مجید خاکپور | شهرآرانیوز؛ با آمدن دوربین دیجیتال، نگرانی دلهره آور عکاسان عصر آنالوگ، یعنی تمام شدن فیلم، از میان رفت. افزایش ظرفیت کارت حافظه نیز زندگی را برای عکاسان سادهتر کرد. کمی فشار انگشت اشاره روی دکمه شاتر و نگه داشتن آن، پس از نورسنجی، قاب بندی و فوکوس، به ثبت چندین فریم در ثانیه منجر میشود. رؤیای عکاسان آنالوگ برآورده شد. این موهبت، عکاسان را در فشردن شاتر جسور و دست ودل باز بار آورد؛ چنان که اگر از منظر عکاسی سنتی به آن نگاه کنیم، بسیاری از آنان در شمار اسراف کاران بزرگاند.
فضای مجازی، شبکههای اجتماعی و گوشیهای هوشمند، بار هزینههای نگارخانه داران، چاپ گران و قاب سازان را از دوش عکاسان و فشار ممیزی را از روانشان برداشت تا زندگی بیشتر به کامشان باشد. اکنون ما در عصر تولید و انتشار بی شمار عکس به سر میبریم؛ اما آن رؤیا، نفرینی نیز با خود داشت.
آنچه در این عصر از کف میرود، فرصت تماشا، اندکی مکث و تأملی است که از مواجهه با عکسهای خوب عایدمان میشد (و میشود). عکسهایی که لایق قابی شکیل، نشستن بر دیوار و نورپردازی به دقت تنظیم شده یک نگارخانه هستند، به چند ثانیه دیده شدن در ابعاد حدود ۵ در ۳ سانتی متری گوشیهای همراه قناعت کرده و محکوم به فراموشی در سیل عکسها و ویدئوهای دیگر شدهاند.
نمیشود از هزینه ها، مشکلات و محدودیتهای چاپ عکس و برپایی نمایشگاه چشم پوشید، اما عادت به انتشار بی محدودیت، بی سانسور و بی هزینه در فضای مجازی و دریافت دوپامین فوریِ بازخوردهای مثبت در قالب لایک و کامنت و بازنشر هم در کم رونق شدن نمایشگاههای عکس بی تأثیر نبوده است. البته شکی در این نیست که فضای مجازی نقشی بسیار سودمند در معرفی آثار و هنرمندان داشته و احتمالا به فروش آثار هنری هم کمک کرده است، اما اگر یکی از دلایل کاهش انگیزه عکاسان برای برپایی نگارخانهها و نمایشگاهها بوده باشد، میتوان به عنوان موضوعی برای بحث و آسیب شناسی به آن نگاه کرد.
پایین آمدن کیفیت ارائه عکس و اهمیت چاپ آن موضوعی است که در گفتوگو با مهدی رضوی که هم عکاس است و مدرس عکاسی و هم متخصص در چاپ عکس هنری، مطرح کردهایم.
مهدی رضوی از شمار عکاسانی است که در دهه ۸۰ در مشهد تلاش داشتند نگاهی نو در عکاسی داشته باشند و گرایشی جدی به فرم گرایی داشتند. او عضو انجمن ملی عکاسان ایران است، جوایز بین المللی متنوعی از کشورهای مختلف مانند اکراین، ایتالیا، انگلستان، چین، ایالات متحده، مالزی، اتریش و ژاپن گرفته، در طول هفت سال (از ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۶) هفت نمایشگاه انفرادی در شهرهای مشهد و تهران برگزار و در چندین نمایشگاه گروهی هم شرکت کرده است. کتابهایی منتشر کرده است و تجربههایی هم در نمایشگاه گردانی دارد.
او از مسیر عکاسی وارد حرفه چاپ عکس شد، چون به گفته خودش احساس میکرد زحمتی که عکاس کشیده در مرحله چاپ از بین میرود و خروجی نهایی کیفیت عکسی که ثبت شده را ندارد. به باور این عکاس، چالش اصلی امروز عکاسی این است که چگونه میتوان در میان حجم عظیم تولید تصویر، همچنان به کیفیت، تفکر و نگاه شخصی وفادار ماند.
او ضمن تأیید آسیبهایی که فضای مجازی برای ارائه عکس دارد، بر مزایای آن از جمله هم در معرفی هنرمندان و آثارشان و هم در بحث اقتصاد هنر تأکید دارد و میگوید: «تصور میکنم آینده اقتصاد عکاسی نه در تقابل میان فضای مجازی و چاپ، بلکه در استفاده درست از هر دوی آنها شکل خواهد گرفت.»
من تا حد زیادی با این گزاره موافقم. واقعیت این است که کیفیت ثبت تصویر در چند دهه اخیر پیشرفت شگفت انگیزی داشته است. امروز حتی یک تلفن همراه میتواند تصویری تولید کند که از نظر وضوح و کیفیت فنی، سالها پیش تنها با تجهیزات حرفهای ممکن بود. اما در مقابل، به نظر میرسد توجه به ارائه عکس به عنوان یک اثر هنری کمتر شده است.
در بسیاری از موارد، عکاسان زمان و هزینه زیادی برای تولید عکس صرف میکنند، اما مرحله ارائه را که در واقع آخرین حلقه شکل گیری اثر است، جدی نمیگیرند. در حالی که کیفیت چاپ، انتخاب کاغذ، ابعاد اثر، نوع قاب، نورپردازی و حتی نحوه نصب عکس میتواند بر درک مخاطب از اثر تأثیر مستقیم داشته باشد.
به نظر من یکی از دلایل این وضعیت، گسترش نمایش تصاویر در فضای مجازی است. بخش بزرگی از عکسها دیگر قرار نیست به شکل فیزیکی دیده شوند و همین موضوع باعث شده فرهنگ ارائه حرفهای عکس تا حدی کمرنگ شود. در حالی که در بسیاری از کشورهای دارای بازار فعال هنر، هنوز چاپ و ارائه فیزیکی اثر بخش مهمی از فرایند تولید هنری محسوب میشود.
البته در سالهای اخیر نشانههایی از توجه دوباره به این موضوع دیده میشود؛ به ویژه در میان عکاسانی که به دنبال حضور در نمایشگاه ها، فروش آثار یا فعالیت حرفهای در حوزه هنر هستند. اما همچنان فکر میکنم میان کیفیت تولید عکس و کیفیت ارائه آن فاصله قابل توجهی وجود دارد.

ابتدا عرض کنم گرچه من در آن برهه فعالیت و تلاش زیادی داشتم، اما بی آنکه بخواهم فروتنی کنم، مطمئن نیستم که توانسته باشم تأثیرگذار هم باشم؛ هرچند اگر از دید دیگران چنین بوده، بر خودم میبالم.
دهه ۸۰ برای عکاسی مشهد دورهای پرتحرک و امیدوارکننده بود. در آن سالها جمعهای عکاسی، نشست ها، کارگاه ها، جشنوارهها و گفتوگوهای مستمر میان عکاسان شکل گرفته بود و نوعی اشتیاق جدی برای تجربه کردن و آموختن وجود داشت که تا اوایل دهه ۹۰ هم به وضوح باقی بود. هم زمان با گسترش عکاسی دیجیتال، امکانات تازهای در اختیار عکاسان قرار گرفت و بسیاری از محدودیتهای فنی گذشته از میان رفت.
در آن فضا، نگاههای مختلفی در عکاسی مطرح میشد؛ از جمله توجه بیشتر به فرم، ساختار تصویر و جنبههای زیباشناختی عکس. مهمتر از همه این بود که گفتوگو جریان داشت و افراد نسبت به کار یکدیگر واکنش نشان میدادند. فکر میکنم مهمترین دستاورد آن دوره، شکل گیری یک فضای فکری بود. حتی اگر بسیاری از ایده آلها به طور کامل محقق نشد، همان گفتوگوها و تجربهها بر نسل بعدی عکاسان تأثیر گذاشت. امروز شرایط متفاوت شده است.
از یک طرف امکانات تولید و انتشار عکس بسیار بیشتر شده و تعداد عکاسان به شکل چشمگیری افزایش یافته است، از طرف دیگر، بخشی از آن گفتوگوهای عمیق و جلسات حضوری کمرنگ شدهاند. شبکههای اجتماعی امکان دیده شدن را بیشتر کردهاند، اما الزاما جایگزین مناسبی برای نقد، بحث و یادگیری جمعی نیستند.
با این حال من نگاه کاملا بدبینانهای ندارم. امروز هم عکاسان توانمند و پروژههای ارزشمندی در مشهد وجود دارند. شاید فقط شکل فعالیتها و نحوه ارتباط افراد با یکدیگر تغییر کرده باشد. چالش اصلی امروز این است که چگونه میتوان در میان حجم عظیم تولید تصویر، همچنان به کیفیت، تفکر و نگاه شخصی وفادار ماند.

بله، ورود من به حوزه چاپ از دل خود عکاسی اتفاق افتاد؛ سالها پیش یکی از مشکلاتی که احساس میکردم این بود که بسیاری از عکسها در مرحله چاپ کیفیتی را که عکاس برای آن زحمت کشیده بود از دست میدادند. گاهی اختلاف میان تصویری که روی مانیتور دیده میشد و نتیجه چاپ شده بسیار زیاد بود. در نمایشگاههای بین المللی از کیفیت آثار چاپی ما رضایت نداشتند و آنها را فاقد استانداردهای لازم برای نمایش میدانستند.
از طرفی امکانات تخصصی چاپ فاین آرت [چاپ عکس هنری]نیز محدود بود یا اصلا وجود نداشت. ضمن اینکه من پیش از ورود به چاپ فاین آرت، در حوزه نظارت فنی چاپ افست فعالیت میکردم و با این فضا بیگانه نبودم؛ همین تجربهها و دغدغهها باعث شد نگاه دقیق تری به فرایند چاپ و اهمیت کیفیت خروجی داشته باشم و به شکل جدیتر وارد حوزه چاپ فاین آرت شوم. برای من چاپ صرفا یک فرایند فنی نیست؛ بخشی از فرایند خلق اثر است.
همان طور که یک عکاس برای انتخاب لنز، نور یا ترکیب بندی تصمیم میگیرد، در مرحله چاپ نیز انتخاب کاغذ، ابعاد، تونالیته و شیوه ارائه میتواند در معنای نهایی اثر نقش داشته باشد. به مرور این علاقه به یک فعالیت حرفهای تبدیل شد و تلاش کردم فضایی فراهم شود که عکاسان بتوانند آثار خود را با کیفیتی نزدیک به استانداردهای حرفهای و موزهای روز دنیا، ارائه کنند.
فضای مجازی بدون تردید فرصتهای بزرگی ایجاد کرده است. امروز یک عکاس میتواند بدون واسطه آثار خود را در معرض دید هزاران یا حتی میلیونها نفر قرار دهد؛ اتفاقی که در گذشته تقریبا غیرممکن بود. بسیاری از پروژههای ارزشمند از همین طریق دیده شدهاند و ارتباط میان هنرمندان و مخاطبان بسیار گستردهتر شده است. اما در کنار این مزایا، محدودیتهایی هم وجود دارد.
عکس هنری فقط مجموعهای از اطلاعات تصویری نیست. ابعاد، کیفیت چاپ، جنس کاغذ، فاصله مخاطب با اثر، نور محیط و نحوه ارائه همگی بخشی از تجربه دیدن عکس هستند. وقتی یک اثر که قرار است در ابعاد بزرگ دیده شود، روی صفحه کوچک تلفن همراه نمایش داده میشود، بخشی از این تجربه از بین میرود.
از طرف دیگر، سرعت بالای مصرف تصاویر در شبکههای اجتماعی باعث شده مخاطب زمان کمتری برای تأمل روی یک عکس صرف کند. در فضای نمایشگاهی ممکن است بیننده چند دقیقه مقابل یک اثر بایستد، اما در شبکههای اجتماعی گاهی تنها چند ثانیه فرصت دیده شدن وجود دارد. به همین دلیل فکر میکنم فضای مجازی جایگزین نمایشگاه نیست؛ بلکه رسانهای متفاوت با کارکردی متفاوت است. هر دو میتوانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند و هر کدام بخشی از ارتباط میان اثر و مخاطب را شکل دهند.

به اعتقاد من تأثیر چاپ بسیار فراتر از آن چیزی است که معمولا تصور میشود. چاپ فقط انتقال یک فایل روی کاغذ نیست؛ بلکه ترجمه تصویر از یک رسانه دیجیتال به یک شیء فیزیکی است. بسیاری از ظرافتهای تونال، کیفیت سایه ها، جزئیات روشنایی ها، عمق تصویر و حتی حس کلی یک عکس در کیفیت چاپ آشکار میشود. تفاوت میان یک چاپ استاندارد و یک چاپ حرفهای، گاهی تفاوت میان دیدن یک تصویر و مواجهه با یک اثر هنری است.
علاوه بر این، انتخاب نوع کاغذ نیز اهمیت زیادی دارد. هر کاغذ ویژگیهای بصری خاص خود را دارد و میتواند بر نحوه دریافت مخاطب از اثر تأثیر بگذارد. به همین دلیل در چاپ فاین آرت، انتخاب کاغذ بخشی از فرایند ارائه اثر محسوب میشود، نه صرفا یک انتخاب فنی. به همین علت است که بسیاری از عکاسان بزرگ جهان شخصا بر فرایند چاپ آثار خود نظارت میکنند و آن را ادامه طبیعی فرایند عکاسی میدانند.
به نظر من چاپ، یکی از مهمترین حلقههای اتصال عکاسی به اقتصاد هنر است. تا زمانی که یک عکس فقط به صورت فایل دیجیتال وجود داشته باشد، بیشتر یک تصویر است تا یک اثر هنری قابل عرضه. اما وقتی همان عکس با استانداردهای حرفهای چاپ، ادیشن بندی و ارائه میشود، به اثری تبدیل میشود که میتواند وارد چرخه نمایش، مجموعه داری و خرید و فروش شود.
در بازار هنر، خریدار صرفا یک تصویر را خریداری نمیکند؛ بلکه یک اثر مشخص با ابعاد، متریال، کیفیت چاپ، تعداد نسخه محدود و هویت معین را خریداری میکند. به همین دلیل مفاهیمی مانند ادیشن، گواهی اصالت و چاپ استاندارد اهمیت پیدا میکنند.
اینها عواملی هستند که به خریدار اطمینان میدهند با یک اثر هنری مواجه است، نه صرفا یک فایل که بتوان آن را بی نهایت بار تکثیر کرد. در تجربه شخصی خود بارها دیدهام که هر زمان عکاسان به ارائه اثر توجه بیشتری داشتهاند، امکان فروش و ارتباط با مخاطبان جدی هنر نیز بیشتر شده است. در مقابل، هرچه ارائه اثر ضعیفتر باشد، شانس ورود آن به بازار حرفهای هنر نیز کمتر میشود. به همین دلیل چاپ را نباید صرفا یک مرحله فنی در پایان کار دانست؛ چاپ بخشی از فرایند ارزش گذاری اثر است.
البته اقتصاد عکاسی در ایران هنوز با چالشهایی روبه رو است و بازار خرید و فروش عکس با آنچه در بسیاری از کشورهای دیگر میبینیم فاصله دارد. با این حال طی سالهای اخیر توجه به چاپهای فاین آرت، ادیشنهای محدود و نگهداری حرفهای آثار بیشتر شده و این اتفاق میتواند به شکل گیری تدریجی بازار جدیتر برای عکاسی کمک کند. فضای مجازی نیز در این میان نقش مهمی دارد، اما نقشش بیشتر در معرفی و دیده شدن آثار است.
بسیاری از مخاطبان نخستین بار یک اثر را در شبکههای اجتماعی میبینند، اما زمانی که قرار است اثری وارد یک مجموعه شود یا خریداری شود، کیفیت چاپ، شیوه ارائه و اصالت اثر همچنان اهمیت تعیین کننده دارند. به همین دلیل تصور میکنم آینده اقتصاد عکاسی نه در تقابل میان فضای مجازی و چاپ، بلکه در استفاده درست از هر دوی آنها شکل خواهد گرفت.
{$sepehr_key_235227}
اگر از چاپ عکس به معنای عمومی آن صحبت کنیم، امکانات چاپ در مشهد خوب و پذیرفتنی است. اما در حوزه چاپ فاین آرت، امروز میتوان گفت ما چیزی کم از پایتخت نداریم و به روزترین تجهیزات و فرایندها در اینجا به کار گرفته میشود. حتی بسیاری از پروژههای مهم هنری که در تهران تعریف و پیگیری میشوند، برای تولید و چاپ به اینجا میآیند.
البته به طور کلی، با وجود اقبال به چاپ فاین آرت، به دلیل شرایط اقتصادی استفاده از آن محدود است و طبیعتا در شهرهای کوچکتر و جاهایی که اقتصاد هنر رونق نداشته باشد، این استفاده محدودتر هم میشود. در تهران به دلیل تمرکز بیشتر نگارخانه ها، مجموعه داران، موزهها و رویدادهای هنری، طبیعتا تقاضا برای چاپ حرفهای نیز بیشتر است.
این تقاضا باعث شده زیرساختها و خدمات تخصصیتر توسعه پیدا کنند. در مشهد هم این بازار در سالهای اخیر رشد خوبی داشته و امروز عکاسان و هنرمندان مشهدی و حتی مرکزنشین میتوانند آثار نمایشگاهی و فاین آرت خود را با استانداردهای موزهای به ثمر برسانند. در مقایسه با کشورهای پیشرو، تفاوت اصلی فقط در تجهیزات نیست.
مهمتر از تجهیزات، وجود یک فرهنگ حرفهای درباره ارائه اثر است. در بسیاری از کشورها، چاپ بخشی از فرایند تولید اثر محسوب میشود و هنرمند از ابتدا برای آن برنامه ریزی میکند. در حالی که در ایران هنوز در بسیاری از موارد چاپ به عنوان مرحلهای جانبی و صرفا اجرایی دیده میشود.