لبنان؛ عمق راهبردی ایران، فراتر از الگوی سوریه

الگوبرداری از سوریه برای تحلیل تحولات لبنان، خطایی راهبردی است. زیرا نادیده گرفتن تفاوت‌های ساختاری این دو پرونده، مانع از درک صحیح واقعیت‌های میدانی می‌شود. جمهوری اسلامی ایران در سال‌های گذشته با دولت سوریه روابط راهبردی داشت، اما در لبنان مسئله فقط یک رابطه میان دو دولت نیست. حزب‌ا... بخشی از محور مقاومت است و طی دهه‌های گذشته، به‌ویژه در نبرد‌های مستقیم با رژیم‌صهیونیستی، جایگاه خود را به‌عنوان یکی از ارکان اصلی مقاومت منطقه تثبیت کرده است.

از همین رو، لبنان در عمق راهبردی جمهوری اسلامی ایران جایگاهی ویژه دارد و نمی‌توان آن را با تحولات سوریه مقایسه کرد. در ماه‌های گذشته توافقاتی درباره لبنان شکل گرفت که در نخستین بند‌های آن، بر ضرورت عقب‌نشینی رژیم‌صهیونیستی از خاک لبنان و احترام به تمامیت ارضی این کشور تأکید شده بود. 

بسیاری از منتقدان در همان زمان معتقد بودند که آمریکا و اسرائیل هرگز چنین تعهدی را نخواهند پذیرفت. زیرا پذیرش آن به معنای اذعان به شکست راهبردی در برابر مقاومت و ناکامی در حذف نیرو‌های مقاومت از معادلات منطقه‌ای بود. با این حال، این توافق به امضا رسید، اما آنچه پس از امضا رخ داد، نشان داد که طرف مقابل مسیر دیگری را در پیش گرفته است. 

پس از امضای تفاهم، تلاش شد موضوع خلع سلاح حزب‌ا... به‌عنوان شرط اجرای تعهدات و عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان مطرح شود. این درحالی است که چنین شرطی درواقع نقض آشکار روح و مفاد اولیه توافق به شمار می‌رود. به بیان دیگر، آمریکا و اسرائیل پس از آنکه نتوانستند اهداف خود را از طریق جنگ محقق کنند، کوشیدند همان اهداف را از مسیر سیاسی و دیپلماتیک دنبال کنند. از این منظر، آنچه امروز در لبنان جریان دارد، ادامه همان نبردی است که فقط شکل و ابزار آن تغییر کرده است. 

واقعیت این است که نبرد میان محور مقاومت و آمریکا و رژیم‌صهیونیستی یک نبرد مقطعی یا محدود به یک میدان خاص نیست. این نبرد گاه در عرصه نظامی و گاه در عرصه دیپلماسی دنبال می‌شود. هر زمان که میدان سخت متوقف شود، منازعه به عرصه مذاکرات منتقل می‌شود و هرگاه دیپلماسی نتواند اهداف طرف مقابل را تأمین کند، دوباره فشار‌ها به میدان بازمی‌گردد. 

بنابراین، تفکیک کامل میان میدان و دیپلماسی، درک درستی از واقعیت تحولات منطقه ارائه نمی‌دهد. در چنین موقعیتی، برخی تلاش می‌کنند این تصور را القا کنند که فشار بر لبنان و حزب‌ا... بخشی از روند حذف تدریجی حلقه‌های محور مقاومت است. اما تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد مقاومت لبنان از ظرفیت‌های متفاوتی نسبت به دیگرپرونده‌های منطقه برخوردار است.

حزب‌ا... نه‌تنها در نبرد سال۲۰۰۶، بلکه در همه سال‌های پس از آن نشان داده است که توان حفظ خود و ادامه مقاومت را دارد. به همین دلیل، تصور خلع سلاح کامل حزب‌ا... یا حذف آن از معادلات لبنان، بیش از آنکه یک واقعیت میدانی باشد، یک هدف سیاسی اعلامی است. از سوی دیگر، جایگاه لبنان در معادله بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران نیز جایگاهی تعیین‌کننده است.

دشمن تلاش می‌کند این مؤلفه بازدارندگی را تضعیف کند، اما واقعیت‌های موجود نشان می‌دهد که لبنان همچنان بخشی از قدرت بازدارندگی ایران در غرب آسیا باقی خواهد ماند. رژیم‌صهیونیستی در گذشته نتوانسته است حضور و سلطه خود را در جنوب لبنان تثبیت کند و هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که امروز نیز قادر به تحقق چنین هدفی باشد. همان عواملی که در گذشته مانع تثبیت اشغالگری شدند، همچنان پابرجا هستند؛ از یک سو توانایی حزب‌ا... برای دفاع از خود و از سوی دیگر تداوم حمایت ایران از محور مقاومت. 

در همین چارچوب، حمایت از ملت فلسطین، مردم یمن، حزب‌ا... لبنان و سایر ظرفیت‌های مقاومت در منطقه، بخشی از یک راهبرد مستمر تلقی می‌شود؛ راهبردی که با تغییر موقعیت سیاسی یا فشار‌های مقطعی متوقف نخواهد شد. از این منظر، معادله منطقه همچنان معادله‌ای مبتنی بر مقاومت و بازدارندگی است و تلاش برای حذف یک ضلع آن، به معنای پایان این معادله نخواهد بود. تحولات اخیر و امضای تفاهم‌نامه همچنین نشان می‌دهد که منطقه در حال ورود به مرحله‌ای جدید است.

{$sepehr_key_226816}

بسیاری از اهدافی که آمریکا و رژیم‌صهیونیستی طی سال‌های گذشته برای بازسازی هژمونی خود در غرب آسیا دنبال می‌کردند، با موانع جدی روبه‌رو شده است. از این رو، آنچه امروز در منطقه مشاهده می‌شود، صرفا ادامه یک درگیری نظامی یا سیاسی نیست، بلکه نشانه‌های شکل‌گیری نظمی جدید است؛ نظمی که در آن قدرت‌های منطقه‌ای و جریان‌های مقاومت همچنان نقش‌آفرین هستند و امکان بازگشت به معادلات گذشته روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. 

بر همین اساس، آینده لبنان را نمی‌توان جدا از آینده محور مقاومت و موازنه قدرت در غرب آسیا تحلیل کرد. لبنان نه سوریه است و نه حلقه‌ای است که بتوان آن را به‌آسانی از زنجیره مقاومت جدا کرد. اهمیت این کشور در معادلات منطقه‌ای، ریشه در جایگاه آن در ساختار بازدارندگی مقاومت دارد؛ ساختاری که با وجود همه فشار‌ها و تحولات، همچنان یکی از واقعیت‌های تعیین‌کننده امنیت غرب آسیاست.