خادم | شهرآرانیوز؛ آیین اختتامیه نهمین دوره کتاب سال سینمای ایران عصر در خانه سینما برگزار شد. به گفته رامتین شهبازی، دبیر جایزه، در این دوره، کتابهای منتشرشده در فاصله سال های۱۴۰۰ تا ۱۴۰۳ ارزیابی شدند که درمجموع، ۱۴۵عنوان کتاب شامل ۳۹اثر تألیفی و ۱۰۶اثر ترجمه را ۲۸ناشر بررسی و داوری کردند.
جایزه بهترین کتاب فنی سینما به مرتضی دهنوی برای اثر «طراحی صدا برای فیلم»، نوشته تیم هریسون، اهدا شد. عباس بهارلو، نویسنده کتاب «گزارش سانسور یک فیلم: جنوب شهر فرخ غفاری»، از نشر قطره به عنوان برگزیده بخش بهترین تألیف، اعلام شد و جایزه بهترین ترجمه برای کتاب «روایت و روایتگری»، نوشته وارن باکلند، به نوید پورمحمدرضا رسید. در ادامه، معرفی کوتاهی از آثار برگزیده این جایزه میآید.
تیم هریسون در کتاب «طراحی صدا برای فیلم» بررسی عمیقی از صدا به عنوان ابزاری قدرتمند در داستان سرایی سینمایی ارائه میدهد. او با بهره گیری از تجربه گسترده خود به عنوان طراح صدا، آهنگ ساز و فیلم ساز، به فرایندهای خلاقانه و تکنیکهای معاصر در حوزه طراحی صدا میپردازد. این کتاب، دیدگاهی ارزشمند درباره تأثیر صدا بر ادراک مخاطب و نقش آن در هدایت روایت فیلم ارائه میکند.
هریسون در این اثر میگوید که صدا در سینما فقط یک لایه فنی نیست، بلکه یکی از اصلیترین ابزارهای روایت است. او در این کتاب نشان میدهد که چگونه صدا میتواند فضا بسازد، شخصیت را شکل بدهد و احساس تماشاگر را هدایت کند.
مهمترین ایده کتاب این است که صدا در فیلم «ضمیمه تصویر» نیست، بلکه ریتم صحنه را شکل میدهد، حس مکان را میسازد، فاصله عاطفی یا نزدیکی احساسی ایجاد میکند و میتواند اطلاعاتی بدهد که تصویر هنوز آن را نشان نداده است. به این معنا، طراحی صدا نوعی روایت پنهان است؛ روایتی که ممکن است آگاهانه دیده نشود، اما بر تجربه تماشاگر، اثر تعیین کننده میگذارد.
هریسون به چند محور به طور مشخص اشاره میکند:
او نشان میدهد که چگونه لایههای صوتی -از صداهای محیطی گرفته تا افکتها و دیالوگ- فضایی باورپذیر یا ذهنی میسازند. در فیلم، فضا فقط عنصری بصری نیست؛ صدای باد، صدای دوردست خیابان یا سکوت کنترل شده، همه در ساختن «مکان» نقش دارند.
یکی از نقاط قوت طراحی صدا این است که مستقیمتر از تصویر بر احساس، اثر میگذارد. نویسنده بر این نکته تأکید میکند که صدا میتواند اضطراب، تعلیق، صمیمیت یا تهدید را بدون نمایش مستقیم به تماشاگر منتقل کند.
در نگاه تحلیلی، صدا فقط برای واقع گرایی نیست. گاهی یک صدای غیرمنتظره، اغراق شده یا حتی غیرطبیعی، معنای صحنه را عوض میکند. این همان جایی است که طراحی صدا از «ثبت واقعیت» فراتر میرود و وارد قلمرو بیان هنری میشود.
این کتاب را انتشارات سروش با ترجمه مرتضی دهنوی منتشر کرده است.
سینمای مستقل در ایران، مسیر همواری را پیش رو نداشته است. کتاب «گزارش سانسور یک فیلم: جنوب شهر فرخ غفاری» نوشته عباس بهارلو، سفری است در پشت پرده فیلمی که درخشش کوتاهش با سایه سنگین سانسور خاموش شد. کتاب، هم زمان فیلم جنوب شهر و زندگی خالقش، فرخ غفاری، را بازسازی میکند.
عباس بهارلو در «گزارش سانسور یک فیلم» با پژوهشی گسترده و جزئی نگر، ردپای مردی را دنبال میکند که آرزو داشت سینمای ایران را از قالبهای تقلیدی بیرون بکشد.
کتاب با توصیف دقیق زندگی فرخ غفاری آغاز میشود؛ سینماگری که از دل طبقهای اشرافی برخاست، در اروپا پرورش یافت و با نگاهی روشنفکرانه و جهانی به زادگاهش بازگشت تا آنچه از سینما آموخته بود، در خدمت روایت زندگی واقعی مردم جنوب شهر بگذارد.
در بخشی از نوشته پشت جلد آمده است: «این کتاب فقط درباره سانسور و توقیف فیلم «جنوب شهر» و حیات هنری کارگردان آن فرخ غفاری نیست، بلکه تصویری، ولو تند و گذران، از موقعیت و فضای یک دوره تاریخی هم هست.»
نویسنده کتاب نیز در مقدمه نوشته است: «جنوب شهر در دوم آذر سال ۱۳۳۷ در تهران به نمایش درآمد، اما پنج روز بعد توقیف شد. غفاری اطمینان خاطر داشت و بعضی اهالی سینما نیز به تأسی از او اذعان داشتند که اگر «جنوب شهر» در نمایش عمومی با اقبال مواجه شود، زمینهای فراهم میآورد که دیگران نیز از راه رفته شان، ساختن همان ملودرامهای کم بها و اغلب منحط «کمی» فاصله بگیرند و سینمای ایران جای واقعی خودش را پیدا کند؛ درواقع ترس اصلی، آنچه آنها آشکار و پنهان به زبان میآوردند، عدم استقبال مردم و سانسور فیلم بود، اما «جنوب شهر» سانسور نشد، توقیف شد و با توقیف آن، همه چیز برای غفاری و همکارانش بر باد رفت.
غفاری در آن روزها سخت درگیر و مستأصل بود؛ یک پایش در «ساواک» و پای دیگرش در وزارت کشور و شهربانی بود تا از «جنوب شهر» رفع توقیف کند. غفاری و فیلمش در مظان اتهامهای ناروا و واهی قرار گرفته بودند که من به تفصیل در کتابم شرح دادهام.»
این اثر را نشر قطره، روانه بازار کرده است.
{$sepehr_key_233956}
وارن باکلند در کتاب «روایت و روایتگری در سینما» میگوید موفقیت یا شکست فیلمها به کارایی و اثربخشی داستان گویی آنها وابسته است. او برای اثبات این نظریه، اجزای اصلی داستان گویی سینمایی را درمیان چندین شیوه مختلف فیلم سازی شناسایی میکند و توضیح میدهد که این اجزا چطور، به تنهایی یا در ترکیب باهم، در شکل گیری نقشه کلی فیلم نقش ایفا میکنند.
به باور او، موفقیت فیلم به این بستگی دارد که فیلم چطور به یک ساختار روایی درست و دقیق شکل میدهد و چگونه این روایت را برای تماشاگران محدود و فاش میکند. فیلمهایی با ستارگان محبوب، کارگردانان مشهور و ارزشهای تولیدی بالا هم اگر اجزای داستان گویی شان درست و دقیق طراحی نشده باشد، ممکن است شکست بخورند. به عبارتی اگر اجزای داستان گویی شان نتوانند نقشی مؤثر در نقشه کلی فیلم ایفا کنند.
کتاب «روایت و روایتگری در سینما» از دو بخش اصلی تشکیل شده است؛ بخش اول، با عنوان «مبانی»، با بحثی موجز درباره پیدایش روایت، روایتگری و عوامل روایی در سینمای آغازین شروع میشود و بعد، شرح میدهد که دست کاری فضا و زمان سینمایی چگونه میتواند تماشاگران را شیفته و مسحور جهان داستانی فیلم کند.
در این بخش، وارن باکلند ساختار روایی فیلمهای هالیوود کلاسیک و معاصر را با ارجاع به نمونههایی مثل آثار هیچکاک و مجموعه فیلمهای جیمز باند واکاوی میکند. باکلند در بخش دوم کتاب هم مفاهیم معرفی شده در بخش نخست را بسط میدهد تا شیوههای معینی از سینمای روایی را بررسی کند.
او در این بخش به سراغ چند روندِ مهم و غالب در چشم انداز سینمای معاصر میرود: مسئله روایتهای فمینیستی و فیلم سازان زن؛ اهمیت پایدار سینمای هنری به عنوان نوع خاصی از فیلم؛ ظهور شیوه متمایزی از داستان گویی که متکی بر روایتگری غیرقابل اعتماد و پیرنگهای پازل وار است؛ و رشد گروهی کوچکی از فیلمها که تحت تأثیر منطق بازیهای ویدئویی هستند. این مطالعات موردی مشخص، نشان میدهند که چطور میتوان هر شکلی از فیلم سازی را از منظر داستان گویی، شناسایی و تحلیل کرد.
«روایت و روایتگری در سینما» را نوید پورمحمدرضا به فارسی برگردانده و نشر اطراف، آن را منتشر کرده است.