رمزگشایی از یک گزارش مطبوعاتی در اوج استبداد صغیر | خراسان را بلندآوازه کرد آوای نارنجک!

مرضیه ترابی | شهرآرانیوز؛ دوم تیرماه سال ۱۲۸۷ خورشیدی مجلس شورای ملی مورد حمله نیرو‌های قزاق تحت امر کلنل لیاخوف قرار گرفت. به فرمان محمدعلی‌شاه، اساس مشروطیت ویران و دورانی آغاز شد که در تاریخ ایران با عنوان «استبداد صغیر» شناخته می‌شود.

از این‌زمان تا حدود یک‌سال بعد، طرف‌داران استبداد تمام تلاش خود را به کار بستند تا مانع بازگشت مشروطیت شوند. مشهد یکی از کانون‌های اصلی درگیری‌های سنگین میان مشروطه‌خواهان و طرف‌داران استبداد بود. با وجود غلبه مستبدان و وجود تنگنا‌های فراوان برای هواداران مشروطیت، جدال بر سر آزادی‌خواهی در مشهد به اوج خود رسید.

درگیری‌های قلمی، کلامی و نظامی، اوضاع شهر را به‌شدت آشفته کرده بود، اما در همان حال، به مردم اجازه می‌داد تا دانسته‌های خود را درباره مشروطیت تکمیل کنند. تسلط شایعات بر اذهان و رواج ادعا‌های گزاف و گاه دروغ درباره تعدادی از طرف‌دار‌های مشروطیت، باعث بدبینی جمعیت درخور ملاحظه از مشهدی‌ها نسبت به مشروطه‌خواهی شده بود، اما در آن درگیری سنگین و بی‌امان، تکاپو‌های افرادی مانند سیدحسین اردبیلی، محمدتقی بهار، عبدالرحیم صراف و... باعث شد تا مفهوم مشروطه‌طلبی از حصار شایعات خارج شود و بدون حاشیه در مقابل دیدگان مردم قرار گیرد.

این تکاپو‌ها در ادامه، سرآغاز جنبشی بود که با وجود همراهی حاکم خراسان – رکن‌الدوله – با مستبدان و پشتیبانی کنسولگری روسیه تزاری در مشهد از آنها، به‌تدریج کفه قدرت را به نفع مشروطه‌خواهان تغییر داد و باعث شد، به‌دنبال وقایع تبریز و گیلان، قیام علیه استبداد در مشهد نیز آغاز شود و به سرانجام برسد. گزارش پیش روی شما، روایتی از یک اتفاق فراموش شده است که در ایام استبداد صغیر و در شهر مشهد رقم خورد؛ اتفاقی که برخی آن را طلیعه آغاز قیام و مبارزه آشکار با استبداد در مشهد و در این دوره خاص و پیچیده تاریخی می‌دانند، روایت نارنجکی که در خانه «اقتدارالملک» منفجر شد.

از زبان ملک‌الشعرای بهار

ملک‌الشعرای بهار در آن ایام، جوانی بیست‌وچهارساله بوده و سر پرشوری داشته است. او به همراه تعدادی از اعضای «انجمن‌سعادت» که سلسله‌جنبان مشروطیت در مشهد محسوب می‌شدند، با وجود اختناق حاکم بر جامعه، کوشید تا گام‌هایی برای تهییج افکار عمومی و به میدان آوردن مردم بردارد.

مرحوم بهار در جلد نخست کتاب «تاریخ احزاب سیاسی ایران» می‌نویسد: «زدوخورد‌هایی بین مجاهدان [طرف‌دار مشروطه]و سربازان و سایر هواخواهان دولت درگرفت و یک‌مرتبه هم قوای دولت روس مداخله کرده به سوی شهر و مسجد گوهرشاد تیراندازی با توپ و مسلسل به وقوع پیوست. مسجد و بازار‌ها و تلگرافخانه در دست مردم و قلعه ارگ و قسمتی از محله سراب در دست دولتیان بود و همه روزه نطق‌هائی در مسجد و نقاط دیگر در ترویج مشروطه و تهییج مردم به حمایت از آزادی ایراد می‌شد و دولتیان قدرتی ابراز نمی‌داشتند.»

عقب‌نشستن عوامل حکومت که بهار درباره آن صحبت می‌کند، به‌دلیل از هم پاشیدگی ساختار مالی و ناتوانی برای تأمین قشون لازم در مشهد بود. رکن‌الدوله در عمل توان کنترل اوضاع را نداشت و ترجیح می‌داد در ارگ حکومتی و مکانی که به ظاهر امن به نظر می‌رسید، موضع بگیرد.

درست در همین زمان، بهار و سیدحسین اردبیلی که هر دو جوان و از اعضای انجمن سعادت بودند، تصمیمی تاریخی گرفتند. بهار می‌نویسد: «من و رفقای دیگر در این مدت عضو مراکز انقلابی بودیم و روزنامه خراسان را به طریق پنهانی طبع و به اسم رئیس‌الطلاب موهوم منتشر می‌کردیم و اولین آثار من در ترویج آزادی در آن روزنامه انتشار یافت.»

 انتشار روزنامه خراسان در «دارالطباعه طوس» جایی در بالاخیابان انجام می‌شد؛ چاپخانه‌ای که مدیریت آن را «میرمرتضی الموسوی» برعهده داشت؛ کسی که بعد‌ها نام‌خانوادگی «روئین‌تن» را برای خود برگزید. آنها روزنامه را گاه به گاه منتشر می‌کردند. مقالات و گزارش‌ها عموما به قلم سیدحسین اردبیلی بود که پس از پیروزی نهضت مشروطه، مدتی به تدریس ادبیات و عربی در مدرسه مشهور «رحیمیه» مشهد اشتغال داشت.

سیدحسین و دوستانش شروع به انتشار گزارش‌هایی به نفع مشروطه‌خواهان کردند؛ تلگراف‌های مراجع، اخبار مربوط به مشروطه‌خواهان شهر‌های دیگر، گزارش‌های فراسرزمینی و.... متن گزارش‌ها عموما به صورت نثر تهیه می‌شد، اما در شماره روز ۱۳ ربیع‌الاول ۱۳۲۷ قمری (۱۵ فروردین ۱۲۸۸ خورشیدی) گزارشی در صفحه چهار روزنامه (صفحه آخر) منتشر شد که خبر از یک درگیری سنگین میان مستبدان و طرف‌داران مشروطه می‌داد؛ گزارشی که به شعر نوشته شده بود و در آن اثری از چرایی و چگونگی واقعه وجود نداشت!

رمزگشایی از یک گزارش مطبوعاتی در اوج استبداد صغیر | خراسان را بلندآوازه کرد آوای نارنجک!

گزارش خبری منظوم

در یکی از شب‌های نوروز سال ۱۲۸۸ خورشیدی، زمانی که مردم مشهد خواب بودند و سکوتی سنگین فضای شهر را پر کرده بود، ناگهان صدای یک انفجار، همه را از خواب پراند و سراسیمه به کوچه و خیابان کشاند. ساعتی بعد، این خبر دهان به دهان می‌گشت که شخص یا اشخاصی، به خانه اقتدارالملک نارنجک انداخته‌اند.

دکتر حسین الهی در کتاب «روزنامه و روزنامه‌نگاری در خراسان» می‌نویسد که این نارنجک‌پرانی برای جلوگیری از ورود «نیرالدوله» حاکم وقت سبزوار به مشهد اتفاق افتاد. او می‌نویسد که طرف‌داران مشروطیت، با میدان‌داری سه برادر به نام‌های «حاجی معین»، «حاجی معاون‌التجار» و «حاج عبدالرحیم صراف» به مخالفت با ورود نیرو‌های استبداد به مشهد پرداختند و کار به نزاع و درگیری سختی کشید.

همان شب، یکی از مشروطه‌خواهان خود را به منزل اقتدارالملک، خواهرزاده نیرالدوله که به‌ظاهر کانون و مرکز تجمع نیرو‌های طرف‌دار استبداد در محله سراب بود، رساند و نارنجکی دستی را به داخل خانه وی انداخت. سیدحسین اردبیلی و مشروطه‌خواهان چنان از این عمل متهورانه به وجد آمدند که به تمجید و تبلیغ درباره آن پرداختند و مدیر روزنامه خراسان، درباره آن سرود: 

«خراسان را بلندآوازه کرد آوای نارنجک/ بنازم بانگ بمب و سطوت و غوغای نارنجک/ 

تمام فسفر کانون خورشید درخشان را / نهان بینی عیان در جزوی از اجزای نارنجک/ 

بترس‌ای مستبد از آتش نارنجک ملت / که آخر می‌نهی جان در سرِ سودای نارنجک/ 

بزرگ آتش‌فشان کوهش اگر خوانم از آن برتر/ که وولکان‌ها (گدازه‌ها) بود انبوه در اعضای نارنجک/ 

ز استبداد اگر بستند سد بر سیل آزادی / دو صد سد «سکندر» بشکند «دارا»‌ی نارنجک/ 

تنی چند ار کند بیجان فزاید روح نوعی را/ هزاران آفرین بر صوت روح‌افزای نارنجک/ 

بسا دل‌ها که در سختی فزون از سیم و زر بودی/ بشد لرزنده، چون سیماب از سیمای نارنجک/ 

تو گوئی ذوذنب (ستاره دنباله‌دار) گردد مصادف با زمین آندم/ که از پرواز افتد مرغ بی‌پروای نارنجک/ 

اگر‌ ای مستبد، چون کوه قافی باشدت کافی/ اگر برقی جهد از سینه سینای نارنجک/ 

خریدی مستبد بر جان خرد آزاده با جانش/ بلای جان و نرخ جان بود کالای نارنجک/ 

مقدس مجلس شورا ز توپ شه شد ار ویران/ شود آباد باز از همت والای نارنجک.»

{$sepehr_key_227571}

گزارش سیدحسین اردبیلی از نارنجک‌پرانی در مشهد، آن هم در نوروز سال ۱۲۸۸ خورشیدی، مشحون از اشارات و مفاهیم ادبی، علمی، ملی و دینی است؛ از واژه «وولکان» بگیرید تا اشاره به ماجرای نبرد اسکندر و دارا و درنهایت، برقی که در طور سینا دیده شد، همه و همه استعاره‌هایی است که این جوان خوش‌ذوق برای رساندن پیغام در گزارش خودش به کار گرفته است.

سیدحسین اردبیلی بعد از سقوط حکومت محمدعلی‌شاه به تهران رفت و مدیر روزنامه «مجلس» شد. به‌ظاهر ماجرای نارنجک‌پرانی آن‌قدر در میان مردم مشهور و عوامل و نتایج آن شناخته شده بود که سراینده شعر را از اشاره مستقیم به اصل واقعه، بی‌نیاز می‌کرد.

به این ترتیب، مشهد وارد فصل از جدیدی از تاریخ مبارزات مردمش علیه استبداد شد؛ روندی که درنهایت، مانند سراسر ایران، طومار قدرت مستبدان را در هم پیچید؛ اما این پیروزی، فقط شروع سلسله حوادث متعددی بود که ایرانیان باید برای رسیدن به آرزوهایشان از آنها عبور می‌کردند.