«آرمان درویش» برای رهبر شهید انقلاب نوشت + متن

به گزارش شهرآرانیوز؛ آرمان درویش بازیگر سینما است که در آثاری همچون «پسرکشی»، «یلدا»، «کمدی انسانی» و «چهارشنبه» و سریال « ملکه‌کدایان» ایفای نقش کرده است. او سال گذشته و در جریان چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر نیز در فیلم سینمایی «جانشین» نقش اصلی این فیلم یعنی شخصیت شهید حسین املاکی را روی پرده برد.

در ایام بدرقه آقای شهید ایران، درویش دلنوشته ای را در اختیار خبرگزاری آنا قرار داده است که در ادامه می آید:

«این روز‌ها با چشمی اشکبار و قلبی غمبار و دلی چاک چاک، وداع مردی را به نظاره نشسته‌ایم که راوی و عامل همه خوبی‌ها بود. انبوه دلدادگان در ایران اسلامی و عراق، با دلی پرغصه، اما قامتی استوار، پیکر رهبر شهید انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را تا منزلگاه ابدی بدرقه می‌کنند. سخن گفتن از ایشان تنها روایت زندگی یک رهبر سیاسی یا مرور فراز‌هایی از تاریخ معاصر نیست؛ بلکه بازخوانی شخصیتی است که در کنار نقش‌آفرینی در عرصه‌های بزرگ سیاسی و اجتماعی، سیمایی فرهنگی، ادبی و هنری نیز از خود به یادگار گذاشتند.

در چنین روز‌های سنگین و اندوه‌باری، هنگامی که سکوتِ فقدان جای سخنان نافذ و رهنمود‌های حضرت آقا را گرفته است، بیش از هر زمان دیگری می‌توان دریافت که راز ماندگاری شخصیت‌های اثرگذار، تنها در تصمیم‌های بزرگ تاریخی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در عمق اندیشه، گستره دانش، ظرافت ذوق، انس با فرهنگ و هنر و نگاه تمدنی آنان نیز ریشه دارد.

برای بسیاری، نام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بیش از هر چیز با رهبری انقلاب اسلامی گره خورده است؛ اما آنان که با آثار، گفتار و سیره « آقا» آشنایی نزدیک‌تری داشتند، به‌خوبی می‌دانستند که ایشان از معدود شخصیت‌های سیاسی روزگار ما بود که با ادبیات فارسی و عربی، شعر، رمان، تاریخ، هنر و جریان‌های فرهنگی جهان، مأنوس و آشنا بود. حافظه گسترده او در نقل اشعار، دقتش در نقد و تحلیل آثار ادبی، شناختش از نویسندگان و شاعران، علاقه‌اش به رمان و داستان، توجهش به موسیقی اصیل و هنر متعهد، و پیگیری مستمر مسائل فرهنگی، تصویری متفاوت از او ترسیم می‌کرد؛ تصویری که نشان می‌داد اداره کشور در نگاه او از فرهنگ جدا نبود و اقتدار یک ملت، پیش از هر چیز، بر بنیان هویت فرهنگی و سرمایه‌های فکری آن استوار است.

اکنون که حضور جسمانی حضرت آقا به خاطره پیوسته و یادش در ذهن و دل میلیون‌ها انسان زنده است، بازخوانی ویژگی‌های شخصیتی و فکری‌اش، بیش از آنکه مرور گذشته باشد، تلاشی برای شناخت ابعاد کمتر گفته‌شده شخصیتی است که فرهنگ و ادب را نه حاشیه سیاست، بلکه قلب تپنده تمدن و ضامن بالندگی جامعه می‌دانستنذ.

من نیز به واسطه علاقه‌ای که سالیان متمادی به ایشان داشتم، همواره سخنرانی‌ها، دیدار‌ها و به‌ویژه گفت‌وگوهایشان با هنرمندان، نویسندگان و نخبگان فرهنگی را با دقت دنبال می‌کردم و هر بار بیش از گذشته، از گستره دانش، حافظه کم‌نظیر و ژرفای نگاه ایشان شگفت‌زده می‌شدم. اکنون که در سوگ فقدان آن شخصیت بزرگ نشسته‌ایم، مرور این خاطرات برایم رنگ و بویی دیگر یافته است.

یکی از خاطراتی که هرگز از ذهنم پاک نخواهد شد، به روز‌هایی بازمی‌گردد که حضرت آقا در بیمارستان بستری بودند و جمعی از کارگردانان سینمای ایران برای عیادت به دیدار ایشان رفتند. در آن دیدار، شعری را قرائت کردند و از آقای ابراهیم حاتمی‌کیا، آقای کمال تبریزی و دیگر حاضران پرسیدند که این شعر از کیست. هر یک پاسخی دادند، اما ایشان فرمودند که این شعر از پروین اعتصامی است. سپس با لحنی تأمل‌برانگیز یادآور شدند که همان شاعری که برخی از همکاران شما با بی‌اعتنایی از او یاد می‌کنند و حتی با تعبیر «شاعر نخود و لوبیا» به تمسخرش می‌گیرند، از جایگاهی بلند در ادبیات فارسی برخوردار است و آن‌گونه که شایسته بوده، شناخته نشده است.

حضرت آقا علاقه‌ای عمیق به پروین اعتصامی داشتند و بار‌ها از ارزش ادبی آثار او سخن گفته بودند. در مقابل، درباره فروغ فرخزاد نیز توضیح داده بودند که چرا در فضای روشنفکری بیش از اندازه بر او تأکید شده و این نگاه تا چه اندازه متأثر از جریان روشنفکری و افرادی مانند ابراهیم گلستان بوده است. مقصود ایشان آن بود که پروین اعتصامی، با وجود جایگاه ممتاز ادبی، کمتر از آنچه سزاوارش بوده، مورد توجه قرار گرفته است.

آنچه برای من در این ماجرا اهمیت ویژه‌ای دارد، این است که حتی در بستر بیماری نیز فرصت را مغتنم می‌شمردند تا به بزرگان سینمای کشور تلنگری بزنند و یادآور شوند که هنوز فرهنگ، ادب و هنر ایران را آن‌گونه که باید و شاید نشناخته‌اند. همین دغدغه فرهنگی، حتی در دشوارترین شرایط جسمانی، از ایشان جدا نمی‌شد.

در جایی دیگر نیز فرموده بودند: «اگر رهبر نبودم، حتماً وارد عرصه رسانه می‌شدم.» این جمله به‌خوبی نشان می‌دهد که تا چه اندازه برای فرهنگ، هنر و رسانه اهمیت قائل بودند و آینده کشور را در گرو بالندگی این حوزه‌ها می‌دانستند.

نمونه‌های فراوان دیگری نیز از وسعت دانش و دقت نظر ایشان وجود دارد. ماجرای حضورشان در نمایشگاه کتاب را به خاطر بیاوریم؛ زمانی که درباره مجموعه «خانواده تیبو» سخن گفتند و حتی به ترجمه‌های آن اشاره کردند. فروشنده کتاب باورش نمی‌شد که ایشان با مترجم این مجموعه گفت‌و‌گو کرده باشند و خود مترجم نیز شگفت‌زده بود که حضرت آقا چهار جلد این اثر را سال‌ها پیش مطالعه کرده بودند. این تنها نمونه‌ای از گستره مطالعات ایشان بود و نشان می‌داد که در بسیاری از حوزه‌ها، حتی از بخش مهمی از نخبگان کشور، آگاهی و اشراف بیشتری داشتند.

در حوزه ادبیات نیز چنین بود. اگر امروز بار دیگر سخنرانی ایشان در کنگره بزرگداشت حافظ که در اواسط دهه شصت برگزار شد مرور شود، به‌روشنی می‌توان دید که با چه تسلطی درباره حافظ، عرفان و ادبیات سخن گفته‌اند. هر کس آن سخنرانی را با دقت دنبال کند، با نگاهی متفاوت و تحلیلی عمیق از جهان معنوی حافظ روبه‌رو خواهد شد. به یاد دارم که هنگام پخش تصاویر آن مراسم، در میان استادان و اهل ادب زمزمه‌هایی از شگفتی شنیده می‌شد؛ زیرا با برداشت‌هایی تازه از اندیشه حافظ مواجه شده بودند. حتی چهره‌هایی چون آقای حدادعادل که در آن‌جلسه حضور داشتند نیز با دقت و تأمل به سخنان ایشان گوش می‌سپردند. همه اینها گواه تسلط علمی و ادبی کم‌نظیر حضرت آقا بود.

دریغ و افسوس که امروز از حضور چنین شخصیتی محروم شده‌ایم؛ هرچند خوشا به حال آنان که اکنون، بیش از گذشته، عظمت شخصیت علمی، فرهنگی و فکری ایشان را دریافته‌اند و از این پس نیز اندیشه‌ها و سخنان به‌یادگارمانده از ایشان را با دقت و تأمل بیشتری دنبال خواهند کرد.

من نهم اسفند ۱۴۰۴ را نقطه آغاز یک «انقلاب مجدد» برای ایران می‌دانم؛ انقلابی در دل انقلاب که به باور من، اقتدار و حاکمیت ایران را بار دیگر تثبیت کرد.

به اعتقاد من، مدیران فرهنگی کشور اگر به آرمان‌های انقلاب بازنگردند، در آینده باید پاسخ‌گوی نسل‌های بعد باشند. مقصود من از انقلاب، صرفاً جریان‌های سیاسی یا گروه‌های خاص نیست؛ بلکه همان انقلاب سال ۱۳۵۷ است؛ انقلابی که علیه استعمار شکل گرفت.

اگر بدنه مدیریتی و فرهنگی کشور به آن فرهنگ انقلابی بازنگردد، آیندگان ناگزیر در یک کفه ترازو، جایگاه و عظمت رهبر شهید انقلاب را قرار خواهند داد و در کفه دیگر، عملکرد مدیران فرهنگی و نخبگان را خواهند سنجید؛ اینکه تا چه اندازه توانستند اندیشه‌های ایشان را بفهمند، با آن ارتباط برقرار کنند و در عمل به آن وفادار بمانند.

حضرت آقا در فرهنگ، اقتصاد و سیاست، آینده‌نگری کم‌نظیری داشتند. ما دیدیم که در یک شب، جمعی از فرماندهان بزرگ کشور و خود ایشان را از دست دادیم، اما ایران همچنان استوار باقی ماند. اگر همان نگاه راهبردی و آینده‌ساز در عرصه فرهنگ و هنر نیز حاکم بود، امروز پرفروش‌ترین فیلم‌های ما، آثار ضد امنیت ملی یا کمدی‌های مبتذل نبودند.

سینمای دهه شصت و بخش مهمی از سینمای دهه هفتاد، به دلیل نزدیکی به گفتمان انقلاب، مسیر متفاوتی را پیمود؛ اما به‌تدریج نوعی استحاله فکری و فرهنگی رخ داد. به باور من، یکی از دلایل این وضعیت، فاصله گرفتن بخشی از نخبگان فرهنگی از محوریت اندیشه‌های حضرت آقا بود. بسیاری از آنان حتی حاضر نبودند بپذیرند که ایشان در حوزه فرهنگ و هنر، از آنان آگاه‌تر و مطلع‌تر است. گویی از سر لجاجت، سخنان ایشان را می‌شنیدند، اما به آن عمل نمی‌کردند.

{$sepehr_key_228086}

همین وضعیت در بدنه مدیریتی کشور نیز وجود داشت. حضرت آقا بار‌ها درباره سینما، رسانه و فضای مجازی هشدار دادند و سخن گفتند، اما چند نفر حقیقتاً به این توصیه‌ها عمل کردند؟

امروز رهبر شهید انقلاب در میان ما حضور جسمانی ندارند، اما میراث فکری، فرهنگی و معنوی ایشان همچنان زنده است و ایران نیز استوار بر جای مانده است. من نیز امیدوارم بتوانم در عرصه فرهنگ و سینما، به سهم خود، در همان مسیر گام بردارم و مسئولیتی را که با دریافت آخرین هدیه ایشان بر دوش خود احساس می‌کنم، با صداقت و شایستگی به انجام برسانم؛ شاید این، کوچک‌ترین سهم من برای ادای دین به مردی باشد که فرهنگ و هنر را نه امری حاشیه‌ای، بلکه بنیان هویت و آینده این سرزمین می‌دانست»

منبع: مهر