به گزارش شهرآرانیوز، متن کامل قسمت دوم این مصاحبه را در ادامه بخوانید:
{$sepehr_key_233735}
آقای دکتر، مسئلهای در تاریخ ایران و البته جمهوری اسلامی وجود دارد؛ ما همواره در جنگها تنها بودهایم. در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم تنها بودیم و کشور اشغال شد. در جنگ هشتساله نیز تقریباً تنها بودیم و همپیمانی نداشتیم. در جنگ دوازدهروزه نیز به نظر من تنها بودیم و چین و روسیه کمکی به ما نکردند. نخست اینکه چرا در جنگها تا این اندازه تنها هستیم؟ دوم اینکه آیا چین و روسیه در این جنگ، در مقایسه با جنگ دوازدهروزه، عملکرد متفاوتی داشتند و کمکی به ما کردند؟
اینکه چرا تنها هستیم، موضوعی قابل بحث است. ما آرمانها و اصولی داریم که بسیاری از دیگران، یا دستکم دولتها، در آنها با ما شریک نیستند؛ هرچند بسیاری از ملتها و جنبشها در این آرمانها با ما همراه هستند.
ما به دلیل همین سیاستها و همچنین موقعیت خاص ژئوپلیتیکی خود، با هیچ کشوری پیمان نظامی یا اتحاد راهبردی نداریم. با چین، روسیه و برخی کشورهای دیگر شراکت راهبردی داریم، اما اتحاد راهبردی به این معنا که در جنگها از یکدیگر حمایت کنیم، وجود ندارد.
این شراکت چه فایدهای برای ما دارد؟ ما آن را برای زمان جنگ میخواهیم.
خیر؛ این شراکت در حوزههایی مانند مسائل اقتصادی و تجارت کاربرد دارد. شراکت تعریف مشخصی دارد و الزاماً دفاعی نیست. اگر بخواهید به نقطهای برسید که کشورها در زمان جنگ از یکدیگر دفاع کنند، آن رابطه «اتحاد راهبردی» نام دارد و باید ائتلاف نظامی ایجاد شود. این روابط دارای مراتب مختلفی هستند.
آنچه اکنون بهطور مشخص میان ما و چین و روسیه، که شما نام بردید، وجود دارد، نوعی شراکت راهبردی یا «استراتژیک پارتنرشیپ» است. شراکت با ائتلاف و اتحاد فاصله دارد. واقعیت این است که ما در زمان جنگ تنها هستیم.
دوستان و شرکای راهبردی ما حتماً در خارج از زمان جنگ کمکهایی میکنند و حتی پیش از این نیز کمکهای دفاعی انجام شده است؛ اما در زمان جنگ اقدامی که به معنای اعلام جنگ به طرف مقابل باشد، انجام ندادهاند و نباید چنین انتظاری نیز داشته باشیم.
منظورم این نیست که در جنگ حضور مستقیم داشته باشند؛ منظورم این است که جنگنده یا تجهیزات دیگری در اختیار ما قرار دهند.
این نیز بهنوعی حضور در جنگ محسوب میشود. روسیه پیش از جنگ و در فاصله میان دو جنگ، کمکهایی به ما انجام داده بود. در جریان جنگ نیز برخی کمکها صورت گرفت؛ اما آنگونه که مردم انتظار داشتند، روسیه و چین در کنار ما وارد جنگ نشدند. این اتفاق نیفتاد و نمیتوانست رخ دهد؛ بنابراین چنین انتظاری نابجا بود.
این موضوع بار دیگر به شما، یعنی جریان اصلاحطلب، دولت آقای روحانی و اصلاحطلبان حاضر در دولت مربوط میشود. البته در گذشته و حال، همه در برخی مسائل مشترک بودهاند. دیپلمات میتواند اصلاحطلب باشد، اما به اعتقاد من، دیپلمات باید ملی باشد. من هیچگاه در مسائل داخلی دخالت نکردهام و ادامه متن، با حفظ محتوا و بدون افزودن مطلب، به صورت رسمی تنظیم شد:
ممکن است برخی افراد یا جریانها را بیشتر قبول داشته باشم، اما هیچگاه این موضوع را در کارم دخالت ندادهام. من یک دیپلمات هستم و فقط منافع ملی کشور برایم ملاک است و در همان جهت حرکت میکنم. هر فردی که رئیسجمهور باشد، تنها معیار من منافع ملی است. هیچگاه نیز در مسائل داخلی دخالت نکرده و حضور نداشتهام.
تنها یکبار به ستاد آقای پزشکیان رفتیم. ایشان درخواست کرده بود که برای توجیه مسائل سیاست خارجی، جلسهای برگزار شود. به همراه آقای ظریف در آن جلسه حضور یافتیم. در آن مقطع نیز مسئولیتی نداشتیم و برای ارائه توضیحات رفتیم. از قضا جلسه با زمان نماز ظهر همزمان شد؛ برای اقامه نماز ایستادیم و انتشار عکس نماز خواندن ما، خود به موضوعی تبدیل شد. غیر از این مورد، دخالت دیگری نداشتهام.
آقای قالیباف نیز شما را دعوت کرده بود؟
نمیخواهم نام ببرم، اما ستادهای دیگری نیز دعوت کرده بودند تا من بهعنوان یک دیپلمات، آخرین وضعیت سیاست خارجی کشور را تشریح کنم.
ستاد آقای جلیلی چطور؟
عرض من این است که انتقادی مطرح میشود مبنی بر اینکه جریان اصلاحطلب، دولت آقای روحانی و دولت آقای پزشکیان توجهی به روسیه و چین ندارند و هیچ کانالی برای تقویت روابط با این کشورها ایجاد نمیشود.
شما که به چین سفر نکردهاید. آقای قالیباف نیز از زمانی که بهعنوان نماینده ویژه در امور چین انتخاب شدهاند، هنوز به این کشور سفر نکردهاند. آیا سیاست خارجی جمهوری اسلامی به یک کانال محدود شده است؟
من دو بار به چین سفر کردهام که سفر دوم پس از جنگ و حدود چهل روز پیش بود. چندین بار نیز به روسیه سفر کردهام. شخصاً سه بار با آقای پوتین ملاقات داشتهام. آخرین ملاقات در سنپترزبورگ و پس از جنگ، حدود چهل روز پیش انجام شد. شهید لاریجانی نیز دو بار با آقای پوتین دیدار کرد.
بنابراین، ارتباط دولت آقای پزشکیان هم با چین و هم با روسیه برقرار بوده است. در دولت قبلی نیز این ارتباطات وجود داشت. توافق ۲۵ساله با چین در زمانی امضا شد که آقای دکتر ظریف وزیر امور خارجه بودند. اساساً این موضوع، ایده وزارت امور خارجه بود. در آن زمان معتقد بودیم باید چشماندازی بلندمدت به چینیها ارائه کنیم تا بدانند در هر شرایطی و با وقوع هر اتفاقی، روابط ما با آنان دارای چشماندازی طولانیمدت است.
مدت زیادی از انتخاب آقای قالیباف بهعنوان نماینده ویژه در امور چین نگذشته است. برنامه سفر ایشان به چین نیز وجود دارد و انشاءالله تنظیم خواهد شد. اتفاقاً نگاه ما به چین و روسیه کاملاً راهبردی است.
پس چرا چنین انتقادی مطرح میشود؟
ما با اروپاییها تقریباً هیچ کاری نکردهایم و نمیکنیم. آنان را بهطور کامل از مذاکرات کنار گذاشتهایم. اروپاییها تلاش زیادی کردند تا وارد مذاکرات شوند؛ اما هنگامی که سازوکار اسنپبک را فعال کردند، همان زمان به آنان گفتم که اگر این اقدام را انجام دهید، دیگر در مذاکرات هستهای آینده هیچ نقشی نخواهید داشت. آنان ابزاری در اختیار داشتند، از آن استفاده کردند و موضوع تمام شد.
هنگامی که مذاکرات ما با آمریکا آغاز شد، اروپاییها مرتباً مراجعه میکردند و میگفتند آیا کاری از دست ما برمیآید، آیا میتوانیم کمکی انجام دهیم یا تخصصی در اختیار داریم؛ اما بههیچوجه اجازه ورود به مذاکرات به آنان داده نشد. در این مراسم نیز، به دلیل مواضعی که در قبال مراسم تشییع و مسائل دیگر اتخاذ کرده بودند، اصلاً از آنان دعوت نکردیم.
اتفاقاً من از این جهت مورد سؤال قرار میگیرم که چرا روابط با اروپا به این شکل درآمده است. در مقابل، روابط با کشورهای همسایه در این مدت واقعاً مطلوب بوده و بسیار توسعه یافته است. در جنگ اخیر نیز وارد درگیری شدیم.
تقریباً همه کشورهای همسایه در سطح رؤسای کشورها در این مراسم شرکت کردند؛ البته با تفاوتهایی جزئی. دلیل آن نیز این است که طی این دو سال، روابط ما با این کشورها بسیار مطلوب شده است. این موضوع حتی درباره کشورهای حاشیه خلیج فارس و در زمان جنگ نیز صدق میکند.
این کشورها پس از جنگ چهلروزه با یک ایران قدرتمند مواجه شدند و اکنون در حال تنظیم روابط خود با این ایران قدرتمند هستند. برخی از آنان این روند را زودتر آغاز کردهاند و برخی دیرتر. به همین دلیل، بعضی از هیئتهایی که روز گذشته حضور یافته بودند، در واقع آمده بودند تا این پیام را منتقل کنند که آمادگی دارند با ایران قدرتمند در منطقه همکاری کنند. این سیاست نیز درست است و ما از آن استقبال میکنیم.
ما در یک منطقه در کنار یکدیگر زندگی میکنیم و شاید تا صدها سال دیگر نیز ناچار باشیم در کنار هم زندگی کنیم. از نظر جغرافیایی نمیتوانیم از یکدیگر فاصله بگیریم. دیگران میآیند و میروند. این موضوعی است که همواره به کشورهای منطقه میگوییم. زمانی پرتغالیها در منطقه حضور داشتند، زمانی انگلیسیها و اکنون آمریکاییها حضور دارند. مشخص نیست در آینده چه کشورهایی حضور خواهند داشت یا اساساً نیروی خارجیای در منطقه خواهد بود یا خیر؛ اما ما در این منطقه باقی میمانیم و باید در کنار یکدیگر زندگی کنیم. لازم است با آرامش در کنار هم زندگی کنیم و اکنون این درک در منطقه در حال شکلگیری است.
روز گذشته از سه کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس، هیئتهایی در سطح نسبتاً عالی حضور داشتند. این مسئله نشان میدهد که درک جدیدی در منطقه در حال شکلگیری است.
با توجه به این درک جدید، به نقد توافقنامه بپردازیم. من شخصاً متن توافقنامه را خواندم و به نظرم متن خوبی بود، اما احساس کردم کافی نیست. به نظر میرسد امتیازاتی که دریافت کردیم، با توجه به درک جدیدی که از ایران در منطقه و جهان شکل گرفته، کم است.
شما نیز بسیار تأکید دارید که جمهوری اسلامی از جایگاه ایران ضعیف به سمت ایران قدرتمند حرکت کرده و همه این موضوع را درک کردهاند. اگر این توافقنامه پنج یا سه سال پیش منعقد شده بود، من آن را شاهکار میدانستم؛ اما اکنون احساس میکنم کافی نیست.
ما ۵۲ روز جنگیدیم، جنگ مستقیم داشتیم و یک سال نیز درگیر جنگ غیرمستقیم بودیم. شاید با توجه به برتریای که داشتیم، باید امتیازات بیشتری دریافت میکردیم. برای مثال، شاید نباید به طرف مقابل فرصت تنفس میدادیم. شاید باید درباره لبنان تأکید میکردیم که علاوه بر توقف جنگ، اسرائیل نیز باید از لبنان خارج شود. یا شاید باید دریافت عوارض تنگه را از همان روز پس از توافق آغاز میکردیم.
منظورم این نیست که با دریافت آن پول، جمهوری اسلامی بهسرعت آباد میشد، بلکه مسئله جلوگیری از فرصت تنفس طرف مقابل است. همچنین شاید باید بر دریافت غرامت بیشتری پافشاری میکردیم.
شما این متن را تنظیم کردهاید، اما من معتقدم مفاد آن کم است. انتظار داشتم اکنون که تصور میکنیم در این جنگ پیروز شدهایم ــ و این تصور نیز درست است ــ و دست برتر را در اختیار داریم، امتیازات بیشتری دریافت کنیم. به همین شکل که عرض کردم، موارد دیگری نیز وجود داشت که شما مطرح نکردید، اما امکان دریافت آنها نیز وجود داشت و بهتر بود اگر آنها را نیز میگرفتیم.
هنگامی که وارد مذاکره میشوید، در واقع پذیرفتهاید که مذاکره نوعی بدهبستان است. اینگونه نیست که بتوانید صد درصد خواستههای خود را دریافت کنید و در مقابل هیچ امتیازی ندهید.
اگر توانایی انجام چنین کاری را دارید، باید آن را در میدان جنگ انجام دهید. باز به همان بحث برمیگردم؛ یا میتوانید جنگ را بهگونهای به پایان برسانید که همه خواستههای خود را به طرف مقابل تحمیل کنید؛ برای مثال، او را ملزم به پرداخت غرامت کنید، اعلام کنید که از فردا هر کشتی عبوری باید عوارض بپردازد، همه تحریمها باید بهطور کامل لغو شود و هر خواسته دیگری را نیز تحمیل کنید. این شرایط مربوط به زمانی است که در میدان نظامی به پیروزی مطلق رسیده باشید.
نخست اینکه درباره سایر همسایگان، اگر از روز گذشته دقت کرده باشید، مشاهده میکنید که همگی در سطوح مختلف برای ادای احترام حضور یافتهاند. اگر دیروز توجه کرده باشید، همه همسایگان ما، بهجز کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس، همگی... ادامه متن، با حفظ محتوا و بدون افزودن مطلب، بهصورت رسمی تنظیم شد:
ممکن است خواستههای مطلقی نیز داشته باشید، اما اگر راه مذاکره را انتخاب کردید، باید بپذیرید که مذاکره به معنای بدهبستان است. نمیتوان هر آنچه را که میخواهید به دست آورید؛ طرف مقابل نیز باید سهمی داشته باشد، در غیر این صورت مذاکره یا توافق نمیکند.
من با راه نخست هیچ مخالفتی ندارم؛ میتوانید تا هر اندازه که امکان دارد پیش بروید و امتیاز بگیرید. ما نیز همراه هستیم. در جنگ چهلروزه، هر جا که موضوع جنگ مطرح بود، ایستادیم، با صدای بلند دفاع کردیم و با اعتمادبهنفس سخن گفتیم. حتی زمانی که خبرنگاری پرسید آیا قرار است نیروهای زمینی وارد شوند و نظر شما چیست، گفتم: «منتظر باشید.» این پاسخ بسیار بازتاب پیدا کرد و در جهان منتشر شد.
میخواهم بگویم که ما و وزارت امور خارجه پای کار هستیم؛ اما کشور باید در کلیت خود تصمیم بگیرد. اگر مسیر مذاکره را انتخاب کردیم، باید بپذیریم که لازم است در برخی موارد نیز امتیاز بدهیم.
اکنون موارد را یکبهیک بررسی کنیم. درباره غرامت باید گفت کشوری غرامت میپردازد که در جنگ شکست مطلق خورده باشد. غرامت را صرفاً کشور متجاوز نمیپردازد، بلکه کشوری که جنگ را میبازد، ملزم به پرداخت غرامت میشود.
مطمئن باشید اگر ما در این جنگ شکست خورده بودیم، ناچار بودیم خسارتهای واردشده به کشورهای منطقه، از جمله ساختمانها، هتلها و هر مکان دیگری را که هدف قرار گرفته بود، پرداخت کنیم.
یعنی متجاوزِ شکستخورده غرامت میپردازد؟
کشور شکستخورده غرامت میپردازد، حتی اگر آغازگر جنگ نبوده باشد. کشوری که در جنگ شکست میخورد، دستهای خود را بالا میبرد و باید همه پیامدهای آن را بپذیرد.
اگر بخواهیم از آمریکا غرامت دریافت کنیم، لازمه آن این است که آمریکا در جنگ بهگونهای شکست بخورد که تسلیم شود و غرامت بپردازد. ما این موضوع را در توافق به شکل دیگری دنبال کردیم. آمریکا نپذیرفت که مستقیماً غرامت پرداخت کند، اما متوجه شد که بدون جلب نظر ایران درباره موضوع غرامت، هیچ تفاهمی شکل نخواهد گرفت. بنابراین، شکل و عنوان آن تغییر کرد و طرحی در قالب بازسازی و ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری مطرح شد.
نمیگویم که این موضوع در عمل اجرا خواهد شد یا خیر. از این پس، نخست با چالش بزرگی برای رسیدن به توافق نهایی مواجه هستیم و دوم اینکه حتی اگر به توافق نهایی نیز برسیم، مانند سایر موضوعات، کشمکشها، اختلافها و مجادلات بسیاری خواهیم داشت تا هر بخش در مسیر خود اجرا شود.
آنان نشان دادهاند که در مرحله اجرا چگونه عمل میکنند و ما نیز باید بیاموزیم که با همان روش با آنان برخورد کنیم. با این حال، این صندوق معادل غرامت است. این صندوق بهجای غرامت در نظر گرفته شد؛ در غیر این صورت دلیلی نداشت که در یادداشت ذکر شود آمریکا قصد دارد ۳۰۰ میلیارد دلار در ایران سرمایهگذاری کند.
چرا با سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری موافقت کردند؟ زیرا میدانستند بدون حل مسئله غرامت، ایران توافق نخواهد کرد. از سوی دیگر، نمیتوانستند عنوان غرامت را بپذیرند، زیرا پذیرش این عنوان به معنای اعتراف به شکست بود.
این یک راهحل میانه است. همانطور که عرض کردم، وقتی وارد مذاکره میشوید، باید به یک راهحل میانه و نوعی مصالحه برسید. در اصطلاح باید «کامپرومایز» صورت گیرد. درباره غرامت نیز چنین مصالحهای انجام شد. طرف مقابل اعلام کرد که نمیتواند مبلغی را تحت عنوان خسارت یا غرامت پرداخت کند، اما میتواند به شکل دیگری در بازسازی کمک کند. نتیجه این راهحل، همان چیزی است که اکنون مشاهده میکنید.
درباره مهلت ۶۰روزه، منظورتان چیست؟
برای رسیدن به توافق با یک مشکل مواجه بودیم و آن، خواستههای طرف مقابل درباره برنامه هستهای ایران بود. اگر میتوانستیم درباره آن خواستهها به مصالحه برسیم، دیگر نیازی به مهلت ۶۰روزه نبود و همان زمان توافق میکردیم و موضوع به پایان میرسید.
اما رسیدن به توافق بسیار دشوار بود؛ زیرا موضوع جنگ تا اندازهای با خواستههای آنان گره خورده بود و پذیرش آن خواستهها پس از جنگ، معنایی متفاوت با گذشته داشت. اگر این موضوع پیش از جنگ مطرح شده بود، شاید امکان دستیابی به نوعی مصالحه وجود داشت؛ اما اکنون، به دلایلی که نمیخواهم بیش از این آنها را باز کنم، مصالحه دشوار است.
به همین دلیل، چون رسیدن به تفاهم و توافق در موضوع هستهای بسیار دشوار بود، تصمیم گرفته شد که این موضوع به تعویق بیفتد و توافق در دو مرحله انجام شود. مرحله نخست شامل خاتمه جنگ، موضوع تنگه هرمز، رفع محاصره و برخی مسائل دیگر، از جمله بازسازی و غرامت، آزادسازی پولهای مسدودشده و تعلیق تحریمهای نفتی بود.
قرار شد پس از انجام این موارد و ایجاد فضای مناسبتر برای گفتوگو، درباره موضوع هستهای مذاکره کنیم و ظرف ۶۰ روز ببینیم آیا میتوانیم به توافق برسیم یا خیر. بنابراین، فلسفه مهلت ۶۰روزه از اینجا ناشی میشود و اینگونه نیست که به طرف مقابل فرصت تنفس داده شده باشد.
ضمن اینکه بار دیگر تأکید میکنم اگر فرصتی برای تنفس وجود دارد، این فرصت متعلق به هر دو طرف است. نباید تصور کنیم که تنها طرف مقابل به زمانی برای تقویت مجدد خود نیاز دارد؛ قطعاً این زمان برای ما نیز مفید خواهد بود.
فاصله هشتماهه میان جنگ دوازدهروزه و جنگ چهلروزه، شاید بهاندازه بیش از هشت سال ما را به جلو برد. تمام درسهایی را که در جنگ دوازدهروزه آموخته بودیم و نقاط قوت و ضعفی را که شناسایی کرده بودیم، در این هشت ماه به یک قدرت فزاینده تبدیل کردیم.
ما حدود چهل سال وارد جنگ نشده بودیم. تجربه جنگ با اسرائیل، آن هم در فاصله دو هزار کیلومتری، برای نخستینبار در جنگ دوازدهروزه و در یک نبرد واقعی آزمایش شد. نقاط قوت و ضعف ما در آن جنگ مشخص شد و توانستیم آنها را برطرف کنیم.
قطعاً در جنگ چهلروزه نیز نقاط ضعف دیگری آشکار شده است که از این پس آنها را ترمیم خواهیم کرد. بنابراین، نباید تصور کرد که فقط به دشمن فرصت تنفس میدهیم؛ ما نیز برای تقویت خود از این فرصت استفاده میکنیم.
آقای عراقچی، بحثی مطرح بود مبنی بر اینکه بهتر بود موضوع لبنان را از توافق اولیه خارج میکردیم و به مرحله بعد موکول میکردیم. آیا بهتر نبود لبنان در مرحله بعد مطرح شود؟
خیر، چنین کاری امکانپذیر نبود. جنگ در لبنان بهدلیل جنگ در ایران آغاز شد و شدت گرفت. ما قطعاً نمیتوانستیم و نمیتوانیم دوستان خود را در لبنان تنها بگذاریم و بگوییم اکنون که جنگ ما به پایان رسیده است، دیگر خودتان میدانید.
این کار نه از نظر شرعی درست است، نه از نظر اخلاقی و انسانی و از همه مهمتر، از نظر راهبردی نیز صحیح نیست. متحدی که بهخاطر شما وارد جنگ شده است، نمیتواند پس از پایان جنگ شما رها شود. اگر پس از رهایی خود به او بگویید دیگر خداحافظ، در واقع یک شریک راهبردی را از دست دادهاید و مرتکب اشتباهی راهبردی شدهاید. به همین دلیل بود که ما ادامه متن، با حفظ محتوا و بدون افزودن مطلب، بهصورت رسمی تنظیم شد:
اصرار کردیم که جنگ باید در همه جبههها متوقف شود. منظور از همه جبههها چیست؟ یعنی جنگ میان ما و آمریکا، جبههای نیز در لبنان دارد. این صرفاً جنگ میان اسرائیل و حزبالله نیست، بلکه بخشی از جنگ میان ما و شماست. بنابراین، آتشبس باید بهصورت همزمان در همه جبههها برقرار شود.
بر این موضوع پافشاری کردیم و سرانجام آن را پذیرفتند. همچنین اصرار داشتیم که این موضوع در یادداشت تفاهم مربوط به خاتمه جنگ درج شود و در نهایت نیز چنین شد.
بزرگترین مخالف این یادداشت تفاهم و توافق، خود اسرائیل بود. اسرائیل از همان روز نخست اعلام کرد که اجازه نمیدهد دیگران برایش تصمیم بگیرند. منظورش این بود که ایران و آمریکا درباره امنیت اسرائیل و اینکه در کجا بجنگد یا نجنگد، تصمیم گرفتهاند.
در داخل اسرائیل نیز انتقادهای زیادی از نتانیاهو صورت گرفت. به او گفتند اگر قرار بود جنگ به این شکل پایان یابد، بهتر بود از ابتدا آغاز نمیشد؛ زیرا جنگ بهگونهای پایان یافت که ایران با آمریکا درباره اسرائیل تصمیم گرفت.
با این حال، خواسته اسرائیل نیز اعمال شد. یک روز پس از برقراری آتشبس، لبنان را هدف قرار داد و حملات خود را ادامه داد.
آیا همچنان حمله میکند؟
در چند روز اخیر حملات متوقف شده است. منظور من این سه یا چهار روز نیست. میخواهم بگویم هنوز گوشت ما زیر دندان آنان گیر کرده است.
آقای عراقچی، این موضوع را بپذیرید که اکنون دو راه وجود دارد؛ یکی اینکه بجنگیم و آمریکا را تحت فشار قرار دهیم تا دست اسرائیل را از لبنان کوتاه کند و راه دیگر نیز این است که بهصورت کجدار و مریز وارد مذاکره شویم. این مسیر نیز نتوانسته است گوشت ما را از زیر دندان آنان خارج کند.
نخست اینکه تا حد زیادی توانسته است. اگر راه دیگری وجود دارد که بتواند، به تعبیر شما، این کار را انجام دهد، هیچکس با آن مخالفتی ندارد و میتوان آن را انجام داد.
اما به نظر من، نقطه آسیبپذیر ما در این آتشبس یا قطع آتش، هر عنوانی که برای آن در نظر بگیریم، موضوع لبنان است. این موضوع بسیار پیچیده است.
آقای عراقچی، ما در توافق نیز همه بندها را به همین موضوع مشروط کردیم. گفتیم ابتدا باید در همه جبههها آتشبس برقرار شود و سپس سایر موارد انجام گیرد؛ اما اکنون همان شرط نخست اجرا نشده است. به همین دلیل، صدای میدان به گوش میرسد. منظورم از میدان، خیابان است. مردم در خیابان میگویند شما شریک راهبردی خود را رها کردهاید.
مطالبی وجود دارد که نمیتوانیم آنها را پخش کنیم. اجازه دهید اینگونه بگویم؛ نظر فعلی حزبالله درباره این توافق چیست؟ مشاهده کردید که از آن استقبال کردند.
ممکن است این استقبالها صوری و ظاهری باشد.
در اینجا دیپلماسی به کمک میدان آمده است، اما نمیتواند تمام اقداماتی را که در میدان مدنظر بوده است، انجام دهد. دیپلماسی در حد توان خود میتواند اقدام کند.
من میتوانم سندی تولید کنم که از این پس به ابزاری برای شما تبدیل شود. در توافق اعلام کردیم که نخست، مذاکرات برای توافق نهایی آغاز نخواهد شد، مگر اینکه جنگ در لبنان متوقف شود. دوم، مذاکرات توافق نهایی به پایان نخواهد رسید و به نتیجه نخواهد رسید، مگر اینکه عقبنشینی کامل صورت گیرد.
در بند نخست آمده است که تمامیت ارضی لبنان باید حفظ شود و توافق نهایی باید بر این بند صحه بگذارد. یعنی توافق نهایی باید در شرایطی شکل بگیرد که تمامیت ارضی لبنان حفظ شده باشد.
اگر در آن زمان تمامیت ارضی لبنان مخدوش باشد و بخشی از خاک آن در اشغال قرار داشته باشد، توافق نهایی نمیتواند شکل بگیرد. این همان موضوعی است که به آنان گفتیم و در بند نخست نیز درج کردیم.
در روزهای پایانی، هنگامی که اسرائیل اعلام کرد این موضوع را نمیپذیرد و قصد اشغال دارد و سپس پیشرویهای خود را آغاز کرد، ما این بند را به متن اضافه کردیم. همین موضوع موجب عصبانیت اسرائیل شد و آنان اعلام کردند که توافق را نمیپذیرند و اجرا نمیکنند.
پس از آن، فشارهای بسیار زیادی از جهات مختلف وارد شد. آمریکا نیز روند دیگری را در قالب مذاکرات میان لبنان و اسرائیل آغاز کرده بود و آن مذاکرات را تا مرحلهای پیش برد.
در حال حاضر، مدتی است که حداقل آتشبس برقرار شده و جنگ پایان یافته است؛ اما عقبنشینی هنوز آغاز نشده و این موضوع یکی از مسائل دشوار ما در آینده خواهد بود.
انتقادی که بیشتر متوجه شما و البته دولت آقای پزشکیان است، این است که خیابان را در معادلات خود نمیبینید؛ نه در معادلات قدرت و نه در زمینه احترام به افکار عمومی و تبیین مسائل برای مردم. حتی به نظر میرسد برخی افراد در دولت آقای پزشکیان، خیابان و این تجمعات را مزاحم میدانند. ارتباطی میان شما و خیابان وجود ندارد.
دولت ابزارهای خود را در اختیار دارد. من از منظر وزارت امور خارجه عرض میکنم. به اعتقاد من، خیابان واقعاً یک معجزه بود. آنچه ما را در جنگ چهلروزه و پس از آن حفظ کرد، علاوه بر موشکها و اراده جمعی حاکم بر کشور، همین خیابانها بود.
خیابانها تجلی برانگیختگی ملت و سرمایه اجتماعی ما بودند. این سرمایه وارد میدان شد و مورد استفاده قرار گرفت. بنابراین، میدان را بههیچوجه نباید دستکم گرفت و این قدرت و سرمایه باید حفظ شود. منظور از میدان در اینجا، خیابان و میدان انقلاب است. خیابان حتماً باید توجیه شود و در جریان مسائل قرار گیرد. وزارت امور خارجه ابزار و امکان لازم را در اختیار ندارد که بتواند این کار را بهطور کامل انجام دهد. صداوسیما باید این مسئولیت را بر عهده بگیرد.
من در میدان انقلاب سخنرانی میکنم و افراد مختلف نیز در میدانها و خیابانها با مردم صحبت میکنند؛ اما توجیه همه مردم و همه خیابانها به سطح گستردهتری نیاز دارد. به نظر من، باید در سطح حاکمیتی با این مسئله برخورد شود.
یکی از راهکارها این است که ادبیات شما تغییر کند. ادبیات وزارت امور خارجه در زمان جنگ و پس از جنگ باید ادبیاتی متناسب با شرایط جنگی باشد.
جنگ رخ داده، رهبری را هدف قرار دادهاند، شمار زیادی از مردم کشته شدهاند، حوادثی مانند میناب و موارد متعدد دیگری اتفاق افتاده است؛ اما در چنین شرایطی، ادبیات دولت چیست؟ گفته میشود اگر آمریکا گندم را با ارز در اختیار ما قرار دهد، از آن کشور خرید میکنیم.
این سخن واقعاً نادرست و زشت است و عواطف مردم را جریحهدار میکند. چرا چنین سخنی بیان میشود؟ جهان درباره ما چه تصوری پیدا میکند؟ ممکن است بگویند این افراد غیرت ندارند. چگونه ممکن است هنوز از فضای جنگ خارج نشده باشیم و بگوییم اگر گندم را ارزان در اختیار ما قرار دهند، از آنان خرید میکنیم؟
این سخنان خیابان را عصبانی میکند و این احساس را به وجود میآورد که شما در حال واگذار کردن همهچیز هستید.
نخست اینکه موضوع را بیش از اندازه بزرگ نکنید. با یک... ادامه متن با حفظ محتوا و بدون افزودن مطلب، بهصورت رسمی تنظیم شد: نباید بهدلیل یک جمله اشتباهی که فردی بیان کرده است، همهچیز را زیر سؤال برد. اجازه دهید توضیح دهم. نخست اینکه ادبیات وزارت امور خارجه در طول جنگ بهاندازهای قاطع بود که حتی مرا متهم کردند که وزیر جنگ هستم یا وزیر امور خارجه.
بله، برخی اصلاحطلبان شما را «وزیر جنگ» مینامند. مواضع شما در برابر اسرائیل همواره صریح بوده است، اما در برابر آمریکا کندتر عمل میکنید.
خیر، بههیچوجه اینگونه نیست. توییتها و مواضع من نیز موجود است. منطق من در برابر همه کسانی که اعتراض میکردند، این بود که کشور در حال جنگ است و وزیر امور خارجه نیز باید محکم سخن بگوید. اگر مردم در سخنان من کوچکترین خللی احساس کنند و تصور کنند که وزیر امور خارجه ضعیف سخن میگوید، این احساس به کل کشور منتقل میشود. همانطور که گفتم، در طول جنگ تلاش کردیم صدای اعتمادبهنفس مردم ایران باشیم. مصاحبههای متعدد من موجود است، اما جالب اینجاست که صداوسیما هیچیک از آنها را بهطور کامل پخش نکرد. من با فاکسنیوز، سیانان و رسانههای دیگر گفتوگو کردم و در آن مصاحبهها بهطور جدی از مواضع کشور دفاع کردم. تصور میکردم شب، صداوسیما این مصاحبهها را پخش میکند و نشان میدهد که وزارت امور خارجه چگونه سخن گفته است، اما گویا هیچ اتفاقی نیفتاده بود.
تنها دو جملهای را که بیشتر مورد پسندشان قرار گرفته بود، زیرنویس میکردند. در حالی که باید نشان داده میشد وزارت امور خارجه چه اقداماتی انجام داده است. آقای بقایی مرتب مصاحبه میکرد و معاونان دیگر من نیز در رسانههای مختلف حضور مییافتند و سخن میگفتند. هر بار تصور میکردم صداوسیما این موارد را پخش خواهد کرد و به آن افتخار خواهد شد.
ادبیات ما درست و متناسب با شرایط جنگی بود. درباره موضوع گندم نیز واقعاً جفایی در حق کشور صورت میگیرد. مگر یکی از شروط، مطالبات و خواستههای رهبری این نبود که پولهای مسدودشده ما آزاد شود؟
آیا این پولها آزاد شدهاند؟ چرا وارد کشور نشدهاند؟
آیا پول حتماً باید بهصورت فیزیکی وارد کشور شود؟ وقتی حقوق شما به حسابتان واریز میشود، آیا حتماً باید آن را بهصورت نقدی در جیب خود داشته باشید؟ همین که بتوانید با کارت بانکی خود خرید کنید، به این معناست که حقوق خود را در اختیار دارید.
این پولها به حساب بانکهای ما در قطر منتقل شدهاند. مسئله مهم این است که قابل استفاده باشند. حتی اگر پول در داخل ایران باشد، اما نتوان از آن استفاده کرد، به این معناست که آزاد نشده است.
قابل استفاده بودن یعنی بتوانید برای نمونه، پول را به شرکتی که ذرت یا سایر کالاهای اساسی تولید میکند، حواله کنید، کالاهای مورد نیاز را خریداری و وارد کشور کنید. در آن صورت میتوان گفت پول قابل استفاده شده است. اکنون سازوکار این موضوع طراحی شده است.
آمریکاییها این موضوع را بسیار بزرگ کردند و گفتند ایران با این پول از آمریکا گندم و کالاهای دیگر خریداری میکند و کشاورزان آمریکایی ثروتمندتر میشوند.
پس از امضای یادداشت تفاهم و بازگشت از سوئیس، ما اعلام کردیم که جنگ خاتمه یافته، پایان جنگ در لبنان اعلام شده، کمیتهای برای نظارت بر آتشبس با حضور ایران در حال تشکیل است که نخستین حضور رسمی ما در لبنان به شمار میرود، نفت و محصولات پتروشیمی ایران از تحریم معاف شده، پولهای مسدودشده آزاد شده، صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری ایجاد شده و محاصره دریایی ایران نیز برداشته شده است.
در مقابل، طرف آمریکایی چه گفت؟ هنگامی که ما بازگشتیم و این دستاوردها را اعلام کردیم، آمریکاییها به موضوع تنگه هرمز اشاره نکردند؛ زیرا اگر میگفتند تنگه هرمز آزاد شده است، به آنان میخندیدند. تنگه پیش از جنگ آزاد بود و در نتیجه جنگ این وضعیت ایجاد شده بود؛ بنابراین، این موضوع برای آنان دستاورد محسوب نمیشد.
در عوض، اعلام کردند که قرار است بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی دوباره وارد تأسیسات هستهای ایران شوند. این ادعا کاملاً نادرست بود. بازرسان تنها مطابق ترتیباتی که از قبل وجود داشت، فعالیت میکنند.
برخی مراکز ما در طول جنگ، مانند نیروگاه بوشهر، باید تحت نظارت آژانس باشند. برای مثال، تعویض سوخت نیروگاه بوشهر باید تحت نظارت بازرسان انجام شود. مرکز تهران نیز همچنان در حال فعالیت است.
بهجز این مراکز، از زمان جنگ دوازدهروزه تاکنون، دسترسی آژانس به نطنز، UCF و سایر مراکز مسدود شده است. تنها بوشهر، تهران و شاید یک یا دو مرکز دیگر که فعالیتهایی کاملاً معمولی دارند و همچنان فعال هستند، مطابق تعهدات ما در چارچوب پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای و توافقنامه پادمان، امکان بازرسی دارند.
برای نمونه، خود روسها از ما میخواهند اجازه دهیم بازرسان وارد نیروگاه بوشهر شوند؛ زیرا تعویض سوخت نیروگاه باید تحت نظارت بازرسی انجام شود. آخرین مورد بازرسی نیز، تا آنجا که به خاطر دارم، حدود بیست روز پیش انجام شد.
ما در مذاکرات نیز گفتیم هر اقدامی که آژانس اکنون مجاز به انجام آن است، همچنان میتواند انجام دهد و هر اقدامی را که اکنون نمیتواند انجام دهد، پس از این نیز نمیتواند انجام دهد. سیاست ما همین است و هیچچیز تغییر نکرده است.
آمریکاییها همچنین بهصورت نادرست اعلام کردند که کشاورزان آمریکایی قرار است ثروتمندتر شوند، زیرا ایران با پول خود از آمریکا کالا خریداری خواهد کرد. ما نه الزامی در این زمینه پذیرفتهایم و نه تعهدی دادهایم.
البته خرید برخی کالاهای اساسی از شرکتهای آمریکایی سالهاست که انجام میشود. توافق مربوط به شش میلیارد دلار نیز در دولت قبلی و در دولت آقای رئیسی منعقد و امضا شده بود. قرار نبود کالاهای بشردوستانه را صرفاً از محل یا کشور خاصی خریداری کنیم.
فکر میکنم آقای همتی نیز توضیح دادند که ما ملزم نیستیم کالاها را از کشور مشخصی خریداری کنیم. اگر شرکتی کالایی را ارزانتر و با کیفیت بهتر عرضه کند، از آن خریداری میکنیم؛ خواه آن شرکت آمریکایی باشد یا متعلق به کشور دیگری. هیچگاه در این زمینه منعی وجود نداشته است.
اکنون ممکن است گفته شود که از آمریکا خرید نکنیم؛ در آن صورت خرید نمیکنیم. اما اینکه این موضوع به مسئله گندم تبدیل و بهصورت گسترده تبلیغ شود، اقدامی است که خودمان در حال انجام آن هستیم.
این بیانصافی را قبول دارید؟
بله، قبول دارم که خودمان در حق خود بیانصافی میکنیم. ببینید، پس از بازگشت از سوئیس، ما اعلام کردیم چه دستاوردهایی داشتهایم و طرف مقابل نیز اعلام کرد چه چیزهایی به دست آورده است. سپس همان مواردی را که طرف مقابل ادعا میکند به دست آورده، در داخل کشور برای مردم برجسته میکنند تاجمهوری اسلامی، مذاکرهکنندگان یا افراد دیگر را زیر سؤال ببرند.
نمیدانم چرا این کار را انجام میدهند. چرا باید به مردم خودمان احساس تحقیر و شکست القا کنیم، در حالی که آنان پیروز شدهاند؟ چرا خیابان باید عصبانی باشد، در حالی که ما روی کاغذ نیز به همان اندازه که در میدان پیروزی داشتیم، در عرصه دیپلماسی موفق بودیم؟
اکنون که از عزت برخورداریم، چرا این واقعیت دیده نمیشود؟ حضور این تعداد کشور در مراسم روز گذشته، نتیجه چه بود؟ این موضوع نتیجه فعالیت دیپلماسی ما بود؛ البته دیپلماسیای که به قدرت و میدان متکی است.
همه میدانند دیدگاه من چیست. من کتابی با عنوان «قدرت مذاکره» نوشتهام؛ یعنی مذاکره باید متکی به قدرت باشد. همه این عوامل وجود داشته و اکنون نیز نتایج آن را مشاهده میکنیم. عزت و سربلندیای که جمهوری اسلامی اکنون در عرصه منطقه و در عرصه ادامه متن، با حفظ محتوا و بدون افزودن مطلب، بهصورت رسمی تنظیم شد:
عزت و سربلندیای که جمهوری اسلامی اکنون در عرصه منطقهای و بینالمللی به دست آورده است، قابل مشاهده است. نمیخواهم این سخنان بهعنوان تعریف از خود تلقی شود، اما خدا میداند همین شب گذشته یکی از وزیران امور خارجه آفریقایی که برای ملاقات آمده بود، گفت: «میخواهیم دیپلماتهای خود را برای گذراندن دورههای آموزشی به ایران بفرستیم.»
به او گفته شد که دانشکده وزارت امور خارجه ایران چنین دورههایی را برگزار میکند. او از مذاکرات و عملکرد ما بسیار تعریف کرد و گفت قصد دارند دیپلماتهای خود را برای آموزش به ایران اعزام کنند.
ما همه این دستاوردها را نادیده میگیریم، تنها به این دلیل که نمیدانم برخی افراد چه نیتی دارند. آنان به یک کلمه، مانند «گندم»، میچسبند و مردم را در خیابانها ناامید میکنند. اگر این کار درست است، به آن ادامه دهند؛ اما چرا واقعیتها را برای مردم بیان نمیکنند؟
آب بنوشید تا به موضوع تنگه هرمز برسیم. این بحث جذابی است. بالاخره تنگه باز است یا بسته؟ یک روز گفته میشود باز است، روز دیگر میگویند بسته است. گاهی از محاصره سخن گفته میشود و صبح که از خواب بیدار میشویم، میبینیم شما شب قبل گفتهاید تنگه باز است، اما بعد اعلام میشود عمان یا کیت هدف قرار گرفتهاند.
واقعاً اکنون وضعیت چگونه است؟ از یک سو عمان اعلام میکند که کریدوری ایجاد کرده است تا کشتیها از آن عبور کنند و از سوی دیگر، ما میگوییم از آن مسیر نیز نباید عبور کنید و در صورت عبور، هدف قرار خواهید گرفت. وضعیت بهاندازهای آشفته شده است که مشخص نیست چه اتفاقی در حال رخ دادن است. همین مسائل میدان و خیابان را عصبانی میکند.
آقای عراقچی، این بلاتکلیفی و نبود یک تصویر روشن، خیابان را عصبانی میکند.
در ادامه بحث قبلی باید بگویم چه کسی باید خیابان را روشن کند؟ آیا فقط من باید توضیح دهم؟ دیگران نیز باید بیایند، توضیح دهند و حقوقدانان را دعوت کنند تا موضوع بررسی شود.
بحث تنگه هرمز موضوع بسیار مهمی است و اگر مسیر درستی را انتخاب نکنیم، با مشکل مواجه خواهیم شد. دو موضوع وجود دارد؛ نخست، آنچه اکنون براساس یادداشت تفاهم در حال وقوع است و دوم، آینده تنگه هرمز.
در یادداشت تفاهم، محکمتر از این نمیشد موضوع را نوشت. در بند چهار آمده است که آمریکا باید محاصره دریایی را رفع کند. در بند پنج نیز آمده است که ایران ترتیباتی اتخاذ خواهد کرد تا رفتوآمد در تنگه هرمز به میزان پیش از جنگ بازگردد و این اقدام را ظرف ۳۰ روز، از طریق رفع مشکلات، مینزدایی و اقداماتی که خود ایران انجام میدهد، عملی خواهد کرد.
نخست اینکه در متن آمده است «ایران ترتیباتی اتخاذ میکند»؛ یعنی اعمال حاکمیت ایران تثبیت شده است. دوم اینکه گفته شده این اقدام ظرف ۳۰ روز انجام میشود؛ یعنی قرار نیست فوراً انجام شود، بلکه بهتدریج صورت خواهد گرفت.
همچنین ذکر شده است که عبور بدون دریافت هزینه، فقط برای ۶۰ روز خواهد بود. این خود جملهای بسیار مهم است؛ زیرا اصل دریافت هزینه را در یادداشت تفاهم تثبیت میکند.
در ادامه آمده است که ایران و عمان درباره دو موضوع با یکدیگر گفتوگو خواهند کرد؛ نخست، نحوه اداره آینده تنگه هرمز و دوم، خدمات دریاییای که ارائه خواهد شد. بنابراین، پذیرفته شده است که تنگه هرمز در آینده دارای شیوه مدیریتی متفاوتی خواهد بود و خدمات دریایی نیز از سوی ایران و عمان ارائه میشود.
سپس گفته شده است که در این زمینه با دیگر کشورهای منطقه نیز گفتوگو خواهد شد. عبارت بهکاررفته به معنای گفتوگو است و حالت الزامآور ندارد. در اینجا به رسمیت شناخته شده است که نحوه اداره آینده تنگه هرمز میان ایران و عمان تدوین میشود و خدماتی نیز ارائه خواهد شد. طبیعی است که خدمات هیچگاه رایگان نیست و در برابر آن هزینه دریافت میشود.
دو خط پیش از آن نیز گفته شده است که فقط برای ۶۰ روز هزینهای دریافت نمیشود؛ بنابراین، مفهوم آن این است که پس از ۶۰ روز هزینه دریافت خواهد شد.
مایلم ادبیات موجود در آمریکا و مقالات منتشرشده در این زمینه را بررسی کنید تا ببینید چگونه ترامپ و دستاوردهای او در این یادداشت تفاهم را به تمسخر گرفتهاند.
آنان تلاش کردند کریدور دیگری ایجاد کنند. هرچه گفتیم خودتان پذیرفتهاید که ترتیبات عبور را ایران اتخاذ کند، گفتند این کریدور در آبهای عمان قرار دارد و با عمان توافق کردهاند. عمان نیز پذیرفت که این روند را ادامه ندهد.
البته آنان همواره در عمل بدعهدی کرده و تلاش کردهاند زیادهخواهی کنند. چند شب پیش نیز موضوع در دو شب به درگیری کشیده شد. تعارفی وجود ندارد؛ اگر آنچه در یادداشت تفاهم آمده است اجرا نشود یا بخواهند بدعهدی و نقض تعهد کنند، ما نیز مقابله خواهیم کرد؛ همانگونه که در آن دو شب چنین اتفاقی افتاد.
در هر دو شب نیز ما با یکدیگر در تماس بودیم. میدان، میدان واقعی بود و در عین حال تلاش کردیم موضوع را کنترل کنیم تا از حد مشخصی خارج و دوباره به جنگی گسترده تبدیل نشود؛ زیرا زمینه آن وجود داشت.
آیا حمله به کویت و بحرین نیز با هماهنگی شما انجام شد؟
فراموش نکنید که من وزیر امور خارجه هستم. میان دیپلماسی و میدان هماهنگی وجود دارد و درباره اینکه کجا هدف قرار گیرد و کجا هدف قرار نگیرد، تصمیمگیری میشود.
هنگامی که آمریکا به ما حمله میکند، ما نیز پاسخ میدهیم؛ اما در نحوه پاسخ دادن، ملاحظاتی را در نظر میگیریم. طبیعی است که پاسخ باید بهگونهای باشد که بیشترین منفعت و کمترین زیان را برای ما داشته باشد.
در طول جنگ و همچنین دوره پس از آن، این هماهنگی میان ما وجود داشته است؛ بهویژه اینکه اقدامات باید به شکلی انجام شود که بتوان پس از آن وضعیت را کنترل کرد و مانع گسترش مجدد جنگ شد.
نباید جنگ بدون ضرورت، بدون اراده ما و خارج از کنترل گسترش پیدا کند. جنگیدن نیز قواعد و محاسبات خود را دارد. منافع ما چنین اقتضا میکند. این وضعیت مانند صحنه شطرنج است و حرکت دادن هر مهرهای محاسبات خاص خود را دارد.
در صورت لزوم اقدامات دیگری نیز انجام خواهیم داد، اما همهچیز مرحلهبهمرحله پیش میرود. جنگیدن نیز روش و محاسبه دارد و نمیتوان هر نقطهای را در هر لحظه هدف قرار داد. این اقدامات دارای مراتب مختلفی هستند. نکته مهم این است که هماهنگی میان دیپلماسی و میدان وجود دارد.
به نظر من، مشکل اساسی در موضوع تنگه هرمز این است که شما میخواهید صرفاً از مسیر دیپلماسی و قراردادهای بینالمللی این موضوع را به نتیجه برسانید و ابزار قدرت و زور را وارد نمیکنید. حاکمیت ما بر تنگه هرمز در نهایت باید با قدرت حفظ و تثبیت شود؛ زیرا هر زمان قدرت ما بیشتر باشد، این وضعیت پابرجا خواهد ماند.
حاکمیت ما بر تنگه هرمز وجود دارد و قابل انکار نیست. در یک روز تصمیم گرفتیم حاکمیت خود را اعمال کنیم و تنگه را بستیم. هیچکس تردیدی ندارد که حاکمیت بر تنگه هرمز متعلق به ایران و البته عمان است؛ هرچند قدرت ما بیشتر است.
اکنون به مرحلهای رسیدهایم که میخواهیم در برابر خدماتی که ارائه میدهیم، هزینه دریافت کنیم. هیچکس نمیتواند دریافت هزینه در برابر خدمات ارائهشده را رد کند.
حدود ۲۰ نوع خدمت وجود دارد که سالها ارائه میکردیم و اکنون نیز ارائه میدهیم. برای نمونه، تأمین امنیت تنگه خود یک خدمت محسوب میشود.
این یادداشت تفاهم مسیر را برای یک روند حقوقی، سیاسی و دیپلماتیک باز کرده است تا به شیوهای برای اداره تنگه هرمز منجر شود که نظرات ما در آن تأمین و حاکمیت ما نیز اعمال شود.
ما این موضوع را رها نخواهیم کرد، حتماً آن را دنبال میکنیم و به نتیجه خواهیم رساند. هر جا نیز استفاده از قدرت لازم باشد، از آن استفاده خواهد شد؛ همانگونه که در چند شب گذشته چنین اقدامی صورت گرفت.
با این حال، باید بدانیم که در نهایت لازم است برای تنگه هرمز به فرمولی برسیم که از وجاهت و مقبولیت برخوردار باشد، تنگه در آرامش اداره شود، کشتیها بتوانند رفتوآمد کنند و ما نیز درآمد خود را داشته باشیم.
آقای عراقچی، من تصور میکنم در رسیدن سریع به توافق اندکی عجله داریم.
از چه جهت؟
از این جهت که موضوع لبنان هنوز بهدرستی حل نشده، مسئله تنگه هرمز نیز به نتیجه نرسیده و پول ما نیز، به تعبیر شما، هنوز در دستگاه خودپرداز قابل دسترسی نشده است. با این حال، نوعی عجله برای رسیدن سریع به توافق وجود دارد.
به بیان دیگر، اندکی به سبک و سیاق برجام حرکت میکنیم؛ یعنی بهسرعت پیش برویم و توافق را امضا کنیم، اما ضمانت اجرایی مناسبی دریافت نکنیم و در نهایت وضعیت مشابه برجام شکل بگیرد. ممکن است ما همه تعهدات خود را انجام دهیم، آن هم تعهداتی برگشتناپذیر، اما طرف مقابل در نهایت اعلام کند که تعهدات خود را انجام نمیدهد.
نخست اینکه تاکنون کدام اقدام برگشتناپذیری را انجام دادهایم؟
منظورم اقداماتی است که ممکن است در ادامه انجام شود، نه اینکه اکنون چنین کاری انجام داده باشیم. این بخش را حذف کنید. منظور من عجله در مسیر توافق بود.
یکی از تفاوتهای این توافق با برجام این است که توافق در دو مرحله انجام میشود و خواسته اصلی آمریکا، یعنی موضوع هستهای، به مرحله دوم موکول شده است. بنابراین، برای رسیدن به آن مرحله، ابتدا باید مرحله نخست اجرا شود.
ما تاکنون همین کار را انجام دادهایم. هنوز با آغاز مذاکرات مرحله دوم موافقت نکردهایم.
ایکاش در برجام نیز همین روش را در پیش میگرفتید و توافق را دو مرحلهای میکردید.
این موضوع بحث دیگری است. به هر حال، همه تجربیات گذشته اکنون به کار گرفته شده است.
ساختار فعلی به این صورت است که ابتدا یک یادداشت تفاهم وجود دارد، سپس دورهای از مذاکرات برگزار میشود و در پایان توافق نهایی شکل میگیرد. آنچه آمریکا میخواهد، تنها در توافق نهایی به دست میآید. در مرحله فعلی، آمریکا چیزی به دست نیاورده است؛ جز موضوع تنگه هرمز که آن نیز برای آنان دستاورد محسوب نمیشود، زیرا تنگه پیش از این نیز باز بود و کسی نمیتواند ادعا کند که آن را باز کرده است.
ما گفتیم تا زمانی که پنج بند نخست یادداشت تفاهم، که برای ما کلیدی هستند، اجرا نشوند، مذاکرات مربوط به توافق نهایی را آغاز نخواهیم کرد. هنوز نیز این مذاکرات را آغاز نکردهایم و تا اجرای آن تعهدات به توافق نهایی نخواهیم رسید.
پولهای ما باید آزاد و در دسترس قرار گرفته باشند. در دسترس بودن یعنی اگر بانک مرکزی ما دستور داد، امکان گشایش اعتبار، انجام خرید و بازگرداندن کالا وجود داشته باشد.
دوم اینکه معافیت نفتی ما باید برقرار شده باشد که این اتفاق افتاده و دفتر کنترل داراییهای خارجی آمریکا آن را اعلام کرده است. نمیدانم وزارت نفت تاکنون چه میزان نفت از کانالهای رسمی فروخته است؛ زیرا پیش از این فروش نفت از کانالهای غیررسمی انجام میشد.
همچنین محاصره دریایی باید برداشته میشد که برداشته شده است. ما از ۲۵ فروردین تا زمان امضای یادداشت تفاهم از ۲۵ فروردین تا حدود هفت، هشت یا ده روز پیش که معافیت دریایی برقرار شد، تقریباً بیش از دو ماه گذشته بود. باید محاسبه کرد که در این مدت چه میزان نفت، چه از مسیرهای رسمی و چه از مسیرهای غیررسمی، فروختهایم، چند کشتی حامل کالاهای اساسی وارد کشور شده و چه اقداماتی انجام گرفته است. آمار این موارد موجود است.
اگر از نحوه اجرای این تعهدات رضایت داشته باشیم، تازه مذاکرات مرحله بعدی را آغاز خواهیم کرد. توافق نهایی همچنان باقی مانده است و خواسته اصلی ترامپ، یعنی موضوع هستهای، در آن مرحله مطرح خواهد شد. بنابراین، در این مدت تضمینی در اختیار داریم تا امور ما پیش برود.
آقای عراقچی، واقعیت این است که همه نگران تکرار برجام هستند.
منظور از تکرار برجام چیست؟
منظور این است که ما به تعهدات خود عمل کنیم، اما طرف مقابل به تعهداتش عمل نکند. اگر چند شب با من سوار موتورسیکلت شوید و بهصورت ناشناس در خیابانها بگردید، متوجه میشوید که همه میگویند این افراد میروند تا برجام را تکرار کنند.
من باید برای آنان توضیح بدهم؟
چرا برای مردم توضیح نمیدهید؟
آیا باید خیابان به خیابان حرکت کنم و توضیح بدهم تا مشکل حل شود؟
به خدا قسم، منظورم این نیست. خیابان متعلق به کشور دیگری نیست؛ اینها مردم خودمان هستند که در خیابان حضور دارند. چه کسی باید این مردم را توجیه کند؟
من وزیر امور خارجه هستم و وظایف مشخصی دارم. به خدا قسم، اکنون بهاندازهای کارهای مختلف دارم که نمیتوانم شخصاً همه امور مربوط به تبیین و توضیح را بر عهده بگیرم.
هر نهاد در کشور باید وظیفه خود را انجام دهد. شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، صداوسیما، مراکز تبلیغاتی و رسانهها باید وظایف خود را انجام دهند و مسائل را برای مردم توضیح دهند.
هنوز بسیاری از افراد، برجام را افتخارآمیز میدانند. وقتی کسی آن را افتخارآمیز بداند، طبیعی است که همان الگو را در این جنگ نیز تکرار کند.
برجام خوب بود یا بد، هرچه بود، اکنون تجربهای است که ده سال از آن گذشته است. ما امروز در شرایطی کاملاً جدید قرار داریم. دو بار جنگیدهایم و تجربههای گذشته، تجربه جنگ، تجربه مذاکره، تجربه برجام و بسیاری از تجربههای دیگر را در اختیار داریم. همه این تجربهها اکنون در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
به توافقی رسیدهایم که نمیگویم بهترین توافق موجود است، اما به نظر من بهترین توافق ممکن بود. تنها نقطهضعف آن این است که درباره آن وفاق ملی ایجاد نشده است.
چه کسی باید این وفاق را ایجاد کند؟ اگر وظیفه من است، بگویید تا در خیابانها حرکت کنم و این کار را انجام دهم؛ اما خودتان میدانید که چنین کاری عملی نیست.
مسائل باید برای خیابان تبیین و توضیح داده شود. اینهمه دستگاه، سخنران و افرادی که در خیابانها صحبت یا مداحی میکنند، همگی عزیز هستند و در صحنه نگهداشتن مردم نقش دارند. آنان باید این موضوعات را نیز برای مردم توضیح دهند.
چرا عکس این اتفاق میافتد؟ از کجا خط داده میشود که مردم را ناامید کنند؟ مردمی بیش از صد روز در خیابانها ایستادهاند و سپس به آنان گفته میشود: «دیدید سرتان کلاه رفت؟» این چه معنایی دارد؟
واقعاً این مردم گناه دارند. برای نمونه، مادر خود من پایش را عمل کرده است، اما هر دو یا سه شب یکبار و در طول حدود ۱۲۰ یا ۱۳۰ شب، در تجمعات حضور پیدا میکند. مردم در خیابانها حضور مییابند، اما در نهایت احساس شکست به آنان القا میشود.
چه کسی این سخنان را القا میکند، در حالی که اساساً صحت ندارد؟ چرا چنین کاری انجام میدهند؟ گاهی به خدا قسم، مشکوک میشوم و با خود میگویم اگر اسرائیل در برخی بخشهای ما نفوذ کرده، شاید در این حوزهها نیز نفوذ داشته باشد.
همه جهان میگویند بازنده اصلی این توافق اسرائیل بوده است، اما ما در داخل کشور با برخی مسائل، مردم را ناامید میکنیم.
یک سؤال آخر؛ تفسیر شما از آن سطور و یادداشت رهبری چیست؟
پس از انتشار آن یادداشت، پیامی دادم یا توضیحی منتشر کردم؛ هر عنوانی که برای آن در نظر بگیریم. در آنجا گفتم که ما کاملاً پایبند هستیم، رهبری ستون این خیمه است و همه ما موظف به تبعیت هستیم.
ما برای رسیدن به تفاهم مسیر دشواری را طی کردیم. بخش داخلی این مسیر نیز دشوار بود؛ زیرا هم ارتباطات قطع بود و امور با سرعت انجام نمیشد و هم فضای داخلی بسیار ملتهب و احساسات مردم در اوج بود. احساسات ما نیز همینگونه بود و تصور نکنید نشستن و رسیدن به یک نقطه برای ما آسان بود.
برای اینکه اجازه مذاکره صادر شود، گزارشهای متعددی نوشته و صورتجلسات مختلفی تهیه و ارسال شد. برای طی مراحل بعدی نیز گزارشهایی نوشته شد، گفتوگوهایی صورت گرفت و دیدگاههای ایشان دریافت شد. تلاش کردیم این دیدگاهها را اجرا کنیم، اما در برخی موارد با موانعی مواجه شدیم و دوباره گزارش دادیم.
ما در دوران رهبری شهید نیز به همین شکل عمل میکردیم. هنگامی که ایشان دستورالعملی ارائه میکردند، برای اجرای آن اقدام میکردیم. گاهی با موانعی مواجه میشدیم، بازمیگشتیم، گزارش میدادیم و توضیح میدادیم.
ایشان یا بر دستورالعمل خود اصرار میکردند و میگفتند همین مسیر را ادامه دهید و تا زمان باز شدن راه ایستادگی کنید، یا دستورالعمل را اصلاح میکردند و یا راه دیگری پیشنهاد میدادند. اساساً خاصیت رهبری همین است.
وقتی فردی را بهعنوان مجتهد و رهبر انتخاب میکنیم، یعنی او با توجه به مسائل روز تصمیم میگیرد و میتواند رهنمود ارائه کند. پیش از این نیز چنین بود و اکنون نیز همینگونه است.
ایشان دیدگاههای اصولی خود را پیشتر ارائه کرده بودند و ما همان دیدگاهها را دنبال کردیم. در برخی موارد گزارش نوشتیم و مشکلات و موانع را منتقل کردیم و اصلاحاتی صورت گرفت تا در نهایت به نقطهای رسیدیم که ایشان تصمیمگیری نهایی را به شورای عالی امنیت ملی واگذار کردند و آن شورا نیز تصمیم خود را اتخاذ کرد.
تلاشی را که برخی انجام میدهند تا با استفاده از یک کلمه، همچنان در جامعه دلهره، التهاب، نگرانی و دغدغه ایجاد کنند، واقعاً درک نمیکنم. وقتی نخستینبار آن پیام را خواندم، هیچ احساس بدی به من دست نداد.
من نیز احساس بدی نداشتم، اما ایشان گفتهاند که نظر دیگری داشتهاند. ما نمیدانیم آن نظر چه بوده است. شاید شما بدانید. برداشتی که برای من ایجاد شد این بود که ایشان معتقد بودهاند امتیازاتی که دریافت شده، کم است؛ یعنی شاید برخی موارد باید اصلاح میشد و شما به امتیازات کمی رضایت دادهاید. برداشت اولیه من همین بود و هنوز نیز همین برداشت را دارم. ایشان فرمودند نظر دیگری داشتهاند، اما در نهایت خودشان مجوز را صادر کردند.
من در جریان روند گزارشدهیها، بازگشت گزارشها، توضیح دادنها و توجیه مسائل قرار داشتم و احساس میکنم ما مسیری منطقی و کاملاً طبیعی را طی کردیم.
ایشان دیدگاههایی داشتند و ما تلاش کردیم آنها را اعمال کنیم. برخی از این دیدگاهها اجرا شد و برخی با مشکلاتی مواجه بود که آن مشکلات را منتقل کردیم. در نتیجه، بعضی موارد اصلاح شد یا تصمیمگیری درباره آنها به گروه دیگری واگذار شد.
من در این روند، حرکت غیرمعقولی مشاهده نکردم. خدا میداند هنگامی که نخستینبار نامه را خواندم، هیچ احساس خاص و منفیای به من دست نداد. ما از نقطهای آغاز کردیم و به نقطهای رسیدیم که در نهایت اجازه صادر شد. این موضوع اساساً امر نادرستی نیست.
کارشناس باید دیدگاه کارشناسی خود را به رهبری ارائه دهد و تصمیمگیری نهایی بر عهده ایشان است. هنگامی که ایشان تصمیم گرفتند، همه ما اطاعت میکنیم و ملزم به اجرای آن هستیم.
اما هنگامی که در جایگاه کارشناسی و اعلام نظر قرار داریم، وظیفه شرعی ما این است که نظر خود را به رهبری ارائه کنیم. پس از آن، رهبری تصمیم میگیرد و وظیفه ما اجرای آن تصمیم است، حتی اگر تصمیم نهایی با نظر اولیه ما تفاوت داشته باشد.
روش ما در وزارت امور خارجه همواره همین بوده و اکنون نیز همین است.
یعنی هیچ تحمیلی صورت نگرفته است؟
منظورتان چیست؟
از این یادداشت چنین برداشتی شکل گرفته که موضوعی به رهبری تحمیل شده است. به نظر میرسد توافق با اجبار پذیرفته شده؛ یعنی نظر ایشان چیز دیگری بوده، اما گفته شده است که ما میخواهیم این موضوع را اجرا کنیم.
این تعبیرها به نظر من چندان مناسب نیست.
البته این تعبیرها متعلق به من نیست. من در اینجا نمایندهام و پرسشهای افراد مختلف، کاربران و حتی مادر خودم را مطرح میکنم.
ابتدا سلام فراوان من را به ایشان برسانید؛ زیرا همیشه در مصاحبههای ما حاضر و ناظر هستند.
به خدا قسم، حدود ۱۲۰ شب است که به خیابان میروند.
من در طول چهل روز جنگ به خانه نرفتم. این سخن را برای منت گذاشتن بیان نمیکنم، بلکه منظورم این است که قدمبهقدم در جریان همه امور بودم؛ از این تونل به آن تونل، از این محل به محل دیگر، از این خودرو به خودروی دیگر و در جلسات دو یا سهنفره و در شرایط مختلف حضور داشتم.
گاهی خبر میرسید که فلان فرد دیگر حضور ندارد و گاهی اعلام میشد فرد دیگری به شهادت رسیده است. روند تصمیمگیری در آن چهل روز و پس از آن، با توجه به شرایط موجود، بسیار دشوار بود.
جنگ به زیرساختها و بسیاری از بخشهای دیگر کشیده شد، محاصره صورت گرفت و پیامدهایی برای ما داشت. در تمام این مدت احساس نکردم که کسی چیزی را تحمیل میکند.
همه دیدگاههای خود را مینوشتند. رهبری نیز دیدگاههایی داشتند و پس از بررسی، یا آنها را اصلاح میکردند یا بر آنها اصرار میورزیدند. ما نیز تابع بودیم. زمانی که ایشان اصرار میکردند، همان مسیر را ادامه میدادیم و هنگامی که براساس دیدگاههای کارشناسی اصلاحی انجام میدادند، مسیر جدید را طی میکردیم. در این مدت، احساس نکردم تحمیلی صورت گرفته باشد. تصور میکنم تکرار این ادعا که موضوعی به رهبری تحمیل شده است، تا اندازهای جفا در حق ایشان محسوب میشود.
ترجیح میدهم چهره مقتدر و باصلابت رهبری را به مردم نشان دهیم؛ چهرهای که در صورت لزوم تصمیمها را اصلاح و راهگشایی میکند. اساساً ما رهبری را برای راهگشایی میخواهیم. رهبری ما را در مسیر هدایت میکند، راه را نشان میدهد و آن را برای ما باز میکند.
برداشت شخصی من این بود که در این مدت با رهبری مقتدر مواجه بودیم؛ رهبریای که در جای لازم تذکر داد، در جای لازم ایستادگی کرد و پس از شنیدن دیدگاهها، در موارد لازم اصلاحاتی انجام داد یا تصمیمگیری را به جمع دیگری واگذار کرد. من واقعاً این شیوه را در این مدت پسندیدم. من شیوه رهبری ایشان را میپسندم و فکر میکنم دستاوردهایی که تا امروز داشتهایم، در همه عرصهها حفظ شده است؛ هم دستاوردهای میدان، هم دستاوردهای خیابان و هم دستاوردهای دیپلماسی.
در مجموع، جایگاه جمهوری اسلامی اکنون بسیار بالاتر از پیش از جنگ است و عملکرد ما نیز بسیار خوب بوده است. چرا میخواهیم با طرح سخنانی درباره ضعف رهبری، این تصور را ایجاد کنیم که خدای ناکرده میتوان موضوعی را به ایشان تحمیل کرد؟ این چه رویکردی است؟
بهجای آن باید بگوییم رهبری مدبر و هوشمند داریم که در زمان مناسب تصمیم درست میگیرد، راه را باز میکند، اصلاحات لازم را انجام میدهد، در جای لازم اصرار و ایستادگی میکند و در موقعیت مناسب شجاعت به خرج میدهد. باید چهره واقعی رهبری را به مردم نشان دهیم.
همچنین باید دستاوردهای خود، اقداماتی را که انجام دادهایم و درایتی را که در مدیریت کشور به کار گرفته شده است، نشان دهیم. کشور چهل روز درگیر جنگ بود و پس از آن نیز محاصره شد، اما هیچ کالایی در کشور کمیاب نشد.
البته قیمتها افزایش یافته و تورم نیز مشکلاتی ایجاد کرده است که تا اندازهای طبیعی است؛ اما انتظار برخی کشورها این بود که ما دچار فلاکت شویم.
روز گذشته یکی از مهمانان عالیرتبه ما، که نمیخواهم نام او را ببرم، به آقای پزشکیان گفته بود: «وقتی وارد شهر شدم، بسیار تعجب کردم. شهری که چهل روز جنگیده، دو ماه و نیم محاصره دریایی را تحمل کرده و چهل سال نیز تحت تحریم بوده است، نباید چنین وضعیتی داشته باشد.» او تصور میکرد با شهری ویران و مفلوک، شبیه برخی نقاط دیگر، مواجه خواهد شد.
ما اینهمه پیروزی و دستاورد داشتهایم و این میزان قدرت نشان دادهایم. همه جهان به ما احترام میگذارد، جز خودمان. اکنون زمان خودتحقیری است. این بار برخی جریانهای حزباللهی و برخی جریانهای اصلاحطلب در جریان این جنگ دچار خودتحقیری شدهاند.
همین هفته گذشته به عراق سفر کردم. هدف اصلی من این بود که آخرین هماهنگیها را درباره پیکر مطهر انجام دهیم. جلسات خوبی نیز برگزار شد و الحمدلله نتایج مطلوبی داشت.
به حرم حضرت سیدالشهدا و حرم حضرت ابوالفضل رفتم. خدا میداند استقبال مردم عراق از من بسیار عجیب بود. ساعت دو شب به حرم رفتم تا خلوتتر باشد، اما باز هم استقبال گستردهای صورت گرفت.
این استقبال از شخص عراقچی نبود، بلکه از وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران بود. مردم فریاد میزدند «بطل، بطل» و از قهرمان سخن میگفتند. من قهرمان نبودم؛ آنان یک ایرانی را یافته بودند تا به او بگویند مردم ایران تا چه اندازه قهرمان هستند.
وزیر امور خارجه شما به عراق رفته بود و شمار زیادی از مردم عراق با شور و اشتیاق اطراف او جمع شده و شعارهایی مانند «علی نگهدار» سر میدادند، اما صداوسیما حتی یک مورد از این تصاویر را پخش نکرد. تصور میکردم آن شب حتماً صداوسیما نشان خواهد داد که جمهوری اسلامی تا چه اندازه عزت یافته و مردم عراق چگونه از وزیر امور خارجه آن استقبال کردهاند، اما گویا هیچ اتفاقی رخ نداده بود.
در میان آن جمعیت، یک نفر نیز شعار «مرگ بر سازش» سر داد. کار او از این جهت نادرست بود که اگر همین شعار را در خیابان انقلاب مطرح میکرد، چندان ناراحت نمیشدم؛ اما شما به کشور دیگری رفتهاید و همه مردم آنجا در حمایت از جمهوری اسلامی شعار میدهند. سپس در رسانهها نوشته میشود که عراقیها از وزیر امور خارجه ایران استقبال کردند، اما یک ایرانی در میان آنان شعار دیگری سر داده است.
آیا با تکرار شعارهایی مانند «مرگ بر سازش» یا «مرگ بر عراقچی» مشکلات حل میشود؟ مگر عراقچی چه کسی است؟ اگر من در این جایگاه نبودم، باور کنید فرد دیگری مسئولیت را بر عهده میگرفت. در چند سال گذشته نیز نشان دادهام که چه رویکردی دارم.
من همان سرباز جمهوری اسلامی هستم، تنها با لباسی متفاوت. یکی لباس امنیتی بر تن دارد، دیگری لباس نظامی، یکی در جایگاه خدمت فعالیت میکند و دیگری لباس پرستاری میپوشد. همه ما در یک جبهه برای یک نظام فعالیت میکنیم.
در واقع، تفاوتی ندارد که فردی لباس مقدس سربازی بر تن داشته باشد یا در جایگاه دیگری خدمت کند. من پیش از این نیز رویکرد خود را نشان دادهام و اکنون نیز همان مسیر را ادامه میدهم.
هنگامی که تصمیمی اتخاذ میشود، باید با نگاهی ملی و جمعی به آن بنگریم و در کنار یکدیگر پیش برویم.
یکی از معاونان ما شب گذشته یا شب پیش از آن تعریف میکرد که به یکی از میدانها، احتمالاً میدان منیریه، رفته بود. جمعیت زیادی نیز آنجا حضور داشتند و از او استقبال کرده بودند. میگفت حتی اگر تنها دوازده نفر نیز حضور داشتند، من در جایگاه خود شعار «مرگ بر سازشکار»، «مرگ بر منافق» و «مرگ بر آمریکا» سر میدادم؛ اما در نهایت، همه ما در یک مسیر درست حرکت میکنیم.
بسیار ممنون. امیدوارم دفعه بعد مجبور نباشیم دوباره درباره جنگ سوم و خاطرات آن صحبت کنیم.
ممکن است به آن نقطه برسیم. اجازه دهید این نکته را بگویم؛ اگر ضعیف شویم، دوباره به ما حمله خواهند کرد. اگر احساس کنند متفرق هستیم، خودمان درگیر اختلافات داخلی شدهایم، وضعیت اقتصادی ما آشفته است و مردم ناراضی هستند، مطمئن باشید جنگ دیگری رخ خواهد داد.
جنگ نتیجه ضعف است. اگر قدرتمند باشیم، چنین اتفاقی نمیافتد. البته قدرت فقط در حوزه نظامی تعریف نمیشود، هرچند قدرت نظامی نقش نخست را دارد. کشور باید از نظر اقتصادی نیز قدرتمند باشد، سرمایه اجتماعی خود را حفظ کند و از وحدت ملی برخوردار باشد.
مجموع این عوامل، کشور قدرتمندی میسازد که دیگران جرئت نکنند حتی به آن نگاه تهدیدآمیز داشته باشند.
گفتوگو بسیار طولانی شد؛ فکر میکنم حدود دو ساعت و سه ساعت ادامه داشت. احتمالاً آن را در دو قسمت پخش خواهیم کرد.