الهام غفوری تهیهکننده سینما و تلویزیون است که سریال پایتخت از معروفترین آثار او بهشمار میرود. او در گفتوگو با شهرآرانیوز به بررسی نقش هنر در دوران پساجنگ و چالشهای تولید آثار اجتماعی و تاریخی میپردازد. همچنین با نگاهی دقیق به مسئولیتهای هنرمندان، از ضرورت تبدیل رنجهای فردی به تجربههای مشترک و همدلی جمعی میگوید و در بخشی از صحبتهایش نیز به تقابل میان کارناوالِ خنده برای تحمل رنج و ضرورت ثبت حقیقتهای تلخ تاریخ میپردازد؛ و توضیح میدهد که چگونه یک اثر نمایشی میتواند همزمان هم ابزاری برای عبور از بحرانهای روانی امروز باشد و هم امانتی برای نسل آینده. در ادامه این گفتوگو را میخوانیم.
در دورانی که جامعه درگیر بازسازی ساختارهای عینی و ذهنی است، هنر چگونه میتواند از یک ابزارِ صرفاً «روایتگر»، به یک «میانجی» برای التیام دردهای جمعی تبدیل شود؟
رنج مشترک، اگر رها شود، به سکوت یا انفجار بدل میشود؛ اما اگر در فضایی جمعی به اشتراک گذاشته شود، به همدلی بدل میگردد، و همدلی برخلاف تصور رایج، تسکیندهنده درد نیست، بلکه ظرفیت تحمل درد را بالا میبرد. هنر در دوران بحران اگر بخواهد از ابزار روایتگری صرف به میانجی التیام جمعی بدل شود، باید همین درس را از حضور خود مردم بیاموزد؛ نه فراموش کردن رنج، بلکه یافتن توانی برای حمل آن. این حضور جمعی است که رنج فردی، پراکنده و ناتوانکننده را به تجربهای مشترک، قابللمس و قابلعبور بدل میکند؛ تجربهای که در آن، هر بدن بهتنهایی زخمخورده نیست، بلکه بخشی از بدنی بزرگتر است که با هم میایستد؛ و در همین ایستادنِ مشترک است که همدلی، از یک احساس منفعل، به کنشی مقاومتگر بدل میشود؛ زیرا جامعهای که رنج خود را بهتنهایی حمل نمیکند، در برابر تکرار زور و خشونت نیز تنها نمیماند. هنر پساجنگ، اگر بتواند این حضور جمعی را در فرم خود بازتولید کند - نه از فاصلهی روایتِ یک ناظر، بلکه از دلِ میدان مشترکِ تجربه - آنگاه دیگر صرفاً به رخداد اشاره نمیکند، بلکه خود به فضایی برای بازسازی روان جمعی و مقاومت در برابر تکرار فاجعه بدل میشود.
چگونه میتوان با تولید یک اثر نمایشی در عین وفاداری به تلخیِ وقایع، به بازسازی روان جامعه کمک کرد؟
هنرمند امروز دو مسئولیت همزمان دارد؛ التیام نسل زخمخورده خود، و شهادتدهیِ صادقانه برای تاریخ. این دو گاه در تعارضاند - التیام از طریق خنده و کارناوال رنج را قابلتحمل میکند، اما روایت تاریخی نیازمند ثبت بیکموکاست تلخی است. راه ممکن، گنجاندنِ هر دو در یک اثر است؛ لایهای که امروز را با آیین و خنده همراه کند، و لایهای عمیقتر که حقیقت خام را برای آینده حفظ کند. خنده وسیلهی عبورِ نسل حاضر است، نه انکارِ رنج. آنچه در پس آن خنده نگاه داشته میشود، امانتی است برای تاریخ.
{$sepehr_key_228781}
خودتان اگر قرار باشد درباره جنگ اخیر اثری بسازید از چه زاویهای به آن نگاه میکنید؟
مهمترین نگاه، نگاهی است که جنگ را نه بهعنوان پایان یک رخداد، بلکه بهعنوان آغاز یک فرآیند روانی جمعی بلندمدت ببیند؛ فرآیندی که در آن جامعه باید تصمیم بگیرد در رنج گرفتار بماند، یا آن را به هویت و قدرت تبدیل کند.