است؛ بحرانی که ریشه در مدیریت دارد.
همین حالا جام ملتهای آسیا در پیش است. آیا با همین ساختار، همین نگاه و همین مدیران قرار است انتظار نتیجهای متفاوت داشته باشیم؟ مگر میشود با تکرار همان تصمیمها، انتظار آیندهای متفاوت داشت؟
این مطالبه فقط متوجه تاج نیست. امیر قلعهنویی نیز باید با شجاعت مسئولیت نتایج را بپذیرد. اگر برنامهای برای تغییر نسل، اصلاح مسیر و ساختن تیمی تازه ندارد، کنارهگیری محترمانه، حرفهایترین تصمیم ممکن است. همانگونه که در فوتبال حرفهای دنیا، هیچ نامی بزرگتر از منافع تیم نیست.
آقای تاج؛ اگر احساس میکنید دیگر امکان ایجاد تحول در فوتبال ایران را ندارید، استعفا نه شکست است و نه عقبنشینی؛ بلکه نشانه بلوغ مدیریتی است. باز کردن راه برای ایدههای تازه و مدیران جدید، شاید بزرگترین خدمتی باشد که امروز میتوانید به فوتبال ایران انجام دهید.
اصرار بر ماندن، زمانی که ابزار، توان یا مقبولیت لازم برای تغییر وجود ندارد، چیزی جز تبر زدن به ریشه فوتبال ایران نیست.