اویس قرنی؛ زاهدی که عشق به مادر او را به قله عرفان رساند

به گزارش شهرآرانیوز، تاریخ اسلام مالامال از چهره‌هایی است که اگرچه در زمانه خود در زمره حاکمان، متمولان یا صاحبان قدرت‌های ظاهری نبوده‌اند، اما به واسطه عمق ایمان، طهارت نفس و ارادت قلبی به ساحت منور نبوی و علوی، نامی جاودان بر جریده عالم ثبت کرده‌اند.

ابوعمرو اویس بن عامر قرنی، از تیره «قرن» که شاخه‌ای از قبیله یمانی بزرگ «بنی‌مراد» (از قبیله بزرگ‌تر مذحج) بود، یکی از درخشان‌ترین و در عین حال متمایزترین این چهره‌هاست. او که در کلام معصومین و تواریخ فریقین به عنوان «سید التابعین» (سرآمد نسل بعد از صحابه) و یکی از «زهاد ثمانیه» (زاهدان هشت‌گانه صدر اسلام) شناخته می‌شود، نمونه‌ای بی‌بدیل از ارتباط روحی و پیوند قلبی با پیامبر اکرم (ص) است؛ پیوندی که مرز‌های جغرافیایی و دوری مسافت را درنوردید و او را بدون آنکه هرگز جمال ظاهری رسول خدا (ص) را زیارت کند، در بالاترین مراتب تقرب و محرمیت اسرار قرار داد.

زندگی اویس آمیزه‌ای شگفت‌انگیز از پارسایی، طاعت پنهان، ایثار، مراقبت از مادر و در نهایت وفاداری تا پای جان در رکاب ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) است که بررسی ابعاد آن ابعاد عمیقی از حقیقت ایمان عرفانی و جهاد عملی را آشکار می‌سازد.

ریشه‌ها، بستر اجتماعی و تجلی ایمان در دیار یمن

اویس در سرزمین یمن و در منطقه قرن دیده به جهان گشود. او زندگی بسیار ساده، فقیرانه و زاهدانه‌ای داشت و روزگار خود را از طریق شترچرانی و شبانی می‌گذراند. در منابع تاریخی آمده است که او با دستمزد ناچیزی که از این راه به دست می‌آورد، مایه معاش خود و مادر پیر، بیمار و ناتوانش را فراهم می‌ساخت و هر آنچه از این درآمد اندک اضافه می‌آمد، در راه خدا به نیازمندان انفاق می‌کرد.

در سال دهم هجرت، هنگامی که پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (ع) را برای تبلیغ دین مبین اسلام به یمن فرستادند، بارقه‌های هدایت بر جان مشتاق اویس تابید. او با شنیدن اوصاف پیامبر اسلام و استماع دعوت توحیدی امیرالمؤمنین (ع)، بدون هیچ‌گونه تردیدی به اسلام گروید و در زمره مبلغان و ترویج‌کنندگان این آیین آسمانی در دیار خود درآمد. این ایمان سرشار، از اویس شخصیتی عارف و دائم‌الذکر ساخت که تار و پود وجودش با معارف الهی تنیده شده بود.

او هرگز به دنیا و زخارف آن دلبستگی نداشت و کار و تلاش روزانه را نه وسیله‌ای برای انباشت ثروت، بلکه ابزاری برای گذران آبرومندانه زندگی و نوعی عبادت قلمداد می‌کرد. زهد اویس، زهد عزلت‌نشینیِ بی‌هدف نبود، بلکه برخاسته از شناخت عمیق ناپایداری دنیا و تقرب به ساحت قدس الهی بود.

پیوند فرامکانی با نبوت و حماسه عشق به مادر

یکی از شگفت‌انگیزترین فراز‌های زندگی اویس قرنی، ماجرای اشتیاق سوزان او برای دیدار ظاهری رسول خدا (ص) و مانع مقدسی است که او را از این توفیق بازداشت. شوق دیدار پیامبر صلوات‌الله‌علیه سرتاسر وجود اویس را فراگرفته بود، اما او در یمن مادری پیر و نابینا داشت که به شدت نیازمند مراقبت و پرستاری فرزندش بود. اویس میان دو وظیفه بزرگ و دو عشق عمیق قرار گرفته بود: از یک سو جاذبه دیدار با خاتم الانبیاء (ص) و از سوی دیگر فرمان الهی مبنی بر نیکی و رعایت حقوق والدین. او پس از اصرار فراوان، سرانجام توانست رضایت و اجازه مادر را برای سفر به مدینه کسب کند؛ اما مادر شرطی تعیین کرد و گفت: «اگر به مدینه رفتی و پیامبر در شهر نبود، بیش از نصف روز توقف نکن و به سرعت بازگرد.»

اویس با شور و شعفی وصف‌ناپذیر رنج سفر طولانی از یمن به حجاز را به جان خرید و خود را به مدینه رساند. با رسیدن به پشت در خانه پیامبر، قلبش به شدت می‌تپید، اما در کمال ناباوری از خادم منزل شنید که پیامبر (ص) در مدینه حضور ندارند و به سفری بیرون از شهر رفته‌اند. اویس در دوراهی سختی گرفتار شد؛ او می‌توانست در مدینه بماند تا پیامبر بازگردد و به آرزوی دیرینه‌اش برسد، اما عهد او با مادر و امر به طاعت از والدین، مانع از نقض این شرط شد.

او که می‌دانست روح پیامبر (ص) هرگز به بی‌احترامی به مادر راضی نیست، با چشمانی اشک‌بار و دلی شکسته، بدون آنکه محبوب خود را ببیند، سلامی بر درگاه خانه گذاشت و مسیر یمن را در پیش گرفت. هنگامی که رسول خدا (ص) به مدینه بازگشتند، بدون آنکه کسی سخنی بگوید، فرمودند: «این نور کیست که در این خانه مشاهده می‌کنم؟» اصحاب عرض کردند شتربانی از یمن به نام اویس به دیدار شما آمده بود و، چون شما را نیافت، به دلیل عهدی که با مادرش داشت بازگشت. پیامبر (ص) فرمودند: «آری، این نور اویس است که در خانه ما به هدیه گذاشته و خود رفته است.» این واقعه نشان داد که اطاعت از والدین و وفای به عهد، چطور می‌تواند انسانی را در چشم اولیای خدا عزیزتر کند، حتی اگر از دیدار ظاهری محروم بماند.

{$sepehr_key_236172}

اویس در کلام رسول خدا (ص) و منزلت عرفانی او

مقامات معنوی اویس قرنی به مرتبه‌ای بود که پیامبر اکرم (ص) در زمان حیات خویش، بار‌ها به عظمت وجودی او اشاره کرده و مشتاقان را به شناخت او دعوت می‌کردند. در روایات مشهور آمده است که پیامبر (ص) رو به سوی یمن می‌ایستادند و می‌فرمودند: «تَفُوحُ رَوَائحُ الجَنَّةِ مِنْ قِبَلِ القَرَنِ، وَا شَوْقَاه إلَیْکَ یَا أُویسَ القَرَنِ»؛ یعنی نسیم‌های بهشت از سوی یمن می‌وزد،‌ای اویس قرن چقدر مشتاق توام! همچنین آن حضرت او را «نَفَسُ الرحمن» نامیدند و فرمودند من بوی خدا را از سمت یمن استشمام می‌کنم. پیامبر (ص) اوصاف ظاهری او را نیز برای اصحاب بیان فرموده بودند؛ از جمله اینکه چشمان سیاه مایل به کبودی دارد، گندمگون است، قامتی معتدل و چانه‌ای کشیده دارد، همواره از خوف خدا اشک می‌ریزد و بین دو کتف او نشان و اثر ماه‌گرفتگی (یا سپیدی پسی بر اثر بیماری برص که شفا یافته) وجود دارد.

رسول خدا (ص) به اصحاب خود، به ویژه حضرت علی (ع) و عمر بن خطاب سفارش کرده بودند که هرگاه اویس را ملاقات کردید، سلام مرا به او برسانید و از او بخواهید تا برای شما و امت دعا کند، چرا که او مستجاب‌الدعوه است. پیامبر (ص) همچنین بشارت دادند که اویس در روز قیامت مقامی عظیم دارد و به تنهایی به تعداد افراد دو قبیله بزرگ و پرجمعیت عرب، یعنی «ربیعه» و «مُضر»، شفاعت خواهد کرد. ارتباط روحی اویس با پیامبر (ص) چنان عمیق بود که بر اساس برخی گزارش‌های مشهور، در جریان جنگ احد هنگامی که پیشانی و دندان مبارک رسول خدا (ص) بر اثر ضربه دشمن شکست، اویس در بیابان‌های یمن پاشیدگی روحی شدیدی پیدا کرد و همان درد را در دندان و پیشانی خود احساس نمود؛ امری که نشان‌دهنده اتصال کامل معنوی و اتحاد روحی او با ساحت نبوت است.

هجرت به عراق، پیوند با ولایت علوی و آزمون صفین

پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) و در دوران خلافت خلفای نخستین، اویس قرنی پس از درگذشت مادرش، دیار یمن را ترک کرد و به کوفه در عراق مهاجرت نمود. او در کوفه نیز همان زندگی زاهدانه، پنهان و دور از هیاهو را برگزید. اویس از دنیا گریزان بود و با کلام حکمت‌آمیز خود مردم را به یاد مرگ و آخرت می‌انداخت. او می‌گفت: «امربه معروف و نهی از منکر برای مؤمن دوستی باقی نمی‌گذارد؛ ما آنها را به خیر دعوت می‌کنیم و آنها به ما تهمت می‌زنند، اما این امر مانع از قیام به حق نمی‌شود.» با آغاز خلافت ظاهری امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)، اویس که از پیش دلباخته مکتب علوی بود، به عنوان یکی از یاران خاص و از حواریون برجسته آن حضرت تجلی یافت. شیخ مفید (ره) صراحتاً بیان می‌دارد که اویس از جمله کسانی بود که با امام علی (ع) عهد و بیعت خالصانه بستند و بر سر جان خود ایستادند.

در آستانه جنگ صفین، روایتی شگفت‌انگیز در تاریخ ثبت شده است. هنگامی که امیرالمؤمنین (ع) در منطقه ذی‌قار بودند، رو به حاضران کردند و فرمودند: «امروز از سوی کوفه هزار نفر به یاری ما می‌آیند، نه یک نفر کم و نه یک نفر زیاد.» اصحاب شروع به شمارش جنگجویانی کردند که به سپاه ملحق می‌شدند. شمارش به عدد ۹۹۹ رسید و دیگر کسی نیامد. نگرانی برخی را فراگرفت، اما ناگهان مردی ژنده‌پوش، ساده و غیور با سلاحی اندک نمایان شد. او کسی جز اویس قرنی نبود. امیرالمؤمنین (ع) با دیدن او تکبیر گفتند و فرمودند: «الله اکبر! رسول خدا به من خبر داده بود که مردی از امتش را ملاقات خواهم کرد که اویس قرنی نام دارد؛ او از حزب خدا و رسول اوست و مرگش به شهادت ختم می‌شود.» اویس در این دیدار با امام علی (ع) بیعت کرد که تا پای جان بایستد و هرگز پشت به جبهه حق نکند.

شهادت در معرکه صفین و جاودانگی تاریخی

حضور اویس در جنگ صفین، تبلور عینی تبدیل زهد باطنی به جهاد عملی بود. او که سال‌ها به عبادات طولانی، روزه‌داری و شب‌زنده‌داری شناخته می‌شد، در میدان نبرد علیه سپاه معاویه و قاسطین، شجاعتی بی‌نظیر از خود نشان داد. اویس در معرکه جنگ، خطبه‌هایی پرشور در دعوت به پایداری ایراد کرد و در رکاب امام علی (ع) مردانه جنگید. او دنیا را سه طلاقه کرده بود و مشتاق شهادت در راه خدا بود.

سرانجام در جریان این نبرد سخت در سال ۳۷ هجری قمری، تیر غدر دشمن بر پیکر پاک او نشست (و به نقلی دیگر به تیرباران شدید گرفتار شد) و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست. پس از پایان نبرد، امیرالمؤمنین (ع) خود بر پیکر مطهر اویس قرنی نماز گزاردند و او را در سرزمین صفین (منطقه رقّه در سوریه کنونی) به خاک سپردند. شهادت اویس، مهر تاییدی بر اصالت زهد و حقانیت مسیر او در پیروی محض از امام زمانش بود. مزار او در سوریه قرن‌ها زیارتگاه مشتاقان و اهل معرفت بود که متأسفانه در سال‌های اخیر توسط گروه‌های تکفیری تخریب گردید، اما نام و یاد او در دل‌های مؤمنان زنده است.