مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ دریا گاهی نان میدهد و گاهی نان آور را پس میگیرد. ابوالقاسم هنوز هفت ساله است که پدر به دریا میرود و این بار، به جای آنکه با سبد ماهی به ساحل بازگردد، پیکرش بر دوش آب به خانه میرسد. مدرسه چهار کیلومتر با خانه فاصله دارد. آن سوی راهی که از میان جنگلهای حوالی بندر انزلی میگذرد و با فرونشستن آفتاب، صدای شغال و گراز از حاشیه هایش بلند میشود.
مشکل فقط درازی راه نیست. در خانهای که پدر زود میرود و خانه نیاز به نان آور دارد، فرصتی برای نشستن پشت نیمکت نیست. تا نزدیک ۱۰سالگی بی سواد میماند؛ نه کتابی در خانه هست و نه دفتر و مدادی که او را به جهان واژهها راه بدهد. تنها رشته باریک، پدربزرگی است که چند سوره قرآن و دعا را از حفظ میخواند.
در ۱۰سالگی او را به مغازه سلمانی عمویش در بندرانزلی میفرستند تا پادویی کند. در قهوه خانه همسایه، شاگردی هم سن وسال او شبها به کلاس اکابر میرود. او هم راهی کلاس شبانه میشود و برای نخستین بار جهانی را کشف میکند که سالها پشت درهای بسته اش مانده بود. در مغازه عمو، مجلههای قدیمی صحافی شدهای برای سرگرم کردن مشتریان وجود دارد. ابوالقاسم لابه لای کار، آنها را ورق میزند. خواندنیها و مطالب سالهای نهضت ملی نفت برایش جذاب هستند.
کلمهها کم کم از روی کاغذ بلند میشوند و در ذهنش خانه میکنند. نقش او در سلمانی کم رنگتر میشود و سر از دکهها و پیاده روهای شهر درمی آورد. صبح ها، پیش از آغاز شیفت بعدازظهر مدرسه، روزنامههای «کیهان» و «اطلاعات» را زیر بغل میگیرد و در خیابانها میفروشد. از هر روزنامه سه ریالی، نیم ریال سهم او میشود.
بعدتر کتابهای جیبی میفروشد؛ کتابهایی از چخوف، ویکتور هوگو، اتل لیلیان وینیچ و نویسندگان دیگر. گاهی یک نسخه را برای خودش کنار میگذارد. در دوازده سالگی نخستین شعرش را میسراید و شبها وقتی از کارهای جورواجور فارغ میشود، کتابهای شعر را ورق میزند. سال ۱۳۴۷ دیپلم ریاضی میگیرد، در آزمون دانشکده فنی دانشگاه تبریز پذیرفته میشود و برای تحصیل در مهندسی برق، شهر بارانی خود را ترک میکند.
ابوالقاسم حسینجانی در دانشگاه تبریز تا مقطع کارشناسی ارشد مهندسی برق پیش رفت. فضای سیاسی و فکری تبریز نگاهش را گستردهتر کرد. در نشستهای مذهبی و جلسات تفسیر حضور یافت و به فعالیتهای سیاسی پیش از انقلاب نزدیک شد. در همین دوره مدتی بازداشت و زندانی شد.
سال ۱۳۴۹، بیم آن داشت که دفتر شعرش به سندی در دست ساواک تبدیل شود؛ بنابراین آن را سوزاند. بخشی از نخستین سروده هایش در همان آتش از بین رفت. در بهار ۱۳۵۱، هنگامی که در زندان قلم و کاغذ نداشت، شعری را در ذهن ساخت و آن را به هم بندی هایش آموخت تا دسته جمعی بخوانند. شعر برای او از همان سالها چیزی بیش از آرایش واژهها بود؛ وسیلهای بود برای ایستادن، اعتراض کردن و زنده ماندن.
او در میانه دهه ۱۳۵۰ به گیلان بازگشت و در حوزه تخصصی خود شرکتی تأسیس کرد. هم زمان، نوشتن و فعالیتهای سیاسی را ادامه داد و کتاب «حسین، احیاگر آدم» را نوشت. پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، حسینجانی به عنوان نخستین فرماندار بندرانزلی منصوب شد. در روزهایی که ساختار اداری کشور هنوز تثبیت نشده بود و اختلافهای سیاسی و اجتماعی از هر سو سر باز میکرد، مسئله صیادان آزاد انزلی یکی از چالشهای جدی آن دوره بود.
او که خود فرزند یک صیاد بود، میخواست ماهیگیران بدون مجوز به رسمیت شناخته شوند و فعالیتشان صورت قانونی پیدا کند. انگار سالها پس از مرگ پدر، بار دیگر سرنوشت مردانی که نانشان را از دریا میگرفتند، پیش رویش قرار گرفته بود. در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی به صورت مستقل نامزد شد و بیشترین رأی را به دست آورد، اما اعتبارنامه اش در مجلس تصویب نشد.
بعدها در پایتخت، چند مسئولیت را بر عهده گرفت و از انزلی دور افتاد. در همان سالها «جغرافیای رازها»، «محراب، چشمه آرامش»، «اگر شهادت نبود»، «چفیههای چاک چاک»، «در اقلیم خویشتن»، «فراسوی خیال خاکیان»، «سمت صمیمانه حیات»، «مقدمهای بر شیطان»، «دور بهار را سیم خاردار نمیشود کشید» و کتابهای دیگری نوشت و از جهان ادبیات دور نماند.
از میان همه آثار او، یک بیت در حافظه عمومی ایرانیان باقی مانده است. دعوت آشنایی که با «جاده و اسب» آغاز میشود و به انتظار کربلا میرسد؛ «بیا تا برویم». این غزل در سال ۱۳۷۲ با آهنگ سازی سیدمحمد میرزمانی، نوای نی و صدای محمدصادق آهنگران ضبط شد. حسینجانی در این شعر، از نشانههایی ساده و ملموس نظیر جاده، اسب، خاک، آسمان، موج، طوفان، آب و عطش استفاده کرد و شاید راز ماندگاری اش در همین بود.
از نگاه او، دینداری با بی تفاوتی جمع نمیشد و کسی که با حقیقت عاشورا ارتباط دارد، نمیتواند نسبت به ظلم، سرکوب، فقر و سرنوشت مردم خاموش بماند. به همین دلیل، در آثارش امام حسین (ع) «احیاگر آدم» بود. ابوالقاسم حسینجانی سرانجام در هفتادوسه سالگی از دنیا رفت، اما دعوتی که نوشت، پایان نگرفت. صدای شاعر خاموش شد و مصرع «کربلا منتظر ماست، بیا تا برویم» روی زبانها باقی ماند.
{$sepehr_key_236133}
کتاب «جغرافیای رازها» مجموعه اشعار عاشورایی ابوالقاسم حسینجانی، شاعر معاصر است که سال۱۳۸۹ از سوی انتشارات هزاره ققنوس منتشر شد. این کتاب شامل چهار بخش غزل، نوسرودهها، مثنوی و همچنین دوبیتی و رباعی است که هر بخش به شیوهای زیبا و بر اساس محتوای اشعار آن نامگذاری شده است. حسینجانی برای بخش غزل نام «کوفه این تردیدیست، که شمایان دارید» را انتخاب کرده و «نبودن؛ نه این و نه آن بودن» اسم بخش نوسرودههاست.
همچنین عنوان «زبان شورش کولاک» از سوی شاعر این مجموعه برای دوبیتیها و رباعیها و «کربلا؛ جفرافیایی رازها» برای بخش مثنویها انتخاب شده است. «جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم» که با صدای صادق آهنگران برای ایرانیها سرشار از خاطره و زیات است نیز یکی از اشعار چاپ شده در این کتاب است.