به یاد شهید نیما مرادی | خداحافظ پسر دریا

مریم شیعه زاده | شهرآرانیوز؛ باد از روی پهنه کاسپین می‌گذرد، موج‌ها را بلند می‌کند و به بدنه فلزی کشتی «آنا» می‌کوبد. کشتی در لنگرگاه بیرون رود ولگا، در محدوده آب‌های روسیه، متوقف مانده است؛ جایی در حدود پنج کیلومتری ورودی رودخانه. طوفان اجازه ادامه مسیر نمی‌دهد. خدمه منتظرند تا دریا کمی کوتاه بیاید.

مقصد، بندرانزلی است. شهری که آن سوی آب، زیر آسمانی نمناک، چشم انتظار بازگشت ملوانانش است. نیما ۲۳ سال دارد و این نخستین سفر حرفه‌ای دریانوردی اوست. هنوز بسیاری از چیز‌های روی کشتی برایش تازگی دارد. «آنا» یک کشتی تجاری متعلق به بخش خصوصی ایران است که از بندر آستراخان به سوی بندرانزلی حرکت می‌کند. مسیری آشنا میان شمال ایران و جنوب روسیه؛ راهی که سال‌ها بخشی از رفت وآمد تجاری دو سوی کاسپین بوده است. این مسیر همیشه با خطر همراه بوده است.

خطر‌هایی که دریا می‌تواند برای دریانوردهایش داشته باشد. بااین حال امروز خطر جنس دیگری دارد. انفجار، سکوت سنگین انتظار خدمه را می‌شکند. شیشه‌ها فرو می‌ریزند و ترکش‌ها روی عرشه پخش می‌شوند. در چند ثانیه، یکی از ترکش‌ها مستقیم به سر نیما اصابت می‌کند؛ ملوان جوانی که دیگر فرصت بازگشت به ساحل را پیدا نمی‌کند. آن سوی کاسپین، خانواده نیما مرادی هنوز در انتظار ند. 

پنجم مرداد، تولد بیست و چهارسالگی اوست و خانه باید برای رسیدنش آماده شود. شاید درباره نخستین سفرش حرف بزند. از طوفان بگوید و از آستراخان، از شب‌های عرشه و از لحظه‌ای که دوباره خط ساحلی انزلی را دیده است. دو روز مانده به تولدش، زندگی نیما در پنج کیلومتری ولگا متوقف می‌شود.

ته تغاری خانه مرادی‌ها

نیما فرزند سوم و پسر ته تغاری خانواده مرادی بود. برای خانواده، رفتنش به دریا ترکیبی از نگرانی و افتخار بود. دریا برای جوانان بندرانزلی، بخشی از زیست روزانه آنان است. در هوای مرطوب، صدای مرغان دریایی، اسکله، قایق ها، کشتی‌ها و قصه مردانی که رفته‌اند و بازگشته‌اند. کودکان انزلی از سال‌های نخست زندگی یاد می‌گیرند که دریا همسایه‌ای زیبا، اما پیش بینی ناپذیر است. نیما نیز با همین همسایه بزرگ شد.

عشق به دریا او را به دوره‌های آموزش دریانوردی کشاند. مهارت‌هایی آموخت که قرار بود پایه سال‌ها کار و تجربه باشد. نیما ورزشکاری حرفه‌ای بود. در تکواندو چند مقام قهرمانی کشوری داشت. تکواندو برای رسیدن به مدال، تمرین پیوسته، انضباط و تحمل شکست می‌خواهد. بخشی از همان روحیه‌ای که او را روی سکوی مسابقات نگه داشته بود، بعد‌ها کمکش کرد تا راه دشوار دریانوردی را انتخاب کند.

از هواداران دو آتشه فوتبال و ملوان بندرانزلی بود. وقتی تیم بازی داشت، نیما خودش را به ورزشگاه می‌رساند تا در میان سکو‌های سفیدپوش، تیم شهرش را تشویق کند. حالا همان شهر و همان هواداران، جوانی را بدرقه کرده‌اند که می‌توانست سال‌های بسیار دیگری کنارشان بایستد. پدرش از جانبازان جنگ هشت ساله ایران و عراق است و هیچ کس تصور نمی‌کرد دهه‌ها پس از پایان آن جنگ، خشونت در جغرافیایی دیگر، دوباره به خانه او برسد و این بار نه خودش، بلکه پسر کوچک خانواده را هدف بگیرد.

{$sepehr_key_235605}

جنگی که جوانی را هدف گرفت

جنگ روسیه و اوکراین، هر علت، پیشینه و روایتی که داشته باشد، نباید زندگی یک ملوان جوان ایرانی را می‌گرفت. نیما مرادی سرباز میدان نبرد نبود و برای جنگ به دریا نرفته بود. او از خدمه یک کشتی تجاری بود که برخلاف ادعای اوکراین، ورق‌های آهن و محموله غیرنظامی حمل می‌کرد. در میانه جنگ، طرف‌های درگیر اجازه ندارند هر کشتی، کامیون یا انسانی را صرفا بر پایه ظن و گمان به هدف تبدیل کنند.

وزارت امور خارجه ایران پس از حادثه، نماینده دیپلماتیک اوکراین را احضار و حمله را اقدامی خصمانه و مجرمانه توصیف کرد. اوکراین نباید جبهه جنگ خود را با روسیه به ایران و شناور‌های ایرانی گسترش می‌داد. اختلاف سیاسی با تهران، ادعا درباره همکاری‌های نظامی ایران و روسیه یا محاسبات جنگی کی یف، مجوز کشتن یک ملوان ایرانی نیست. اگر اوکراین، سندی درباره کاربرد نظامی یک محموله دارد، باید آن را ارائه کند؛ نه آنکه نخست موشک یا پهپاد را روانه کند و بعد، مرگ یک انسان را زیر عنوان هدف نظامی پنهان سازد.

نیما مرادی، مثل همه جوان‌های از دست رفته، فقط یک نام در بیانیه‌های رسمی نیست. او امید و آرزو، آینده و هدف‌هایی بود که دیگر نیست. دریا سرانجام پسر انزلی را به شهرش بازگرداند، اما نه آن گونه که خانواده انتظار داشت. او با خاطرات نخستین سفر، سوغات راه و روایت طوفان برنگشت. پنجم مرداد، روز تولد نیما، به روز خاک سپاری او تبدیل شد.

تولد و مرگ در فاصله دو روز به هم رسیدند و شمع‌ها جایشان را به گل‌های بی روح و سفیدرنگ دادند. نام او ماند و پرسشی که اوکراین باید به آن پاسخ دهد: چرا جنگی که نیما هیچ سهمی در آغازش نداشت، باید به عرشه کشتی او می‌رسید؟