حمیده چوبک؛ مادر دلسوز الموت

مریم شیعه زاده| شهرآرانیوز؛ زمستان، زودتر از تقویم به الموت می‌رسد و برف، شیار‌های کوه را تا دهانه دره‌ها سفید می‌کند. بر فراز صخره‌ای که دیواره هایش با پرتگاه یکی شده‌اند، مردان قلعه از پشت بارو‌ها پایین را نگاه می‌کنند.

اسب ها، چادر‌ها و پرچم‌های سپاه مغول، دامنه کوه را پوشانده‌اند. لکه‌هایی تیره بر سفیدی برف. خبر سقوط دژ‌های دیگر یکی یکی می‌رسد. قلعه میمون دژ تسلیم شد، رکن الدین خورشاه در اردوگاه هلاکوست و مغول‌ها به سراغ الموت آمده‌اند. نزدیک به دو قرن است که این صخره، مرکز شبکه‌ای از قلعه ها، روستاها، زمین‌های کشاورزی، راه‌های پنهان و برج‌های دیده بانی است. درون آن، انبار‌های آذوقه برای محاصره‌های طولانی ساخته‌اند، آب را در حوض‌ها و آب انبار‌ها نگه داشته‌اند و کتاب‌هایی را گرد آورده‌اند که برخی از دورترین شهر‌های جهان آن روزگار به اینجا رسیده‌اند. پشت دیوارها، در اتاق‌های کوچک و راهرو‌های فشرده، نسخه‌های فلسفه، الهیات، نجوم و ریاضی کنار ابزار‌های رصد آسمان نگهداری می‌شود.

سپاه مغول راه بالا آمدن را پیدا می‌کند. ناگهان دروازه‌ها گشوده می‌شوند. سربازان وارد می‌شوند و عطاملک جوینی، تاریخ نگار و دیوان سالار ایرانی همراه دستگاه هلاکو، اجازه می‌یابد کتابخانه را ببیند. او تعدادی قرآن، رساله، ابزار نجومی و کتابی را که به نظرش ارزش نگهداری دارد جدا می‌کند. باقی نوشته‌ها به آتش سپرده می‌شوند. کتاب‌هایی که برای همیشه از تاریخ حذف می‌شوند. آن شب، آتش کتابخانه تا روستا‌های پایین کوه دیده می‌شود. نور سرخ روی برف می‌افتد، باد خاکستر را از لبه پرتگاه می‌رباید و ورق‌های نیم سوخته برای چند لحظه در هوای سرد می‌چرخند.

مغولان آمده‌اند تا یک قدرت سیاسی را از میان بردارند، اما آنچه در قلعه می‌سوزد، بخشی از حافظه علمی و فکری ایران قرون میانه است. چیزی حدود ۱۹ سال بعد و حوالی ۶۳۵ هجری، اسماعیلیان قلعه را مدتی پس می‌گیرند و بااین حال، مرکزیت پیشین هرگز بازنمی گردد. برج‌ها فرو می‌ریزند، اتاق‌ها زیر خاک می‌روند و باد و برف، آرام‌تر از هر سپاه، اما پیوسته تر، بر تن قلعه کار می‌کنند.

شهر باریک بر شانه صخره

قلعه الموت در منطقه الموت استان قزوین قرار دارد. بر فراز صخره‌ای کشیده که حدود ۲۲۰متر از زمین‌های پیرامون خود بلندتر است. ارتفاع آن از سطح دریا به حدود ۲ هزارو ۱۶۳ متر می‌رسد. کوه از چند سو با پرتگاه‌هایی تند محصور شده است.

درباره نام «الموت» روایت‌های مختلفی وجود دارد، اما مشهورترین تعبیر، آن را با عقاب پیوند می‌دهد. از همین جاست که تعبیر «آشیانه عقاب» به نام دوم الموت تبدیل می‌شود. این قلعه تاریخ پرفراز و نشیبی دارد. امروز هفت بخش از قلعه، شامل الموت، لمسر یا لمبسر، نویذرشاه، شمس کلایه، شیرکوه، ایلان و قسطین لار ثبت جهانی شده‌اند.

{$sepehr_key_235219}

این قلعه‌ها به صورت نقاط پراکنده و بی ارتباط ساخته نشده بودند؛ هرکدام بخشی از یک نظام دفاعی و مدیریتی بودند. لمسر، بزرگ‌ترین دژ مجموعه، جایگاه جانشین فرمانروای الموت و اقامتگاهی مناسب‌تر برای زمستان بود.

نویذرشاه، مرتفع‌ترین و صعب العبورترین عضو مجموعه، به عنوان یکی از آخرین سنگر‌های مقاومت در برابر مغول شناخته می‌شد. قلعه‌های دیگر بر گذرگاه ها، راه‌های ورودی و نقاط حساس منطقه مسلط بودند و میان آن‌ها نوعی تقسیم کار جغرافیایی شکل گرفته بود.

قرن‌ها بعد، زنی باستان شناس از همان شیب بالا می‌رود. لشکر و مشعل به همراه ندارد. چند متر نقشه، دوربین، دفترچه و گروهی از مرمتگران و پژوهشگران همراه او هستند. «دکتر حمیده چوبک» هفته به هفته این راه سخت را طی می‌کند. خاک را لایه به لایه کنار می‌زند، معماری مدفون را ثبت می‌کند و بر مرمت نظارت دارد. بیش از دو دهه پژوهش، کاوش، مستندسازی و حفاظت لازم بود تا در تابستان ۱۴۰۵ «قلعه الموت و استحکامات دفاعی وابسته» در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شود.

مادر دلسوز الموت

حمیده چوبک متولد ۱۳۳۱ در شهر بـــوشهر است. وقتی مـدرک کارشناسی ارشد خــود را از دانشگاه تهران اخذ کرد، بـرای ادامـه مســـیر به دانشگاه تربیت مدرس رفت و پس از دریافت دکترای باستان شناسی، به تدریس و پژوهش پرداخـت. او و گروه‌های همراهش، نزدیک به ۲۵ سـال در قلمرو الموت کار کردند؛ از کاوش و خواندن لایه‌های معماری تا تثبیت دیوارها، ثبت مسیر‌ها و تدوین برنامه‌های حفاظتی. دکتر چوبک از کسانی است که قلعه را به عنوان یک سرزمین تاریخی با مجموعه‌ای به هم پیوسته از دژها، منابع آب، روستا‌ها و راه‌های ارتباطی مستند کرد تا آنجا که به عنوان میراث جهانی پذیرفته شد.

ثبت جهانی الموت در چهل وهشتمین اجلاس کمیته میراث جهانی یونسکو در بوسان کره جنوبی، آن را به سی امین اثر ایران در فهرست میراث جهانی رساند. برای مجموعه الموت برنامه‌های کوتاه مدت دوساله و برنامه‌های میان مدت و بلندمدت ده ساله تعریف شده است. از ادامه کاوش و مرمت گرفته تا ایمن سازی مسیرها، سامان دهی روستای گازرخان، مدیریت گردشگری و تکمیل زیرساخت‌های آب، برق و دسترسی. ثبت در یونسکو پایان کار نیست.

در میان همه نام‌های اداری و سازمانی، باید نام حمیده چوبک را به یاد سپرد. احمد مسجدجامعی پس از ثبت الموت پیشنهاد کرد نقطه‌ای از این منطقه به نام حمیده چوبک و همکارش فاطمه کریمی نام گذاری شود؛ ادای دینی به زنانی که بیش از دو دهه، قلعه را نه در افسانه‌ها بلکه بر فراز کوه‌ها و میان سنگ‌ها دنبال کردند.

{$sepehr_key_235220}

هفتصدوهفتاد سال پس از روزی که الموت در جهل مغول سوخت، شاید ثبت جهانی نتواند کتاب‌های سوخته را بازگرداند یا سکوت مردگان را بشکند، اما دست کم می‌تواند مانع شود آنچه باقی مانده، دوباره با فراموشی از بین برود.