هدف اصلی این پویش، جمعآوری کمکهای مالی برای ساخت مدرسهای در یک منطقه محروم، احتمالاً در سیستان و بلوچستان، به نام کودکان میناب است. این تصمیم پس از وقوع حادثهای دلخراش در مدرسه شجره طیبه میناب، که منجر به شهادت تعدادی از دانشآموزان شد، اتخاذ گردید تا سفر او معنایی عمیقتر یابد. خانم امیری در طول مسیر، کولهپشتیهای خونی دانشآموزان را به عنوان نمادی از کودکان شهید، با خود حمل میکرد.
گفتوگوی شهرآرانیوز با ریرا امیری را در ادامه بخوانید، این گفتوگو در محوطه مدرسه شجره طیبه میناب انجام شده است.
انگیزه شما از انجام این سفر و رکابزدن تا میناب چه بود؟
هر روزی که برای تمرین رفتم، به عشق بچهها بود؛ برای اینکه بتوانم به اینجا بیایم، هم محل شهادت بچهها را ببینم و هم با کودکانی که باقی ماندهاند، دیدار کنم. احساس کردم کارم باید معنایی فراتر از صرفاً مدرسهساختن داشته باشد. دوست داشتم این رکابزدن تأثیری با خودش به همراه بیاورد و بتوانیم بخشی از چیزهایی را که در این جنگ خراب شده است، دوباره بسازیم. با توجه به حجم خرابیها، به نظرم هر کسی باید گوشهای از کار را بگیرد و فارغ از شعار، برای ساختن تلاش کند.
سفر از نظر جسمی و شرایط آبوهوایی چقدر دشوار بود؟
معمولاً روزهای ابتدایی سفر سختتر است، بهویژه با توجه به گرمای هوا. هرچه به روزهای پایانی نزدیکتر میشوید، مسیر راحتتر به نظر میرسد؛ شاید هم به این دلیل که به مقصد نزدیکتر شدهاید، اشتیاقتان بیشتر میشود و توان بیشتری پیدا میکنید.

واکنش مردم در طول مسیر به این پویش چگونه بود؟
واکنش مردم بسیار خوب و دلگرمکننده بود. واقعاً بدون اغراق از مردم انرژی خوبی میگرفتم. برخلاف تصور بسیاری از افراد، مسیر نیز بسیار امن بود. وقتی مردم متوجه هدف سفر میشدند، هم مرا تشویق میکردند و هم هر اندازه که میتوانستند، کمک میکردند.
پیش از ورود به میناب، درباره برخورد مردم این منطقه نگرانی داشتید؟
به من گفته بودند که میناب منطقهای سنتی است و ممکن است برخورد مناسبی با یک زن دوچرخهسوار نداشته باشند، اما تجربه من کاملاً متفاوت بود. از همان روزی که وارد شهر شدم، برخوردهای بسیار خوبی دیدم. وقتی به مدرسه رسیدم نیز مردم از این کار کوچک خوشحال شدند و برخوردشان فوقالعاده بود. واقعاً چیزی که دیدم فراتر از انتظارم بود.
آیا در طول مسیر یا فضای مجازی با واکنشهای منفی نیز مواجه شدید؟
در مسیر واقعاً برخورد منفی ندیدم، اما در فضای مجازی تعدادی نظر منفی وجود داشت. البته تعدادشان زیاد نبود. برخی میگفتند این کار بیهوده است یا مطالبی درباره مدرسه، شهدا و جنگ مطرح میکردند و انگیزه من را زیر سؤال میبردند. حتی اگر کسی تصور کند انگیزههایی مانند خودنمایی هم در این کار وجود داشته، باز هم اشکالی ندارد؛ مهم این است که نتیجه این حرکت به نفع بچههای این سرزمین باشد.
با آغاز حملات و افزایش نگرانیهای امنیتی، به بازگشت فکر نکردید؟
در نزدیکی بندر خمیر و زمانی که پل بندر خمیر هدف قرار گرفت، نگرانیهای امنیتی جدیتر شد، اما دلم نیامد برگردم. دوست داشتم حتی در همین اندازه محدود کنار مردم جنوب باشم؛ مردمی که نان و نمکشان را خوردهام و واقعاً دوستشان دارم.
در آن شرایط احساس ترس نداشتید؟
ترس وجود داشت، اما اشتیاقم بیشتر بود. واقعاً دوست داشتم به مقصد برسم و خدا را شکر که رسیدم.
بازدید از مدرسه شجره طیبه و محل وقوع حادثه چه تأثیری بر شما گذاشت؟
وقتی از راه دور میشنوید چه اتفاقی افتاده است، به شکلی غصه میخورید؛ اما وقتی از نزدیک با خود فاجعه مواجه میشوید، وارد جهان دیگری میشوید. من میدانستم جنایتی اتفاق افتاده است، اما تا زمانی که آوار را ندیده بودم و تلاش مردم را پس از پنج ماه برای پیدا کردن تکهای استخوان مشاهده نکرده بودم، عمق فاجعه را درک نمیکردم.

حضور در گلزار شهدای میناب چه حسی داشت؟
گلزار شهدا برای من شبیه صحرای محشر بود. شرایطی که آنجا دیدم بسیار وحشتناک و تأثیرگذار بود.
روند جمعآوری کمکهای مالی برای ساخت مدرسه چگونه پیش رفت؟
تا روز بیستودوم سفر، حدود ۱۰۰ میلیون تومان جمعآوری شده بود. پس از انتشار ویدیویی که در آن درباره استقبال کم از پویش ابراز نگرانی کردم، در کمتر از یک هفته حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون تومان دیگر جمعآوری شد. همچنین کمک دیگری به مبلغ ۴۰۰ میلیون تومان نیز در راه است.
کمکهای مالی به چه حسابی واریز میشود؟
مبالغ مستقیماً به حساب یک مؤسسه خیریه واریز میشود. به همین دلیل من از جزئیات کمترین یا بیشترین مبلغ واریزی اطلاع دقیقی ندارم.
آیا فعالیت این پویش با پایان سفر متوقف میشود؟
خیر. قصد دارم پس از پایان سفر نیز این پویش را ادامه بدهم.
{$sepehr_key_234151}