به گزارش شهرآرانیوز؛ یکی از مهمترین اخبار روزهای اخیر، مربوط به جنجال گردهمایی هواداران نیما رضایی (مشهور به نیما تکیدو)، بلاگر پرهوادار نسل آلفا و بعد از آن، بود که حسابی در فضای مجازی فراگیر شد. ماجرا از این قرار است که این بلاگر، با حدود یک ونیم میلیون دنبال کننده در اینستاگرام و کمی کمتر از یک میلیون سابسکرایبر در یوتیوب، به یکی از محبوبترین چهرههای مجازی برای نسل Z و آلفا تبدیل شده است. قرار او و هوادارانش در ایران مال اما، با چنان استقبالی از سوی مخاطبان همراه شد که کار به جاهای باریک کشید و تکیدو را روانه بیمارستان کرد!
نیما رضایی یک بلاگر دهه هشتادی است که با کلیپهای طنز موسوم به «حق و مسموم» توانسته برای خودش هواداران پرتعدادی دست وپا کند. قرار دیدار او با هواداران جوانش اما، به وضعیتی منتهی شد که نهایتا تکیدو مجبور شد از طریق دریاچه مصنوعی و به کمک نیروهای حراست مجموعه، از دست آنها فرار کند! در خلال این تعقیب و گریز سمی، پای بلاگر محبوب نسل Z آسیب دید و گفته میشود که گوشی موبایل و کیف پولش هم به سرقت رفته است.
تصاویر منتشر شده از این هجوم با عدد «چهل هزارنفر بدون بلیت» منطبق به نظر میرسند و میتوان حدس زد که حداقل هفتادهزار نوجوان ایرانی، در یک عصر تابستانی متأثر از جنگ و تورم و فقر و...، هجوم بردهاند تا با کلیپ ساز محبوبشان عکس بیندازند و از او امضا بگیرند؛ چیزی که دنیا نمونههای مشابهش را در مورد امثال مارلون براندو، الویس پریسلی، مایکل جکسون و... تجربه کرده است.
طبعا اولین رویارویی با جنجال نیما تکیدو، بر مبنای گرفتن انگشت اتهام به سوی مسئولان شکل میگیرد. این لشکر جوانان پرشوری که در ویدئوهای وایرال شده به دنبال یک دهه هشتادی موفرفری میدوند، از فقر معنادار سرگرمی رنج میبرند و به وضوح از سر بیکاری راهی ایونت آقای بلاگر شدهاند.
نمیتوان منکر شد که در شهر تهران (به عنوان مهمترین شهر کشور از نظر امکانات سرگرمی) سخت میتوان تفریح ارزان و جذابی پیدا کرد، بالأخص برای این نسل که، برخلاف نسلهای سربه راهتر قبلی، با نشستن در پارک و پرداختن به سرگرمیهای ترازی از قبیل فعالیتهای هنری در فرهنگ سراها اقناع نمیشود.
یکی از دلایلی که شکاف نسلی بین طرف داران نیما تکیدو و قبلیها را به درهای عمیق مبدل کرده، جدایی مرام این نسل از بزرگتر هاست. متولدین دهههای ۵۰ و ۶۰، مدام در حال ریشخند علایق عجیب نسل جدید بودهاند و چنان بر این امر پافشاری کردهاند که امروز حتی از فهم ادبیات آنها نیز عاجز به نظر میرسند. شاید ظهور یک نسل میانجی (احتمالا دهه هفتادی ها) که بتوانند نسل Z را برای بزرگ ترها ترجمه کنند، کاتالیزور مناسبی برای برون رفت از این اوضاع باشد.
شاید بهتر باشد بزرگ ترها، امروز برای فهم زبان مخفی، علایق محیرالعقول، هویت تیمی و نقشهای مجازی نسل امروز تلاش کنند؛ در غیر این صورت، باز هم توسط جوان ترها شگفت زده خواهند شد و کار به جایی خواهد رسید که احساس زندگی در زامبی لند برای میان سالها و حس دیگر-نادان-پنداری برای نسل Z به وضعیت ثابت و پایدار جامعه ایرانی بدل خواهد شد.
{$sepehr_key_234970}
ریشه یابی این قبیل رویدادهای خودجوش اجتماعی، ما را به زمان درگذشت مرحوم مرتضی پاشایی و آن نطق آتشین و حاشیه ساز یوسف اباذری (استاد برجسته علوم اجتماعی) رهنمون میسازد. فارغ از آن لحن تند، شاید وقتش رسیده که نسل آلفا هم به خودش نهیبی بزند و کمی دست از اسکرول کردن بردارد.
اما این نکته را هم نمیتوان نادیده گرفت که نسل Z و آلفا همه جای دنیا گاهی کتاب میخوانند، گاهی فیلم میبینند و در خیلی از کشورها کمتر از ایران در اینستاگرام زندگی میکنند.
سلب اجازه انتقاد از نسل امروز، باعث ایجاد یک هاله غیرقابل نقد در تقابل با کسانی شده که گاهی زندگی واقعی را نادیده گرفته و به ادامه حیات در مجازی خو گرفتهاند. واقعیت آن است که این نسل در سرانه فاجعه بار مطالعه ایران هم سهیم است و اگر در مصرف بیهوده اینترنت بازنگری جدی نکند، دیر یا زود ایران به مجموعهای از لشکرهای طرف داران این سلبریتی و آن بلاگر تبدیل خواهد شد.