از دیپلماسی مذاکره تا دیپلماسی مدیریت بحران | روایت تازه وزارت خارجه از نظم جدید منطقه

به گزارش شهرآرانیوز؛ در ادبیات دیپلماسی، گاهی آنچه گفته نمی‌شود، مهم‌تر از آن چیزی است که در برابر دوربین‌ها بیان می‌شود. نشست خبری این هفته اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه، از همین جنس بود؛ نشستی که در ظاهر با پرسش‌هایی پراکنده درباره مذاکرات، تنگه هرمز، عراق، لبنان، یمن، اوکراین، دریای خزر، چین و روابط منطقه‌ای همراه شد، اما در لایه‌ای عمیق‌تر، تصویری منسجم از راهبرد تازه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ارائه داد؛ راهبردی که نشان می‌دهد تهران، دست‌کم در مقطع کنونی، بیش از آنکه خود را درگیر بازسازی مسیر گفت‌وگو با واشنگتن بداند، در پی مدیریت پیامدهای یک نظم امنیتی تازه در غرب آسیاست.
برای درک اهمیت این نشست، باید از سطح تیترهای خبری فاصله گرفت. اگر هر پاسخ بقایی را به‌عنوان یک خبر مستقل ببینیم، خروجی چیزی جز مجموعه‌ای از مواضع تکرارشونده درباره آمریکا، رژیم صهیونیستی، مذاکرات و تحولات منطقه نخواهد بود؛ اما زمانی که پاسخ‌ها در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، الگویی آشکار می‌شود که از تغییر در اولویت‌های دستگاه دیپلماسی حکایت دارد.

در سال‌های گذشته، تقریباً همه نشست‌های سخنگوی وزارت امور خارجه حول یک محور می‌چرخید؛ «مذاکرات با آمریکا در چه وضعیتی قرار دارد؟» حتی زمانی که موضوع نشست پرونده‌های منطقه‌ای بود، در نهایت افکار عمومی منتظر شنیدن نشانه‌ای از احیای گفت‌وگوها یا توافقی تازه با غرب می‌ماند. این بار اما صحنه متفاوت بود.

بقایی، نه تنها چندین بار تأکید کرد که مذاکره‌ای با آمریکا در جریان نیست، بلکه کوشید مرکز ثقل نشست را به موضوعی دیگر منتقل کند؛ مذاکرات ایران و عمان درباره امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز. او حتی زمانی که درباره ادعای دونالد ترامپ یا میانجیگری کشورهای مختلف سؤال شد، بار دیگر به عمان بازگشت و از گفت‌وگوهایی سخن گفت که نه بر سر پرونده هسته‌ای، بلکه درباره ایجاد مسیر ایمن دریانوردی متمرکز است.

این جابه‌جایی موضوع، در نگاه نخست شاید تنها تغییری در دستور کار رسانه‌ای به نظر برسد، اما در واقع بازتاب تغییری عمیق‌تر در نوع نگاه تهران به محیط پیرامونی است. اگر در یک دهه گذشته، پرونده هسته‌ای و مناسبات با قدرت‌های غربی ستون اصلی سیاست خارجی ایران محسوب می‌شد، اکنون به نظر می‌رسد حفظ امنیت خطوط انرژی، کنترل بحران‌های منطقه‌ای، مدیریت توازن در خلیج فارس و بازتعریف مناسبات با همسایگان، به اولویت نخست دستگاه دیپلماسی تبدیل شده است.

از همین منظر است که می‌توان نشست این هفته را نه یک نشست خبری معمول، بلکه اعلام غیررسمی ورود سیاست خارجی ایران به مرحله‌ای جدید دانست؛ مرحله‌ای که در آن، «دیپلماسی مذاکره» جای خود را به «دیپلماسی مدیریت بحران» می‌دهد.

نکته مهم‌تر آنکه این تغییر تنها در انتخاب موضوعات دیده نمی‌شود، بلکه در ادبیات سخنگوی وزارت امور خارجه نیز قابل ردیابی است. بقایی در پاسخ به انتقادهایی که او را بیش از اندازه نزدیک به ادبیات نظامی توصیف می‌کردند، جمله‌ای بیان کرد که شاید مهم‌ترین گزاره نشست باشد؛ اینکه سخنگوی وزارت امور خارجه امروز «سخنگوی دستگاه دیپلماسی در زمان جنگ» است.

همین جمله، کلید فهم نشست است. دستگاه دیپلماسی دیگر نمی‌خواهد صرفاً نهادی برای مذاکره و تنظیم روابط خارجی دیده شود؛ بلکه می‌کوشد خود را بخشی از ساختار دفاع سیاسی و حقوقی کشور معرفی کند؛ نهادی که مأموریتش تنها گفت‌وگو نیست، بلکه مدیریت روایت، دفاع از مشروعیت اقدامات ایران در عرصه بین‌المللی و تبدیل دستاوردهای میدانی به سرمایه سیاسی است.

به همین دلیل نیز تقریباً هیچ پاسخی در این نشست را نمی‌توان مستقل از پاسخ دیگر تحلیل کرد. از تنگه هرمز تا دریای خزر، از حملات آمریکا به مناطق مسکونی تا تحولات عراق، از یمن تا لبنان و حتی از روابط با چین تا موضوع هوش مصنوعی، همگی قطعات یک پازل واحد هستند؛ پازلی که وزارت امور خارجه تلاش می‌کند از طریق آن، روایت رسمی جمهوری اسلامی از نظم امنیتی جدید منطقه را برای افکار عمومی داخلی و خارجی بازسازی کند.

در چنین چارچوبی، شاید مهم‌ترین خبر نشست، نه رد یا تأیید یک مذاکره، نه موضع‌گیری درباره یک بحران منطقه‌ای و نه حتی اعلام پیشرفت گفت‌وگوهای ایران و عمان باشد؛ بلکه تلاش آشکار وزارت امور خارجه برای بازتعریف مأموریت خود در دوره‌ای است که تهران آن را دوران پس از جنگ و آغاز مرحله جدیدی از رقابت‌های ژئوپلیتیکی در منطقه می‌داند.

کالبدشکافی راهبرد جدید دستگاه دیپلماسی

اگر بخواهیم تنها با معیار تعداد پرسش‌ها، موضوع اصلی نشست خبری این هفته را انتخاب کنیم، شاید تنگه هرمز، مذاکرات با آمریکا یا تحولات منطقه هر کدام سهمی برابر داشته باشند. اما در تحلیل راهبردی، تعداد پرسش‌ها اهمیت چندانی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، «رشته‌ای» است که همه پاسخ‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند.

در نشست این هفته، این رشته به‌وضوح قابل مشاهده بود؛ وزارت امور خارجه تلاش کرد این گزاره را تثبیت کند که دستور کار سیاست خارجی ایران دیگر صرفاً حول پرونده هسته‌ای یا گفت‌وگو با آمریکا تعریف نمی‌شود، بلکه به مدیریت امنیت منطقه، حفظ بازدارندگی و تنظیم مناسبات با همسایگان منتقل شده است.

این تغییر را می‌توان از نخستین پاسخ‌های بقایی درباره تنگه هرمز مشاهده کرد. او در حالی که بار دیگر تأکید کرد هیچ مذاکره مستقیمی میان تهران و واشنگتن در جریان نیست، از گفت‌وگوهای فشرده با عمان برای تعیین مسیر ایمن کشتیرانی سخن گفت؛ مذاکراتی که به گفته او، مقدمه‌ای برای بازگشایی کامل تنگه نیز محسوب نمی‌شود، زیرا از نگاه تهران، ریشه بحران نه اختلاف ایران و عمان، بلکه پیامدهای اقدامات نظامی آمریکا و متحدانش است.

این موضع، یک پیام آشکار در خود دارد؛ جمهوری اسلامی می‌خواهد میان «مدیریت بحران» و «حل اختلاف» تفاوت قائل شود. از این منظر، ایران حاضر است درباره نحوه مدیریت بحران امنیت دریایی با همسایگان خود گفت‌وگو کند، اما حل اختلاف با آمریکا را به تغییر رفتار واشنگتن موکول می‌کند. همین نگاه است که در ادامه نشست نیز تکرار می‌شود؛ جایی که بقایی، ضمن رد ادعاهای مربوط به آغاز مذاکرات جدید، تأکید می‌کند ایران ناقض هیچ تفاهمی نبوده و اکنون «توپ در زمین آمریکا است».

از منظر ارتباطات سیاسی، این شیوه بیان، دو کارکرد همزمان دارد؛ نخست، افکار عمومی داخلی را متقاعد می‌کند که دستگاه دیپلماسی در موضع انفعال قرار ندارد و دوم، در سطح بین‌المللی تلاش می‌کند مسئولیت توقف روندهای دیپلماتیک را متوجه واشنگتن سازد.

اما شاید مهم‌تر از موضع‌گیری درباره مذاکرات، تغییر در «جغرافیای دیپلماسی» باشد. در این نشست، برخلاف گذشته، اروپا تقریباً در حاشیه قرار دارد. حتی آمریکا نیز بیش از آنکه به عنوان یک شریک بالقوه مذاکره معرفی شود، در جایگاه عامل اصلی ناامنی منطقه تصویر می‌شود. در مقابل، نام عمان، پاکستان، قطر، عراق، عربستان، چین و کشورهای ساحلی دریای خزر بارها در پاسخ‌های سخنگوی وزارت امور خارجه تکرار می‌شود.

این جابه‌جایی، صرفاً یک تغییر ادبیات نیست؛ بلکه نشانه انتقال مرکز ثقل سیاست خارجی ایران از بازیگران فرامنطقه‌ای به محیط پیرامونی است. در واقع، تهران می‌کوشد این تصور را ایجاد کند که امنیت خلیج فارس، تنگه هرمز، دریای خزر و حتی عراق و یمن، پیش از آنکه به تصمیم قدرت‌های بزرگ وابسته باشد، باید از طریق سازوکارهای منطقه‌ای مدیریت شود.

از همین رو، عمان در روایت بقایی دیگر فقط یک میانجی نیست؛ بلکه به شریک ایران در طراحی یک سازوکار امنیتی تبدیل می‌شود. این تفاوتی بنیادین با سال‌های گذشته دارد؛ زمانی که نقش میانجی‌ها عمدتاً محدود به انتقال پیام میان تهران و واشنگتن بود. اکنون اما سخنگوی وزارت امور خارجه از مذاکراتی سخن می‌گوید که مستقیماً به تنظیم نظم امنیتی یکی از مهم‌ترین آبراه‌های جهان مربوط است.

همزمان، بقایی در پاسخ به پرسش‌های متعدد درباره عراق، لبنان، یمن، حملات آمریکا، حضور نظامی ایالات متحده در منطقه و حتی تحولات دریای خزر، همواره به یک نقطه مشترک بازمی‌گردد؛ اینکه امنیت منطقه «تجزیه‌ناپذیر» است و هرگونه حضور یا مداخله نظامی قدرت‌های فرامنطقه‌ای، به گسترش ناامنی خواهد انجامید.

این تکرار، از منظر تحلیل گفتمان، کاملاً معنادار است. سخنگوی وزارت امور خارجه تلاش می‌کند همه پرونده‌های ظاهراً مستقل را ذیل یک چارچوب واحد قرار دهد؛ چارچوبی که در آن، ایران خود را بازیگری معرفی می‌کند که امنیت منطقه را نه از مسیر ائتلاف‌های نظامی، بلکه از طریق همکاری میان کشورهای منطقه دنبال می‌کند و در مقابل، حضور نظامی آمریکا را عامل برهم خوردن این توازن می‌داند.

شاید به همین دلیل است که مهم‌ترین تحول این نشست را نباید در خبرهای روز جست‌وجو کرد، بلکه باید در تغییری دید که دستگاه دیپلماسی در تعریف مأموریت خود ایجاد کرده است. اگر در دهه گذشته، وزارت امور خارجه بیش از هر چیز با مذاکرات هسته‌ای شناخته می‌شد، اکنون می‌کوشد خود را معمار یک نظم منطقه‌ای جدید معرفی کند؛ نظمی که در آن، امنیت دریایی، همکاری با همسایگان، کاهش نقش بازیگران فرامنطقه‌ای و استفاده همزمان از ابزارهای دیپلماتیک، حقوقی و سیاسی، جایگاه محوری پیدا کرده است.

این دقیقاً همان پیامی است که در لابه‌لای پاسخ‌های بقایی به چشم می‌خورد؛ حتی اگر هیچ‌گاه به‌صورت مستقیم بیان نشده باشد.

مخاطبان پنهان یک نشست خبری؛ بقایی با چه کسانی سخن گفت؟

در سیاست خارجی، هیچ نشست خبری تنها برای خبرنگارانی که در سالن حضور دارند برگزار نمی‌شود. هر جمله، مخاطبانی فراتر از پرسش‌کننده دارد؛ دولت‌ها، نهادهای امنیتی، بازارهای بین‌المللی، رسانه‌های خارجی و حتی افکار عمومی داخلی. از همین منظر، نشست این هفته اسماعیل بقایی را می‌توان مجموعه‌ای از پیام‌های چندلایه دانست که هر کدام، مقصدی متفاوت داشتند.

نخستین و مهم‌ترین مخاطب، ایالات متحده بود؛ اما نه با ادبیات مذاکره، بلکه با زبان تعیین مسئولیت. تقریباً در تمام پاسخ‌هایی که به نحوی به روابط تهران و واشنگتن مربوط می‌شد، سخنگوی وزارت امور خارجه تلاش کرد یک چارچوب ثابت را تکرار کند؛ ایران آغازگر هیچ‌یک از تحولات اخیر نبوده، توافقی را نقض نکرده و اگر روندهای دیپلماتیک متوقف شده، مسئولیت آن متوجه آمریکاست. همین نگاه در موضوع تفاهم‌های گذشته نیز تکرار شد؛ جایی که بقایی تصریح کرد «توپ در زمین آمریکا است».

این ادبیات، بیش از آنکه پاسخی به یک سؤال خبری باشد، تلاشی برای تثبیت یک موضع حقوقی و سیاسی است؛ موضعی که در صورت باز شدن دوباره هرگونه مسیر دیپلماتیک، بتواند مبنای استدلال ایران در عرصه بین‌المللی قرار گیرد. به عبارت دیگر، دستگاه دیپلماسی هم‌زمان با رد وجود مذاکرات جاری، درِ امکان مذاکره آینده را نیز کاملاً نمی‌بندد؛ بلکه شرط آن را تغییر رفتار طرف مقابل معرفی می‌کند.
دومین مخاطب مهم نشست، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بودند. در پاسخ به پرسش‌هایی درباره عربستان، عراق، حضور نظامی آمریکا و امنیت منطقه، بقایی بارها بر یک اصل تأکید کرد؛ ایران هیچ خصومتی با همسایگان ندارد و ناامنی زمانی آغاز می‌شود که قلمرو کشورهای منطقه در اختیار بازیگران فرامنطقه‌ای قرار گیرد.

این پیام را می‌توان تلاشی برای تفکیک میان «همسایگان» و «قدرت‌های مداخله‌گر» دانست. در واقع، وزارت امور خارجه می‌کوشد هرگونه تنش احتمالی را نه به روابط ایران با دولت‌های منطقه، بلکه به نحوه حضور و نقش‌آفرینی آمریکا نسبت دهد. چنین روایتی، ضمن کاهش هزینه سیاسی تنش با همسایگان، زمینه را برای حفظ و توسعه کانال‌های گفت‌وگو با پایتخت‌های عربی نیز فراهم می‌کند.

در این میان، عمان جایگاهی متفاوت دارد. اگر در سال‌های گذشته، نام عمان بیشتر به‌عنوان میانجی میان تهران و واشنگتن مطرح می‌شد، اکنون بقایی این کشور را شریک گفت‌وگو درباره امنیت یکی از حساس‌ترین آبراه‌های جهان معرفی می‌کند. این تغییر، صرفاً تغییر واژگان نیست؛ بلکه ارتقای جایگاه مسقط در معماری امنیتی مورد نظر تهران است.

مخاطب دیگر این نشست، چین و دیگر قدرت‌های غیرغربی بودند. سخنگوی وزارت امور خارجه ضمن استقبال از همکاری‌های چندجانبه و تأکید بر روابط راهبردی با پکن، از گسترش همکاری در حوزه‌های جدید از جمله فناوری و هوش مصنوعی سخن گفت و در عین حال، تصریح کرد که در موضوع میانجیگری، تغییری در سازوکارهای موجود ایجاد نشده است.

این موضع، حامل دو پیام هم‌زمان است؛ نخست، حفظ روابط نزدیک با چین به عنوان یک شریک راهبردی و دوم، جلوگیری از شکل‌گیری این برداشت که پرونده‌های حساس منطقه‌ای از مسیرهای تعریف‌شده قبلی خارج شده‌اند. به بیان دیگر، تهران می‌خواهد ضمن تعمیق همکاری با شرق، از ایجاد تصور رقابت میان میانجی‌ها یا انتقال کامل پرونده‌ها به بازیگران جدید پرهیز کند.

در سطحی دیگر، اروپا نیز اگرچه کمتر از گذشته در متن پاسخ‌ها حضور داشت، اما غایب کامل نبود. تأکید مکرر بقایی بر حقوق بین‌الملل، مسئولیت دولت‌ها در قبال نقض قواعد بشردوستانه، مخالفت با یک‌جانبه‌گرایی و ضرورت پاسخگو کردن عاملان حملات، بیش از آنکه خطاب به مخاطب داخلی باشد، زبان آشنای حقوقی برای جامعه بین‌المللی و نهادهای چندجانبه است.

اما شاید مهم‌ترین مخاطب نشست، افکار عمومی داخل ایران بود. در شرایطی که جامعه طی ماه‌های گذشته اخبار متناقضی درباره مذاکرات، تحولات منطقه و آینده روابط خارجی شنیده است، وزارت امور خارجه تلاش کرد سه پیام را به‌طور هم‌زمان منتقل کند؛ نخست اینکه کشور در موضع دفاع از منافع خود قرار دارد، دوم اینکه کانال‌های دیپلماسی منطقه‌ای فعال هستند و سوم اینکه سیاست خارجی ایران، صرفاً منتظر تصمیم واشنگتن نمانده است. این سه پیام، در کنار یکدیگر، به دنبال ایجاد تصویری از «کنشگری فعال» هستند؛ تصویری که دستگاه دیپلماسی نه بازیگری منفعل، بلکه یکی از طراحان ترتیبات جدید منطقه‌ای است.

از این منظر، نشست این هفته را می‌توان بیش از آنکه مجموعه‌ای از پاسخ به خبرنگاران دانست، نوعی عملیات ارتباطی چندسطحی تلقی کرد؛ عملیاتی که در آن، هر پاسخ به یک پرسش، هم‌زمان برای چندین مخاطب در سطوح داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی معنا پیدا می‌کند و در نهایت، همه این پیام‌ها به یک روایت واحد ختم می‌شوند؛ اینکه جمهوری اسلامی ایران، سیاست خارجی خود را از مدار واکنش به سمت مدیریت فعال محیط امنیتی پیرامون سوق داده است.

فراتر از یک نشست خبری؛ سیاست خارجی ایران به کدام سو می‌رود؟

نشست خبری این هفته اسماعیل بقایی را می‌توان صرفاً مجموعه‌ای از مواضع رسمی درباره تحولات روز دانست؛ اما اگر این نشست در امتداد مواضع هفته‌های اخیر دستگاه دیپلماسی و چینش موضوعات مطرح‌شده در آن خوانده شود، نشانه‌هایی از تغییر در شیوه عمل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز قابل مشاهده است.

نخستین نشانه، تغییر در اولویت‌های دیپلماسی است. در سال‌های گذشته، بخش مهمی از ظرفیت رسانه‌ای وزارت امور خارجه صرف پاسخگویی به پرسش‌هایی درباره مذاکرات هسته‌ای، تحریم‌ها یا روابط مستقیم با آمریکا می‌شد. در نشست اخیر، اگرچه این موضوعات همچنان مطرح بودند، اما در حاشیه موضوعی گسترده‌تر قرار گرفتند؛ امنیت منطقه، کشتیرانی در تنگه هرمز، همکاری با همسایگان و مدیریت پیامدهای تنش‌های نظامی. این جابه‌جایی، دست‌کم در سطح روایت رسمی، نشان می‌دهد که دستگاه دیپلماسی می‌کوشد پرونده سیاست خارجی ایران را از یک موضوع واحد به مجموعه‌ای از پرونده‌های منطقه‌ای و چندجانبه گسترش دهد.

دومین نشانه، افزایش وزن دیپلماسی منطقه‌ای است. نام عمان، عراق، پاکستان، قطر، کشورهای ساحلی دریای خزر و دیگر همسایگان، در این نشست بیش از بازیگران غربی تکرار شد. این موضوع، فارغ از نتایج عملی آن، از تلاش برای انتقال مرکز ثقل رایزنی‌های سیاسی از پایتخت‌های غربی به محیط پیرامونی حکایت دارد. اگر این روند ادامه یابد، می‌توان انتظار داشت که در ماه‌های آینده، بخش قابل توجهی از ابتکارهای دیپلماتیک ایران نیز در همین چارچوب تعریف شود.

سومین نکته، تغییر در جایگاه وزارت امور خارجه است. تأکید بقایی بر اینکه سخنگوی وزارت امور خارجه در شرایط کنونی، سخنگوی دستگاه دیپلماسی «در زمان جنگ» است، صرفاً یک توصیف از شرایط موجود نبود؛ بلکه تعریفی تازه از نقش این نهاد در ساختار حکمرانی ارائه کرد. بر اساس این تعریف، دیپلماسی دیگر تنها مأمور پیشبرد مذاکرات نیست، بلکه بخشی از منظومه دفاع سیاسی، حقوقی و رسانه‌ای کشور محسوب می‌شود؛ منظومه‌ای که وظیفه آن، همزمان دفاع از مواضع ایران، مدیریت روایت‌ها و ایجاد پشتوانه سیاسی برای تحولات میدانی است.

چهارمین محور، تلاش برای تثبیت یک روایت حقوقی در عرصه بین‌المللی است. در بخش‌های مختلف نشست، بقایی بارها از مفاهیمی چون «جنایت جنگی»، «نقض حقوق بین‌الملل»، «پاسخگویی» و «مسئولیت دولت‌ها» استفاده کرد. تکرار این واژگان نشان می‌دهد که وزارت امور خارجه می‌کوشد همزمان با پیگیری اهداف سیاسی، پرونده‌ای حقوقی نیز درباره تحولات اخیر ایجاد و در مجامع بین‌المللی از آن بهره‌برداری کند.

در همین حال، شیوه مواجهه با موضوع مذاکره نیز حائز اهمیت است. بقایی نه از آغاز روندی تازه سخن گفت و نه احتمال بازگشت به گفت‌وگوها را به‌طور کامل رد کرد. او با تأکید بر اینکه ایران ناقض تفاهم‌های گذشته نبوده و «توپ در زمین آمریکا است»، تلاش کرد همزمان دو پیام را منتقل کند؛ نخست، رد این برداشت که تهران برای آغاز مذاکره شتاب دارد و دوم، حفظ این گزاره که مسیر دیپلماسی، در صورت تغییر رفتار طرف مقابل، همچنان قابل تصور است.

مجموع این نشانه‌ها، تصویری از سیاست خارجی ایران ارائه می‌دهد که بیش از گذشته بر «مدیریت محیط پیرامونی» استوار است. در این چارچوب، روابط با همسایگان، امنیت آبراه‌های منطقه، همکاری‌های چندجانبه و استفاده هم‌زمان از ابزارهای سیاسی، حقوقی و رسانه‌ای، به عناصر پررنگ‌تری در گفتمان رسمی تبدیل شده‌اند؛ در حالی که پرونده گفت‌وگو با آمریکا، دست‌کم در سطح رسانه‌ای، دیگر محور انحصاری سیاست خارجی به شمار نمی‌رود.

البته اینکه این تغییر در گفتمان، تا چه اندازه به تغییر در رفتار عملی دستگاه دیپلماسی منجر خواهد شد، پرسشی است که پاسخ آن را باید در تحولات هفته‌ها و ماه‌های آینده جست‌وجو کرد. تجربه سیاست خارجی نشان داده است که میان مواضع اعلامی و تصمیم‌های اجرایی، همواره متغیرهای متعددی از جمله شرایط میدانی، تحولات منطقه‌ای و رفتار بازیگران بین‌المللی نقش‌آفرین هستند.

با این حال، اگر تنها بر پایه آنچه در نشست این هفته مطرح شد قضاوت کنیم، می‌توان گفت وزارت امور خارجه ایران در تلاش است تصویری متفاوت از مأموریت خود ارائه دهد؛ تصویری که در آن، دیپلماسی نه صرفاً ابزار مذاکره، بلکه یکی از ارکان مدیریت امنیت منطقه، دفاع حقوقی از مواضع جمهوری اسلامی و شکل‌دهی به روایت سیاسی ایران در عرصه بین‌المللی است.

شاید به همین دلیل، مهم‌ترین دستاورد نشست اخیر را نباید در هیچ‌یک از پاسخ‌های خبری بقایی جست‌وجو کرد، بلکه باید در تغییر چارچوبی دید که دستگاه دیپلماسی برای معرفی خود برگزیده است. چارچوبی که اگر در هفته‌ها و ماه‌های آینده نیز تکرار شود، می‌تواند از آغاز مرحله‌ای تازه در روایت رسمی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حکایت داشته باشد؛ مرحله‌ای که در آن، «مدیریت بحران»، «دیپلماسی منطقه‌ای» و «بازدارندگی سیاسی» بیش از هر زمان دیگری به واژگان محوری سیاست خارجی تبدیل می‌شوند.

نشست خبری این هفته اسماعیل بقایی را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از پاسخ‌ها به پرسش‌های روز درباره مذاکرات، تنگه هرمز یا تحولات منطقه دانست. در کنار هم قرار گرفتن این مواضع، از تلاش دستگاه دیپلماسی برای ارائه روایتی تازه از جایگاه خود در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی حکایت دارد؛ روایتی که در آن، وزارت امور خارجه می‌کوشد خود را نه فقط نهادی برای پیشبرد مذاکرات، بلکه یکی از ارکان مدیریت بحران، دفاع حقوقی از مواضع جمهوری اسلامی و شکل‌دهی به روایت رسمی ایران در عرصه جهانی معرفی کند.

در این چارچوب، سه محور بیش از سایر موضوعات خودنمایی می‌کند؛ نخست، انتقال تدریجی مرکز ثقل سیاست خارجی از تمرکز بر گفت‌وگو با قدرت‌های غربی به تقویت دیپلماسی منطقه‌ای و همکاری با همسایگان؛ دوم، تلاش برای پیوند زدن پرونده‌های مختلف امنیتی و سیاسی منطقه در قالب یک روایت واحد که مسئولیت بخش عمده بی‌ثباتی‌ها را متوجه سیاست‌های آمریکا می‌داند؛ و سوم، استفاده هم‌زمان از ابزارهای سیاسی، حقوقی و رسانه‌ای برای تثبیت این روایت در افکار عمومی داخلی و مجامع بین‌المللی.

از این منظر، شاید مهم‌ترین پیام نشست اخیر نه در اعلام یک تصمیم جدید یا رونمایی از یک ابتکار دیپلماتیک، بلکه در تغییر گفتمان سیاست خارجی ایران نهفته باشد. اگر در سال‌های گذشته، «مذاکره» مهم‌ترین واژه در ادبیات رسمی دستگاه دیپلماسی بود، اکنون مفاهیمی چون «امنیت منطقه»، «دیپلماسی همسایگی»، «بازدارندگی سیاسی» و «مدیریت بحران» جایگاه پررنگ‌تری یافته‌اند؛ تغییری که در صورت تداوم، می‌تواند بر نحوه مواجهه ایران با پرونده‌های منطقه‌ای و بین‌المللی در ماه‌های آینده نیز اثرگذار باشد.

البته ارزیابی نهایی این تغییر، نیازمند مشاهده رفتار عملی دستگاه دیپلماسی در ادامه مسیر است. سیاست خارجی، بیش از آنکه با مواضع رسانه‌ای سنجیده شود، با تصمیم‌ها، توافق‌ها و نتایج میدانی معنا پیدا می‌کند. با این حال، نشست این هفته اسماعیل بقایی دست‌کم یک نشانه روشن داشت؛ اینکه وزارت امور خارجه در تلاش است چارچوبی تازه برای معرفی مأموریت خود ترسیم کند؛ چارچوبی که در آن، دیپلماسی تنها به میز مذاکره محدود نمی‌شود، بلکه بخشی از راهبرد کلان جمهوری اسلامی برای مدیریت تحولات منطقه‌ای و تثبیت جایگاه ایران در نظم در حال تغییر غرب آسیا تعریف می‌شود.

{$sepehr_key_236570}

{$sepehr_key_236571}

{$sepehr_key_236572}

{$sepehr_key_236573}