به گزارش شهرآرانیوز؛ نشست خبری اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، اگرچه در ظاهر مجموعهای از پاسخها به پرسشهای خبرنگاران درباره آمریکا، تنگه هرمز، اروپا، مذاکرات، آژانس و تحولات منطقه بود، اما در لایهای عمیقتر، تصویری از وضعیت کنونی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را نیز به نمایش گذاشت؛ سیاست خارجیای که امروز بیش از هر زمان دیگری درگیر همزمان سه میدان پیچیده است؛ مدیریت یک تقابل نظامی گسترده با آمریکا، حفظ ظرفیت دیپلماسی بدون عقبنشینی از مواضع اعلامی و تلاش برای اقناع افکار عمومی داخلی و خارجی نسبت به مشروعیت اقدامات ایران. در این میان، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، نه تکرار ادبیات انتقادی علیه واشینگتن، بلکه غیبت پاسخ روشن به این پرسش است که دیپلماسی ایران پس از عبور از مرحله بحران، دقیقاً قرار است به کدام مقصد برسد.
نشست این هفته سخنگوی وزارت امور خارجه را میتوان بیش از آنکه یک نشست خبری معمول دانست، گزارشی از وضعیت اضطراری سیاست خارجی ایران تلقی کرد. تقریباً تمام محورهای مطرحشده، از تنگه هرمز گرفته تا تفاهم اسلامآباد، از اروپا تا آژانس، از لبنان تا افغانستان و از آمریکا تا ترکیه، حول یک محور مشترک میچرخید؛ چگونه میتوان در میانه یک رویارویی بیسابقه، همزمان از منافع ملی دفاع کرد و در عین حال مسیر دیپلماسی را نیز کاملاً نبست؟
بقایی در اغلب پاسخهای خود تلاش کرد این تصویر را القا کند که ایران نه از موضع ضعف، بلکه از جایگاه یک بازیگر فعال در حال مدیریت شرایط است. او بارها تأکید کرد جمهوری اسلامی ایران آغازگر نقض تعهدات نبوده، آمریکا توافقها را نقض کرده و ایران همچنان از ابزار دیپلماسی استفاده خواهد کرد.
اما همین مجموعه مواضع، یک سؤال مهمتر را نیز پیش روی تحلیلگران قرار میدهد؛ اگر فرض اصلی دستگاه دیپلماسی این است که آمریکا از ابتدا قابل اعتماد نبوده و حتی فرصت اجرای نخستین بندهای تفاهم را نیز نداده است، آنگاه راهبرد آینده بر چه مبنایی تعریف خواهد شد؟
بنابراین؛ این همان خلأیی است که در نشست خبری بقایی نیز پاسخی روشن برای آن ارائه نشد.
یکی از ویژگیهای قابل توجه نشست، حجم بالای تلاش برای ساختن یک روایت سیاسی از تحولات اخیر بود.
بقایی در ابتدای سخنان خود با ادبیاتی احساسی از مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، همراهی ملتهای منطقه، نقش عراق، مفهوم خونخواهی و همبستگی جهان اسلام سخن گفت؛ ادبیاتی که بیش از آنکه شبیه مقدمه یک نشست خبری وزارت خارجه باشد، یادآور یک بیانیه سیاسی بود.
این نوع روایتسازی، البته در شرایط جنگی یا پس از بحران، امری طبیعی در همه کشورها محسوب میشود؛ زیرا دولتها تلاش میکنند افکار عمومی را حول یک روایت واحد بسیج کنند. اما مسئله از جایی آغاز میشود که روایت جایگزین سیاستگذاری شود.
دیپلماسی، علاوه بر اقناع افکار عمومی، نیازمند تولید نتیجه نیز هست؛ نتیجهای که بتواند هزینههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی بحران را کاهش دهد.
از این منظر، هرچند وزارت امور خارجه در هفتههای اخیر توانسته روایت حقوقی جمهوری اسلامی ایران درباره تجاوز آمریکا را در بسیاری از مجامع بینالمللی مطرح کند، اما هنوز پاسخ روشنی درباره مسیر خروج از این وضعیت ارائه نشده است.
به بیان دیگر، روایتسازی موفق، الزاماً به معنای موفقیت راهبردی نیست.
شاید مهمترین جمله بقایی در تمام نشست، آنجا بود که گفت:
«ما با علم به اینکه آمریکا طرف پیمانشکن است، تصمیم گرفتیم از ابزار دیپلماسی استفاده کنیم.»
این جمله، در واقع خلاصه وضعیت امروز سیاست خارجی ایران است.
دستگاه دیپلماسی از یک سو اعلام میکند که تجربه چند دهه گذشته، از برجام تا تفاهمهای اخیر، نشان داده واشینگتن شریک قابل اعتمادی نیست.
از سوی دیگر، همان دستگاه تأکید میکند که دیپلماسی همچنان بهترین ابزار برای تأمین منافع ملی است.
در نگاه نخست، این دو گزاره متناقض به نظر میرسند؛ اما در واقع سیاست خارجی ایران طی سالهای اخیر بر همین پارادوکس بنا شده است؛ مذاکره با طرفی که به او اعتماد وجود ندارد.
مسئله این نیست که آیا این رویکرد درست است یا غلط؛ بلکه پرسش مهمتر آن است که چگونه میتوان هزینه چنین الگویی را کاهش داد؟
اگر مذاکره صرفاً برای خرید زمان باشد، طرف مقابل نیز همین منطق را دنبال خواهد کرد.
اگر مذاکره برای رسیدن به توافق باشد، باید سازوکارهای تضمین اجرای توافق نیز وجود داشته باشد.
اگر مذاکره تنها برای جلوگیری از جنگ باشد، باید مشخص شود این بازدارندگی تا چه زمانی دوام خواهد داشت.
نشست خبری بقایی، اگرچه بارها بر بدعهدی آمریکا تأکید کرد، اما کمتر درباره پاسخ ایران به این چرخه تکرارشونده سخن گفت.
{$sepehr_key_230585}
بخش عمدهای از نشست به تنگه هرمز اختصاص داشت.
از نگاه وزارت امور خارجه، بحران کنونی نه ناشی از تصمیم ایران، بلکه محصول مداخله آمریکا و نقض تفاهم اسلامآباد است. این روایت، از منظر حقوقی و سیاسی، یکی از پایههای استدلال جمهوری اسلامی محسوب میشود.
اما در سطح راهبردی، مسئله فقط اثبات مقصر بودن آمریکا نیست.
تنگه هرمز، صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست؛ بلکه مهمترین نقطه اتصال امنیت منطقه، اقتصاد جهانی و منافع ملی ایران است.
به همین دلیل، هرگونه تنش در این منطقه، حتی اگر مسئولیت اولیه آن متوجه طرف مقابل باشد، هزینههایی فراتر از میدان نبرد ایجاد میکند.
چالش امروز سیاست خارجی ایران نیز دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد؛ چگونه میتوان ضمن حفظ بازدارندگی و جلوگیری از سوءاستفاده دشمن، این آبراه راهبردی را از تبدیل شدن به کانون یک بحران دائمی دور نگه داشت؟
این پرسش، بیش از آنکه نظامی باشد، یک پرسش دیپلماتیک است؛ زیرا پاسخ آن نه صرفاً در میدان، بلکه در میز مذاکره با همسایگان، قدرتهای منطقهای و بازیگران بینالمللی تعیین خواهد شد.
از همین منظر، شاید مهمترین پیام فرامتنی نشست بقایی این باشد که دستگاه دیپلماسی اکنون بیش از هر زمان دیگری ناچار است میان «ادبیات بازدارندگی» و «ضرورت حفظ کانالهای گفتوگو» تعادل برقرار کند؛ تعادلی که حفظ آن، مهمترین آزمون سیاست خارجی ایران در ماههای پیش رو خواهد بود.
یکی از محورهای قابل تأمل نشست بقایی، نوع مواجهه با اروپا بود. برخلاف سالهای گذشته که حتی در اوج اختلافات، اروپا به عنوان کانالی برای کاهش تنش با غرب شناخته میشد، ادبیات جدید دستگاه دیپلماسی نشان میدهد وزن سیاسی کشورهای اروپایی در محاسبات تهران به شکل محسوسی کاهش یافته است.
بقایی با تعابیری تند، اروپا را به «وارونه دیدن واقعیتها»، «خضوع در برابر آمریکا» و حتی اتخاذ «رویکرد مهدکودکی» متهم کرد. این مواضع صرفاً یک واکنش لفظی نبود؛ بلکه نشانهای از تغییر جایگاه اروپا در نقشه سیاست خارجی ایران است.
با این حال، همین تغییر نیز پرسشهایی را ایجاد میکند.
واقعیت آن است که اروپا، حتی اگر استقلال کامل از واشینگتن نداشته باشد، همچنان یکی از بازیگران اثرگذار در حوزه تحریمها، تجارت، نهادهای بینالمللی و پرونده هستهای ایران است. نادیده گرفتن این ظرفیت یا تقلیل نقش اروپا به یک بازیگر کاملاً منفعل، ممکن است در کوتاهمدت هزینه سیاسی نداشته باشد، اما در بلندمدت میتواند گزینههای دیپلماتیک ایران را محدودتر کند.
از منظر راهبردی، سیاست خارجی موفق معمولاً تلاش میکند حتی میان متحدان رقیب نیز شکاف ایجاد کند و از اختلاف منافع آنان بهره ببرد. هرچه این شکاف کمتر مورد استفاده قرار گیرد، امکان شکلگیری اجماع علیه یک کشور افزایش مییابد.
به همین دلیل، شاید مهمترین چالش امروز دستگاه دیپلماسی نه پاسخ دادن به بیانیههای اروپا، بلکه یافتن راهی برای جلوگیری از تبدیل شدن اروپا به بخشی از یک جبهه واحد ضدایرانی باشد.
{$sepehr_key_230586}
پاسخ یک کلمهای بقایی به سؤال مربوط به درخواست رافائل گروسی برای بازدید از تأسیسات آسیبدیده، از کوتاهترین، اما معنادارترین بخشهای نشست بود.
«خیر»
این پاسخ کوتاه، در واقع حامل یک پیام بزرگ بود؛ اینکه تهران فعلاً قصد بازگرداندن پرونده هستهای به وضعیت پیشین را ندارد.
اما این تصمیم، صرفاً یک موضوع فنی یا حقوقی نیست.
تجربه سالهای گذشته نشان داده هر زمان ارتباط ایران و آژانس محدود شده، فضای رسانهای و سیاسی علیه تهران نیز تشدید شده است. از سوی دیگر، مقامات ایرانی نیز بارها استدلال کردهاند که همکاریهای فنی نباید به بستری برای جمعآوری اطلاعات امنیتی یا فشارهای سیاسی تبدیل شود.
این دو نگاه متعارض، اکنون بیش از هر زمان دیگری در برابر یکدیگر قرار گرفتهاند.
از منظر تحلیل سیاست خارجی، سؤال اصلی این نیست که آیا ایران حق دارد چنین تصمیمی بگیرد یا خیر؛ بلکه این است که برنامه جایگزین برای مدیریت تبعات این تصمیم چیست؟
اگر قرار باشد همکاریها کاهش یابد، باید همزمان مسیرهای دیگری برای جلوگیری از اجماع بینالمللی نیز فعال شوند.
در غیر این صورت، ممکن است میدان حقوقی و رسانهای به تدریج به ضرر ایران تغییر کند؛ حتی اگر تهران از منظر حقوقی، استدلالهای قابل دفاعی داشته باشد.
{$sepehr_key_230587}
یکی از بخشهای کمتر مورد توجه نشست، پاسخهای بقایی درباره افغانستان، عمان، ترکیه و کشورهای منطقه بود.
در ظاهر، این پاسخها پراکنده به نظر میرسیدند، اما در کنار هم تصویری روشن از اولویتهای جدید سیاست خارجی ایران ارائه میکنند؛ همسایگان، مهمتر از گذشته شدهاند.
در شرایطی که روابط با آمریکا در پایینترین سطح قرار دارد و اروپا نیز نقش محدودی ایفا میکند، طبیعی است که تهران تلاش کند تکیه بیشتری بر محیط پیرامونی داشته باشد. اما این سیاست نیز با چالشهایی روبهروست.
نمونه آن، روابط با عمان است. بقایی از یک سو بر نقش مثبت مسقط تأکید کرد و از سوی دیگر، از این کشور گلایه داشت که در اجرای تفاهم اسلامآباد همکاری لازم را انجام نداده است.
درباره ترکیه نیز وضعیت مشابهی دیده میشود؛ کشوری که هم شریک اقتصادی مهم ایران است و هم در برخی پروندههای منطقهای، اختلاف دیدگاه جدی با تهران دارد.
در افغانستان نیز جمهوری اسلامی همچنان سیاست تعامل عملی بدون شناسایی رسمی طالبان را دنبال میکند؛ مدلی که اگرچه تاکنون از بروز برخی بحرانها جلوگیری کرده، اما هنوز پاسخ روشنی برای آینده روابط دو کشور ارائه نمیدهد.
این نمونهها نشان میدهد که «سیاست همسایگی» هنوز بیش از آنکه یک دکترین منسجم باشد، مجموعهای از تصمیمهای موردی است.
یکی از دشوارترین وظایف هر سخنگوی وزارت خارجه، سخن گفتن برای چند مخاطب متفاوت است.
بقایی نیز دقیقاً در چنین موقعیتی قرار داشت.
او باید هم افکار عمومی داخلی را قانع میکرد که دستگاه دیپلماسی از موضع اقتدار عمل میکند؛ هم پیام بازدارندگی برای آمریکا و رژیم صهیونیستی ارسال میکرد؛ هم کشورهای منطقه را از همراهی با واشینگتن برحذر میداشت و هم این پیام را منتقل میکرد که ایران همچنان درِ دیپلماسی را کاملاً نبسته است.
جمع کردن همه این پیامها در یک نشست خبری، کار سادهای نیست. اما همین تلاش، گاه باعث میشود برخی پیامها یکدیگر را خنثی کنند.
برای مثال، از یک سو تأکید میشود که آمریکا کاملاً غیرقابل اعتماد است؛ از سوی دیگر، گفته میشود دیپلماسی همچنان ابزار اصلی ایران است.
از یک طرف، بر ضرورت حفظ امنیت کشتیرانی تأکید میشود؛ از طرف دیگر، هشدار داده میشود هر نقطهای که علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد، هدف قرار خواهد گرفت.
این دوگانگی لزوماً ناشی از تناقض نیست؛ بلکه محصول پیچیدگی شرایط است. با این حال، برای افکار عمومی جهانی، چنین پیامهایی زمانی اثرگذار خواهند بود که در قالب یک راهبرد منسجم و قابل پیشبینی ارائه شوند.
شاید مهمترین نکتهای که در تمام این نشست احساس میشد، غیبت پاسخ به یک سؤال بنیادین بود؛ سیاست خارجی ایران در مرحله پس از بحران چه نقشه راهی دارد؟
بقایی با جزئیات فراوان از بدعهدی آمریکا، مسئولیت اروپا، رفتار آژانس، نقش منطقه و حق دفاع ایران سخن گفت، اما کمتر درباره مرحله بعد صحبت کرد و اینک، ما با چنین پرسشهایی مواجهیم:
آیا تهران همچنان به دنبال احیای تفاهمهای پیشین است؟
آیا مدل جدیدی از مذاکره طراحی شده است؟
آیا سیاست خارجی کشور وارد دورهای از بازدارندگی بلندمدت خواهد شد؟
یا همچنان پنجرهای برای توافقهای محدود باقی مانده است؟
اینها پرسشهایی هستند که نه فقط افکار عمومی داخلی، بلکه همسایگان، بازارهای اقتصادی و بازیگران بینالمللی نیز منتظر پاسخ آن هستند.
در سیاست خارجی، صرف دفاع از گذشته کافی نیست؛ دستگاه دیپلماسی باید بتواند آینده را نیز ترسیم کند. شاید مهمترین مأموریت وزارت امور خارجه در ماههای پیش رو، نه پاسخ به اقدامات واشینگتن، بلکه ارائه تصویری روشن از افق پیشروی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باشد؛ تصویری که نشان دهد ایران علاوه بر مدیریت بحران، برنامهای برای عبور از آن نیز در اختیار دارد.
{$sepehr_key_230588}
اگر بخواهیم نشست خبری اسماعیل بقایی را نه صرفاً مجموعهای از پاسخها، بلکه بهعنوان یک «سند سیاسی» بخوانیم، شاید مهمترین برداشت این باشد که دستگاه دیپلماسی ایران اکنون در موقعیتی متفاوت از سالهای گذشته قرار گرفته است.
در دورههایی مانند مذاکرات هستهای، وزارت امور خارجه خود طراح صحنه بود؛ دستورکار مذاکرات را پیش میبرد، ابتکار عمل دیپلماتیک را در اختیار داشت و تلاش میکرد معادلات امنیتی را از مسیر گفتوگو مدیریت کند. اما در شرایط فعلی، به نظر میرسد وزارت خارجه بیش از آنکه آغازگر تحولات باشد، در حال مدیریت پیامدهای تحولات امنیتی و نظامی است.
این تفاوت، الزاماً به معنای ضعف دستگاه دیپلماسی نیست؛ زیرا در شرایط جنگی، طبیعی است که وزن نهادهای امنیتی و نظامی افزایش یابد. با این حال، تجربه بسیاری از بحرانهای بینالمللی نشان داده است که هرچه زمان بحران طولانیتر شود، بازگرداندن ابتکار عمل به دیپلماسی دشوارتر خواهد شد.
از این منظر، مأموریت اصلی وزارت امور خارجه در ماههای آینده، صرفاً پاسخ دادن به مواضع واشینگتن یا اروپا نیست؛ بلکه باید بتواند دوباره نقش «طراح» را ایفا کند، نه صرفاً «واکنشدهنده».
یکی از نقاط قوت نشست بقایی، انسجام روایت رسمی جمهوری اسلامی ایران بود. تقریباً در همه پاسخها، یک چارچوب ثابت دیده میشد: آمریکا آغازگر بحران است، ایران آغازگر نقض تعهدات نبوده، اقدامات تهران در چارچوب دفاع مشروع تعریف میشود و دیپلماسی همچنان بهعنوان یک ابزار معتبر باقی مانده است.
در حوزه ارتباطات سیاسی، چنین انسجامی یک مزیت محسوب میشود؛ زیرا از ارسال پیامهای متناقض جلوگیری میکند. اما در عرصه سیاست خارجی، روایت تنها بخشی از معادله است.
قدرتهای منطقهای و بینالمللی، علاوه بر شنیدن روایت ایران، به دنبال درک مسیر آینده نیز هستند. بازارهای جهانی، همسایگان، نهادهای بینالمللی و حتی افکار عمومی داخلی، بیش از هر چیز میخواهند بدانند مقصد این مسیر کجاست؟
آیا تنشها در همین سطح مدیریت خواهد شد؟ آیا احتمال بازگشت به مذاکرات وجود دارد؟ آیا تفاهمهای جدیدی در دستور کار است؟ آیا سیاست خارجی ایران در حال ورود به یک نظم جدید منطقهای است؟
پاسخ روشن به این پرسشها، شاید مهمتر از تکرار مواضع گذشته باشد.
در میان موضوعات مختلف نشست، یک نکته امیدوارکننده نیز دیده میشد؛ تأکید بر نقش کشورهای منطقه، بهویژه همسایگان، در مدیریت بحران.
در سالهای اخیر، تجربه نشان داده است که بسیاری از گرههای سیاست خارجی ایران، نه در پایتختهای غربی، بلکه در تعامل با بازیگران منطقهای قابل مدیریت است. عمان، قطر، عراق، ترکیه، عربستان، پاکستان و حتی افغانستان، هر یک بهنوعی میتوانند بخشی از معادلات امنیتی و اقتصادی ایران را تحت تأثیر قرار دهند.
اما بهرهگیری از این ظرفیت، نیازمند آن است که سیاست همسایگی از سطح «واکنش به بحران» فراتر رفته و به یک راهبرد پایدار تبدیل شود؛ راهبردی که در آن روابط اقتصادی، امنیتی، ترانزیتی و سیاسی بهصورت همافزا تعریف شوند و صرفاً تابع تحولات مقطعی نباشند.
{$sepehr_key_230589}
یکی از مهمترین پیامهای فرامتنی نشست بقایی، تأکید بر این بود که ایران میان دیپلماسی و قدرت دفاعی، تقابلی قائل نیست. در ادبیات رسمی کشورمان، این دو ابزار مکمل یکدیگر هستند؛ قدرت دفاعی برای ایجاد بازدارندگی و دیپلماسی برای تبدیل این بازدارندگی به دستاورد سیاسی.
با این حال، تحقق این الگو در عمل، نیازمند هماهنگی مستمر و هدفگذاری مشترک است. اگر دستاوردهای میدانی نتوانند به فرصتهای دیپلماتیک تبدیل شوند، هزینههای بحران افزایش مییابد. در مقابل، اگر دیپلماسی نتواند پشتوانه قدرت ملی را در مذاکرات به امتیاز سیاسی تبدیل کند، بازدارندگی نیز بخشی از کارکرد خود را از دست خواهد داد.
در واقع، موفقیت سیاست خارجی نه در غلبه میدان بر دیپلماسی است و نه در حذف مؤلفههای قدرت سخت؛ بلکه در توانایی پیوند دادن این دو برای تأمین منافع ملی تعریف میشود.
نشست خبری اسماعیل بقایی بیش از آنکه درباره گذشته باشد، تصویری از دشوارترین مرحله پیش روی سیاست خارجی ایران ارائه داد؛ مرحلهای که در آن دیگر صرفاً اثبات بدعهدی آمریکا یا نقد عملکرد اروپا کافی نیست.
افکار عمومی، نخبگان سیاسی و بازیگران منطقهای اکنون منتظر پاسخ به پرسشی متفاوت هستند:
ایران پس از عبور از این بحران، چه الگویی برای تعامل با جهان طراحی کرده است؟
واقعیت آن است که دستگاه دیپلماسی در هفتههای اخیر توانسته از مواضع حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی دفاع کند و روایت رسمی ایران را در برابر روایتهای رقیب حفظ کند؛ اما مرحله بعد، مرحله «ساختن آینده» است، نه صرفاً «توضیح گذشته».
سیاست خارجی موفق، تنها با مقاومت در برابر فشار تعریف نمیشود؛ بلکه با توانایی تبدیل مقاومت به فرصت، بحران به ابتکار و بازدارندگی به دستاورد سیاسی سنجیده میشود.
شاید مهمترین پیام فرامتنی نشست سخنگوی وزارت امور خارجه نیز همین باشد؛ اینکه جمهوری اسلامی ایران در آستانه ورود به مرحلهای قرار دارد که در آن، دیپلماسی دیگر تنها وظیفه پاسخگویی ندارد، بلکه باید قدرت طراحی آینده را نیز به نمایش بگذارد.