به گزارش شهرآرانیوز؛ در سالهایی که مهاجرت به یکی از مهمترین دغدغههای جامعه ایران بدل شده و کمتر خانوادهای را میتوان یافت که به نحوی با آن درگیر نباشد، هر محصولی که این مسئله را به متن گفتوگوهای عمومی بیاورد، شایسته توجه ویژه است.
«دلربا»، تاک شوی تازهای که از نخستین روزهای جنگ رمضان پخش خود را هم زمان در دو پلتفرم آغاز کرد، با چنین لحنی پا به میدان گذاشت و کوشید، با دعوت از مهمانانی که در خصوص وطن ایدههایی دارند، روایتی متفاوت از زیستن در این سرزمین و عرق به خاک ایران ارائه کند. «دلربا» اما، از منظر کیفی، دچار بحرانهای ریز و درشتی شد تا از نفوذ کلامش به شدت کاسته و هدفش محقق نشده باقی بماند.
یکی از مهمترین ضعفهای «دلربا» انتخاب نسبتا ناهمگن مهمانان است. اگر از مخاطب پرسیده شود که «دلربا» میزبان چه گروهی از افراد است، پاسخ روشنی برای این پرسش وجود نخواهد داشت. پزشک، هنرمند، کارآفرین، ورزشکار، استاد دانشگاه و فعال اقتصادی همگی میتوانند مهمان این برنامه باشند، بی آنکه پیوند مشخصی میان آنها برقرار باشد.
بدین ترتیب، تنها ویژگی مشترک مهمانان این برنامه آمادگی ایشان برای بیان روایتهایی درباره وطن، نگاه ملی و ترجیح زندگی در ایران به دیگر نقاط جهان است؛ به نحوی که گویی معیار اصلی دعوت از مهمانان، توانایی در ارائه بیانیههایی درباره میهن دوستی و عشق به وطن است. چنین رویکردی باعث میشود برنامه، به جای آنکه هویت مستقلی پیدا کند، به مجموعهای از روایتهای مشابه و شعاری تبدیل شود.
دیگر ضعف مهم «دلربا» به اجرای این برنامه گفت وگومحور بازمی گردد. مهرانه مهین ترابی، هرچند بازیگری شناخته شده و آشنا با دوربین است، اما در مقام مجری یک تاک شوی تحلیلی، به شدت دست خالی و نگاه آماتوری دارد.
بازیگر سریال محبوب «همسران» که نه در عرصه اجرا تجربه خاصی دارد تا بتواند گفتوگو را فعالانه هدایت کند، پرسشهای تکمیلی بپرسد و مسیر بحث را متناسب با پاسخهای مهمان تغییر دهد، و نه از جایگاه یک چهره برجسته فرهنگی با پشتوانه علمی و نظری برخوردار است که هم پای مهمان، به غنای تحلیلها بیفزاید و افق تازهای پیش روی مخاطب بگشاید، در هدایت گفتوگوها دست انداز ایجاد میکند و غالبا مصاحبهها را از ریتم میاندازد. ضعیفترین لحظات «دلربا» زمانی رقم میخورند که مجری تلاش میکند از سطح پرسشگری فراتر رفته و شخصا به تحلیل موضوع بپردازد یا کامنتهای تخصصی ارائه کند.
{$sepehr_key_234631}
با وجود ضعفهای ساختاری و محتوایی، «دلربا» ناخواسته موفق شده یکی از مهمترین مسائل دهههای اخیر جامعه ایران (و شاید مهمترین آن ها)، یعنی مهاجرت، را دوباره به کانون توجه عمومی بازگرداند. این برنامه، آشکارا در امتداد بسیاری از محصولات رسانههای رسمی و نیمه رسمی ایران حرکت میکند که میکوشند تصویر بهشت گونه و رؤیایی ساخته شده از غرب را به چالش بکشند و مخاطب را نسبت به دشواریهای زندگی در خارج از کشور آگاه کنند.
«دلربا» اما، در این مسیر، غالبا از سوی دیگر بام سقوط میکند و به دام همان آفت رایج، یعنی مذمت پدیده مهاجرت، گرفتار میشود. این در حالی است که مهاجرت نه خیر مطلق و نه شر مطلق؛ بلکه تصمیمی پیچیده، چندلایه و وابسته به شرایط فردی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی هر انسان است.
ارزشمندترین بخشهای «دلربا» دقیقا همان لحظاتی هستند که برنامه، برخلاف چارچوب از پیش طراحی شده خود، اجازه میدهد تجربه زیسته مهمانان سخن بگوید.
برای نمونه، زمانی که یکی از مهمانان دستمزد خود در خارج از کشور را با صراحت بیان میکند، مخاطب درمی یابد که تصویر کلیشهای از همه مهاجران ایرانی به عنوان افرادی که صرفا به مشاغل خدماتی یا رانندگی در اوبر مشغولند، با واقعیت انطباق ندارد. در نقطه مقابل، مهمانی که سالها در بریتانیا زندگی کرده، با جملهای ساده، اما روشنگر گفت: «تمام لندن مثل کنزینگتون نیست» و همین تک جمله کافی بود تا لایه دیگری از واقعیت آشکار شود.
این سطوح نشان میدهند که سیاه نمایی از غرب نادرست است و هم زمان، تلقی مهاجرت (به هر شکل و با هر کیفیتی) به مثابه یک موفقیتی تضمین شده نیز چیزی جز یک فانتزی موهوم نیست؛ کالایی معیوب که طی سال ها، صنعت فرهنگ و شبکههای اجتماعی آن را به نسل جوان ایرانی عرضه کردهاند.