گفتگو با ۲ نخبه المپیادی زیست شناسی و شیمی | فتح قله جهانی به‌دست دانش آموزان مشهدی

به گزارش شهرآرانیوز؛ برخی لحظه‌ها فراموش‌نشدنی است؛ شبیه زمان بالارفتن پرچم ایران در خاک کشور دیگری با طنین سرود جمهوری اسلامی ایران؛ در روز‌های پردلهره و تشویش جنگ تحمیلی سوم، خبر درخشش دانش آموزان ایرانی در المپیاد‌های جهانی، روی خروجی خبرگزاری‌ها نشست و آن لحظه‌های کمیاب را در خاطر این مرزوبوم ثبت کرد.

همین خبر کوتاه و خلاصه، لابه لای عکس‌های مادرانی که بالای سر فرزندانشان در میناب ضجه می‌زنند و عروسک دختربچه‌هایی که روی تلی از خاک مانده است، نور امیدی به قلب‌های بی رمق می‌پاشد. توی هوایی که خنده روی لب‌ها مرده است و جای صدها دانش آموز در خانه هایشان خالی است، خبر بالابردن پرچم ایران در کشوری دیگر، دل را صبور می‌کند به بلندشدن، به ادامه دادن و به زندگی کردن. 

صدای هورا کشیدن میلیون‌ها ایرانی برای دانش آموزان برگزیده وطن، بلند می‌شود و آن‌ها هم کم نمی‌گذارند و به وقت بالارفتن از سکوی قهرمانی، به یاد شهدای دانش آموز، به احترام دست به سینه می‌گذارند و قسم یاد می‌کنند که برای سربلندی ایران، جای آن‌ها را پر کنند. اگرچه دشواری پیمودن مسیر، تحریم‌ها و مشکلات صدور ویزا و التهاب و تنش‌های دوران جنگ، می‌توانست تمرکز ذهنی دانش آموزان ایرانی را به چالش بکشد، اما آن‌ها برای بالابردن پرچم ایران جنگیدند و دنیا را مبهوت تلاش و نبوغشان کردند. 

در این بین، دو دانش آموز برگزیده از مشهد هم گل کاشتند؛ محمدرضا واعظی با کسب مدال طلای المپیاد زیست شناسی و مهیار نجار با کسب مدال نقره شیمی، قوت قلبی برای کشورمان شدند. محمدرضا و مهیار به تازگی از سفر برگشته‌اند؛ اولی از کشور لیتوانی و دومی از ازبکستان. بازار دیدوبازدید‌ها و تبریک‌ها داغ است، بنابراین قرارمان برای گفت‌و‌گو به سختی ردیف می‌شود.

بالابردن پرچم ایران در لیتوانی

در میان همه شلوغی هایشان، فرصتی کوتاه برای گپ وگفت با دو عزیز نوجوانی پیش می‌آید که به گمان خیلی ها، شاید از هم سن وسال هایشان متفاوت باشند، اما پای حرف هایشان که می‌نشینی، مثل همه آن‌ها هستند؛ اهل بازی، تفریح و گپ وگفت و دلبسته و وابسته به خانواده هایشان. لابه لای همین عمر هفده وهجده ساله شان، کلی خاطره ریزودرشت دارند که ساعت‌ها می‌توانند از آن حرف بزنند.

از توپ زدن‌ها و بازی‌های فوتبالشان گرفته تا مرور درس‌ها و دلهره‌ها و بیدارخوابی‌ها برای حل وفصل معادله‌های آزمایشگاهی و به نتیجه رساندنشان، و برای رسیدن به این مرحله تلاش می‌کنند. خودشان معتقدند که استعداد برجسته‌ای ندارند و موفقیتشان را می‌گذارند پای کنجکاوی مشتاقانه شان برای فهمیدن و دانستن.

روایت را از محمدرضا واعظی شروع کنیم که مدال طلای سی وهفتمین المپیاد جهانی زیست شناسی را که در شهر ویلنیوس لیتوانی برگزار شد، از آن خود کرد و افتخارش را برای ایران ثبت. به قول خودش، آن لحظه که پرچم ایران را کنار رقبای چین و آمریکا بالا بردند، تا همیشه به خاطرش خواهد ماند و اصلا مثل یک شارژر عمل می‌کند و برای لحظه‌های بعدی زندگی هم او را سرحال نگاه می‌دارد.

این قدر حرف لای حرف می‌آید و روایت پشت روایت که فراموش می‌کنم تاریخ دقیق تولدش را بپرسم. همین اندازه می‌دانم که پایه دوازدهم رشته تجربی است. هم روز‌های پر از تشویش جنگ دوازده روزه در تهران بوده است و هم اسفندماه، به وقت آغاز جنگ تحمیلی سوم و شهادت رهبر عزیز انقلاب. صدای انفجار‌های پایتخت هنوز توی گوشش است و دیدن آوار‌های پی درپی از خاطرش نمی‌رود و خبر شهادت نخبه‌های کشورش. لابه لای انبوه اخبار ناامیدکننده، فکرکردن به المپیاد جهانی، نوری ته قلبش، روشن و مصمم ترش می‌کند به اینکه به خاطر شهدای دانش آموز هم که شده، نام ایران را پرآوازه کند.

«سخت گذشت!» این جمله را محمدرضا همان ابتدای صحبت می‌گوید و یاد می‌کند از التهاب روز‌های جنگی و ناگزیری از اینکه برای تمرین آزمایش‌ها در باشگاه دانش پژوهان جوان، بین مشهد و تهران در رفت وآمد بوده‌اند و بین اخبار ناگوار و سخت، باید خودشان را آماده یک جهاد علمی بزرگ می‌کردند: «باید ثابت می‌کردیم که موفقیت از آن دانش آموزان ایرانی است.»

ادامه می‌دهد: رقابت سنگین و نفس گیری بود. به گفته و گواه اطرافیان، امسال یکی از پرشرکت کننده‌ترین سال‌های المپیادی بوده است، آن هم با حضور هشتاد کشور که شرکت کنندگان هر کشور، شامل یک تیم چهارنفره هستند.

دارنده ۲ مدال طلای کشوری و یک مدال طلای جهانی

محمدرضا دو مدال طلای کشوری و یک مدال طلای جهانی دارد؛ مدال طلای جهانی زیست شناسی و مدال طلای کشوری سلول‌های بنیادی در سال پیش. به این‌ها اضافه کنید مدال طلای کشوری که لازمه ورود به رقابت جهانی است. کوتاه توضیح می‌دهد: المپیاد، یک رقابت علمی و برنامه ریزی شده است که برای فرد شرکت کننده، فرایندی چندساله دارد و پروسه‌ای طولانی را باید پشت سر بگذارد. یعنی باید اول مدال طلای کشوری را بگیرد تا اجازه ورود به مرحله جهانی را پیدا کند.

حس اعتمادبه نفس، از انتخاب و گزینش عبارت هایش، پیداست وقتی باشعف، واژه‎‌ها را کنار هم می‌چیند: «خوشحالم که از تیم اعزامی کشور، برای زیست شناسی سه نفر طلا گرفتیم و چهارمی هم نقره و این افتخار کمی نیست.»

ادامه می‌دهد: المپیاد دو بخش عملی و تئوری داشت با جزئیات مفصلی که جای گفتنش نیست.

از همان کلاس دهم قرار گذاشته بود برنده این رقابت‌ها باشد و پایه یازدهم برای تحقق این قرار، مصمم‎‌تر شده است. اعتراف هم که نکند، لوح‌های تقدیر و تندیس‌هایی که درودیوار اتاقش را گرفته است، از چشم پنهان نمی‌ماند؛ البته سال گذشته هم مدال طلای کشوری سلول‌های بنیادی را گرفته، اما به دلیل اینکه برای رشته‌های نوظهور، سهمیه حذف کنکور رتبه‌های برتر در نظر گرفته نشده است، تصمیم می‌گیرد امسال در رشته دلخواهش یعنی زیست شناسی شرکت کند.

عاشق زیست‌شناسی بودم

صحبت کشیده می‌شود به علاقه مندی هایش: «از همان کودکی عاشق حیوانات و گیاهان بودم و کشف اجزای وجودی شان. مدام روی آن‌ها کار می‌کردم. حتی خاطرم هست یک مدت دنبال یا دگرفتن نام دایناسور‌ها بودم. این علاقه روزبه روز بیشتر می‌شد. بعد‌ها عاشق مباحث زیست شناسی شدم و هرچه بزرگ‌تر می‌شدم، این علاقه هم بیشتر می‌شد.

مباحث بیوشیمی، پزشکی و فیزیولوژی گیاهی و اکولوژی برایم جذاب و درعین حال پر از سؤال بود. پرسش‌های زیادی ذهنم را درگیر و مشغول می‌کرد. مثلا اینکه الان که من در حال صحبت کردن و درس خواندن، غذاخوردن یا استراحت کردن هستم، چه اتفاقی دارد داخل بدن من می‌افتد و اصلا واکنش سلول‌های مغز من در این لحظه چطور است و چرا؟ بیشتر اوقات با همان چیز‌های ساده و دردسترس آزمایش می‌کردم.

کالبدشناسی و آناتومی و تشریح را از همان زمان شروع کردم. شاید گفتن این حرف‌ها خنده دار باشد؛ اینکه مثلا مرغ می‌گرفتم یا حیوانات دیگر تا با کالبدشکافی آن ها، حس کنجکاوی خودم را ارضا کنم. آن روز‌ها بیشتر به دنبال کشف کردن بودم و لذتش را می‌بردم. بعد‌ها جو و فضای مدرسه حس رقابت را هم به آن اضافه کرد.

سال نهم از طریق بروبچه‌های مدرسه با فضای المپیاد آشنا شدم و در آزمون‌های شبیه ساز المپیاد شرکت می‌کردم. هم زمان شروع به مطالعه کتاب «زیست شناسی کمپبل» کردم که عمومی‌ترین و پایه‌ای‌ترین منبع در المپیاد زیست شناسی است. این کتاب را چندین بار خواندم و از ابتدای پایه دهم، به صورت جدی خواندن منابع تخصصی را آغاز کردم.

بخشی از این منابع شامل کتاب‌های تخصصی در حوزه‌های بیوشیمی، تکامل، زیست سلولی، ژنتیک، فیزیولوژی گیاهی و اکولوژی است که برای هرکدام از این مباحث، باید زمان و تمرکز زیادی صرف شود. دیگر برایم مسلم شده بود که زیست شناسی برایم در اولویت است.»

ادامه می‌دهد: دپارتمان المپیاد زیست شناسی مشهد، خیلی به من کمک کرد و بعد هم باشگاه دانش پژوهان جوان تهران که ویژه استعداد‌های درخشان است. انصافا فضای آزمایشگاهی خیلی خوب و منحصربه فردی دارد که نمونه اش را نمی‌توان در جایی پیدا کرد. بیشتر حیوانات گران قیمت را می‌توان در این مجموعه پیدا کرد که فرصت خوبی برای آزمایش کردن است.

تحقیق روی «بازسازی غضروف»

محمدرضا کار‌های تحقیقاتی زیادی انجام داده است که پروژه بازسازی غضروف، یکی از آن هاست و حاصل کار پژوهشی او در سال دهم است و تصمیم گرفته است بعد از این، پررنگ‌تر ادامه اش دهد. او به خاطر داشتن سهمیه طلای المپیاد از کنکور معاف است، اما پای فعالیت‌های علمی ایستاده است. پزشکی دانشگاه تهران را انتخاب کرده است و به احتمال قوی، کنار دنبال کردن این رشته، سراغ علاقه مندی‌های دیگرش هم مثل برنامه ریزی و تقویت اطلاعاتش در مورد هوش مصنوعی می‌رود.

خطاب به هم سن وسال هایش و دیگر دانش آموزان می‌گوید: از همه هم کلاسی‌ها و بچه‌هایی که امسال رقابت کنکور را در پیش دارند، می‌خواهم تا می‌توانند، به اخبار توجه نکنند. دیر یا زود این روز‌ها تمام می‌شود و روز‌های روشن در پیش است.

شرایط نابرابر شرکت در المپیاد جهانی

پدر و مادر محمدرضا از شرایط نابرابری که بین کشور‌های شرکت کننده در المپیاد جهانی وجود دارد، حرف می‌زنند و می‌گویند: نگرانی از شرایط جنگی و مسائل حاشیه‌ای، رمق ما را گرفت؛ چه برسد به دانش آموزان و بچه‌های شرکت کننده. برای گذراندن دوره‌های آزمایشگاه که محمدرضا تهران بود، ما جان به لب می‌شدیم و منتظر بودیم اوضاع هرچه زودتر عادی شود.

گاهی برای اینکه به موقع به دوره مدنظر برسد، مجبور بودیم بلیت پرواز را چندبرابر قیمت متعارف بخریم. تازه زمانی که پرواز‌ها باز بود؛ در غیر این صورت، مجبور بودیم خودمان او را به تهران برسانیم، درحالی که این بچه‌ها نخبه‌های ایران هستند و باعث افتخار کشورمان. ما حمایت مالی از مجموعه و نهادی نمی‌خواهیم، فقط انتظار داشتیم لااقل بین این جماعت، یکی پیگیر این مسئله باشد که رفت وآمد بچه‌ها چطور است، آیا به موقع می‌رسند، نمی‌رسند و...

صحبت به اینجا که می‌رسد، مادر محمدرضا می‌خواهد نکته‌ای را به خانواده‌ها گوشزد کند و می‌گوید: برخی خانواده‌ها به خاطر سهمیه‌ای که از مدال طلای جهانی دارند، می‌خواهند فرزندشان حتما المپیادی درس بخواند و از آن طرف، مشاوران مدرسه توصیه می‌کنند بچه‌ها به خاطر این موضوع، فرصت شرکت در کنکور و امتحانات نهایی را از خودشان دریغ نکنند که به نظر من هر دو اشتباه است؛ باید براساس توانایی‌های خود شخص، برایش تصمیم گرفته شود. خود من در مورد پسرم تا مدت‌ها مردد بودم که آیا تصمیم درستی برای آینده اش گرفته‌ام یا نه، اما محمدرضا این توانایی را داشت.

{$sepehr_key_234567}

ما عاشق ایرانیم

مهیار نجار، دوست محمدرضاست. از همان پایه اول باهم در یک مدرسه درس خوانده‌اند. مهیار جزو استعداد‌های برتر است که مدال نقره پنجاه وهشتمین المپیاد جهانی شیمی را در شهر تاشکند ازبکستان از آن خود کرده است. می‌گوید: از بین چهار نفر تیم شرکت کننده، سه نفر نقره گرفتیم و یک نفر برنز. البته رقبای قوی و سرسختی داشتیم. شما ببینید از کنار نام کشور‌هایی مثل سنگاپور و ویتنام و ترکیه، نمی‌توان به این راحتی گذشت؛ این‌ها رقبای ما بودند.

مهیار نیز همان حرف‌های محمدرضا را درباره نگرانی روز‌های جنگ می‌زند؛ التهاب روز‌های جنگ و آشوبی که اخبار ناگوار به جان آدم می‌اندازد و بلاتکلیفی و مواجهه با یک سؤال مهم که بالاخره چه خواهد شد: «حملات رژیم صهیونیستی، شرایط خاص کشور، تعطیلی‌ها و... مشکلات زیادی ایجاد کرد و مدام دلهره داشتیم که آیا به موقع به کارگاه‌های آزمایشگاهی می‌رسیم یا نه و اینکه با قطعی اینترنت، چطور می‌توان کنار آمد و هزار مشکل دیگر...»

مهیار یاد آن روز‌ها که می‌افتد، می‌خندد و می‌گوید: فقط باید در چنین شرایطی قرار بگیری تا درک کنی که ما چگونه این روز‌ها را پشت سر گذاشتیم.

او از علاقه مندی هایش حرف می‌زند که فوتبال است و ورزش و برخلاف تصور خیلی ها، آن ها، هم وقت استراحت دارند و هم تفریح و ورزش، فقط برای این کار‌ها برنامه ریزی می‌کنند.

مهیار هم در رشته تجربی درس می‌خواند. به قول خودش، اوایل فاز زیست شناسی گرفته بود که بخواند، اما بعد از مدتی می‌بیند علاقه اش به شیمی بیشتر است. می‌گوید: با مشورت‌هایی که کردم و تحقیقاتی که انجام دادم، احساس کردم در این زمینه شانس موفقیتم بیشتر است. عاشق فرمول‌های شیمی هستم و متغیر‌های ریزودرشت آزمایشگاهی.

وقتی از او می‌پرسم چرا این همه درس می‌خوانی و ته این همه درس خواندن چه می‌شود، پاسخی می‌دهد که شنیدن دارد: «درس خواندن و پیشرفت علمی به من آرامش می‌دهد؛ احساسی که می‌گوید باید بیشتر تلاش کنم و تمام چیز‌ها را بفهمم و از تلاش کردن برای این فهمیدن، لذت می‌برم.

البته یک جایی، اتفاقی در زندگی می‌افتد که تا قیام قیامت در یاد آدم می‌ماند. شاید آن اتفاق، آن قدر بزرگ باشد که زندگی آدم را به دو نیمه قبل و بعد از آن تقسیم کند. آن اتفاق برای من به دست آوردن مدال طلای کشوری بود؛ آزمون کشوری که در سه مرحله برگزار شد و درواقع غربالگری بین برگزیده‌ها و رتبه‌های اول کشور است.»

تلاش دانشگاه‌های خارجی برای جذب بچه‌های ایرانی

مهیار ادامه می‌دهد: روز‌های آماده شدن برای المپیاد هم پر از دلشوره است. باید بکوب درس خواند؛ البته در المپیاد جهانی باید نشان می‌دادیم یک سروگردن بالاتر از همه هستیم، حتی با شرایط جنگی. به نظرم مزه این پیروزی برای ایران، بیشتر از سال‌های قبل زیر زبان می‌ماند؛ دانش آموزانی که برای بالابردن پرچم ایران در خاک کشوری دیگر جنگیدند.

مهیار، عاشق وطن و زادگاهش است و قصد ندارد حتی برای تحصیلات دانشگاهی از مشهد برود. می‌گوید: در ازبکستان جلسه‌ای برگزار شد که در آن، دانشگاه‌های مختلف، تبلیغ مجموعه علمی خود را می‌کردند. برای آن‌ها ایران خیلی مهم است و جذب بچه‌های ایرانی؛ چون می‌دانند که آن‌ها مستعد هستند و نبوغ دارند، اما ما عاشق ایران و خاکمان هستیم و برای بهترشدنش تلاش می‌کنیم.

گله از بی‌مهری‌ها

فاطمه خاکراه، مادر مهیار، به مسیر دشواری اشاره می‌کند که فرزندش از علاقه مندی به المپیاد تا کسب مدال‌های طلای کشوری و نقره جهانی گذرانده است. حرف برای گفتن زیاد دارد؛ از نبود حمایت‌های کافی، سختی‌های رفت وآمد‌های مداوم به تهران، نبود سهمیه برای بچه‌های المپیادی و برگزار نشدن حتی یک مراسم تقدیر.

حرف هایش را خیلی خلاصه می‌کند و می‌گوید: بچه‌های المپیادی، مدال‌های جهانی را گرفته‌اند، اما هنوز مدال طلای کشوری به آن‌ها داده نشده است. این‌ها برای برگزیدگان کشوری که سایر کشور‌ها حاضرند برایشان سرمایه گذاری کنند، دلسردی می‌آورد. این‌ها را تنها در حمایت از فرزند خودم نمی‌گویم، بلکه خواهشم این است که پشتیبان همه بچه‌های ایران باشیم.