بررسی تحولات و وقایع در جنگ دوهفتهای اخیر نشان میدهد که کیفیت اقدامات در دوطرف همراه با تغییراتی بوده است. تهدیدها علیه ایران همچنان پابرجاست، اما در دوران جنگ اخیر، پاسخهای ایران نیز وارد مرحلهای شد که بیش از افزایش کمی عملیاتها، بر افزایش دقت، کیفیت و اثرگذاری آنها استوار بود. اقدامات آمریکا در جنگ اخیر به دو مقطع تقسیم شد.
در مرحله نخست، تمرکز اصلی بر هدفقراردادن زیرساختهای ارتباطی و عمرانی ایران بود؛ پلها، مسیرهای مواصلاتی، تونلها و تأسیسات مرتبط با راه و حملونقل در دستورکار قرار داشتند. پس از آنکه جمهوری اسلامی هشدار داد ادامه حمله به زیرساختهای غیرنظامی با پاسخ متقابل علیه زیرساختهای منطقه همراه خواهد شد، در رفتار طرف مقابل تغییراتی ایجاد شد؛ به دنبال این مسئله، حملات به زیرساختهای عمومی تا حد زیادی کاهش یافت و تمرکز عملیاتها بیشتر بر مراکز نظامی قرار گرفت.
با توجه به روند درگیریهای متقابل ایران و آمریکا، میتوان گفت تفاوت اصلی در کیفیت پاسخهای ایران نهفته بود و راهبرد جمهوری اسلامی بر افزایش قدرت تخریب، انتخاب اهداف حساستر و ارتقای دقت عملیاتها استوار بود و همین مسئله موجب شد که اثرگذاری پاسخهای ایران نسبت به گذشته افزایش یابد.
در تشریح این ارزیابی باید به حمله به پایگاه ملک حسین در جنوب اردن اشاره کرد؛ چراکه این مرکز صرفا یک پایگاه معمولی نبود، بلکه نقشی فراتر از یک مرکز عملیاتی داشته و در پشتیبانی از برخی فعالیتهای آمریکا و همچنین رژیم صهیونیستی ایفاینقش میکرده است؛ بنابراین هدفقرارگرفتن چنینمرکزی نشان میدهد که ایران در انتخاب اهداف، مراکز دارای اهمیت راهبردی را مدنظر قرار داده است.
همچنین حمله به تأسیسات مرتبط با فناوری و هوش مصنوعی آمازون در بحرین، نمونه دیگری از افزایش کیفیت عملیاتهای ایران است که این دست اقدامات صرفا جنبه نظامی نداشتند؛ بلکه پیامدهای سیاسی و روانی نیز بههمراه داشتند و بههمیندلیل، فضای داخلی آمریکا را نیز تحتتأثیر قرار دادند؛ بنابراین مجموعه این اقدامات سبب شد فشارهایی در داخل آمریکا برای تغییررویکرد و بازگشت به مسیر مذاکره شکل بگیرد.
لذا، این تحول نشان میدهد که افزایش کیفیت عملیاتها توانسته است در محاسبات طرف مقابل اثرگذار باشد و هزینههای ادامه درگیری را برای واشنگتن افزایش دهد. نقش کشورهای حاشیه خلیج فارس در اینزمینه بسیار جدی است؛ چون درحالحاضر کشورهایی مانند قطر، بحرین، کویت و برخی دیگر از دولتهای منطقه، در عمل بخشی از شبکه لجستیکی و عملیاتی آمریکا محسوب میشوند.
آمریکا در منطقه مالک سرزمین، آسمان یا آبهای مستقل نیست و برای اجرای عملیاتهای خود از ظرفیتهای این کشورها استفاده میکند. از منظر ایران، میان حملهای که از یک ناو آمریکایی انجام شود با حملهای که از یک پایگاه نظامی مستقر در کشورهای منطقه صورت گیرد، تفاوتی وجود ندارد. هنگامی که نتیجه هر دو اقدام، واردآمدن خسارت به ایران است، طبیعی است که پاسخ نیز متوجه همان مجموعهای باشد که این عملیات را امکانپذیر کرده است.
بیشک هر نقطهای که در خدمت عملیات نظامی آمریکا قرار گیرد، از نگاه ایران بخشی از میدان درگیری خواهد بود. زیرا تفکیک میان آمریکا و زیرساختهای عملیاتی مورد استفاده آن، در عمل امکانپذیر نیست؛ بنابراین پاسخ ایران باید همچنان بر حفظ بازدارندگی متمرکز باشد. آنچه تاکنون نتیجهبخش بوده، افزایش تعداد عملیاتها نبوده، بلکه ارتقای کیفیت پاسخها بوده است.
{$sepehr_key_235488}
جمهوری اسلامی حتی در برخی مقاطع، تعداد عملیاتهای خود را کاهش داد، اما همزمان قدرت تخریب، دقت و اهمیت اهداف انتخابشده را افزایش داده است، همین تغییررویکرد موجب شد ادبیات مقامهای آمریکایی نیز از تأکید بر تشدید تهاجم، بهسمت طرح موضوع مذاکره تغییر کند و این خود نشانهای از اثرگذاری بازدارندگی است.
بیشک ادامه همین مسیر میتواند بازدارندگی را حفظ کند. دفاع از کشور، موضوعی مقطعی نیست که آغاز و پایان مشخصی داشته باشد. تازمانیکه کشوری به نام ایران وجود دارد، دفاع از امنیت و تمامیت ارضی آن نیز استمرار خواهد داشت. البته مسلم است که واشنگتن قادر نیست برای مدت طولانی هزینههای یک رویارویی مستمر را تحمل کند.
آنچه در این مقطع اهمیت دارد، مدیریت صحیح این دوره از تقابل است. تابآوری اجتماعی، تصمیمگیری درست سیاسی و حفظ انسجام داخلی، در کنار تداوم بازدارندگی مؤثر، سه مؤلفه اصلی عبور از شرایط کنونی خواهد بود. بنابراین، ایران با این مولفهها میتواند با موفقیت از این شرایط نیز گذر کند.