حالا دیگر سفر به آنجایی رسیده که قدمها روی زمین کشیده میشود. صورتها از آفتاب تند عراق گُر گرفته و نفسها میان هرم گرمای مرداد، به دیوارههای خشک گلو میزند و بالا میآید. چفیه ها، خیس و سنگین روی سر میافتد و چند قدم جلوتر خشک و سبک در باد تکان میخورد.
تراکم آدمها در عمودهای ورودی شهر کربلا، شبیه به ترافیک موجها روی شنهای ساحل، روی هم میریزد و جلو میرود. آرام و سنگین و سر به زیر. آفتاب از وسط آسمان روی کوله پشتیهای زوار پایین میافتد و از روی تصاویر کمانه میکند و به آسمان برمی گردد. پشت بیشتر کوله پشتی ها، تصویر آدمهایی است که شاید سال پیش توی همین مسیر قدم برمی داشتند و عکس یادگاری میگرفتند، اما حالا روی شانه بازماندگانشان وسط یک قاب کوچک با یک سنجاق در حرکتاند.
آمار زوار اربعین امسال، کمی از واقعیت فاصله دارد. امسال بسیاری از زوار، بی گذرنامه از مرزهای زمینی و هوایی عبور کردند. زواری که حالا روی دوش همسفرانشان، سند مظلومیت و خونخواهیاند. کودکانی که دوشادوش زوار زیر تیغ آفتاب به پیش میروند و گرما، آزارشان نمیدهد. آفتاب چشم هایشان را تنگ نمیکند و پوست لطیف و روشنشان نمیسوزد. جوانهایی که با یک لبخند ملایم همیشگی از کنار موکبها عبور میکنند. جاده پر است از تصاویر پدرها و مادرهایی که سالهای گذشته برابر چایخانهها میایستادند. نفسی تازه میکردند.
عکسی به یادگار میگرفتند و به این عمودهای آخر که میرسیدند انگار که بار اولشان باشد، قلبشان تندتند میزد و زیرلب خداخدا میکردند کهای کاش این اربعین آخرشان نباشد، اما بود و هیچ کدامشان نمیدانستند سال دیگر این مسیر را به شکل دیگری تجربه میکنند. حالا اگر چشم هایت را ببندی میبینی توی آن جاده شلوغ مشایه، گروهی روی زمین گام برمی دارند و دستهای در حوالی آنها جایی میان زمین و آسمان مشغول مشایعت پیادهها هستند.
{$sepehr_key_236578}
امسال تمام زوار، در فشردگی راه و ورودی شهر و حوالی بین الحرمین، آنجا که چشمها چیزی جز زائر جلویی را نمیبیند و قدمها در مساحت کوچکی محدود شده، تنها میتوان به عکسهای روی کولهها خیره شد. به موی سفید صاحبان کوله که حتما تا پیش از آن پیشوند «شهید» ِ
قبل از نام عزیزانشان، این همه به زمستان نمیزد. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. آن چنان که زمین از زیر سنگهای داغ بین الحرمین، تا میناب، تا اصفهان، تا قشم، تا تبریز، تا تهران، تا تمام شهرهای این سرزمین که خون مظلوم در خاک گرمش فرو رفته، همگی روضه است. هرچند لایوم کیومک یااباعبدا.