ما ایران هستیم. دیرینه سال و بزرگ و باشکوه. با تمدنی که هزارهها را از پی هم، چون کتابی ورق زده و پیش آمده است. فرازهای بلند را زیستهایم و فرودها را هم به تلخی تجربه کردهایم. همین تلخ و شیرین روزگار است که ما را به هوشیاری مضاعف رسانده است. ما به اندازه آنچه دیگران فیلم ساختهاند، جنگ دیدهایم. به اندازهای که دیگران آرزو میکنند ما خاطره داریم. خیلی از دشمنان را تمام کردیم و ما، اما همچنان ایستادهایم در هیئت پرهیبت ایران.
امروز هم در جنگی دیگر، در آوردگاههای گوناگون، دوباره ایستادن را معجزه وار زندگی میکنیم. صفحات اول را در میدان به صدای بلند خواندهایم. خیابان را سرمه چشم جهان کردهایم. مقتدرانه دیپلماسی را پیش بردهایم، اما این همه نیست، که کتاب حماسه ایرانی فصلهای پرشماری دارد که باید خواند. به تعمق هم باید خواند که هر صفحه اش ظهور یک معجزه است.
بله، اعجاز آنگاه که در قامت یک ملت ظهور میکند، دیگر فقط در لحظه نبرد معنا نمییابد، در فرهنگ یک جامعه ریشه میدواند، در حافظه جمعی خانه میکند و به سرمایهای نمادین برای بازسازی آینده بدل میشود.
از این منظر، آنچه امروز شاهد آن هستیم، صرفا مجموعهای از موفقیتهای نظامی، سیاسی یا فنی نیست، بلکه بعثت مردمانی است که در متن آزمونهای سخت، به بلوغ تاریخی رسیدهاند. ملتی که در بزنگاه خطر، نه تنها از هم نمیپاشد، بلکه خود را دوباره تعریف میکند و ظرفیتهای نهفته خویش را به میدان میآورد. مهندسان، متخصصان، کارگران و مدیرانی که هر بار و هر جا، ویرانی را به آبادانی و تهدید را به امکان تبدیل کردهاند. پلها را زدند، در چند روز، دوباره بر شانه ستونها قد علم کردند و راه شدند. کارخانهها را به بمب و موشک، کوفتند، اما در زمانی کوتاه، با همت بلند فرزندان این سرزمین، نه تنها به مدار تولید بازگشتند، که گاه استوارتر از گذشته قد کشیدند. پالایشگاه را زدند، پیش از آنکه شعلههای آتش خبر خود را به آسمان برسانند، دستهای توانای ایرانی در زمین، علاج آن را یافته بودند. هرجا خطر بود، خاطرهای از ایستادگی ساخته شد و هرجا موشک و بمب فرود آمد، معجزه تدبیر، افسون قدرت نمایی دشمن را باطل کرد.
ملت تنها با مرزهای جغرافیا تعریف نمیشود، ملت، محصول روایتهایی است که درباره خویش میسازد و بازگو میکند. اگر روایت یک جامعه تنها بر رنج و ویرانی استوار شود، حافظه جمعی آن نیز در مدار شکست بازتولید خواهد شد. اما اگر روایت، توان برخاستن، ساختن و دوباره آغاز کردن را در مرکز خود قرار دهد، آن گاه امید به بخشی از هویت ملی تبدیل میشود. راز ماندگاری ایران نیز شاید همین باشد، اینکه هر ویرانی را به فرصتی برای بازآفرینی بدل کرده و هر بحران را به آزمونی برای آشکار شدن ظرفیتهای فرهنگی و تمدنی خود تبدیل ساخته است. هرچه را انداختند دوباره علَم کردیم. ما در این آزمون، یک شبه صد سال بزرگ شدیم.
{$sepehr_key_233914}
دشمن میخواست آنچه را ساخته بودیم، تا یک قرن به عقب براند، اما آن آرزو، به رؤیایی دست نیافتنی بدل شد. این همان اعجاز رشدیافتهای بود که در فرزندان ایران تجلی یافت. صفحات مهندسی، صنعت، کار و بازسازی را باید ورق زد و سطر به سطر خواند تا هم ما یقین کنیم و هم دنیا بداند که مهندسان ایرانی در خلق معجزه شانه به شانه مردان میدان پیش میروند. باید با صدای بلند خواند چه این صفحات، بخش جدایی ناپذیر از روایت مقاومت ملیاند. مقاومتی که در کارخانه نیز هست، در نیروگاه، در پالایشگاه، در آزمایشگاه، بر عرشه پلهای بازسازی شده و در دستان کارگری که آوار را به فردا پیوند میزند.
باری، ما از نهم اسفند ۱۴۰۴ تا امروز، مدام، شاهد تجلی اعجاز در شکوه ایرانی هستیم. اعجازی که نه به معنای نفی دشواری ها، بلکه به معنای توان عبور از آن هاست. نگاه بیگانه، زندگی را در ویرانی ما جستوجو میکند و فروریختن ایران را آرزو میکشد، اما راز این سرزمین، در سنت دیرپای برخاستن است. ما هر بار که خواستهاند فروبریزیم، قد کشیدهایم، هر بار که خواستهاند امید را از ما بگیرند، امید را دوباره ساختهایم. ما همچنان و همیشه، ایرانیم، آیران!