مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ از مدتها قبل کالسکهای اختصاصی برای حمل آن دستگاه سنگین سفارش میدهد و آن روز، لباس رسمی اش را میپوشد و همراه با کالسکه راهی جایی میشود که فاصلهای تا متولد شدنش نمانده است. سال ۱۲۸۱ خورشیدی است. مردی که راز و رمزش را در روسیه آموخته، ماشین چاپی حروفی را به مشهد آورده تا در دل بازار، «دارالطباعه توس» را جان ببخشد.
آن روزها مشهد هنوز با قلم و مرکب خو گرفته بود و اگر چاپی هم به چشم میخورد، همان چاپ سنگی سنتی بود. شیوهای که در آن متن را با مرکب مخصوص روی سنگ مینگاشتند و بارها بر کاغذ میفشردند، اما پیشکش میرمرتضی به شهر، دنیای متفاوتی داشت. دستگاه او با حروف مجزا کار میکرد.
هر حرف، قطعه سرب کوچکی بود که حروف چین باید آن را صبورانه از میان خانههای متعدد برمی داشت، کنار هم مینشاند، واژه میساخت، فاصلهها را تراز میکرد و سطرها را در قالبی آهنین چنگ میزد. با چرخیدن چرخ دنده ها، آغشته شدن حروف به مرکب و فشار ماشین، کاغذ سفید با نوشتهای یک دست و آراسته بیرون میآمد. رؤیایی که میشد آن را بارها و با سرعتی بی سابقه تکثیر کرد.
کار دارالطباعه توس با برگه، اعلان و کتاب آغاز شد که یکی از نخستین یادگارهایش کتاب «لباس التقوی ذلک خیر» اثر ملاداود ملاباشی است. اما تنها سه چهار سال زمان لازم بود تا تب داغ مشروطه خواهی به مشهد برسد و عطش شهر برای خبر، اعلامیه و بیانیههای سیاسی اوج بگیرد. دیگر چرخهای چاپخانه توس فقط برای سفارشهای اداری و کتاب نمیچرخید.
سال ۱۲۸۵ بود که روزنامههای «بشارت» و «خورشید» از دل همین ماشین متولد شدند. بعدها نام مطبوعات دیگری مثل «توس»، «نوبهار»، «چمن»، «وطن»، «سلامت»، «شرق ایران» و «جهان زنان» هم به شناسنامه این چاپخانه گره خورد. صدای منظم و یک نواخت آن دستگاه تازه نفس روسی، کم کم به صدای اصلی شهر بدل شد.
در اسناد تاریخی او را با نامهای متفاوتی شناختهاند. میرمرتضی موسوی، میرمرتضی قره باغی و سرانجام میرمرتضی روئین تن، همه نامهای او هستند. او فرزند میرحمید قره باغی، از تجار مهاجر قفقازی ساکن مشهد بود. در آن روزگار، قفقازیها نه فقط سرمایه و کالا، بلکه روح تجدد و تجربه شهرهای آن سوی مرز را به مشهد تزریق کردند. ردپای آنها را میشود در پیدایش تئاتر، سینما و صنعت چاپ شهر به وضوح دید. میرمرتضی هم در جوانی راهی روسیه شد و در صنف چاپ قدم گذاشت و وقتی الفبای آن را آموخت، چاپ را برای مشهد سوغات آورد.
«دارالطباعه توس» آرام آرام از کارگاهی کوچک به یکی از مهمترین قطبهای چاپ خراسان بدل شد. چاپخانه از کنار سرای بانک به مجاورت حمام سرسوق در بازار کوچ کرد. هجده نفر در آن مشغول به کار بودند. ظرفیت چاپش به بیست هزار ورق در روز رسید که بالاترین آمار ثبت شده برای چاپخانههای آن روز مشهد بود. ذهن بی قرار میرمرتضی در چارچوب چاپخانه باقی نماند.
نام او در میان بانیان تأسیس مدرسه ضیا به چشم میخورد. بعدها در راه اندازی روزنامه «فکر آزاد» هم مشارکت کرد. در پاییز ۱۲۹۲ نیز برای راه اندازی کارخانه برقی با توان روشنایی بیست لامپ و به کارانداختن آسیای سه سنگی درخواست امتیاز داد. گرچه با تقاضایش موافقت نشد، اما کارخانه را دایر کرد که حتی منجر به شکایت صاحبان امتیاز و مکاتبه با کنسولگری روسیه شد.
این تلاشها خصلت ویژه او را عیان میکرد. او نیازهای نادیده شهر را میدید. این نگاه تحول خواه، او را به صحنه سیاست و اجتماع هم کشاند. اواخر سال ۱۲۹۸ از پایه گذاران «حزب ملیون خراسان» شد و هنگام قیام کلنل محمدتقی خان پسیان، استوار در کنارش ایستاد. پس از شکست قیام و شهادت کلنل، روئین تن زندانی و حتی به اعدام محکوم شد و حکمش به سرانجام نرسید.
{$sepehr_key_234964}
امروز برای تعریف کارآفرینی، از نوآوری، پذیرش خطر، ایجاد اشتغال و شناخت بازار حرف میزنیم. واژههایی که در زمان میرمرتضی روئین تن یا رایج نبودند یا معنای امروزی خود را نداشتند. بااین حال، مسیر او نمونهای روشن از همین مفاهیم است. پیش از چاپ سربی، تولید و تکثیر نوشته کندتر، پرهزینهتر و محدودتر بود.
فناوری جدید، فاصله میان نویسنده و خواننده را کوتاه کرد. نویسندهای در مشهد میتوانست مقالهای بنویسد و اندکی بعد، نسخههای متعدد آن در قهوه خانه، بازار، مدرسه و خانهها خوانده شود. آگهی یک تجارت، مقررات یک اداره، سخنرانی افتتاح یک درمانگاه، رسالهای دینی یا شرح اصول دموکراسی میتوانستند با همان ماشین تکثیر شوند.
دارالطباعه توس مطالبی با دیدگاههای متفاوت منتشر میکرد و به شکل گیری فضای عمومی مشهد در سالهای پس از مشروطه یاری میرساند. میرمرتضی سرانجام در ۶ مرداد ۱۳۲۳ در مشهد درگذشت. پس از او، پسرش میرمجید مدتی چاپخانه و روزنامه توس را اداره کرد و سپس آن را فروخت. چاپخانه دست به دست شد.
احمد بهار آن را خرید و بعدها صادق تهرانیان با استفاده از بقایای دارالطباعه توس، چاپخانه خراسان را راه انداخت. نام توس سرانجام در چاپخانه خراسان ادغام شد، اما مسیرش ادامه پیدا کرد. کارآفرین کسی نیست که سازمانی بزرگ بسازد، تا پایان عمر، همان جا باقی بماند یا ثروت زیاد باقی بگذارد. گاهی کسی است که یک شهر را با امکان تازهای آشنا میکند. یک فناوری، وقتی به دست انسانی جسور و اهل عمل برسد، میتواند نه فقط کسب وکاری تازه، بلکه بخشی از آینده یک شهر را بسازد.