نگاهی به سریال «بیست ویک» ساخته بهنام بهزادی | معماهای بهم ریخته

به گزارش شهرآرانیوز؛ شبکه نمایش خانگی در سال‌های اخیر، بیش از هر رسانه دیگری، به تولید آثار جنایی – پلیسی، با لحن معمایی، علاقه‌مند شده است. موفقیت مجموعه‌هایی مانند «پوست شیر»، «افعی تهران» و «بازنده» نشان داد که مخاطب ایرانی از روایت‌های معمایی و پرونده‌های جنایی استقبال می‌کند؛ مشروط بر اینکه این آثار بتوانند میان تعلیق، شخصیت پردازی و منطق روایی تعادل برقرار کنند. 

سریال «بیست ویک»، به کارگردانی بهنام بهزادی و نویسندگی مسعود خاکباز، با تکیه بر همین الگو‌های آشنا و با امید به تکرار موفقیت نمونه‌های پیشین، پا به میدان پلتفرم‌ها گذاشت، اما در نهایت نتوانست در شمار تجربه‌های موفق این ژانر قرار گیرد. بزرگ‌ترین نقص این مجموعه نامنسجم بودن پرونده‌های جنایی پرتعدادی بود که در قسمت‌های مختلفش طرح و حل می‌شدند؛ گویی متن سریال به چند لولا نیاز داشت تا پرونده‌ها را در کنار هم چفت کند و به آن‌ها وحدت و انسجام ببخشد.

یک مراجعه مرموز

قصه سریال «بیست ویک» با ورود زنی جوان به کلانتری آغاز شد که ادعاهایش در ابتدا چندان جدی به نظر نمی‌رسید، اما خیلی زود روشن شد که پای پرونده‌ای پیچیده و زنجیره‌ای از اتفاقات مرموز در میان است. با پیشروی داستان، شخصیت‌های تازه‌ای وارد قصه شدند و بدین ترتیب، وجوه مختلف پرونده‌ای رو شد که گذشته شخصیت‌ها را به اکنونشان گره می‌زد و پلیس را درگیر مجموعه‌ای از گره‌های جنایی می‌کرد.

دوگانه شتاب و تعلل

بزرگ‌ترین مشکل سریال «بیست ویک» به فیلم نامه آن بازمی گشت؛ متنی که هم زمان از دو آسیب کاملا متضاد رنج می‌برد: شتاب بیش از حد و تعلل آزاردهنده. در بخش قابل توجهی از زمان این سریال، تظاهر به تلاش برای پرداخت شخصیت الناز، با وقت کشی بیش از حد همراه بود.

مراودات او با پلیس، بازجویی‌ها و رفت وآمد‌های مکرر میان متهم و مأموران، به شکلی سهل انگارانه طراحی شده بودند و به جای آنکه به شناخت بهتر شخصیت یا افزایش تعلیق روایت کمک کنند، تنها زمان اثر را هدر می‌دادند. در نقطه مقابل، هر کجا که داستان به موقعیت‌های بحرانی می‌رسید، فیلم نامه ناگهان شتابی غیرمنطقی به خود می‌گرفت و پرونده ها، یکی پس از دیگری، با سرعتی باورنکردنی حل می‌شدند.

در این قسمت ها، پلیس موانع را چنان آسان پشت سر می‌گذاشت که گویی با مأموریتی روزمره و پیش پاافتاده مواجه است، نه پرونده‌هایی پیچیده و حساس که جان انسان‌ها به نتیجه آن‌ها بستگی دارد. همین تضاد میان کش دادن بی دلیل برخی موقعیت‌ها و شتاب زدگی افراطی در گره گشایی، باعث شد که روایت «بیست ویک» آشفته، نامتوازن و فاقد ریتمی منسجم جلوه کند.

نشیب یک فیلم ساز

به موازات ضعف‌های مندرج در متن، کارگردانی «بیست ویک» نیز از پوشاندن این نقایص عاجز به نظر می‌رسید. این سریال، نه تنها گام رو به جلویی در کارنامه بهنام بهزادی محسوب نمی‌شد، بلکه قاب بندی ها، میزانسن‌ها و روح حاکم بر لحن اجرای آن نیز نشانی از آن فیلم ساز سختگیر و دارای وسواس نسبت به جزئیات را منعکس نمی‌کرد.

بهزادی که تا اواخر دهه ۹۰ با فیلم هایی، چون «قاعده تصادف» و «وارونگی» توانسته بود خود را به عنوان یکی از استعداد‌های خلاق سینمای ایران معرفی کند، پس از افت محسوسی که در «من می‌ترسم» تجربه کرد، در «بیست ویک» هم، بیش از هر زمان دیگری، به یک سریال ساز متوسط در شبکه نمایش خانگی شبیه شد.

{$sepehr_key_237032}

فرصت‌های از دست رفته

در میان بازیگران «بیست ویک»، تنها سعید آقاخانی موفق شد تصویری متفاوت و تا حدی تازه از یک سرگرد پلیس ارائه دهد. او شخصیت مأمور پلیس را با همان شوخ طبعی، بی خیالی و لحن آشنایی که سال هاست به بخش جدایی ناپذیری از پرسونای بازیگری اش تبدیل شده، مقابل دوربین برد و همین ویژگی، نقش سرگرد صدر را از دیگر کاراکتر‌های سریال متمایز کرده بود.

در مقابل، اغلب بازیگران دیگر این مجموعه اجرا‌هایی متوسط یا ضعیف داشتند. نازنین احمدی که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اصلی زن جشنواره فیلم فجر را در کارنامه دارد و شادی مختاری که نقش اصلی و پرپیچ وتاب این سریال را بر عهده گرفته که برای بسیاری از بازیگران یک فرصت رؤیایی محسوب می‌شود، هر دو عملکردی ناامیدکننده داشتند و دستشان از رسیدن به استاندارد‌هایی که این مجموعه نمایش خانگی طلب می‌کند، کوتاه ماند.

افزون بر این وضعیت بازیگران نقش‌های فرعی از این هم نامطلوب‌تر بود. اکثریت قریب به اتفاق آن ها، با اجرا‌هایی تصنعی، اغراق آمیز و ناسازگار با مختصات هنری یک سریال پلتفرمی، سطح کیفی اثر را تنزل می‌دادند؛ مسئله‌ای که بیش از هر چیز، ناشی از سهل انگاری تیم کارگردانی در امر خطیر هدایت بازیگران بود.