به گزارش شهرآرانیوز؛ یکی میگوید من اینجا آمدهام نه برای زیارت و نه برای دیدن هنگامه بزرگ و میلیونی آدمها. من نمکگیر این خاک شدهام. خیلیهای دیگر مثل او هستند و عطش رسیدن به ایام را داشتهاند. حس به دریا ریختن و بزرگ و وسیع شدن از کام آنها نمیرود که نمیرود؛ آنها که هر وقت نام حسین (ع) میآید، میگویند ادبیات عشقورزی به تو چه عمر بلندی دارد و بلافاصله و پشتبندش هزار ا... اکبرش را میآورند تا از چشمزخم در امان بماند.
انصافا این حب و محبت خالص و بیشیلهپیله، جهان را در روزهای سخت، فراخ و روشن و دلچسب میکند. اربعین در پیش است. به این بهانه با کسانی همکلام شدیم که هر سال این ایام، زمان مهیا شدن و رفتنشان به عراق میشود. به قول خودشان پا به رودخانهای میگذارند که قطرهقطره به دریا میریزد و سیرابشان میکند و هیچ بهانهای، مانع از سفرشان نبوده است و نخواهد بود.
اما امسال جریان فرق میکند؛ وقوع جنگ و بلافاصله بعد از آن روایت خیابان و چند ماه حضور شبانه در میدانهای شهرمان، شرایط را حساس کرده است. باید روح یکپارچه ایران را به هر قیمتی که شده است، حفظ کنیم. این گفته من نیست؛ حرف تمام کسانی است که هم تجربه گام برداشتن و راه رفتن در پیادهروی اربعین حسینی را دارند و هم طعم حضور در گرما و سرمای شبهای خیابان را چشیدهاند و میتوانند ساعتها درباره آن حرف بزنند.
کوله پشتی هایشان را آماده گذاشتهاند و گذرنامهها را هم. آن طرف تر، بلیت قطارشان را جلوی چشم گذاشتهاند و منتظرند که وقت سفر برسد. رضا حسن زاده میگوید: سفر اربعین را خانوادگی میرویم. امسال مشتاقتر از همیشه بودیم که محرم برسد و وصلمان کند به این روزها. بعد خلاصهای از جریان مسافرت هایشان را تعریف میکند: «سفر و پیاده روی برای اربعین، جزو برنامههای هر سالمان است. بهجت و سروری که در این جمع حاکم است، حال آدم را خوب میکند. سال پیش، سال عجیبی بود.
جنگ حوصله مان را عجیب کم کرده، شهادت بچههای قدونیم قد، سربازها، بزرگ ترها و کوچک ترهایشان و شهادت رهبر انقلاب، دل ودماغی برای هیچ کدام مان نگذاشته است. چشم انتظاری ما بعد این روزهای سخت سال به این بود که محرم بیاید و بعد، اربعین. واقعیتش برای یک سفر چندروزه کلی برنامه ریخته بودیم. دستمان آمده که برای این چند روز چه چیزهایی لازم است.
همه چیز را خلاصه کرده بودیم در چند کوله کوچک با برداشتن همان مایحتاج اولیه، مسواک و حوله و...، اما حالا مردد ماندهایم بین سنگر خیابان و پیاده روی اربعین، کدام یکی را انتخاب کنیم.» ادامه میدهد: اربعین، حدود پانزده سال است برای ما مسئله شده و مورد توجه قرار گرفته است. یعنی از همان سالی که صدام سقوط کرد و جریان راهپیمایی، گام به گام و قدم به قدم شکل گرفت و هرسال پررنگتر شد.
کم کم یاد گرفتیم هر زمانی که توفیق داشتیم و شرکت کردیم، از پدیدهای به این بزرگی به اندازه ظرفیت وجودی خودمان، چیزی برداشت کنیم. البته چند ماه است موسمی شبیه اربعین در مقیاس خیلی کوچکتر در کوچه وخیابانهای ما شکل گرفته است که ما خودمان را درقبال آن مسئول میدانیم؛ جریانی که خرده خرده شکل گرفت و کم کم پرخروش شد.
حالا خیلی از جریانهای فرهنگی، پویایی و حیاتشان را از خیابان و میدان دارند. حضور در اربعین نباید به گونهای باشد که حتی یک خیابان از خیابانهای فعال شهر، تعطیل یا خالی شود و مدیریت این موضوع با خود مردم است که هم از دریای محبت اهل بیت (ع) بی نصیب نمانند و بروند و با حلاوتی که بر قلب هایشان مینشیند، پرانرژی برگردند و هم اینکه این میدان را خالی نگذارند. کوتاه میگوید: من سفرم را امسال کوتاهتر کردم.
فرشته ایرجی نیا معلم است و مثل خیلیهای دیگر، یک سال منتظر مانده است تا موسم اربعین برسد. میگوید: ما با اهل بیت (ع) و محبت آنها زندهایم. اعتقاد دارد وظیفه هر آموزگاری است که درباره این جریانها با دانش آموزانش صحبت کند؛ اینکه تجمع اربعین، سیاسیترین راهپیمایی است که اگر سیاسی و مهم نبود، رسانههای غربی آن را بایکوت نمیکردند.
میگوید: جنگ، فرصت تحصیل پشت میزهای کلاس را گرفت. اما فرصتی جدید پیش روی ما گذاشت. همه باهم به خیابان آمدیم؛ من به همراه کسانی که در مجاورتم بودند، در موقعیتی قرار گرفتیم که این ماجراها را درقالب زنده و کنار هم و باهم مرور کنیم. کنار خیابان، موکت پهن کردیم و تخته سیاه گذاشتیم تا رسالتمان را انجام دهیم. بارها برای آنها و به زبان خودشان تعریف کردم که هزاروچندسال گذشته، شخص مقدسی به نام امام حسین (ع) شهید شده است و حالا در اربعینش یک جمع عزادار و منسجم حرکت میکنند و پابه پای هم راه میروند.
در هیچ مکتب و ملت و تمدنی، چنین چیزی وجود ندارد. اصلا این جریان در شرق و غرب عالم یک استثناست؛ اینکه در این همایش همه باهم دوست هستند و بارها از خودشان پرسیدم فکر میکنید چه انرژی است که این همه آدم را جذب خود میکند و از هر نقطهای در این سرزمین به خود میکشاند.
ایرجی نیا میگوید: من با دانش آموزانم در تجمعات شبانه حضور داشتهایم؛ از همان ابتدا تا حالا. خوشحالم؛ چون قرار نیست به کتاب و منبعی رجوع کنیم تا باورشان شود که وقتی انسان به انسان گره بخورد، هیچ چیز نمیتواند ازهم جدایشان کند. بارها باهم حرف زدیم و گفتم هر جمع میلیونی هر جای دنیا باشد، رسانهها شبانه روزی آن را پوشش میدهند. ولی وقتی چنین جمعیتی هرساله راه میافتد و جریان سازی میکند، لنز دوربینهای دنیا خاموش میماند.
حالا شرایط کشور حساس است. من معلم وظیفه دارم مراقب این شرایط باشم و بچهها هم خودشان را مسئول میدانند. جنگ آنها را هم یک دفعه بزرگ کرد. او ادامه میدهد: از بیست روز قبل، بلیت گرفته و برای رفتن آماده بودم تااینکه روحانیان و کسانی که با آنها تعامل داریم، اعلام کردند امسال حفظ سنگر خیابان، مهمتر است.
این سفر را قلبا دوست دارم و حال روحیام را خوب میکند، اما میدانم که شرایط خاص است. تصمیم گرفتم بمانم و سفر را لغو کنم تااینکه پیام رهبر عزیزمان، آیت ا... سیدمجتبی خامنهای، رسید؛ پیاده روی اربعین امسال را به نیت رهبر شهیدمان و همه شهدا شرکت کنیم. با دانش آموزان صحبت کردم. قرار شد آنها سنگر خیابان را حفظ کنند و من معلم بروم کربلا تا برایشان درسی تازه بیاورم.
حالا خیلیها با سرزمین نجف نسبت پیدا کردهاند، با آدمهای این سرزمین رفیق شدهاند و قرارشان را برای سالهای بعد میگذارند و مشتاقاند که توی این رستاخیز بزرگ حضور داشته باشند. سیدمهدی کریمی یکی از آن هاست که در شروع صحبت، گریزی به این جریان میزند.
میگوید: پیاده روی اربعین در عزای امام حسین (ع) است، ولی در این راهپیمایی غم نمیبینیم. یعنی غصهای که آدم را راکد کند، نیست. این سرور و بهجت در هیچ برنامهای دیده نمیشود؛ به خاطر همین خیلیها را مشتاق میکند تا تشنگی، گرسنگی، خستگی و گرما را به جان بخرند و انرژی عجیب و بی نظیر آدمها را یک جا ببینند و سرخوشی آن را برای روزهای بعدشان ذخیره کنند.
او ادامه میدهد: البته ما هنوز در شرایط جنگی هستیم و با توجه به شدت حملات در جنوب کشورمان، این رسالت بر دوشمان هست که سنگر خیابان را خالی نگذاریم و به شدت مراقب این جریان باشیم. دشمن دنبال کوچکترین فرصت است تا آسیبی به روح یکپارچه ایران بزند.
برجسته بودن جریان خیابان، باید همچنان چشم دشمن را بگیرد و حالش را خراب کند و محقق شدن این موضوع، بستگی به اتحاد و باهم بودن ما دارد. معمولا بیشتر کسانی که در تجمعات شبانه حضور دارند، اهل پیاده روی اربعین هم هستند، اما من خودم به این نتیجه رسیدم که بازه سفر را نباید طولانی کرد و اگر به فرض قبلا یک دوره هفت روزه را به این سفر اختصاص میدادیم، حالا میتوانیم به یک تا دو روز آن را خلاصه کنیم تا خللی در فعالیتها ایجاد نشود.
{$sepehr_key_235496}
نویدرضا عرفانیان یک فعال فرهنگی است و البته مدیریت و عمران را هم زمان خوانده است و یکی از مهندسهای شهرمان است. اعتقاد دارد پیاده روی اربعین، قلب انسانها را تکان میدهد. میگوید: اربعین یک فرایند تمدن ساز است و مختص یک سال و دو سال و چندسال نیست و نخواهد بود.
من اگر بخواهم با عدد و رقم هم صحبت کنم، نمیتوانم از جمعیتی حرف بزنم که هر سال در این مناسک شرکت میکنند. عالم باید معجزه قلبهایی را که از حادثه عاشورا متأثر هستند، ببیند؛ از اینکه عدهای زبان هم را نمیفهمند، ولی ساعتها باهم حرف میزنند و از رابطههایی که بین میزبان عراقی و میهمانان کشورهای مختلف است، باید فیلم برداری کنند. این صحنههای نجات بخش باید روایت شود؛ روایتشان هم میکنیم.
عرفانیان صحبتش را این طور ادامه میدهد: «با این حال مقتضیات زمانه ایجاب میکند ملاحظاتی داشته باشیم؛ اینکه وحدت و هم افزایی درحال حاضر مقدم بر هر چیزی است. ما قهرمان کم نداریم. این جریان هم قابل مدیریت است. عشاق اباعبدا... (ع) نباید میدان را خالی بگذارند. به نظرم شبیه این است که بخواهیم سفری برویم و خانه و اموالمان را برای چند روز به یک نفر بسپاریم و حالا هم همین اتفاق افتاده است. منِ نوعی به پسرخالهام، به دوستم، به همسایهام، به همکارم بگویم فلانی! چندشبی که من نیستم، شما سنگر خیابان را حفظ کنید و آن وقت هر دو با هم در اجر پیاده روی اربعین و زیارت امام حسین (ع) و... شریک میشویم.»
حرفهای تکتم علیپور هم که تجربه ۹ سال پیاده روی نجف تا کربلا را داشته، همین است. به این باور عمیقا ایمان دارد که نهال دوستی و مودت و مهربانی در دین و حب اهل بیت (ع) است و از همه کسانی که امسال راهی این سفر هستند، میخواهد در هر قدمی که برمی دارند، اول از همه برای حفظ این نهال دعا کنند و برای سربلندی ایران اسلامی.
او میگوید: بیش از صد شب متوالی و در هر شرایطی ما به خیابان آمدیم و هر نقطهای که حس میکردیم خلوتتر است، برنامه ریختیم و مدیریتش کردیم. شعار دادیم و فعالیتهای فرهنگی مان را آنجا متمرکز کردیم؛ چون خودمان را مسئول میدانیم. ما این امنیت و آرامش را مدیون آدمهای بامرام و بامعرفتی هستیم که این سنگر را خالی نکردند و البته حالا هم دلشان میتپد برای رفتن به عراق و گام گذاشتن در مسیری که لذتی وصف ناپذیر دارد و درددل کردن در مسیر عمودهایی که از نجف تا کربلا قد علم کردهاند.
من مشورت کردم؛ کسانی که در گروه مسجدی ما سرگروه هستند، اعلام کردند بهتر است امسال هم این سفر را برویم؛ کمااینکه خانواده ما هم این کار را میکنند و عازم هستیم، اما طول سفر را کمتر میکنیم. زود به شهرمان برمی گردیم؛ به جمع شب زنده داران خیابان. ما میرویم و برای در خیابان ماندن، مدد میگیریم و برمی گردیم.
باقری، مسجدی است و از فعالان فرهنگی که اعتقاد دارد باتوجه به تهدیدهای داخلی و نظامی، حفظ هر دو سنگر مهم است. میگوید: اینکه داخل شهر بمانیم، اتفاق خیلی مهمی است و نباید از آن غفلت کنیم که اگر خدای نکرده تزلزلی ایجاد شود، جبران کردن آن خیلی سخت میشود؛ به خصوص برای عزیزانی که مسئولیتهای متعددی در این تجمعات عهده دار هستند.
البته از معجزه این راهپیمایی نباید غافل باشیم؛ اینکه در ایام خاص ما مبهوت معرفت آدمهای بامرامی هستیم که از همه چیز زندگی شان میگذرند تا پذیرای میهمان اباعبدا... (ع) باشند. این آدمها و این شکوه، جهان ما را روشن میکنند و امید میدهند. اما طبیعتا در این ایام گرم برخی سالمندان که توانایی حضور در گرمای عراق را ندارند، میتوانند جای جوانان را در این شبها پر کنند. جامعه ایمانی ما آن قدر قدرتمند هست که هر دو سنگر را باهم داشته باشد.
{$sepehr_key_235495}
محمدعلی ساقی، اما میماند، تردید هم ندارد و میگوید: جای همه کسانی که میروند روبه روی حرم امام حسین (ع) میایستند و سلام میدهند و حلاوت قدم زدن بین نجف و کربلا را میچشند، من اینجا میمانم و همین جا از راه دور، از اباعبدا... (ع) میخواهم به زودی زود بتوانیم انتقام رهبر شهیدمان و همه شهدای جنگ تحمیلی را بگیریم؛ ما انتقام میگیریم.
مریم روح بخش نیز معتقد است تجمعات شبانه، یک میدان جهادی جدید است و میگوید: از اسفندماه که جریان شهادت رهبر عزیزمان و تجمعات پیش آمد، ما به میدان آمدیم؛ در سرما و گرما، در ماتم رهبر شهیدمان و همه شهدای دیگر. با حال بدی که داشتیم، حفظ این سنگر به هر قیمتی وظیفه مان شده بود و هست؛ به همین خاطر حتی روضهها و سخنرانیها و نمازهایمان را آوردهایم کف خیابان و تا رسیدن به نتیجه، سنگر خیابان را رها نمیکنیم.
روح بخش هم چند سال متوالی است پیاده روی اربعین را خانوادگی میروند، اما امسال ترجیح میدهد که مشهد بماند و این سفر را بگذارد برای یک وقت دیگر. دلیلش را هم میگوید: «توی سال تا دلمان بخواهد، فرصت رفتن به سفر است.»
بعد محکم ادامه میدهد: به همان چند جرعه چای عربی که در داغترین روزهای جهان سرکشیدهام، به تاولهای پاهای سوخته مان و به دلهای گرگرفته و ملتهبمان، انتقام رهبر شهیدمان را میگیریم. ما فقط با انتقام، آرام میشویم و بعد اگر لایقش بودیم و فرصت شد، دعوت خالصانه امام حسین (ع) را لبیک میگوییم.