به گزارش شهرآرانیوز؛ دکتر احمد سالاری اگرچه این روزها نامی آشنا نیست، اما یاد و خدماتش در تاریخ پزشکی مشهد ثبت است و این تنها به سبب مهارت درمانی او نیست و این نام از آنرو ماندگار است که او هم طبیب بود و هم آموزگار. هم مدیر بود و هم فعال اجتماعی.
احمد سالاری برخاسته خاندانی بود که پزشکی را نه فقط حرفه، بلکه نوعی تعهد میدانستند و خود نیز همین معنا را در بطن زندگیاش حفظ و آن را زندگی میکرد. او در روزهای بیماری، فقر، بحران و نیازمندی، برای مردم شهر، آشنا و قابل اعتماد بود. به همین دلیل وقتی تابستان ۱۳۳۵ در میانسالی دارفانی را وداع میگوید، واکنش مردم و مطبوعات نشان میدهد که با این عزیمت ناگهانی، فقط چراغ یک مطب خاموش نشده بلکه امیدی برای یک شهر از دست رفته است. این روایت در هفتادمین سالگرد درگذشت او، یادیاست از خدمات پزشکی مهربان که خاندانش بخشی از تاریخ پزشکی مشهد را ساختهاند.
تابستان سال ۱۳۳۵ خبر فوت مردی در مشهد پیچید که شهری او را دوست داشت. همه جراید آن زمان به مرگ او به تفصیل پرداختند تا نشان بدهند وقتی از خانواده علم، اخلاق و شرف حرف میزنند، از چه میگویند. دکتر احمد سالاری را جراید یکی از چند پزشک عالیمقام، مجرب، فداکار و اخلاقی استان و یکی از بهترین استادان دانشگاه توصیف کردهاند.
ظاهرا مطب او نیز بسیار شلوغتر و پررونقتر از دیگر پزشکان شهر بوده و مردم چه با بیماری و چه با ناداری با اطمینان به مطبش مراجعه میکردند و میدانستند دست خالی بازنمیگردند. با این حال شهرت و رونق مطب باعث نمیشود دکتر احمد با مال و مکنت از دنیا برود و براساس مستندات برجایمانده، او پس از سالها مدیریت بهداشت استان و شهر مشهد، با دست خالی دنیا را به بازماندگانش میسپارد.
مطبوعات وقت دربارهاش مینویسند: «با آنکه سالها نخستین مطب این شهر را داشت و شبانهروز به خدمت و مداوای بیماران و مراجعین ایستاده و مهیا بود، جز قرض از وی میراثی برای وراث عزیزش و جز نامی درخشان و توأم با تجلیل برای خودش نماند.»
با شنیدن خبر مرگ او، مردم بلافاصله به سوی خانهاش در کوی سالاریها میشتابند و محوطه باغ نادری و اطراف آن لبریز از جمعیت میشود تا تشییعی باشکوه در حافظه شهر ثبت شود و تیتر روز بعد جراید این باشد: «مصیبت بزرگ، طبیبی درگذشت و شهری عزادار شد.»
روزنامه آزادی این بدرقه ابدی را چنین توصیف میکند: «اشک بر دیدگان همه جاری بود. از باغ نادری تا خیابان طبرسی مرتبا بر جمعیت تشییعکنندگان اضافه میشد… جنازه مرحوم دکتر احمد سالاری از طریق فلکه و صحن جدید به آستان قدس (منظور حرم مطهر است) منتقل و مراسم خطبه با تجلیل کامل برگزار و جنازه در آستان قدس به خاک سپرده شد.»
تا مدتها پس از فوت دکتراحمدسالاری، جراید مقالات و اخبار متعددی منتشر و از او به نیکی یاد میکنند. آن سالها جامعه پزشکی مشهد بزرگانی مانند دکتر موسی حجازی، دکتر حشمت اعتمادی و دکتر ولیا... مظفری را هم از دست داده بود و پزشکان دیگری مانند دکتر عاملی به واسطه بیماری از مدار خدمت دور شده بودند. برادر دکتر احمد نیز که مسئول بخش جراحی بیمارستان شاهرضا بود، دو سال پیش از این، بر اثر عارضه قلبی درگذشته بود. همین ضایعات پیاپی باعث میشود تا جراید چنین بنویسند: «سوزندهترین صاعقهها بر بوستان موجودیت، طب و علم خراسان اصابت نموده است.»
مهیندخت آموزگار در یادداشتی که برای روزنامهها فرستاده در توصیف شخصیت دکتر احمدسالاری مینویسد: «شادروان کسی بود که انسان واقعا از محضرش لذت میبرد. انسانی که حتی کسالت باعث نمیشد برای افرادی که به دیدارش میآیند ترشرو شود و از یک سال خانهنشینیاش شکوه و شکایت کند.»
همچنین در آن ایام، نامهای سرگشاده هم با امضای جمعی از پزشکان و دانشجویان منتشر میشود که از رئیس بهداری استان نهم میخواهند بیمارستانی را که در همان روزها افتتاح میشده، به نام «دکتر سالاری» نامگذاری کنند. این مکتوب از دکتر احمد به عنوان یکی از مؤسسان اداره بهداری استان نهم و بهداری شهرداری یاد میکند که با پانزده سال تدریس، نقش مهمی در تربیت صدها پزشک داشته است. هرچند به دلیل نبودِ نامی از چنین بیمارستانی در تاریخ شهر، به نظر میرسد این خواسته هرگز محقق نمیشود. اما او واقعا که بود و چگونه زیست؟
دکتر احمد سالاری متولد۲۵ آذرماه سال ۱۲۸۳ خورشیدی در مشهد، دیپلمش را از دارالفنون تهران میگیردو سال ۱۳۰۶ به مشهد بازمیگردد و تدریس ریاضی و طبیعی را در مدرسه متوسطه دانش شروع میکند، اما دیری نمیگذرد که میبیند دوست دارد جا پای پدر بگذارد. او که پیشتر فرانسه را آموخته بود، به این کشور میرود تا ۹ سال در دانشکده طب نانسی و بیمارستانهای آنجا کسب علم و تجربه کند. سوم مرداد سال ۱۳۱۶ همان روزی است که جراید، خبر بازگشت پسر سوم معتمدالحکما به مشهد را به چاپ میرساندند. احمد تازه از فرنگ برگشته، چند ماه بعد هم مطب خود را مقابل باغ ملی افتتاح میکند تا بیماران را به حضور بپذیرد و بعد از آن ریاست بهداری شهرداری به او سپرده میشود تا سلامت یک شهر در دستان او باشد.
دو سال پس از پذیرش این مسئولیت، درهای بیمارستان مشهد (احتمالا منظور همان بهداری شهرداری است) به همت او به روی مردم باز میشود؛ تیمارگاهی که محل درمان فقرا و بینوایان بوده و او همه هم و غم خودش را برای این بیمارستان و خدمت به بیماران نیازمندش میگذارد، چنان که روایت شده، خبرنگاری نیمهشب برای تهیه گزارش به آنجا میرود و متوجه حضور رئیس بیمارستان در دفتر کارش میشود که آماده سرکشی از بیمارستان بوده است.
روزنامه آفتاب شرق درباره این بیمارستان مینویسد: «فعلا علاوه بر بیماران دائمی همهروزه به عده زیادی از مراجعهکنندگان رسیدگی شده و دوای مجانی به بینوایان داده میشود. این بیمارستان دارای صد و پنجاه تختخواب و دارای پرستاران تحصیلکرده و آزموده بوده…» در همین دوران، او علاوه بر مسئولیتهای اداری و درمانی، در امور مدنی و اجتماعی نیز فعال بوده است. از جمله میتوان به عضویت در کمیسیون جلوگیری از گرانفروشی کالاهای خارجی در سال ۱۳۱۸ خورشیدی و عضویت در انجمن همکاری خانه و مدرسه دبستان خاقانی در سال ۱۳۲۷ خورشیدی اشاره کرد.
ابعاد فعالیتهای دکتر احمد سالاری تنها به پزشکی محدود نمیشود. پس از درگذشت شادروان رویینتن، صاحبامتیاز روزنامه طوس در مرداد ۱۳۲۳ خورشیدی، دکتر احمد سالاری برای حفظ این جریده و کمک به حیات فرهنگی شهر، به عنوان همکار افتخاری در انتشار و اداره روزنامه طوس مشارکت فعال دارد که این همکاری تا سال ۱۳۲۸ خورشیدی ادامه مییابد.
دکتر احمد سالاری از سال ۱۳۲۶ خورشیدی مسئولیت بهداری استان نهم، خراسان، را بر عهده میگیرد. او پزشکِ همیشه در مسیر درمان بود، به همین خاطر میتوان رد پای سفرهای او را در مناطق زلزلهزده یا درگیر اپیدمی به روشنی پیدا کرد. این دوران مصادف با شیوع شدید بیماری تب راجعه در سراسر استان هم هست. او با جدیت اقدام به اعزام پزشکان سیار و محمولههای دارویی به بخشهای آسیبدیده مانند درگز، جلگه رخ و زبرخان نیشابور میکند و خود نیز شخصا برای بازرسی عملیات درمانی راهی سبزوار میشود.
او حتی برای پیگیری شیوع بیماری تیفوس به کافرقلعه در ۱۵ کیلومتری مشهد میرود یا در زمان شیوع بیماری در زندان شهر خودش اقدام به بررسی موضوع میکند. در واقع میتوان گفت که او به عنوان یک مسئول، تنها جایی که نبوده پشت میزش است و پیامهای تشکر اهالی درگز حکایت از خستگیناپذیریاش در راه درمان دارد.
همچنین در پی وقوع زلزله شدید شیروان در اردیبهشت ۱۳۲۶ خورشیدی، دکتر سالاری در معیت استاندار و رئیس شهربانی به مناطق زلزلهزده عزیمت میکند تا بر روند امدادرسانی و درمان آسیبدیدگان نظارت مستقیم داشته باشد. یک سال پس از قبول مسئولیت و آشنایی با نواقص فنی و اداری بهداری خراسان، او گزارشی برای تکمیل وسایل و تهیه مقدمات تأسیس بیمارستانهایی که در پانزده شهرستان خراسان نیمهکاره رها شده، مینویسد و راهی تهران میشود.
در مرداد ۱۳۲۶ کمیسیونی در وزارت بهداری جهت تجهیز بیمارستانهای سبزوار، نیشابور، گناباد، قوچان، درگز و فردوس و نیز پیگیری و رفع نواقص بیمارستان دویستتختخوابی مشهد تشکیل میشود. چندی بعد، حضور معاون اداره کل حسابداری وزارت بهداری و سپس انتشار مناقصه برای وسایل مورد احتیاج بیمارستان دویستتختخوابی مشهد از موفقیتآمیز بودن این سفر خبر میدهد.
همچنین ماحصل این پیگیریها و سفرها به افتتاح چند بیمارستان دیگر در خراسان، از جمله در نیشابور و سبزوار، منجر میشود تا میراث ابدی او برای این شهرها باشد.
یکی از نقاط عطف کارنامه اداری دکتر احمد سالاری، استعفایش در اواخر خرداد ۱۳۲۷ خورشیدی از ریاست بهداری استان نهم است. طبق آنچه در جراید بازتاب یافته، او که به مدت دو سال این مسئولیت سنگین را بهطور مجانی و بدون دریافت حقوق اداره کرده بود، در پی کشف یک فقره تخلف اداری و مالی در کارگزینی تهران و گزارش آن به وزیر، با کارشکنی و مخالفتهای گسترده بدنه اداری وزارت بهداری مواجه میشود.
کشف این ماجرا سبب رویارویی وزارت مقابل دکتر احمد میشود و مطبوعات دلیل استعفای او را مخالفت مداوم با همه پیشنهادهای کاری دکتر عنوان میکنند. در نهایت، او در اعتراض به این وضعیت از سمت خود کنارهگیری میکند که این استعفا در تیرماه ۱۳۲۷ پذیرفته و کفالت بهداری استان به دکتر قاسم رسا واگذار میشود.
این اقدام اخلاقی بازتاب گستردهای در مطبوعات وقت مشهد دارد و از او به عنوان پزشکی پاکدامن و شریف یاد میشود.
ظاهرا پس از این استعفا او مسئولیت دیگری در استان نمیپذیرد، ولی نامش در میان اعضای انجمن حمایت از بیماران به روشنی پیداست تا در بهمنماه سال ۱۳۲۹ خورشیدی یکی از پایهگذاران این امر باشد. دکتر سالاری حتی در کمیسیونهای بهداشتی شهر هم حاضر میشده تا برای ارتقای سلامت مردمی که دوستشان داشت کاری کند. همین رفتار و منش او هم هست که مرگش را به یک اتفاق بزرگ در شهر بدل میکند.
با توجه به سابقه حضور دکتر احمد سالاری در آموزش پزشکی، میتوان او را از پایهگذاران آموزش نوین پزشکی در خراسان هم به شمار آورد. سالاری از سال ۱۳۱۹ خورشیدی در آموزشگاه عالی بهداشت در سمت استاد در تربیت نیروی پزشکی برای شهر نقش دارد.
در خرداد ۱۳۲۶ خورشیدی، در غیاب دکتر سامیراد که برای شرکت در کنگره بینالمللی بیماریهای کودکان به نیویورک رفته بوده، امور اداری آموزشگاه بهداری را بر عهده میگیرد. وقتی هم که در یک آذر ۱۳۲۸ خبر افتتاح دانشکده طب به گوش میرسد، حضور پزشک سرشناس شهر در کرسی آموزش چیز عجیبی نیست.
سالاری در سالهای نخستین تدریس، به همراه دکتر سامیراد، تدریس دروس فیزیک و جانورشناسی را نیز تا زمان حضور استادان تهران بر عهده دارد و سپس استاد کرسی بیماریهای داخلی این دانشگاه میشود که تا زمان مرگش ادامه مییابد.
{$sepehr_key_236132}
قبول مسئولیت دکتر سالاری در استان و گرفتاریهای بزرگ او نمیتواند این پزشک متعهد را از بالین بیماران دور کند. شاهد این ادعا نیز پیامهای تشکری است که مردم برای تجلیل از او در جراید به چاپ میرساندند. ایرج حزیره، کارمند اداره ثبت، در سال ۱۳۳۰ با حقوق ناچیز که به زحمت میتوانسته از پس عائله خود بربیاید و پسرش مبتلا به تیفوئید و پاراتیفوئید بوده، یکی از این کسانی است که سپاسنامهاش در مطبوعات آن دوران چاپ شده است.
این نکته را رضا سالاری از نوادگان خاندان نیز در مصاحبهای تصدیق میکند: «او به ویژگی کمک به مردم شهره بود. دکتر از اولین کسانی بوده که در مشهد خودرو داشته و خودرو و رانندهاش را برای احوالپرسی از بیمارانش که مدتها خبری از آنها نداشته، میفرستاده است. همچنین شنیدهام که زیر نسخه افراد نیازمند مینوشته است: «هزینه دارو را به حساب شخصی من منظور کنید.»
سختکوشی مداوم و شبزندهداریهای پیاپی در راه عیادت از بیماران، رفتهرفته سلامت دکتر سالاری را به مخاطره میاندازد.
او در مرداد ۱۳۳۴ خورشیدی به دنبال ابتلا به بیماری قلبی، به همراه برادرش دکتر علی سالاری عازم پاریس میشود و پس از طی یک دوره درمان و بهبود نسبی، در آذرماه همان سال به ایران باز میگردد و در میان استقبال گرم همکاران، دانشجویان و شهروندان مشهدی به خانه میرود.
البته دوران بهبودی دکتر سالاری چندان به طول نمیانجامید و نوروز سال ۱۳۳۵ که دیدار عمومی در منزلش برقرار بوده، جزو آخرین دیدارهای او با همشهریانش است. دکتر احمد پس از یک سال تحمل بیماری قلبی، در نیمهشب یکشنبه ۲۴ تیرماه ۱۳۳۵ خورشیدی، در سن ۵۲ سالگی، بر اثر سکته قلبی دارفانی را وداع میگوید تا افسوس و دریغی که گفته شد را برای شهر برجای بگذارد.